كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت چهارم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت چهارم

(3)*اصل منشی

یکی از پیش پا افتاده ترین، گمراه کننده و تکراری ترین انتقادها از آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی از قبیل گروپوتکین اینست که آنها دارای بینش اصل منشانه از موضوع انسان میباشند .

همگان در سراسر دنیا, و در تمامی فرهنگ ها, در اندیشه و عمل خود بیانی از مفهوم طبیعت انسان را دارا میباشند,و فیلسوفان دانشگاهی , استیرنرهای خود خواه(+) و هنر دوستان(زیبا شناسان) نیچه ای(*+) نیز مستثنی نیستند . حال آنکه, با انتقاد کردن از گروپوتکین و دیگر آنارشیستها به داشتن تصور اصل منشانه از طبیعت انسان, مفهوم دو برابر مینماید : یا آنها -آنارشیستها-انسان را از قرار به داشتن طبیعتی ثابت، تغییر ناپذیر، با جوهری متافیزیکی بی آزار جلوه میدهند.

می (1)1994 ص 63 -64, پاتون 2008:8 ,نیومن 2004 ; یا که آنها بیان مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی دارند – کال(2) 1999:100 .

بنظر من میرسد که این پسا مدرنیستها کاملا به بد جلوه دادن دیدگاههای بیان شده توسط گروپوتکین و دیگر آنارشیستها از ذهنیت آدمی دست زده اند .

برای شروع , بر خلاف مخالفان پسا ساختارگرایانه شان , گروپوتکین [بمانند الیس رکلوس(3) ] متفکری تکامل گرا بود, و در نتیجه به این مهم رسیده بود که انسانها به عنوان یک – گونه محصول سابقه طولانی تکاملی و رشد میباشند .اجتماعی بودن آنها بنابراین از جوهری متافیزیکی-آنطور که نیومن(2004:113) فرض میکند-نشات نگرفته بلکه محصول تکامل میباشد . گروپوتکین همچنین تشخیص داده بود, بمانند مارکس و باکونین قبل از خودش , که انسان موجودی اجتماعی است, نه موناد گرای منطقی دکارتی , و نه فرد “انتزاعی” متبلور از ایدئولوژی بورژوایی , غیر اجتماعی ,تملک گرا , قدر طلب زائده تئوری هابسی(4) [مکفرسون (5) 1962, موریس 1994: ص 15 تا 18]. مارکس , باکونین و گروپوتکین همگی به نقد – در واقع به تمسخر – این مفهوم “انتزاعی” از شخص انسان, سالیان سال قبل از لاکان(6) و پسا استروکتورالیستها, پرداخته بودند .

وقتی,بطور مثال, مارکس(و انگلس) در” مانیفست کمونیست” کارگران تمامی جهان را به اتحاد فرا خواندند , به خاطر تشخیص این امر بود که تمامی کارگران چندین هویت دارند- از نظر سکس ,نژاد, ملیت و حرفه (شغل) و اینکه “انسان”ه تئوری بورژوائی واقعیتی نداشته , که انتزاعی بیش نبوده و فقط در”عرصه مبهم فانتزی فلسفی” موجودیت داشته(1968:57). بخاطر همین است که مارکس در نوشته های اولیه اش انسان را به عنوان یک “مجموعه روابط اجتماعی” تعریف کرده است .

بنابراین, اینکه انسان موجودی اجتماعی است و نه از قید زندگی رها شده غرور منطقی , یا فردی “انتزاعی”(بورژوای) غیر اجتماعی , به وضوح توسط هر دو باکونین و گروپوتکین تشخیص داده شده بود, بهمچنین – حداقل از زمان مارکس – توسط نسلهائی از محققین اجتماعی و آنارشیستها .

اتفاقی که افتاده بود این بود که در دهه 70 قرن بیستم-در مقابل اگزیستانسیالیسم سارتر و پدیده شناسی هوسرل – فیلسوفان دانشگاهی فرانسوی ناگهان برای خودشان به تشخیص چیزی که بیش از یک قرن معرفت مشترک فی ما بین محققین اجتماعی بوده رسیدند . و آن این بود که ,انسانها موجودات اجتماعی هستند, و نه مونادهای دکارتی, و اینکه هویت شخصی-شخصیت اشخاص- در تمامی فرهنگها پیچیده, مظهر چیزی ،متغییر، مرتبط ، و هویت های چندگانه را شامل میگردد .

بنابراین, میبایست گفته شود, زیست شناسان اجتماعی , روانشناسان تکاملی , رفتارشناسان , استیرنرهای خودخواه , هنر دوستان(زیباشناسان) فرهنگی چون حکیم بی و جان موور(7) , و حتی فیلسوفان پسا استروکتورالیستی چون فوکو و(8) ده لوز , خیلی بیشتر مستعد (مبتلا به) تفکر اصالت منشانه میباشند تا گروپوتکین هرگز .

در واقع ,جالب هست بیاد داشته باشیم که گروپوتکین نشان می دهد که مفهوم “انتزاعی” فرد غیر اجتماعی-حالا چه از نوع موناد منطقی دکارتی , یا فرد تملک گرای هابسینی (استیرنری)-مفهوم جدیدی در تاریخ بشر بوده است. او اعتقاد داشت ، که این ذاتا به ظهور سرمایه داری مرتبط است, به برخورد کالائی از کار انسانی. چیزی که جامعه قبیله ای کاملا فاقد آن بود .چرا که مردم جوامع قبیله ای مفهوم اجتماع-مرکزی(9) از موضوع انسان داشته اند ; به معنی ,مفهوم غیر -. اصل منشانه از طبیعت انسان-موریس (10)2004 ص 177 تا 190

بهمان اندازه قابل توجه میباشد که هر دو فوکو و موور به نظر می رسد مفهوم هابسینی (یعنی ,اصل منشانه) از شخص انسان ارائه میدهند, در مشاهده روابط میان فردی به عنوان دلالت بر “جنگ” – جنگ ذاتی “همه علیه همه “, که ما ذاتا “همه با همدیگر میجنگیم ” آنطور که فوکو میگوید(1980:208,موور 1998:40). بنظر نمی آید که هیچکدامشان کتاب “کمک متقابل” گروپوتکین(1902) را خوانده باشند .

همچنین مهم است به یاد داشته باشیم که گروپوتکین فرد را به داشتن خصلتی بی آزار و جوهری متافیزیکی نمیدید-او همانقدر به روسو نقد داشت که به هابس-و نه اینکه او بطور کامل خود را از روابط اجتماعی و سیاسی جدا کرده باشد . به این ترتیب در قالب کردن “منطق مانوی” بر آنارشیسم اجتماعی , یعنی ,دوگانگی مطلق میان خیر و شر ,نیومن (2004:109) شمائی مغرضانه و کاملا گمراه کننده از مفهوم فردیت انسان گروپوتکین ارائه میدهد ; آنی که -به اصطلاح – به معنی “هویت اصل منشانه ” است .این هویت اصل منشانه به اندازه زیادی ساخته و پرداخته ی تخیلات نیومن میباشد . چرا که نه تنها بستگی به تلفیق چندین مفهوم مجزا از انسان میباشد (موریس 1994:ص 10 تا 13) , اما ارتباط بسیار ناچیزی با هویت خود گروپوتکین بعنوان یک موجود اجتماعی یا درک او از طبیعت انسان دارد . در واقع آنارشیسم “نو”(استیرنری)جان موور ,به مراتب بیشتر از آنارشیسم اجتماعی , منعکس کننده “منطق مانوی” است . چرا که او, به نظر می رسد هیچ چیز بین” قدرت” نمی بیند – به عنوان یک انتزاع متافیزیکی کلی که تماما منفی است- و تفسیر موضوع انسان, همانطور که در پس استیرنر و نیچه , به عنوان جدا (ایزوله) شده، نفس غیر اجتماعی، مضطرب سینه سپر کردن قدرت خود در قیامی شاعرانه میباشد .

برای بحث پیرامون مفهوم فرد در گروپوتکین و باکونین , که شامل رد نهایی مخالفان آکادمیکی شان میباشد رجوع کنید به موریس 1993 ص 92 تا 94 , 2004 :180-190

ادامه دارد: پیمان پایدار

*****************************
(*)Essentialism / (+) Stirnerite egoists / (*+) Nietzchean aesthetes
(1) May , Patton , Newman / (2) Call / (3) Elise Reclus / (4) Hobbesian /(5) Macpherson
(6) Lacan / (7) Cultural aesthetes like Hakim Bey & John Moore / (8) Foucault & Deleuze
(9)Sociocentric / (10) Morris

***********************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت سوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)
ترجمه : پیمان پایدار

قسمت سوم

(2)خاصیت تولیدگرایانه قدرت

دومین انتقاد از گروپوتکین و دیگر آنارشیستهای “قدیمی” اینست که آنها قاصر از تشخیص اینکه “قدرت” فقط سرکوبگر نیست بلکه “تولیدی” هم است ( می 1994:6 (1) , پاتون 2000:8), نیز کاملا گمراه کننده میباشد .

