Devlet yaşamlarımızı çalıyorsa isyan kaçınılmazdır! 19:00′da Taksim’e

Devlet yaşamlarımızı çalıyorsa isyan kaçınılmazdır! 19:00′da Taksim’e..

27 Aralık 2013

taksim isyanKAZANIYORUZ! -2

Devletin yaşamlarımızı adaletsizliğiyle yoksullaştırıp, iktidarlarının yolsuzlukla yaşamlarımızı çaldığı bugünleri, biz ezilenler her gün yaşıyoruz. Bugün, AKP hükümetinin kendi iç bileşenleri arasındaki savaşın bizlere gösterdiği sadece bu hükümetin hırsızlığı değil; her hükümetin hırsız olacağı gerçeğidir. Çünkü hükümetlerin ötesinde devlet yaşamlarımızı çalmaktadır.

Bakan oğullarının halktan çalması devlet güvencesine alınırken, patronlara devlet eliyle peşkeş çekilirken, rantsal dönüşüm ezilenleri evsiz bırakıp birileri bu adaletsizlikten nemalanırken, su-elektrik faturasını, kirasını nasıl ödeyeceğini bilemeyen halk yoksullaştırılıyorsa, çalışmak kölelikle aynı anlama geliyorsa, çalışırken ölmek normalleşmişse, bu gidişe ses çıkarmak yasaksa, baskılarla, cezalarla sindirilmeye çalışılıyorsa halk,  Berkin Elvan ve Elif Çermik gibi hastanelerde yaşam uğruna direnenler atılan gaz bombalarının hedefleri oluyorlarsa; artık isyan kaçınılmazdır.

Dün kazandığımız gibi, bugün de kazanacağız. Sokağa çıktığımız her gün, ta ki devlet ve iktidarlar yıkılana dek, mücadelemizi sürdüreceğiz. 31 Mayıs’ta Taksim sokaklarında nasıl büyütüp isyanımızı, yaşadığımız coğrafyanın dört bir yanındaki sokakları ve meydanları kazandıysak; bugün de devletin yolsuzluklarına ve hırsızlıklarına göz yummamak için, herkesi sokaklara yan yana omuz omuza mücadeleye çağırıyoruz. Saat 17:00’de Kadıköy Boğa’da, saat 18’den itibaren İstiklal Caddesi’nde buluşup, 19:00’da Taksim’e “kazanmaya” gidiyoruz.

Yaşasın Ezilenlerin İsyanı!

Yaşasın Anarşizm!

DEVRİMCİ ANARŞİST FAALİYET

Advertisements

آن چه در صدمین سالروز تولد آلبر کامو گفته نشد!

آن چه در صدمین سالروز تولد آلبر کامو گفته نشد!

آلبر کامو از زبان خودش

روز هفتم نوامبر ٢٠١٣ صدمین سالروز تولد آلبر کامو بود. او در سال ١۹۶٠ در یک تصادف جاده ای در حالی که فقط ۴۶ سال داشت، درگذشت. آثار او همچون «طاعون» و «بیگانه» هنوز جزو پرفروش ترین نوشته های پس از جنگ جهانی دوم به زبان فرانسوی ست. او در سال ١۹۵٧ یکی از جوانترین برندگان نوبل ادبیات شد.

 

در ایران ترجمه های مختلفی از «طاعون»، «بیگانه» و همچنین «سقوط» و «عصیانگر» که در ترجمه ای دیگر «انسان طاغی» نیز به فارسی برگردانده شده است، منتشر شده اند.

 

در صدمین سالگرد تولد کامو برخی از نویسندگان فارسی زبان و همچنین رسانه های بزرگ مطالبی درباره ی کامو بیان کردند که جوانب زندگی سیاسی این نویسنده ی بزرگ را عمداً یا سهواً دربرنمی گرفت. لو مارن (Lou Marin) در صدمین سالروز تولد آلبر کامو کتابی را در ۳۳٧ صفحه به نام «نوشته های آزادی گرانه – écrits libertaires» کامو از سال ١٩۴٨ تا ١٩۶٠ گردآوری و منتشر نمود. کامو سال ١۹۳۵ به عضویت حزب کمونیست درآمد، اما دو سال بعد او را از این حزب اخراج نمودند چرا که علیه سرکوب ها در شوروی دست به اعتراض زد. هر چند کامو از آن پس عضو گروه سیاسی دیگری نشد، اما هرگز تا لحظه ی مرگ از مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی دست نشست. برای مثال او در سال ١٩۵۳ در یک تجمع کارگری شهر سنت – اتین فرانسه شرکت کرد و سخنانی را با عنوان «بازسازی ارزش آزادی» بیان نمود. برگردان این سخنرانی، تلاشی ست برای بهتر شناختن آلبر کامو.