در دویست سال گذشته محققین اجتماعی, تئوریسین های سیاسی و آنارشیستها همگان به این واقف بوده اند که هیچ قدرت هژمونیک (سرکرده) یا حکمران سیاسی , حتی دیکتاتوری خونخوار ,فقط با ابزار سرکوب و زور حکومت نکرده است . به این مساله سالها قبل ازاینکه فوکو در صحنه روشنفکری حضور یابد پی برده شده بود,همانطور که به رابطه نزدیک فی مابین قدرت و معرفت نیز . بدین نحو,”قدرت” همیشه خاصیت “تولیدی” داشته , و در تمامی طول تاریخ رابطه همزیست گرایانه ای میان سلطه سیاسی و ایدئولوژی های مذهبی وجود داشته است . قدرت دوگانه چیز جدیدی نیست ! بدین جهت آنارشیستهائی چون گروپوتکین آنقدر نادان نبودند که تشخیص دهند “قدرت” ( در حس پووار(2) , “قدرت بر” محصور شده در نهادهای اجتماعی به عنوان مخالف با پویسانس (3) ,استعداد نهانی یا قدرت خلاق) خاصیت “تولیدی” نیز دارد از آنجهت که دغدغه هائی چون ساختن زندان , پرداختن به تبلیغات( پروپاگاندا ) , پرورش افراد مطیع (سوژه دیسیپلین گردیده) , تصویب قانون, تدوین ایدئولوژی , برگزاری جشن ها (فستیوال) و اشکالی از معرفت , بهمچنین ,البته , شیوه های از مقاومت را در سر می پروراند . اما برای گروپوتکین, همانطور که برای فوکو, این خاصیت “تولیدی” نبایستی به چیزی لزوما سالم و مساعد با رفاه انسانی تعبیر گردد . با اختلافی فاحش از آن : اساسا اشاره به تکنیکهائی از کنترل اجتماعی و تنظیم اجتماعی میکند که از شیوه های غیر اجباری بدست آورده میشود (موریس (4) 2004:209). گروپوتکین ,البته , بدینگونه از اشکال قدرت نقد داشت,و در مقابل آن , مشوق نوعی از قدرت بود که با بیان عمل مستقیم ,و در ایجاد-“تولید”- فرمهای جدید
و آلترناتیو همکاری( تعاون) اجتماعی از طریق انجمنهای داوطلبانه و کمک متقابل خود را نشان دهد (خط شکسته از من است-مترجم). قدرت ,آنطوری که باکونین تشریح میکند, ممکن است هم مفید باشد و هم مضر :

,”مفید است وقتی به توسعه معرفت, رفاه مادی ,آزادی, برابری, و همبستگی برادرانه کمک میکند, مضر است هنگامی که دارای گرایشات مخالف باشد”- له نینگ (5) 1973 :150

ادامه دارد : پیمان پایدار

********************
(1) May & Patton / (2) Pouvoir , “Power over” / (3) Puissance, Potentiality or Creative power
(4)Morris / (5) Lehning

************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم / قسمت دوم

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم

مقاله ای از برایان موریس (*)

ترجمه : پیمان پایدار

قسمت دوم

(1)ضد-دولت

گفته میشود که گروپوتکین و دیگر آنارشیستها فقط تئوریسین های ضد دولتی بودند و قاصر از به رسمیت شناختن یا چالش دیگر اشکال قدرت و ستم , که در حقیقت اتهام مسخره ای میباشد . اما این مساله توسط کلی از آکادمیسین های رادیکال مخالف آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی مطرح گردیده است . مثالهای مشهود آن جان موور (1998), ل. سوزان براون(157:1993) و سائول نیومن (2004) می باشند(1). هر چند اینان انتقاد خود گروپوتکین را از قدرت غلط جلوه میدهند,اما بنظر میرسد که به رضایت اشتیاق محققان برای ترویج اصالت خودشان کمک میکند. برای مثال ,گروپوتکین نقد “ماکزیمالیستی” / “حداکثرطلبی”(اوف!) از قدرت را خیلی قبل تر از جان موور مطرح کرده بود , بدون پذیرش پروژه بورژوائی موور در رابطه با “نفس” زیبایی در حال “جنگ”(نه کمتر) با جامعه .

برای شروع ,گروپوتکین فقط مخالف سرمایه داری نبود, بلکه علیه تمامی اشکال استثمار اقتصادی نیز-چه در معادن نمک در سیبری , چه در کارخانه های سرمایه داران, و یا در رابطه با سرواژ( ارباب -رعیتی) روسی .او همچنین متوجه شده بود که در تحت پوشش دولت مدرن, روابط قدرت بر تمامی حیطه های زندگی اجتماعی رسوخ کرده, و همانطور که ریچارد دی(2) تشخیص داده ,گروپوتکین , خیلی قبل تر از هابرماس , فوکو , و ماریو ترونتی (3) , به تشریح ” تز استعمارگرایانه ” که دولت در حال بدست گرفتن, تسخیر ,استعمار , روابط اجتماعی موجود و با بکار انداختنشان تحت اتوریته خودش پرداخته است(2005:144).همانطور که خود گروپوتکین میگه :”امروزه دولت به خودش این اجازه را داده که به تمامی حیطه های زندگی ما دخالت کنه” (1885:25) . بدین صورت دولت مدرن به طور فزاینده ای در تمام جنبه های زندگی اجتماعی ما وارد شده وعملکردهائی(فونکسیون)- تعلیم و تربیت, بهداشت ,تامین اجتماعی , اوقات فراغت , تفریح و سرگرمی-که قبلا ها توسط انجمنهای اختیاری و کومونیته های محلی سازماندهی میشده است , را بدست گرفته . گروپوتکین ,البته, تمامی این دخالت های قدرت دولتی را به نقد و چالش گرفته است .

سالیان سال قبل از فوکو, گروپوتکین همچنین تفاوتی بین دولت و حکومت قائل شده بود .دولت معنایش تمرکز قدرت در دست رهبران(الیت) سیاسی میباشد,کنترل مناطقی خاص, وغلبه بر آن توسط رده های دولتی -ارتش ,پلیس, و مدیریت و فونکسیون های قضائی . در مقابل ,حکومت بیشتر یک مفهوم کلی بوده, انعکاس اشکال و مکانیزمهای قدرت که مربوط به مدیریت و پلیسی(کنترل) طبقه کارگر/1993:163 . بمانند فوکو,گروپوتکین همیشه بر این مساله تاکید می ورزید که دولت مدرن,منجمله “مکانیزم های” در همه جا حاضر قدرت,نقش مهمی در حمایت هژمونیک سرمایه داری بازی میکنند .

گروپوتکین شدیدا مخالف سیستم دولتی مدارس و زندان بود .هر چند(اما), بر خلاف فوکو و ده لوز, گروپوتکین صرفا به مساله “رفرم” زندان توجه نداشت بلکه نابودی کلیت سیستم زندان مدح نظرش بود . برای گروپوتکین, زندانها بسادگی” منسوخ”
شمرده می شدند- دیویس (4)2003

بهمان اندازه مهم,گروپوتکین به تمامی اشکال قدرت اجتماعی و تمامی ایدئولوژیها -اعم از اقتصادی, سیاسی ,مذهبی -که به تضعیف و یا محدود کردن آزادی های فردی می انجامید انتقاد داشت . بدین صورت او به تمامی ایدئولوژیهای مذهبی نقد داشت-و به این تاکید میورزید که همیشه یک رابطه قوی بین مذهب و هژمونی سیاسی موجود بوده است-حالا میخواد کاهن یا جادوگر قبیله ای(مردم قدیم شمال آسیا و اروپا-مترجم) باشد یا نهادهای مذهبی چون کلیسای کاتولیک .او بمانند مارکس ,همچنین منقد تئوری لیبرالی از اقتصاد و فردگرائی استیرنری نیز بود, برعملکرد ایدئولوژیک آنها تاکید میورزید , و در ضمن مخالف تئوری دارونیسم اجتماعی که در اواخر قرن نوزدهم باب بود نیز هم .

در نتیجه گروپوتکین ساده لوحانه به دولت بمثابه “ریشه تمامی شر” آنطور که سوزان براون (1993:157) می نگریست برخورد نمیکرد ,اما مخالف تمامی قدرتهای زورگویانه و اتوریته گرانه بود . بالنتیجه او هم نقد به مالکیت خصوصی داشت و هم به سیستم مزدی-که او آنرا “برده گی با مزد” توصیف میکرد- و هم به تمامی اشکال اتوریته گرایانه مذهبی, و نه صرفا دولتی .

لازم بگفتن نیست ,گروپوتکین عضو انجمن بین الملل کارگران بود, و بمانند باکونین, شدیدا مخالف دیکتاتوری حزبی مارکس و روابط هرمی(هیرارشیک) درون جنبش سوسیالیستی , سالها قبل از مارکسیستهای مستقل , بود .او به مقوله حزب پیشرو, و یا حکومت توسط دانشمندان فکری نقد داشت .