 

سخنان آلبر کامو در بورس کار Saint – Etienne در سال ١۹۵۳

اگر مجموعه ی تعرضات و آزارهایی را که در این جا افشاء شد در نظر بگیریم، می توانیم پیش بینی کنیم که روزی در اروپا فقط زندانبانان در آزادی خواهند بود. زمانی هم که فقط یک زندانبان وجود خواهد داشت، ما می توانیم او را سرزندانبان بنامیم. در این جاست که دیگر جامعه ی مطلوب دولت های سده ی بیستم تحقق می یابد و جایی برای طرح مسائل و مخالفت نخواهد بود.

البته این ها حدس و گمان است. هر چند دولت ها و پلیس های سراسر جهان تلاش خواهند کرد جوامع را به زندان تبدیل نمایند، اما هنوز چنین چیزی تحقق نیافته است. برای مثال در اروپای غربی رسماً آزادی محترم شمرده می شود. با این حال من به یاد زنان بدبختی می افتم که ما در خانواده های بورژوا می بینیم. دخترعمه ای بیوه شده است، پس حامی طبیعی اش را از دست داده است. دیگر اعضای خانواده او را می پذیرند و در طبقه ی پنجم به وی جایی می دهند و سپس روانه ی آشپزخانه اش می کنند. آنگاه این زن را روزهای یکشنبه در خیابان نمایش می دهند تا بگویند وجدان دارند و مانند سگان نیستند. با این حال برای دیگر اوقات و به ویژه مناسبت های بزرگ به او می گویند که دهانش را ببندد. حتا اگر یک مأمور پلیس بیاید و به او تجاوز کند، بازهم به وی گفته می شود که صدایش درنیاید. به هر حال بار اولی نیست که چنین می شود و رئیس خانواده هم همین کار را قبلاً کرده است. نباید وضعیتی پیش بیاید که روابط با اتوریته ی رسمی برهم بخورد. باید روراست گفت که در شرق اروپا همین دخترعمه ها را یک بار برای همیشه با دو قفل محبوس می کنند. در آن جا می گویند که نیم سده ی دیگر، یعنی زمانی که جامعه ی مطلوب برای همیشه مستقر می شود، همه آزاد خواهند گردید و در آن زمان همین افراد محبوس نیز در جشن هایی شرکت خواهند کرد. اما من می ترسم که تا آن زمان موریانه ها او را بخورند و دیگر نتواند در هیچ جشنی شرکت نماید.

زمانی که ما این دو برداشت  از آزادی را نگاه می کنیم، آزادی در آشپزخانه و آزادی در زندان، هنگامی که می بینیم یکی می خواهد خودش را به دیگری تحمیل کند، در حالی که هر دو عملاً قصد دارند جلوی تحرک دخترعمه را بگیرند، آن گاه به آسانی درمی یابیم که داستان ما بیش از آن که داستان آزادی باشد داستان بندگی ست. ما همچنین در می یابیم که در جهانی زندگی می کنیم که می خواهد روزگار ما را به سوی شورش و انفجار ببرد.

ساده ترین راه این است که دولت ها یا دست های پشت پرده ای را مسئول این روش های تنفرآمیز دانست. البته این واقعیتی ست که دولت ها و دست های پشت پرده چنان مسئول وضعیت موجود هستند که ما نمی توانیم به اصل ماجرا پی ببریم. اما آن ها یگانه مسئولان نیستند. اگر قرار بود دولت ها مسئولیت رشد آزادی را به دست بگیرند، آزادی یا هنوز نوباوه بود یا کلاً با سنگ قبری به نام «فرشته ای در آسمان» مدفون شده بود. تا آن جایی که من می دانم هرگز قرار نبوده است که جامعه ی مبتنی بر استثمار، آزادی و عدالت بیاورد. دولت های پلیسی در زیرزمین ها مدرسه ی حقوق درست نمی کنند، آن ها در آن جا زندانیان را مؤاخذه می کنند. دولت ها وقتی سرکوب و استثمار می کنند، فقط کارشان را انجام می دهند و هر کس مسئولیت حفاظت از آزادی را به آن ها محول می کند خودبه خود آزادی را بی آبرو می نماید. اگر امروز آزادی تحقیر شده و در زنجیر قرار گرفته است، به این دلیل نیست که دشمنانش به آن خیانت کرده اند، به این علت است که دوستانش از کاری که باید بکنند استعفاء داده اند و به این علت است که آزادی حامی طبیعی اش را از دست داده است. بله، آزادی بیوه است، اما باید واقعیت را گفت، آزادی بیوه ی همه ی ماست.

آزادی امر ستم دیدگان است و مردم ستم دیده همیشه حامیان اصلی آن بوده اند. مردمی که در شهرهای اروپای فئودال زندگی می کردند، مردمی که انقلاب سال ١٧٨۹ را به راه انداختند و جنبش های کارگری که در سده ی بیستم به وجود آمدند توأمان از آزادی و عدالت پشتیبانی نمودند. همینان بودند که هرگز باور نکردند که آزادی و عدالت نمی توانند با هم وجود داشته باشند. این زحمتکشان یدی و فکری بودند که به آزادی شکل دادند و آن را در جهان پیش بردند تا بتواند به پرنسیپ فکری ما تبدیل گردد. ما دیگر بی آزادی نمی توانیم زندگی کنیم و زمانی که آزادی را از ما بگیرند ما احساس مرگ می کنیم. اگر امروز آزادی در بخش بزرگی از جهان وجود ندارد بی شک به این علت است که بنگاه های انقیادسازی هرگز چنین وقیح و مجهز نبوده اند که امروز هستند، اما علت دیگرش این است که حامیان واقعی آزادی یا به علت خستگی یا به دلیل نظر غلطی که از پیشبرد آزادی دارند، دست روی دست گذاشته اند. آری، بزرگ ترین رویداد سده ی بیستم رویگردانی جنبش انقلابی از ارزش های آزادی بوده است. این جنبش همچنین از سوسیالیسم آزادی گرا و پیشرو دور شد و در برابر سوسیالیسم سزاری و نظامی سر تعظیم فرود آورد. از این زمان بود که امیدها به یأس بدل شد و انسان های آزاد به نوعی از تنهایی گرفتار آمدند.

زمانی که پس از مارکس، صدایی پیچید و قوی شد مبنی بر این که آزادی یک تاب بورژوایی ست، بی شک یک درک اشتباه پدید آمد، اما ما هنوز هم بهای این درک غلط را می پردازیم. چرا که باید گفته می شد که آزادی بورژوایی یک تاب است که می آید و می رود و همه ی آزادی نیست. باید گفته می شد که اتفاقاً آزادی بورژوایی آزادی نیست و یا در بهترین حالت به آزادی که بایستی باشد تحول پیدا نکرده است، پس بایستی آزادی های دیگری به دست آورد و هرگز آن ها را رها نکرد. این واقعیت دارد که آزادی برای کسی که تمام روز کار می کند و شب را با خانواده اش در یک اتاق می گذراند، وجود ندارد. اما این واقعیت یک طبقه و یک جامعه را محکوم می کند و نه نیاز به آزادی را و نه حتا فقیرترین بین ما را که نمی تواند بی آزادی زندگی کند. اگر جامعه ای ناگهان بی آزادی تغییر می کرد و همه در ناز و نعمت زندگی می کردند، باز هم چنین جامعه ای به علت عدم وجود آزادی بربریتی بیش نبود. از آن جایی که یک جامعه ی بورژوایی از آزادی سخن می گوید بی آن که به آن عمل کند، آیا یک جامعه ی کارگری نیز باید از عمل به آزادی چشم پوشی کند و بر خود مباهات نماید که از آن سخنی نمی گوید؟

جنبش انقلابی اندک اندک با اغتشاش روبه رو شد و از آزادی به این بهانه که بورژوازی از آن استفاده ی ابزاری می کند، دور شد. جنبش انقلابی از یک شک درست و به جا علیه استفاده ابزاری بورژوایی از آزادی به این راه کشیده شد که کلاً به خود آزادی تردید کند یا در بهترین حالت آن را به روزی بسیار دور بفرستد و فعلاً از آزادی سخن نگوید. چنین است که گفته می شود که نخست باید عدالت برقرار گردد و برای آزادی بعداً تصمیم گرفته خواهد شد. گویی بردگان می توانند بدون آزادی به عدالت برسند. روشنفکران پرجوش و خروش به زحمتکشان اعلام کردند که امروز نان مهم است و نه آزادی. گویی زحمتکشان نمی دانند که رسیدن به نان نیز به آزادی نیازمند است. بی عدالتی بلندبالای بورژوایی صد البته در تحمیل این افراط ها نقش دارد. امروز در میان کسانی که این جا نشسته اند شاید کم تر کسی باشد که در عمل و اندیشه اش به همین تقدم و تأخر فکر نکرده باشد. با این حال تاریخ پیش رفته است و آن چه ما دیدیم بایستی اکنون ما را به فکر بیاندازد. زحمتکشان انقلاب ١۹١٧ را به پیروزی رساندند و این کامیابی آزادی واقعی بود که بزرگ ترین امید را برای جهان به ارمغان آورد.