بمانند خیلی از هم دوره ای های قرن نوزدهم گروپوتکین فاقد دیدگاه جنسیتی (منظور فمینیستی میباشد.البته سکسیتی مناسب تر است چرا که واژه جنس را میبایست برای کالا بکار برد- مترجم) بود, اما از بحثهایش با باکونین در “خاطراتش”مشخص است که هر دو آنها مخالف هر گونه تفاوت سکسی (1889:289) بوده اند . گروپوتکین همچنین مشخصا مخالف کلی از کومونیته های مذهبی, که او احساس میکرد زنان را به “برده گان” کومونیته هاشان تبدیل کرده اند , و نقش آنان را به کلفت های خانگی تقلیل داده اند(1997:17),نیز بود .

بالنتیجه گروپوتکین(و دیگر آنارشیستهای اجتماعی) را صرفا به بینشی ساده انگارانه ضد-دولتی که موجودیت “قدرت” را فقط در حیطه دولت ارزیابی میکند یک گمراهی جدی میباشد . برای گروپوتکین نه تنها تمامی نمودها(جلوه ها ) و تکنیکهای قدرت سیاسی حیاتی بودند, بلکه تمامی ایدئولوژی ها, روابط و نهادهائی که به محدویت و جلوگیری استقلال و توسعه نفس فردی همت می گماشتند – نه چیزی کمتر از اگزیستانسیالیزم فردی براون ! اما بر خلاف براون, گروپوتکین, بعنوان یک آنارشیست -کمونیست(آنارکومنیست-مترجم), هم تشخیص داده بود و هم تاکید بر این داشت که فردیت “حقیقی” تنها میتواند خود را در جامعه ای آزاد از تمامی ساختارهای هژمونیک – جامعه ای که او به آن “کمونیسم آزاد” لقب میداد- بیان کند و تحقق بخشد( برای نقد اگزیستانسیالیزم براون , رجوع کنید به بوکچین 1995:-18-13, موریس 2004 صفحات 184 تا 186
و برای دفاع او از اومانیسم رادیکال رجوع شود به براون 2004).
پس ما میتوانیم به این جمع بندی برسیم که این کاملا اشتباه میباشد که گروپوتکین را عمدتا بعنوان “ضد-دولت ” بخوانیم, چرا که او با ایستادگی پایدار و محکم در سنت اجتماعی آنارشیستی به مخالفت و نفی تمامی روابط هرمی(هیرارشیک) قدرت اعم از سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی پرداخته است .او بالنتیجه منقد تمامی اشکال سلطه ,نمایندگی و هرمی بوده[(5) ویک
.[39-138:1979
او با رودلف روکر(6) هم عقیده میبود که “وجه مشترک تمامی آنارشیستهای(اجتماعی) همانا
تمایل به داشتن جامعه ای است آزاد از تمامی نهادهای سیاسی و اجتماعی زورگویانه ای که جلوی توسعه آزاد بشریت می ایستند”- 1989:20 .
ادامه دارد:پیمان پایدار

****************************************************
(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism: Brian Morris ,The Journal of Social Anarchism #44 ,2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی
(1) John Moore – L.Susan Brown – Saul Newman
(2) Richard Day / (3) Mario Tronti / (4) Davis / (5)Wieck / (6)Rudolf Rocker

***********************************************************************
برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص http://www.nasxad.blogspot.de

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم/ قسمت اول

كروپوتکین و انتقاد پسا ساختارگرایانه به آنارشیسم/ قسمت اول

مقاله ای از برایان موریس(*)

ترجمه : پیمان پایدار

خلاصه

 این مقاله حاوی یکسری بازتابهای انتقادی به یک دسته از مدعیان “آنارشیسم نو”، یعنی آنارشیسم پسا ساختارگرایانه(پسا استروکتورالیست)یا بهتره گفته باشم “پسا آنارشیسم” ،میباشد. بطور مشخص به مقوله به اصطلاح “نقد پسا ساختارگرایانه “از آنارشیسم می پردازد. وبا اشاره به نوشته های گروپوتگین ، سعی خواهد شد که نشان داده شود، که کلی از این انتقادها برداشت های نادرست می باشد، و نشان دهنده ارائه اطلاعات نادرست محنت زده از نسل قبل آنارشیست های اجتماعی یا آنارشیست های حامی مبارزه طبقاتی میباشد.

 

پیش درآمد

در کما بیش یک دهه گذشته، محققان دانشگاهی ، در کنار آنارشیست های- ابتدائی(+) ،  فردگرایان استیرنری(++) و مارکسیست های مستقل(**) مدعی این شده اند که آنارشیستهای حامی مبارزه طبقاتی درشرایط کنونی “منسوخ” یا “غیر مرسوم” یا نیاز به یک  “بازنگری عمده ” یا نا مرتبط به فعالیت های رادیکال کنونی(1) می باشند:  بلک 1997، پورکیس و بو ان1997:3 ، کیننا و هالووی(*+) 2005:21

منظور آنها از”آنارشیسم” بنظر میاید که همان آنارشیسم اجتماعی یا آنارشیسم حامی مبارزه طبقاتی نشات گرفته از تفکرات باکونین و گروپوتکین باشد که با آغوش باز نسلهائی از مبارزین در طول قرن بیستم روبرو شد،از(***) اما  گلدمن گرفته تا ، روکر و  لنداووردر اوایل قرن ، تا موری بوگچین ، کولین وارد، و فدراسیون آنارشیست-کمونیست ها(2) در دهه های اخیر(شکسته نوشتن از منست-مترجم ).

  حالا به استحضارمان رسیده میشود که یک “آنارشیسم نو”  یا یک ” پارادایم  جدید” بوجود آمده که از قرار کاملا جایگزین آنارشیسم پیرو مبارزه طبقاتی”قدیم” گردیده است . بزعم روت کیننا (2005-ص21 تا 37) این “آنارشیسم نو” شامل آش شله قلمکارغامضی ست از چندین گرایش سیاسی (3) ، بنامهای:آنارشیستهای- ابتدائی جان زرزن(1994)؛ آنارکو-سرمایه داری موری روتبارد و آین رند ؛”تروریسم شاعرانه “ای که ریشه در نیچه دارد و با آغوش باز و شور توسط حکیم بی(1991) و جان موور (2004) بعنوان ” آنارشیسم هستی شناسانه” نو مورد قبول واقع شده ؛ دستیاری فردگرایانه مضاف الیه(خودپرستی) اعلام شده توسط هگلی چپ ماکس استیرنر؛ و بالاخره،آنارشیسم پسا استروکتورالیست ترویج شده توسط تاد می(1994)،که از نوشتارهای فیلسوفان فرانسوی همچون ژاک دریدا ، ژیل دلوز ، میشل فوکو ، و ژان فرانسوا لیوتارد نشات  گرفته. قابل توجه میباشد که ، هیچکدام از این افراد ،آنارشیست نبوده اند .

من در جائی دیگر با دیدی انتقادی با این به اصطلاح “آنارشیسم نو” برخورد کرده و نظرم را مبنی بر نبودن چیزی “نو” در مورد آنها نیز ارائه داده ام . چرا که عمدتا تاکید مجددی ست از فردگرائی(اندیودوآلیسم) بورژوازی قرن نوزدهم . من همچنین تاکید کرده ام که آنارشیسم اجتماعی یا مبارزه طبقاتی (سوسیالیسم آزادیخواهانه) کماکان جنبشی رادیکال و سنتی سیاسی پر جنب و جوش و پویا و پا بر جا ، و یکی از فعالین مبارزات و تظاهرات در عصر ما میباشد( رجوع کنید به شی هان 2003 و فرانکس  2006  Sheehan / Franks) .

    اینجا من میخواهم به بحث در مورد یک ترفند خاصی از “آنارشیسم نو” بپردازم ، به اسم ، پسا استروکتورالیست یا  آنارشیسم پسا مدرن ، یا بزبانی ” پسا آنارشیسم” ( نیومن 2001 ، کال 2003 ، دی 2005)، و مشخصا به چیزی که بنام ” نقد پسا استرکتورالیست” لقب یافته تمرکزم کنم (Newman / Call / Day).

 

نقد پسا استروکتورالیست

  نقد “پسا استروکتورالیست” از آنارشیسم بنظر بیان عجیب و غریبی مینماید، چرا که هیچکدام از فیلسوفان پسا استروکتورالیست حتی ذکری از آنارشیسم نمیکنند چه رسد به تعامل انتقادی با نوشته های آنارشیستهائی چون باکونین، گروپوتکین و الیس رکلوس . تعمق و ژرف اندیشی دانشگاهانه و اسکولاستیک   ژاک دریدا ، بطور مثال ، بر روی سیاستهای کارل مارکس ، در کتاب “اشباح مارکس” (1994) ، در اصل هدفش نشان دادن رادیکالیسم خودش بود ،تصریح کردن این مساله که او نیهیلیست و یا غیر سیاسی نبوده ، آنگونه که بدون شک نوشته های اولیه اش تلقین می نمودند . در واقع دریدا تاکید میکند که او یک فیلسوف هست و نه یک عارف ، و انگیزه او ازعلاقه اش  به عقل و حقیقت  نشات میگیرد، و اینکه او منتقد کل ایده “پسا مدرن” [روتزر(5) 1995 ص46-47]میباشد . اما در “اشباح”،هر چند اشاره های فراوانی به موریس  بلانچوت(6) ، مارتین هایدگر( هر دو هوادار- فاشیست ) و ماکس استیرنر (7) هست ، دریدا نه تنها هیچگاه به باکونین اشاره نمیکند، اصلا بحثی پیرامون نقد آنارشیسم از مارکسیسم نمیکند ، بهمین گونه،” یک  هزا ر ترازه (8) “(1988) ، که سیاسی ترین نوشته  ژیل دلوز و  فلیکس گاتاری(9) محسوب میشود به زبانی بینهایت بغرنج و تخصصی نوشته شده ، بطوری که حتی برای پیروانشان نیزفهمیدنش مشکل می باشد . اما بطور قابل ملاحظه ای ،هر چند به بیان بعضی از ایده های آنارشیستی  در” رساله ای پیرامون خانه بدوشی (10)” می پردازند( در بحثی راجع به “ماشین جنگی” علیه “دستگاه دولتی”)، جدا از اشاره مختصری به  پی یر کلسترس (11) مردم شناس، هیچ اشاره ای  به آنارشیسم در کتاب موجود نمی باشد، چه برسد به بررسی انتقادی کارهائی از آنارشیست ها .

       در نتیجه نه  دریدا، نه  ده لوز، نه  لیوتارد و نه  فوکو ، تماما بعنوا ن فیلسوفانی ماندارین بی اعتنا ، هیچگونه علاقه ای به نوشته های  باکونین ، رکلوس ، گروپوتکین ، یا دیگر آنارشیستها از خود نشان نداده اند ،چه رسد که نقدی در باره شان بنویسند . حتی علاقه ای به کارهای هم دوره ای شان موری بوگچین از خود نشان نداده اند. تازه کمتر از آن در گیری ئی حداقل با حسی رادیکال با جنبش آنارشیستی فرانسه نیز نداشته اند. در واقعیت امر ، لیوتارد آخر سر کارش به رویای سفر بین کهکشانی و حمایت از ژیسکار دستن دست راستی در انتخابات رئیس جمهوری فرانسه کشیده شد ،در حالی که فوکو مدافع(توجیه گر) مرتجعین ملاها ی اسلامی در دوران انقلاب ایران ، و به نفی تمامی آرمانهای نظم نوین اجتماعی رسید- ایگلتون (12) /2003:37

با وجود این به ما گفته میشود که پسا استرکتورالیست ها(یا پسا مدرنیست ها) انتقادی مهم به آنارشیستهای اجتماعی یا آنارشیستهای پیرو مبارزه طبقاتی ارائه کرده اند .

 بگذارید حالا به بحث پیرامون این به اصطلاح انتقاد پسا استروکتورالیست ها به آنارشیسم بپردازیم- و با منتقدین اخیر آنارشیسم اساسا منظورم آنارشیستهای اجتماعی اولیه چون باکونین ، گروپتکین،  گلدمن ، مالاتستا، برکمن و روکر(13) میباشد . این انتقاد به بهترین وجهی توسط چندین دانشگاهی / اسکولار ، که تماما شیفته پسا استروکتورالیسم (یا پسا مدرنیسم)گردیده اند ، تشریح گردیده است .[رجوع کنید، بطور مثال(14) ، می1994 ، مورلند 2004 ، کال 1999، ،2003 نیومن 2001 -2004.]

این منتقدین دعاوی زیر را میکنند:

(1)که آنارشیستهای اولیه اصولا و بگونه محدود ضد- دولت استبدادی بوده ، و بالنتجه از شناخت و چالش با دیگر اشکال قدرت و ستم عاجز بودند .غیرحقیقی( نادرست) میباشد !

(2) که آنارشیستها دیدشان از “قدرت” صرفا سرکوبگرایانه و زورگویانه بوده و بهمین جهت نقش “تولیدگرایانه” قدرت را نمیدیدند .غیر حقیقی( نادرست) میباشد !

(3)که آنارشیستها مفهوم دکارتی از ذهنیت آدمی و یا تصور ضرورت گرایانه از سیرت (طبیعت) انسان دارند . و این یعنی دیدی ثابت، تغییر ناپذیر و اساسا بی آزار.غیر حقیقی( نادرست) میباشد .

(4) .که آنارشیستهای قدیمی وسواسی شدیدی به قدرت طبقه کارگر و مبارزه طبقاتی داشته و فاقد حساسیت زیست محیطی .غیرحقیقی( نادرست) میباشد

(5)که آنارشیستها با دیدی غیر انتقادی  پروژه روشنگری را پذیرفته و به این ترتیب  به تحسین عقل، پیشرفت، اومانیسم و علم پرداخته ، و در مقابل به غقلت از فرهنگ، شعر، هنر ،احساسات و تخیلات . غیرحقیقی( نادرست) میباشد .

و دست آخر :(6) که آنارشیستها ی قدیمی  رادیکالهای “ایدئولوژیک ” بوده ، به طوری که آنها به صراحت و در راستای چهار چوبی از اهداف و اصول اخلاقی و سیاسی اعمال خود را هدایت می بخشند . حقیقت دارد .

بگذارید ، تا با تمرکزم بر آنارشیسم اجتماعی پیتر گروپوتکین ، به هر یک از این شش انتقاد بگونه مجزا بپردازم .هر چند میبایست گفته شود که آنها بیشتر غلط جلوه دادن هست تا انتقاد از ایده های رادیکال نسل اولیه آنارشیستها.

ادامه دارد….پیمان پایدار

(*)Kropotkin and the Poststructuralist Critique of Anarchism:Brian Morris.From the Journal of Social Anarchism #44 ،2010(U.S.A)از مجله آنارشیسم اجتماعی

(+)Anarcho-Primitivist / (++)Stirnerite individualist / (**)Autonomous Marxists/ (*+)Black ، Purkis & Bowen، Ruth Kinna & Holloway

(***)Emma Goldman ،Rocker ،Landauer ، Murray Bookchin، Colin Ward

=====================================================

زیر نویس ها

(1)بمن گفته شده که این مقاله بی جهت گوشخراش و’ پولمیکی'( جدلی ) میباشد.این لحن جدلی بخشا زاده این واقعیت است که این مقاله در وهله اول بعنوان سخنرانی راجع به “آنارشیسم نو” در سپتامبر سال 2007 در گرد همائی شبکه آنارشیست های شمال شرق ( آمریکا) ارائه شده و بخشا بخاطر غضب شخصی خودم در برخوردی استهزا آمیز به نسل قبلی آنارشیست ها از طرف کلی از دانشگاهیان / آکادمیسین های معاصرست. نیازی به گفتن نیست،که در پی یک سنت طولانی آنارشیستی من هیچ ضد و نقضی بین (پولمیک) جدل کردن و معرفت دانشگاهی نمی بینم. اما توجه شود: هر چند شاید لحن رساله انتقادی و پولمیکی باشد؛در هیچ کجا قصد کم ارزش دادن و یا مشتبه ساختن آثار متفکرین دانشگاهی را نداشته ام.

(2)منظورم از (واژه) آنارشیسم اجتماعی یا  (پیرو) مبارزه طبقاتی همانا آن نوع آنارشیسمی است که مدتها پیش توسط باکونین و کروپوتگین ترسیم گردیده(به مطالعات من در مورد ایندو آنارشیست 1993 / 2004رجوع کنید).و آن شامل اصول اساسی زیر میباشد:نفی دولت و تمامی فرمهای قدرت و اتوریته که آزادی فردی را سلب میکند؛نفی سرمایه داری همراه با اخلاق رقابت آن و فردگرائی ملکی اش(و بنابراین حمایت از نوعی از سوسیالیسم)؛و دست آخر، ایجاد اشکالی از سازماندهی اجتماعی که بر مبنای کمک متقابل و همکاری اختیاری، و بالا بردن و ارتقاء و کمال بیان آزادی انسان پایه گذاری شده باشد.چنین اشکال  سازمانی بالطبع مستقل از هر دو دولت و سرمایه داری میباشند. در ضمن برای تعریفی معاصر از آنارشیسم (پیرو) مبارزه طبقاتی به فرنکس رجوع کنید