اما این انقلاب محاصره و تهدید شده از درون و برون خود را مسلح کرد و یک پلیس به وجود آورد. این انقلاب رفته رفته از آرمان های آزادیخواهانه اش دور شد و به آزادی شک کرد و در عین حالی که دستگاه پلیسی را قوی کرد، خودش دچار رکود شد. این چنین بود که بزرگ ترین امید به آزادی خاموش شد و جایش را به یک دیکتاتوری حقیقی داد. امروز همین آزادی قلابی بورژوایی از این واقعیت خوشحال است. آن چه در محاکمات مسکو و مکان های مشابه کشته می شود و زمانی که یک کارگر راه آهن در مجارستان به جرم خطای حرفه ای تیرباران می گردد آزادی بورژوایی نیست که محکوم می گردد، آزادی هزار و نه صد هفده ای ست. آزادی بورژوایی می تواند هر گونه که می خواهد دست به هر تخطئه ای بزند چرا که محاکمات مسکو و انحرافات جامعه ی انقلابی توجیحات فراوانی برایش فراهم می کند.

جهانی که ما امروز در آن زندگی می کنیم دارای این مشخصه شده است که بی عدالتی را به جنگ بندگی می فرستد و یکی دیگری را تقویت می کند. زمانی که فرانکو، دوست گوبلز و هیتلر و برنده ی واقعی جنگ جهانی دوم به یونسکو یعنی کاخ فرهنگ می آید، عده ای مخالفت می کنند و ورود او را خلاف منشور این نهاد اعلام می کنند که وی هر روز در زندان هایش زیر پا می گذارد، عده ای هم پاسخ می دهند، لهستان نیز عضو یونسکوست در حالی که وضعیت احترام به آزادی های عمومی در آن جا بهتر از اسپانیا نیست. البته که این استدلال احمقانه است. اگر دختر بزرگ شما با یک نظامی ازدواج می کند، دلیلی وجود ندارد که دختر کوچکتان با یک مأمور پلیس وصلت نماید. یک بز گر برای خانواده کافی ست. اما ما می بینیم که همین استدلال احمقانه کارساز می شود و هر روز هم همین استدلال را برای ما می آورند. به کسی که خواهان رهایی بردگان مستعمرات است، روس های فرستاده شده به اردوگاه های کار اجباری را نشان می دهند و برعکس. اگر امروز شما علیه قتل یک تاریخدان مخالف چک به نام کالاندرا در پراگ اعتراض کنید، به شما گفته می شود که چرا علیه قتل دو یا سه سیاهپوست آمریکایی چیزی نمی گویید. در این نمایش تهوع آور یک چیز عوض نمی شود و آن هم قربانیان هستند و صد البته به یک ارزش مدام تجاوز می شود و آن هم آزادی ست و ما می بینیم که عدالت هیچ جا و هیچ زمان در کار نیست.

چگونه می توان به این دور باطل پایان داد؟ شک نیست که ما می توانیم از هم اکنون با بازسازی ارزش آزادی و نپذیرفتن این که آزادی حتا موقتاً قربانی شود، آن را با مطالبات عدالت طلبانه ی خود پیوند دهیم. شعار ما همین امروز باید این باشد: بدون رها کردن هیچ مطالبه ی عدالت طلبانه ای، هرگز آزادی را فراموش نکنیم. ما به ویژه اگر همین مقدار کم آزادی دمکراتیکی را که داریم، توهم ننامیم، آنگاه می توانیم برای آزادی بیش تر مبارزه کنیم. این آزادی ها دستاورد فتوحات انقلابی هستند که در دو سده ی اخیر پدید آمده اند. آن ها آن گونه که فریبکاران می گویند نافی آزادی واقعی نیستند. آزادی خیالی وجود ندارد که روزی به ما داده شود، همان گونه که حقوق بازنشستگی را در پایان زندگی پرداخت می کنند. آزادی ها را باید با رنج و زحمت دانه به دانه گرفت. آن هایی که ما امروز داریم ناکافی اند ولی در مراحل مختلفی به دست آمده اند و باید تا رسیدن به آزادی همه جانبه پاسداری گردند. اگر ما بپذیریم که آزادی های کنونی باز پس گرفته شوند، دیگر نخواهیم توانست پیشروی کنیم، بلکه عقب خواهیم رفت و باید روزی راه رفته را دوباره آغاز نماییم، راه رفته ای که با خون و مبارزه پیموده شده است.

نه، آزادی امروز آن نیست که مانند کراوچنکو از خدمت به رژیم شوروی سرباز زد تا به یاری یک رژیم بورژوایی [آمریکا] درآمد، چرا که در این صورت دوبار بندگی پذیرفته شده است. آزادی آن گونه که به ما گفته می شود نیست که باید علیه عدالت انتخاب گردد. ما امروز برعکس از آن آزادی دفاع می کنیم که رنج کشیدگان و مبارزان خواهانش هستند. ما در عین حال خواهان عدالت هستیم و دیگر نمی پذیریم که به ما بگویند یا آزادی را انتخاب کنید یا عدالت را. اگر کسی نان را از شما بگیرد در آن واحد آزادی شما را نیز تصرف می کند. اگر کسی آزادی شما را بگیرد، مطمئن باشید که نانتان را نیز خواهد گرفت و شما نخواهید توانست کاری بکنید. فقر همان قدر که آزادی کم می شود، بیش تر می شود و برعکس. سده ی کنونی سخت دلانه به ما آموخت که انقلاب اقتصادی یا آزاد خواهد بود یا تحقق نخواهد یافت، همان گونه که آزادی اقتصادی خواهد بود یا هیچ نخواهد بود. ستم دیدگان نمی خواهند فقط از گرسنگی رهایی یابند، آنان می خواهند از بند فرمانروایان نیز آزاد گردند. ستم دیدگان از گرسنگی آزاد نخواهند نشد، مگر این که بتوانند فرمانروایان خود را متوقف کنند.