Franks 2006:12

در ضمن میبایست،البته ،اذعان داشت که آنارشیسم اجتماعی یا(پیرو) مبارزه طبقاتی یک رده یکپارچه/یکدست نیست،چرا که در خود شامل چندین رشته متمایز میباشد.بین این گرایشات اغلب اختلاف وجود دارد.بطور مثال ،آنارکو سندیکالیست ها مدتها به تاکید بوکچین به سیاست شوراهای شهر انتقاد داشتند،اما میباید اذعان داشت که بوگچین هیچگاه مخالف مبارزه طبقاتی نبود و شدیدا نیز ضد سرمایه داری بود(رجوع کنید به بوگچین 1999:264). همینطور، هم به  نیکولاس والتر(+) و هم به  کولین وارد توسط آنارشیست های (پیرو) جنگ طبقاتی (به دروغ) لقب “زیپو لیبرال”(سست مرام) نسبت داده شده،اما مجددا میبایست اذعان داشت که هر دو مرد به عصاره / روح گروپوتکین و آنارشیسم اجتماعی وفادار ماندند.در دفاع از اهمیت ساختن اشکالی  آلترناتیو ازسازمان اجتماعی، هم مستقل از دولت و هم از اقتصاد سرمایه داری-چیزی که دی(*) اخیرا آنرا “ساختارتجدید سازه” توصیف کرده اشاره کرد . 2005:208 ” -(+) Nicolas Walter /  Colin Ward (*)Dayآنارکو-

(3)Ruth Kinna / John Zerzan / Murry Rothbard /Ayn Rand / Hakim Bey /John Moore / Max Stirner / Todd May /Jaques Derrida / Giles Deleuze / Michel Foucault and Francois Lyotard

من ( پیمان پایدار) در اینجا یک نکته را میبایستی اضافه کنم: اگر بشریت بخواد به افرادی چون زرزن (که فامیلی با مسمائی واسه ما فارسی زبون ها داره- حرف مفت زیاد میزنه) و تزهای مشعشعه گرایانه این دسته از به اصطلاح آنارشیستها نو گوش فرا دهد، میبایستی نیمی از جمعیت دنیا را قربانی کنیم. چرا که با دست کشیدن از کشاورزی(!!) و دنباله روی از آنها باید شهرها را تخلیه کرد و برای زیست به “روستاها” و غارها برگشت (بمانند کامبوج و مائوئیسم متعفن آور دهه 70 قرن بیستم ،به اضافه نفی کشاورزی!!).من در جاهای دیگر در مورد این بینش عقبگرا تا حدی سخن گفته ام  و در آینده نزدیک مقاله ای مبسوط در موردشان خواهم نوشت.

(4) مهم هست درک شود که این مقاله نقد پسا استرکتورالیسم نیست،چه از نوع آنارشیستی و چه غیر آن . و نه ارزیابی ای میباشد از اینکه آیا فیلسوفان پسا استروکتورالیست (یا پسا مدرن) و یا  وردستان و همراهانشان آنارشیست هستند یا نه. بلکه، در حقیقت، تمرکزش برغلط جلوه دادن نسل دوران اولیه ای ازآنارشیست های پیرو مبارزه طبقاتی توسط آکادمییسین های شیفته پسا استروکتورالیست (یا پسا مدرنیسم) میباشد . احساس خود من اینه که بجز دلوز و فوکو ( در لحظاتی خاص) هیچکدوم از پسا استروکتورالیست ها (بوردیو ، بودریلارد ، درریدا ، لیوتارد ، رورتی و الی آخر) را نمی توان آنارشیست  خواند . رجوع کنید به مقاله کوتاه من که مروری است به پسا استروکتورالیست ها بنام “فراتر از آن بزرگ” در مجله آزادی(2007)5 : 68/23-Bourdieu / Baudrillard / Rorty

(5) Rotzer  / (6) Maurice Blanchot & Martin Heidegger / (7) Max Stirner / (8) A Thousand Plateaus

(9)Felix Gauttari / (10) “Treatise on nomadology ” / (11) Pierre Clastres

(12) Eribon (1993:281-91)برای بحثی کامل از رابطه پیچیده فوکو با انقلاب ایران به اریبون رجوع کنید(13)

(13)Goldman ، Malatesta ، Berkman and Rocker

(14) May ، Morland ، Call ، Newman

Kropotkin and the Poststructuralist Critique ofAnarchism

برگرفتە از : نه سخد (نه سرمایه نه خدا نه دولت) خاص  http://www.nasxad.blogspot.de

” ١٧ی شوبات ” و مەترسی دووبارەبوونەوەی تراجیدیاكە، بەڵام خەمناكتر

” ١٧ی شوبات ” و مەترسی دووبارەبوونەوەی تراجیدیاكە، بەڵام خەمناكتر

ئەم ڕۆژانە گروپە ڕامیارەكان كەوتوونەتەوە ھات و ھاوار بۆ سالیادی ١٧ی شوبات و لە باشترین باردا ئەمە داخوازی ڕادیكاڵترینیانە ” داوای دادگاییكردنی بكوژانی ١٧ی شوبات دەكەین”.

دروستیان وتووە، ئەگەر مێژوو خۆی دووبارە بكاتەوە، جاری یەكەم خەمناك و جاری دووەم گاڵتەجاری بەرھەمدەھێنێت !

بۆیە بەھیچ شێوەیەك ناتوانین خۆمان لە وەڵامی ئەم پرسیارانە بدزینەوە :

ئایا خرۆشانی ناڕازییانی سلێمانی لە ١٧ی شوبات دا بۆ ئەوە بوو ڕۆڵەكانمان بكوژرێن و دواتر كەسانێك بێن داوای دادگاییكردنی بكوژانیان بكەن !!!!

یا بۆ ئەوە بوو كۆتایی بە دەسەڵاتی قەرەقوشیانەی میری و پارتەكان بھێنن و سامان و داھاتی كۆمەڵگە بۆ كۆمەڵگە بگێڕنەوە ؟؟؟؟؟

ئەوان بۆ ئەوە خۆیان بە كوشت دا، كە شتێك لە باری زاڵ و لە نادادوەری بگۆڕن  !!!!!

یا بۆ ئەوەی كە ئۆپۆزسیۆن ببێتە دەمراستی ناڕازییان و فشاری خرۆشانی جەماوەر وەك كارتی سەر مێزی گفتوگۆ لەسەر بەشەتاڵانی بۆ خۆیان و پارلەمانتارەكانیان بەكاربھێنن ؟؟؟؟؟؟؟

ئەگەر بێتو جارێكی دیكە جەماوەری ناڕازی و كەسوكاری قوربانیان دوای پارت و ڕێكخراوە ڕامیارەكان بكەونەوە و داواكاری و داھاتوویان بەوان بسپێرن، بەدڵنیاییەوە گاڵتەجارییەك لە چەشنی ئەوەی پێشوو، كە دەستەبژێرێكی ڕۆشنبیر و دەسەوتاقمێكی ڕامیارییان كردە دەمراسی خۆیان، دووبارە دەكەنەوە، بەڵام ئەم جارە جیاوازتر دەبێت، بەوەی گاڵتەجارییەكە خەمناكتر دەبێت !!!

بۆ ئێمە سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان، خرۆشانی “١٧ی شوبات” ھەڵكشانی قۆناخی ناڕەزایەتی جەماوەر بوو بەرامبەر دەسەلاتی مشەخۆرانی ھەرێم، بەڵام لەبەرئەوەی ھێشتاكە جەماوەری ناڕازی بە قۆناخی ھوشیاری سەربەخۆیی و بڕوابەخۆبوون نەگەییشتبوو و ھەروەھا ھێشتاكە بە ئەگەری ھەبوونی سەركەردەی باش و میرایەتی باش و پارلەمانی باش، خۆشباوەڕ بوو، نەیتوانی ڕیزەكانی خۆی لە ڕیز و پارت و ڕێكخراوە دەسەڵاتخواز و مشەخۆرەكان جیابكاتەوە و لەژێر كارایی خۆشباوەڕیی بە كەسایەتییەكان و لیستەكان و دەنگە ناوچەگەراكان دەربچێت و سەربەخۆ ڕیزەكانی خۆی لە ڕێكخراوە سەربەخۆ جەماوەرییەكانی چین و توێژەكانی خوارەوەی كۆمەڵگەدا ڕێكبخات و ھەنگاو بە ھەنگاو جلەوی كۆمەڵگە بگرێتە دەست.

بەپێی وانەكانی مێژووی خەباتی ھاوچین و ھاودەردەكانمان لە سەرتاسەری جیھاندا چ لە ڕابوردوودا و چ لە ئێستادا لە ڕاپەڕینەكانی ولاتانی عەرەبی و یۆنان و ئیسپانیا و ئەمەریكادا، شكستی خۆمان و ھاوچینەكانمان ئەم ھەنگاوانە وەك بەرەنجامی تێكشكانەكانمان دەخەنە بەردەممان:

–          خۆڕێكخستنی سەربەخۆی جەماوەریی چین و توێژە ناڕازییەكان لەسەر بنەمای ڕێكخستنی ئاسۆیی (دژە ھەرەمی) لە سەندیكا و ھەرەوەزی و ئەنجوومەن و گروپە خۆجێییەكاندا …

–          یەكگرتنەوەی ڕێكخراوە جەماوەریی و گروپە كۆمەڵایەتییەكان لەسەر بنەمای فێدراسیۆنە سەربەخۆكان لە تۆڕی سەرتاسەری و كۆمەلایەتییدا …

–          ھەوڵدان بۆ كردنەوەی بنكەی خۆجێی بۆ ڕێكخراو و گروپە خۆجێیەكان لە شوێنی كار و ژیانی ڕۆژانەدا و لێدان لە ھەر ھەوڵێك كە بیەوێت ناوەندێك بۆ بڕیاردانی ناوەندییانە قوتبكاتەوە …

–          بەرگرتن بە دەستتێوەردانی پارت و گروپە ڕامیارەكان لە ڕێكخراو و گروپە خۆجێیە جەماوەرییەكاندا …

–          بەرگرتن بە ھەرھەولێك كە بیەوێت بزووتنەوەی كۆمەلایەتی ناڕازییان وەرگۆڕێتە سەر ھەرا و لیستی ڕامیاریی …

–          بەرگرتن بە ھەر كەس و دەستەیەك كە بیەوێت خۆی بكاتە دمراسی جەماوەر و قوتكردنەوەی دەستەبژێرەكان …

–          بەرگرتن بە ھەر ھەولێك چ لەلایەن دەسەڵاتداران و چ لە لایەن ئۆپۆزسیۆنەوە، كە بیەوێت نوێنەر و قسەكەر بۆ بزووتنەوەكە قوتبكاتەوە و لەوێوە سازشی پێبكات …

–          ھەوڵدان بۆ ڕێكخستنی كاروباری ژیانی ڕۆژانە لەڕێی ڕێكخراو و گروپە خۆجێییە سەربەخۆاكانەوە و كەمكاراكردنی دەسەڵات و بەڕێوەبەرایەتی دەوڵەتی لە كۆمەڵگەدا …

–          ھەوڵدان بۆ ڕێكخستنی بزووتنەوەی گێرانەوەی خوێندنگە و كارگە و فەرمانگە و كارگێرییەكان بۆ ژێرڕكێفی ڕێكخراوە سەربەخۆكان و پیادەكردنی دێمۆكراسی ڕاستەوخۆ (دێمۆكراسی ڕاستەقینە) لەنێو كۆڕ و كۆمەڵە جەماوەرییەكاندا…

–          پیادەكردنی دێمۆكراسی ڕاستەوخۆ (ڕاستەقینە) لەنێو  گروپە خۆجێیی و ریكخراوە جەماوەرییەكان و گەڕەك و كارگەكاندا وەك ئەلتەرناتیڤی دێمۆكراسی پارلەمانی …

–          پێكھێنانی كەرتی ھەرەوەزیی و كۆمەڵایەتی وەك ئەڵتەرناتیڤی كەرتی تایبەت و كەرتی دەوڵەتی …

–          ھەنگاوناون بۆ ھەڵوەشاندنەوەی سیستەمی پەروەردە و خوێندنی (فەرماندەریی و فەرمانبەریی) و ھەنووكەیی و جێگرتنەوەی بە سیستەمی ئازاد و گەلیی پەروەردە وخوێندن ….

–          سەندنەوەی ئەو زەمین و كێڵگە و كارگانەی كە لەلایەن كۆمپانیای پارتەكان لەوانە ( كۆمپانیای كۆڕەك، كۆمپانیای نۆكان و كۆمپانیای وشە )وە داگیركراون و گێڕانەوەیان بۆ ژێر خۆبەڕێوەبەرایەتی گەلییانەی ڕێكخراوە جەماوەرییەكان و گروپە خۆجێییەكانی كۆمەڵگە …

–          ئەمانە و دەیان داخوازی و كار و چالاكی دەستەبەجێ و پێویست، كە دەكرێت لە كۆبوونەوەی گشتی گەرەك و كارگە و فەرمانگە و خوێندنگە و دانشگەكان و گوندەكان بخرێنە بەر راوێژكاریی گشتی بەشداربووان و بڕیاردانی راستەوخۆ لەسەر ھەر داخوازییەك و سەپاندن و جێبەجێكردنی لەلایەن خودی داواكارانیانەوە …

                         یەكگرتوو و سەركەوتوو بێت خەباتی سەربەخۆی جەماوەری

                        ڕسوایی بۆ بكوژانی ١٧ی شوبات و ئۆپۆزسیۆنی ھەلپەرست و سازشكار

                        سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان (( KAF

                        ١٥ی شوباتی ٢٠١٣

                        **********************************************************************************************

anarkistan@post.com        www.anarchistan.tk       www.facebook.com/anarkistan

بەرگرتن بە ڕامیاریی و یاسای تایبەتیكردنەوەی كەرتە گشتییەكان، بەرەوپێشبردنی بزاڤی ١٧ی شوباتە

بەرگرتن بە ڕامیاریی و یاسای تایبەتیكردنەوەی كەرتە گشتییەكان، بەرەوپێشبردنی بزاڤی ١٧ی شوباتە

ئەگەر ١٧ی شوبات لە بەرامبەر ساختەكردنی دەنگ و ملھوڕی ڕامیاریی پارتە دەسەلاتدارەكان ھاتینە مەیدان و ” بەردەركی سەرا “مان  داگیركرد و كردمانە بڵندگۆی دەربڕینی ناڕەزایەتییەكانمان، ئەوا ئەم ساڵ لە ساڵیادی ئەو بزاڤەدا لەتەك پەسەندكردنی پرۆژەی تایبەتیكردنەوەی كەرتە گشتییەكانی كۆمەڵگە بەرەوڕووین و نوێنەرانی نیئۆلیبرالیزمی جیھانداگیركەر و بازارئازادی جیھانلوش، خەریكن لەپاڵ ھەرای بودجەدا لەتەك ئۆپۆزسیۆنی تالانخواز، پرۆژەی تایبەتكردنەوەی ئەو كەرتە گشتییانەی كە تا ھەنووكە كۆمپانیای (نۆكان و كۆڕەك و وشە) تالانیان نەكردوون و نەخراونەتە ھەراجخانەی بازارئازادەوە، بەڕێدەكەن…

با ئەم ساڵ لە ساڵیادی بزاڤی جەماوەریی” ١٧ شوبات”دا بەردەم نەخۆشخانە و كارخانە و فێرگە و زانكۆكان دەستە و كۆمیتەكانمان بۆ سەندنەوەی كەرتە گشتییە دزراوەكان پێكبھێنین و ھاریكاری و ھاوپشتی ” لێژنەی پارێزگاریكردن لە بەرژەوەندییە گشتییەكان”ی خانەقین بكەین و بزاڤەكەمان سەرتاسەری ھەرێمی كوردستان بگرێتەوە، چونكە ئەزموونەكانی ١٧ی شوبات ئەوەیان بۆ سەلماندین، كە :

– ئەگەر بزووتنەوەكەمان سەرتاسەری نەبێتەوە ….

– ئەگەر خەباتی جەماوەریی بۆ بواری ئابووری پەلنەھاوێت و ھەنگاو بۆ مانگرتنی گشتی و سەندنەوەی كەرتە گشتییە دزراوەكان نەنرێت، ئەوا بەری خەبات و قوربانیدانمان دەچێتە گیرفانی چەند كەسایەتی و پارت و گروپێكی ھەلپەرست و سازشكارەوە !

سەركەوتوو بن لێژنەكانی پارێزگاریكردن لە بەرژەوەندییە گشتییەكان

*******************************************

سەكۆی ئەناركیستانی كوردستان       www.anarchistan.tk

گه‌ڕان به‌ دوای کۆمه‌ڵگه‌ی داهاتوودا / بنه‌ماکانی ئاڵوگۆڕ

نووسینی: دانییل غیرین

و. له‌ عه‌ره‌بییه‌وه‌: سه‌لام عارف

4-بنه‌ماکانی ئاڵوگۆڕ**

ئاڵوگۆڕکاری نێوان هاوبه‌شییه‌کان له‌سه‌ر کام بنه‌ما سه‌قامگیره‌؟

(پرۆدۆن) له‌سه‌ره‌تاوه‌ لایه‌نگری ئه‌وه‌ بووه‌، که‌ ئه‌توانرێت چه‌ندایه‌تی کاری پێوویست بۆ به‌رهه‌مهێنان بکرێته‌ پێوانه‌ی به‌های ئاڵوگۆڕکردنی کاڵاکان، هاوبه‌شییه‌ به‌رهه‌مهێنه‌ره‌کان به‌رهه‌مه‌کانیان به‌نرخی تێچوو ئه‌فرۆشن، واته‌ نرخی تێچوو و  نرخی فرۆشتن هاوسه‌نگن، کرێکاران له‌بری کاره‌کانیان ( پسوڵه‌ی‌ کار، قسائم عمل، bon de travail) وه‌رئه‌گرن، به‌و پسوڵه‌یه‌ له‌ دوکانه‌ هه‌ره‌وه‌زییه‌کاندا به‌ به‌های  ژماره‌ی کاتژمێری کارکردنیان به‌نرخی تێچوو کاڵاکان ده‌کڕن، ئاڵوگۆڕه‌ گه‌وره‌وگرانه‌کانیش له‌ڕێگه‌ی (بانکی میلی)ه‌وه‌ ئه‌نجامئه‌درێن، ئه‌و بانکه‌ جگه‌ له‌وه‌، که‌ کاری قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌ی له‌ ئه‌ستۆیه‌‌، دامه‌زراوه‌یه‌کی متمانه‌یشه‌، به‌بێ وه‌رگرتنی هیچ سودێك قه‌رز ده‌دات به‌ هاوبه‌شییه‌ به‌رهه‌مهێنه‌ره‌کان بۆ مه‌ره‌خه‌سکردنی کاروباره‌کانیان.