من در پایان اضافه می کنم که جداکردن آزادی از عدالت به معنای جدا کردن فرهنگ و کار است که این خود گناه اجتماعی بزرگی ست. تشتت جنبش کارگری در اروپا عمدتاً به این دلیل است که او جایگاه واقعی خود را از دست داده است، جایی که این جنبش پس از هر شکست گرد می آمد تا پایبندی اش را به آزادی نمایش دهد. اما روشنفکران اروپایی نیز در اغتشاش به سر می برند چرا که تخطئه دوگانه ی بورژوایی و به اصطلاح انقلابی موجب شده است که آنان از یگانه منبع اعتبار خود که از کار و ستم دیدگی همگان می آمد جدا گردند و از تنها متحدان طبیعی اشان که زحمتکشان هستند، دور شوند. من هرگز دو اشرافیت کار و اشرافیت فرهیختگان را نپذیرفته ام و امروز بر این باورم که اگر بخواهیم یکی را به اختیار دیگری درآوریم عملی جنایتکارانه و دیوانه وار کرده ایم. به این جهت است که به نظر من هر دوی آن ها فقط یک طبقه ی اشراف را تشکیل می دهند. فرهیختگان و زحمتکشان زمانی کارآرا می شوند که متحد باشند و زمانی که از یک دیگر جدا می شوند، تک تک به بند خودکامگی و بربریت کشیده می شوند. آنان زمانی که با هم هستند می توانند جهان را تغییر دهند. لذا هر تلاشی که می شود تا آنان را از یک دیگر جدا نماید تلاشی ست علیه بشریت و تمام امیدهای آن. نخستین کوشش هر نظم خودکامه ای این است که کار و فرهنگ را هم زمان به بند بکشد. خودکامگان می دانند که باید دهان فرهیختگان و زحمتکشان متحد را ببندند تا یکی برای دیگری سخن نگوید. بنابراین به نظر من امروز یک روشنفکر می تواند به دو حالت خیانت بکند و در دو حالت او یک چیز را می پذیرد: جدایی کار و فرهنگ. حالت اول شامل روشنفکران بورژوا می شود که می پذیرند امتیازاتشان با بندگی زحمتکشان پرداخت شود. آنان اغلب مدعی اند که از آزادی دفاع می کنند، اما آنان از امتیازاتی دفاع می کنند که این آزادی به ایشان می دهد. حالت دوم شامل روشنفکرانی می شود که خود را چپ می دانند و بر پایه بی اعتمادی به آزادی می پذیرند که فرهنگ و آزادی زیر یک رهبری قرار بگیرد که قرار است در آینده عدالت هم بیاورد. در هر دو حالت جدایی کار فکری و یدی تأیید می گردد که بزرگ ترین افتضاح جوامعی ست که ما در آن ها زندگی می کنیم. چرا که هر دو کار و فرهنگ را بر زمین می کوبند. طرفه آن که هم زمان کار و فرهنگ بزک می شوند. اما آزادی از امتیاز نمی آید، آزادی به ویژه از وظایف سرچشمه می گیرد. همین که هر یک از ما تلاش می کند تا به وظایف خود برای آزادی عمل کند و آن را از امتیازات جدا نماید، از همان لحظه آزادی موجب پیوند کار و فرهنگ می شود و یگانه توانایی استقرار عدالت را تأمین می نماید. ما می توانیم امروز به این واقعیت برسیم که آیین فعالیت ما، رمز مقاومت ما در این است: هر آن که جهان کار را تحقیر می کند، دنیای فرهنگ را نیز چنین می کند و برعکس. مبارزه ی انقلابی و تلاش همیشگی برای رهایی به نپذیرفتن همین تحقیر پیوند خورده اند.

واقعیت این است که ما هنوز از این تحقیر بیرون نیامده ایم، اما زمان می گذرد و تاریخ عوض می شود و من مطمئن هستم که زمانی فرامی رسد که ما دیگر تنها نخواهیم بود. همین تجمع امروز ما نشانی از آن زمان دارد. اگر امروز کارگران سندیکالیست تجمع می کنند تا از آزادی دفاع کنند شایسته آن است که همگان از همه جا بیایند و اتحاد و امیدشان را به نمایش بگذارند. راهی که باید طی شود طولانی ست. اما سختی آن نباید هراس به دل ها بیاندازد، چرا که ما برای شکل دادن به عدالت و آزادی که می خواهیم، وقت داریم. ما نیاز داریم که از این پس آشکارا و بی خشم اما قاطعانه علیه دروغ هایی که گفته می شود قد علم کنیم. نه، ما آزادی را با اردوگاه های کار اجباری، با به خدمت درآوردن مردم مستعمرات و با فقر کارگران نمی سازیم. نه، کبوتران صلح روی چوبه های دار نمی نشینند. نه، نیروهای آزادیخواه نمی توانند قربانیان را با جلادان مادرید و دیگر جاها مخلوط کنند. ما دست کم به یک چیز از این پس مطمئن هستیم و آن هم این است که آزادی همچون هدیه ای نیست که دولتی یا رهبری به ما اعطاء کند، آزادی آرمانی ست که با تلاش روزانه ی هر یک از ما و اتحاد همه ما دست یافتنی ست.

برگردان از : ن. تیف

۵ / ١٠ / ١۳۹٢ – ٢۶ / ١٢ / ٢٠١۳

مدرسەی سیار آنارشیست – «ماس»

مدرسەی سیار آنارشیست «ماس»

 

آشنایی با یک تشکل آنارشیست ها در فیلیپین

مدرسەی سیار آنارشیست (M. A. S. – Mobile Anarchist School) یک مدرسەی سیار آلترناتیو، مستقل، خودگردان و غیرانتفاعی ست که برای مردم حاشیەای، دانشجویان و جوانان از تحصیل بازمانده و فعالان خودگردان تأسیس شده است. یگانه هدف ماس ایجاد یک نظام آموزشی منتقد و تشویق مردم به پرداختن به مسائلی ست که مستقیم و غیرمستقیم به آنان مربوط می شود.

 

آنارشیست هایی که «ماس» را پی ریزی کردەاند بر خلاف نهادهای متمرکز همچون شرکت ها و احزاب چپ، به مردم، افراد، خانواده ها و همه ی ستم دیدگان پیشنهاد می کنند که با آگاهی یافتن به وضعیت، امورشان را خود به دست بگیرند.

آزادی و برابری با توجه به فرهنگ ها و روش های زندگی در نقاط گوناگون جهان با صداهای گوناگونی شنیده می شوند. پایان فقر، احترام به خودگردانی و حمایت از محیط زیست، مستقل از فرهنگ ها و روش های زندگی مختلف، در سراسر جهان مسئله هستند. تولید انبوه فن آورانه تر که قرار بود برای همه زندگی بهتر بیاورد به فقر پایان نداد. گرسنگی و جهل هنوز همه جا وجود دارند.

آنارشیست های فیلیپین بر این باورند که الغای دولت و شرکت های بزرگ زمانی امکان پذیر است که مردم بر توانایی خود برای خودگردانی و خودسازمانیابی آگاه شوند.

آموزش و تحصیل یک پایه ی اصلی برای پیدایش روحیه انتقادی ست. پاسخ مستقیم به جهل جمعی درهای خشونت نهادینه شده و جنگ ها را می بندد. به کارگیری وسیله ها و روش های متنوع این امکان را فراهم می کند که آلترناتیوهای آنارشیست ها به اطلاع مردم برسند.

آنارشیست – یعنی کسی که خواهان الغای دولت و هر گونه ی رابطه ی اجباریست. این بدان معناست که در یک جامعه ی آنارشیست، افراد سازمان های جمعی خود را برای برآوردن نیازهای اجتماعی و اقتصادی ایجاد و کنترل می کنند. نظم آنارشیستی خواهان ساختن جامعەای ست که در آن فقر و پدرسالاری رخت بربندند؛ روش های گوناگون زندگی محترم شمرده شوند و همیاری جای رقابت را بگیرد. در یک نظم آنارشیستی فعالیت انسانی بر اساس حفظ محیط زیست پایه گذاری می شود و دستاوردها هر چه باشند در میان همه تقسیم می گردند.

مدرسه – منظور از مدرسەیک مدرسەی سنتی نیست که در آن خودکامگی وجود دارد و تعلیم اجباری ست تا افراد را مطیع و بی اختیار تربیت کنند. مدرسه جایی ست که آموزش آن مبنایی انتقادی دارد و لیاقت های فردی را تشویق می کند تا هر کس بتواند در سازماندهی اجتماعی شرکت کند و امورش را خود به دست بگیرد.

سیار – به این معناست که این مدرسه در یک جا نیست و در مناطق گوناگون فیلیپین فعالیت می کند تا تمام حاشیه نشینان را دربرگیرد. منظور از «حاشیه نشینان» افرادی هستند که توانایی فعالیت سیاسی و امکان بهبود وضعیت معیشتی خود را ندارند.