ئه‌و تێگه‌یشتنه‌ هاوبه‌شییه‌،که‌مێك یۆتۆبی بوو پراکتیزه‌کردنی له‌ سیستمی سه‌رمایه‌داریدا مه‌حاڵبوو، (پرۆدۆن) ساڵی1849بانکێکی دامه‌زراند، له‌گه‌ڵ ئه‌وه‌شدا، که‌ له‌ ماوه‌ی شه‌ش حه‌وته‌دا 20000 داوای به‌ ئه‌ندامبونی هه‌بوو، که‌چی  ته‌مه‌نی کورتبوو، جگه‌ له‌وه‌ بڕواکردنیش به‌وه‌، که‌ ئه‌و جۆره‌ هاوبه‌شیانه‌ گه‌شه‌ئه‌که‌ن و ئه‌توانن په‌لوپۆ بهاوێژین خه‌وخه‌یاڵێکی خاو بوو، زیاتر له‌ بڵاوبونه‌وه‌ی دڵۆپه‌ زه‌یتێك ئه‌وچوو، که‌چی (پرۆدۆن) به‌وه‌ ده‌ڵێت “دو‌نیای نوێ” یان “کۆمه‌ڵگه‌ی زه‌وی میعاد” که‌ هێدی هێدی کۆمه‌ڵگه‌ی کۆن ده‌گۆڕێت.

کۆمونیسته‌ ئازادیخوازه‌کان، به‌تایبه‌تی ئه‌وانه‌یان، که ‌سه‌ر به‌ قوتابخانه‌که‌ی (کرۆپۆتکین) بوون وه‌ك (مالاتستا) و (ألیزیة روکلوز) و (کارل کافییر) و هه‌ندێکی دیش، دیاریکردنی موچه‌ به‌ ژماره‌ی کاتژمێره‌کانیان لا په‌سه‌ندنه‌بوو، دایانه‌ به‌ر نه‌شته‌ری ڕه‌خنه ‌و به‌ ناحه‌قیان ده‌زانی ده‌رباره‌ی ئه‌وه‌ (کافییر) ده‌ڵێت “ئه‌شێت سێ کاتژمێری کارکردنی (پیێر) هێنده‌ی پێنج کاتژمێری (پۆل) بێت ” ، چونکه‌ هه‌ندێك هۆکاری دی هه‌ن، که‌ کارده‌که‌نه‌ سه‌ر دیاریکردنی موچه‌ بۆ نمونه‌ هۆکاری” تیژی و خێرایی کارکردن” “توانای پیشه‌یی و هزری” ‌هه‌روه‌ها (بارقورسی خێزانی)*** جگه‌ له‌وانه‌ ئه‌بێت ئه‌وه‌ش له‌یادنه‌کرێت، که‌ له‌ سیستمی کۆمه‌کیدا ،هێشتا‌ کاری کرێکار، هه‌ر کاریکرێگرته‌یه‌ و کریکار کۆیله‌ی کۆمه‌که‌،کۆمه‌ك کاره‌که‌ی ده‌کڕێت و چاودێریشی ده‌کات، دیاریکردنی موچه‌ به‌  ژماره‌ی کاتژمێری کارکردن زۆر له‌وه‌وه‌ دووره‌  که‌ چاره‌یه‌کی نموونه‌یی بێت، له‌به‌ر ئه‌وه‌ ئه‌بێت واز  له‌و ئه‌قڵییه‌ته‌ بهێنرێت، که‌ زاده‌ی ژمارندنکارییه‌کان و فه‌لسه‌فه‌ی (مافو ئه‌رکه‌کان)ە‌، چونکه‌ ئه‌و ئه‌قلییه‌ته‌ ئه‌قڵییه‌تێکی تاکپه‌رستی ته‌موومژاوییه ‌و دژی خاوه‌ندارێتی کۆمه‌کی ئامرازه‌کانی به‌رهه‌مهێنانه‌، له‌و جۆره‌یه‌، که‌ توانای گۆڕینی ڕادیکال و شۆڕشگێڕی مرۆی نییه‌ و له‌گه‌ڵ ئه‌قڵییه‌تی ئازادیخوازیدا ناگونجێت، چونکه‌ ئازادیخوازی بڕوای وایه‌، که‌ شیوه‌ی قه‌ره‌بوکردنه‌وه‌ی نوێ (به‌ده‌سته‌وه‌بوون،الحیازة) فه‌رزی ده‌کات، واته‌ پێوویستییه‌کان له‌سه‌ره‌وه‌ی خزمه‌تکارییه‌کانه‌وه‌ن، ئه‌و خزمه‌تکاریانه‌ش به‌ (پاره‌وپول) قه‌ره‌بوو ناکرێته‌وه‌، چونکه‌ به‌رهه‌مه‌کان به‌رهه‌می ڕه‌نجی هه‌مووانن‌، ئه‌بێت بگه‌ڕێنه‌وه‌ بۆ هه‌مووان، ئه‌بێت هه‌ر که‌سه‌ به‌ ئازادی به‌شی خۆی لێبه‌رێت، به‌واته‌یه‌کی تر ئه‌بێت دروشمی “هه‌ر که‌سه‌ به‌ پێی پێوویستی خۆی”باو بکرێت، ئه‌بێت دروشمی (کۆمونیزمی ئازادیخوازی) ئه‌ ئاواهی بێت.

ئه‌شێت (کرۆپۆتکین) و (مالاتستا) و براده‌ره‌کانیان ئاگاداری ئه‌وه‌ نه‌بوبێتن، که‌ (پرۆدۆن) پێشبینی سه‌رهه‌ڵدانی ئه‌و جۆره‌ ناڕه‌زاییانه‌ی کردوه‌، له‌به‌رئه‌وه‌ بیروبۆچونه‌کانی خۆی به‌سه‌رکردۆته‌وه‌، ئه‌و له‌ کتێبی (نظریة الملکیة théorie de la proprété)دا، که‌ دوای مردنی بڵاوکراوه‌ته‌وه‌، باسی ئه‌وه‌مان بۆ ده‌کات که‌ ئه‌و لایه‌نگری “کاری یه‌کسان و موچه‌ی یه‌کسان” نییه‌  ساڵی1840 له‌ لێکۆڵینه‌وه‌یه‌کیدا وتوویه‌تی “دووشت هه‌ن له‌ بیرم چون باسیان بکه‌م، یه‌که‌میان ئه‌وه‌یه‌، که‌ کار به‌ ماوه‌که‌یی و تیژی و خێرایی (مه‌دای به‌رهه‌مهێنان)ە‌که‌یدا پێوانه‌ ده‌کرێت، دووه‌میش ئه‌وه‌یه‌، که‌ خه‌رجی بۆ فێربوون و بۆ مه‌ترسییه‌کانی پیشه‌یی و متمانه‌‌ و  دڵنیایی له‌ موچه‌ لانابرێن و پاشه‌که‌وت  بکرێت، جگه‌ له‌وانه‌ (پرۆدۆن) هه‌رگیز له‌گه‌ڵ ئه‌وه‌دا نه‌بووه‌، که‌ قه‌ره‌بوکردنه‌وه‌ی کار  له‌ خانه‌ی موچه‌دا دابنرێت، به‌ڵکو ئه‌و قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌یه‌ی به‌ دابه‌شکردنی قازانجه‌کان زانییوه‌، که‌ کرێکارانی هاوبه‌شییه‌کان به‌ ئازادی له‌ناو خۆیاندا بڕیاری  دابه‌شکردنی  ئه‌ده‌ن.

( پیێر هۆتمان Pieer Hautman) یه‌کێك بووه‌ له‌وانه‌ ، که‌ چه‌نده‌ها  لێکۆڵینه‌وه‌ی  ده‌رباره‌ی هزری (پرۆدۆن) ئه‌نجامداوه‌ له‌و ( ئه‌تروحه‌یه‌)دا که‌ هێشتا بڵاو نه‌کراوه‌ته‌وه‌، تێبینی ئه‌وه‌ی کردوه‌، که‌ قوتابخانه‌که‌ی (کرۆپۆتکین) و (مالاتستا) و براده‌ره‌کانیان  به‌ قسه‌وباسن و به‌ گله‌یین  له‌ (ئالووێركردنی بەرامبەرانە ‌mutuellisme) که‌ی (پرۆدۆن) و کۆمه‌کخوازییه‌که‌ی (باکۆنین) به‌بێ ئه‌وه‌ی له‌وه‌ بگه‌ن، که‌ ئه‌و دوو ئازادیخوازه‌ نه‌یانویستوه‌ کۆمه‌ڵگه‌ بگرنه‌ چوارچێوه‌یه‌کی ته‌سك، هه‌روه‌ها خوازیاری ئه‌وه‌ نه‌بوون  پێشکات هیچ بڕیارێك بده‌ن، نه‌با ئه‌و بڕیاردانه‌ ببێته‌ مایه‌ی له‌مه‌نگه‌نه‌دانی هاوبه‌شییه‌کان، له‌به‌رئه‌وه‌ ئه‌و ئه‌رکه‌یان  بۆ کۆمونیسته‌ ئازادیخوازه‌کانی دوای خۆیان به‌جێهێشتوه‌،واته‌ به‌ جێهێشتنی بۆ ئه‌و کاته‌، که‌ کرێکاران له‌ کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی  نمونه‌یدا، زۆر زیاتر له‌ پێوویستی کۆمه‌ڵگه‌ به‌رهه‌مئه‌هێنن، ئه‌و کاته‌ کاتی زۆربوون و گه‌شانه‌وه‌یه‌ و بنه‌ماکانی کۆمونیزم  جێگه‌ی بنه‌ماکانی بۆرژوازی ده‌گرنه‌وه‌ (مالاتستا)**** ساڵی 1884خه‌ریکی داڕشتنی پرۆگرامی ئی‌نته‌رناسیۆنالیزمی ئازادیخوازی بوو، به‌وه‌ ڕازیبوه‌، که‌ سه‌ره‌تا  کۆمونیزم  له‌ هه‌ندێك جێگه‌ی  به‌رته‌سکی دیاریکراودا جێبه‌جێ ئه‌کرێت، ئه‌و جێگایانه‌ش، که‌ ده‌مێننه‌وه‌  ئه‌بێی به‌ (شێوه‌یه‌کی کاتی)***** هاوبه‌شی بن، تا  دواتر بتوانرێت  تیایاندا کۆمونیزم جێبه‌جێ بکرێت ، جێبه‌جێکردنی کۆمونیزم پێوویستی به‌ پێشکه‌وتنی مه‌زنی تاکه‌کانی کۆمه‌ڵگه ھە‌یه‌، هه‌روه‌ها پێوویستی به‌ هه‌ستێکی بڵندی هاریکاریشه‌، چونکه‌ ته‌نها  گیانی شۆڕشخوازی به‌س نییه‌ بۆ به‌دیهێنانی کۆمونیزم، به‌تایبه‌تی ئه‌و کاتانه‌  که‌  هه‌لومه‌رجه‌ مادی و خۆییه‌کان ئاماده‌ نیین.

سه‌رده‌می شۆڕشی ئیسپانی  1936 ئازادیخوازی به‌ره‌وڕووی بێبه‌زه‌یی واقع بوه‌وه ‌(دییگۆ ئاباد دو سانتیان Diego Abad de santillan) به‌ هه‌مان لۆجیکی ئازادیخوازیانه‌ی (مالاتستا) ده‌ستی  خسته‌سه‌ر ئه‌وه‌، که‌ مه‌حاڵه‌ کۆمونیزمی ئازادیخواز  پراکتیزه‌ بکرێت، چونکه‌ سیستمی سه‌رمایه‌داری به‌ چه‌شنێك مرۆی ئاماده‌ نه‌کردوه‌، که‌ هه‌روا به‌ئاسانی  ئه‌و کۆمونیزمه‌ په‌سه‌ندبکات، ئه‌و سیستمه‌ زۆر له‌وه‌وه‌ دووره‌، که‌ ببێته‌ هۆکاری نه‌شوونماکردنی غه‌ریزه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان و گیانی هاوکاری نێوان خه‌ڵك، دواتر (سانتیان) تاقیکردنه‌وه‌کانی شۆڕشی ڕوسی ده‌کاته‌ شایه‌تی حاڵ و داوا له‌ ئازادیخوازه‌کان ده‌کات واقعییتر و جدیتربن و   له‌ وانه‌کانی واقع سوودوه‌رگرن، ده‌رباره‌ی ئه‌وه‌ش وتوویه‌تی، سه‌یر ئه‌بێت شۆڕش ڕاسته‌وخۆ بمانبات بۆ جێبه‌جێکردنی ئایدیاله‌ کۆمونیستییه‌ ئازادیخوازییه‌که‌مان، که‌ به‌لای ئێمه‌وه‌ ئه‌و کۆمونیزمه‌ تاکه‌ وه‌ڵامه‌ بۆ “هه‌رکه‌سه ‌و به‌رهه‌می خۆی بۆخۆی” دیاره‌، که‌ ئه‌وه‌ له‌ کۆمونیزم باشتره‌، به‌تایبه‌تی له‌ سه‌ره‌تای قۆناغی یه‌که‌مدا “قۆناغی شۆڕشگێڕیدا”  که‌ ئابووری به‌جارێك شێواوه ‌و نه‌بوونییه ‌و دابینکردنی ئازوقه‌ سه‌ره‌کییه‌کان بۆته‌  ئه‌رکی  سه‌ره‌کی، ئه‌و ده‌مه‌  هه‌موو  هه‌وڵدانه‌کان بۆ پراکتیزه‌کردی شێوازه‌  ئابوریه‌کان، له‌ باشتریین حاڵه‌تدا، پێشکه‌وتنی هه‌نگاو به‌ هه‌نگاوه‌ به‌ره‌و کۆمونیزم، ناوه‌ڕۆکی به‌ندکردنی مرۆڤایه‌تی له‌ قه‌فه‌زێکدا، بریتییه‌ له‌ به‌ندکردنی ژیانی کۆمه‌ڵایه‌تی و له‌ هه‌مان کاتدا هه‌ڵوێستێکی ده‌سه‌ڵاتخوازانه‌شه ‌و به‌ربه‌ستکردنی پێشکه‌وتنه ‌(سانتیان)  له‌و  بواره‌دا په‌نا ئه‌بات بۆ تاقیکردنه‌وه‌خوازیه‌که‌ی****** (پرۆدۆن) و (باکۆنین) و ئه‌وه‌مان پیشانئه‌دات، که‌ چۆن ئه‌وان ،واته ‌(پرۆدۆن) و (باکۆنین) تاقیکردنه‌وه‌ی ئازادیخوازیان له‌ هه‌موو ناوچه‌کان و بواره‌ جیاوازه‌کاندا به‌پێوویست زانیوه‌.

ساڵی 1936 تاقیکردنه‌وه‌کان سه‌لماندیان، که‌ ‌هۆی  سه‌رنه‌که‌وتنی هاوبه‌شییه‌کان ئه‌بوو، که‌‌ هه‌موو هه‌وڵه‌کان هه‌وڵی پێشکاتی بوون بۆ پراکتیزه‌کردنی کۆمونیزمی ته‌واو …

************************************

په‌ڕاوێز:

*به‌شی دوه‌می کتێبی-من العقیدة الی الممارسة-دانییل.غیرین*

**بابه‌تی چواره‌می به‌شی دووه‌می کتێبی ناوبراو، ئەم وەرگێرانە لەتەك دەقە فەرەنسییەكەی بەراورد كراوە…

***بڕوانه‌ هه‌مان گفتووگۆ له‌(ڕه‌خنه‌ی پرۆگرامی غۆتاcritique duprogramme de Gotha) ی کارل مارکس 1875دایڕشت و1891بڵاوکرایه‌وه‌-و-ع

****-مالاتستاErrico Malatestaشۆڕشگێڕی ئازادیخوازی ئیتالی(1853-1932)سه‌ر به‌ ئاڕاسته‌ی باکۆنینی بوه‌، له‌ ئه‌نته‌رناسیۆنالیزمی یه‌که‌مدا،به‌رگری له‌ کۆمونیزمی ئازادیخواز کردوه‌ پشتگری هه‌ڵوێسته‌کانی کرۆپۆتکین بوه‌  -و-ع-

***** پێوویسته‌ لێره‌دا تێبینی جیاوازی ئه‌و دوو جۆره‌ بکه‌ین،به‌ کورتی له‌ کۆمونیزمدا بیروباوه‌ڕی”هه‌رکه‌سه‌ به‌ پێی پێوویستیه‌کانی خۆی”پێوویستی به‌ پله‌یه‌کی به‌رزی هۆشمه‌ندییه‌،به‌ڵام له‌ کۆمه‌کخوازی، که‌ قۆناغی گواستنه‌وه‌یه‌ ،موچه‌ ده‌درێت به‌پێی کارو به‌رهه‌می هه‌ر کرێکارێك-و-ع

****** تاقیکردنه‌وه‌خوازی  empirisme تێگه‌یشتنێکی فه‌لسه‌فیه‌ وائه‌زانێت ، که‌ زانیاری ته‌نها له‌ تاقیکردنه‌وه‌وه‌ سه‌رچاوه‌یگرتوه‌-و.ع