برنامه ها و کارزارهای عمده «ماس»

 

جست و جو و بحث های گسترده در سال های ۲٠١١ و ۲٠١۲ به «ماس» امکان دادند تا با جمع آوری اطلاعات، شبکه ی خود را گسترش دهد. جمع های «ماس» این فرصت را پیش آوردند که برنامه های اولویت دار را که در فعالیت های آموزشی سنتی موجود نیستند، فراهم آورند.

یک –  Permaculture برنامەای ست که «رادیکال اکولوژی» در نظر گرفت. داده ها و اطلاعات مربوط به محیط زیست پس از چندین بحث و گفت و گو ارائه داده شدند. نقطه نظرات آنارشیستی در این گفت و گوها بیان شدند تا آن چه را آنارشیست ها درباره ی محیط زیست در پیوند با بحران های زیست محیطی جهانی می اندیشند، بیان نمایند.

دو –  Renewable energy برنامەای ست که تلاش آنارشیست ها را برای اقدامات عملی در جهت حفظ محیط زیست دربرمی گیرد. استفاده از فن آوری های کم خطرتر همچون انرژی خورشیدی، بادی و آبی در همه جا برای مردم امکان پذیر است.

سه – Flood preparation برنامەای ست که پس از باران های سیل آسا که موجب به زیر آب رفتن سه ماهه ی مونتینلوپا گردید، در نظر گرفته شد. فعالان «ماس» با همیاری داوطلبان محلی موفق شدند وسایل امدادرسانی و مواد لازم برای یک پل را فراهم آورند. آنان پس از این موفقیت ها، برای مقابله با سیل های آینده آماده شدند.

برنامه ی مذکور در نظر دارد تا امکانات پیش بینی آسیب پذیری مناطق سیل خیز را با شرکت مستقیم مردم تهیه نماید.

چهار – Supporting fisher – flock actions in Laguna Lake فعالیت های آنارشیست ها با مردم حاشیەای شده ی ماهیگیر این دستاورد را داشت که گروهی از ماهیگیران تصمیم گرفت با آنان همکاری کند تا ظرفیت صید در مناطق ویژه افزایش یابد.

زمینه ی فعالیت های «ماس»

 

پی ریزی «ماس» نتیجه ی بحث های افرادی ست که در Indokumentado Productions و Mindsetbreaker Press بودند. آموزش آزاد و به اشتراک گذاری شایستگی ها در این بحث ها مطرح شدند. این فعالان به این نتیجه رسیدند که با آموزش آزاد و به اشتراک گذاری شایستگی ها می توان ظرفیت ایجاد یک جنبش خودگردان را در میان مردم بالا برد.

«ماس»  در سال های ۲٠١١ و ۲٠١۲ تلاش خود را با برپایی فوروم های بحث همگانی بر تدوین متون پایەای گذاشت. «مرکز مطالعات جهان سوم»، «دانشگاه فیلیپین» و «شبکه ی خودگردان محلی» برای برپایی این بحث ها شرکت کردند. تجربه ی Occupy Wall Street، فعالیت های رادیکال محیط زیستی و آنارکافمینیستی در این بحث ها مطرح شدند. همزمان با بحث ها، فیلم هایی پخش شدند و نمایشگاه های هنری برگزار گردیدند.

نخستین اردوی همبستگی محیط زیستی در تابستان ۲٠١۲ با شرکت چندین فرد و گروه برپا و به بحث ها در طی آن دامن زده شد. شرکت کنندگان بدون هر گونه منعی در بحث ها شرکت نمودند. آنان تلاش کردند تا منافع و فعالیت های مشترکی از بحث ها بیرون بکشند. جو عمومی مشارکتی که غیرمتمرکز، داوطلبانه و همه گیر بود، این فرصت را پیش آورد که رویداد مشابهی شکل بگیرد.

سیل های مهیبی که در یکی از جمع های شبکه ی «ماس» به وقوع پیوستند موجب شدند که فعالیت ها به سوی امدادرسانی به سیل زدگان بروند. وسایل امدادی خریداری شدند و در میان سیل زدگان برابرانه تقسیم گردیدند.

مدرسەی سیار آنارشیست موفق شد در دانشگاه پلی تکنیک فیلیپین بحث هایی را درباره ی تاریخ برگزار کند که نتیجه ی آن تهیه ی برنامه ی سمپوزیوم جامعه شناسی آنارشیست در سه ماهه ی دوم ۲٠١٣ بود و فعالیت های مشابهی برای سال ٢٠١۴ در نظر گرفته شده است.

در سه ماهه ی نخست ۲٠١٣ فوروم «سیاه و سبز» با شرکت آنارشیست های کشورهای مختلف برگزار شد. «مرکز مطالعات جهان سوم» و «دانشگاه فیلیپین» برای دومین بار در این فوروم شرکت کردند. مبارزه علیه تغییرات جوی و بحران های زیست محیطی در این بحث ها مطرح شدند. افرادی که در این بحث ها شرکت کردند سپس تاریخچه و تجربه ی «غذا، نه بمب» را در ایالات متحده در سطح محلی بررسی کردند.

دیداری با مردم حاشیەای شده ی Laguna Lake  ترتیب داده شد تا از نزدیک تخریب اکوسیستم های آب شیرین بررسی شده و چارەای برای آن اندیشیده شود.

افرادی که در نخستین اردوی همبستگی محیط زیستی  شرکت کردند در طی چهار روز درباره ی مبارزات و تجربیات آنارشیستی گفت و گو نمودند. آنان به کارگاهی برای همبستگی شکل دادند تا بتوانند پس از جداشدن از یکدیگر به مبارزه در محلی که زندگی می کنند، ادامه دهند.

 philippines-mas2

اصول پایەای «ماس»

بی سلسله مراتب، فعالیت داوطلبانه ی بی اجبار، همبستگی، همیاری، اکولوژی به عنوان اساس زندگی، بدون مرز، تمرکززدایی.

تصمیم گیری

جمعی، مستقیم و مشارکتی، غیرمتمرکز اما هماهنگ

اهداف

تغییر ریشەای جامعه بر اساس نفی سلسله مراتب، خودگردانی، پایان فقر، اکولوژی، پایان تبعیض ها، احترام به تعدد نظرات، مرگ پدرسالاری، روابط سیاسی غیرمتمرکز، هماهنگی و همیاری.

فعالیت

گسترش تبلیغات آنارشیستی با استفاده از روش های متعدد خلاق، بررسی و استفاده از جوانب مختلف آموزش انتقادی و به اشتراک گذاری شایستگی ها برای رسیدن به خودمختاری.

شیوه های فعالیت

بحث – آشنایی با آنارشیسم (مسائل اجتماعی و آلترناتیوهای آنارشیستی)، سوژه ها: ماقبل تاریخ و تاریخ، آنارکافمینیسم، جنسیت و ژانر، اکولوژی رادیکال، عمل مستقیم، ساختارهای تشکیلاتی.

 philippines-mas1

کارگاه ها – شایستگی ها: گفت و گوی عمومی، تحقیق، فعالیت های فراقانونی، جمع آوری اسناد نوشتاری، ویدئویی و وبلاگی، هنرهای گرافیک، نقاشی، آشپزی و …، تظاهرات و هماهنگی، سازماندهی، وسایل ارتباط جمعی آلترناتیو، امنیت اینترنتی.

برنامه های کارگاه ها: فرهنگی، انرژی های تجدید شدنی، پیش بینی سیل ها و امدادرسانی به سیل زدگان.

 

 

**

 

طوفان «هاییان» که روز ۳ نوامبر ۲٠١٣ به وجود آمد روز هشتم نوامبر به فیلیپین رسید و روز ١١ نوامبر ۲٠١٣ پایان یافت. این طوفان دهشتناک موجب شد که بیش از پنج هزار نفر در فیلیپین جان خود را از دست بدهند. فعالان «ماس» که از بی کفایتی دولت این کشور به خوبی آگاه بودند تمام نیروی خود را برای امدادرسانی بی درنگ به سیل زدگان این طوفان بسیج کردند. آنان همچنین با گشایش حسابی خواستار دریافت کمک شدند.

گزارش و عکس هایی از امداد رسانی فعالان «ماس» در نشانی زیر در دسترس است:

 http://onsiteinfoshopphilippines.wordpress.com/2013/11/27/leyte-mission-direct-and-autonomous-action/

کسانی که مایلند به «ماس» یاری رسانند می توانند مبلغ مورد نظر خود را به حساب زیر واریز نمایند:

Bank name : Bank of the Phillippines Island (BPI)
Bank Address : Montillano St., Alabang, Muntinlupa City, Philippines
Account name : Teresita P. Pereyra
Account Number : 5836 4603 34
SWIFT code:BOPIPHMM

همچنین از طریق Paypal می توان کمک های مالی خود را به نشانی پست الکترونیکی زیر واریز نمود:

 

teklaumali@rocketmail.com

 

گردآوری با استفاده از وبلاگ های “ماس» و دوماهنامه ی لوموند لیبرتر شماره ی ۵۲ – نوامبر و دسامبر ۲٠١۳:

ن. تیف

 

۲ / ١٠ / ١٣۹٢ – ٢٣ / ١۲ / ٢٠١٣

زمانی که مارکس نخستین حزب کمونیست تاریخ را منحل کرد

زمانی که مارکس نخستین حزب کمونیست تاریخ را منحل کرد

 

گفتن این که مانیفست «نخستین آتشفشان پرولتری به عنوان یک نیروی سیاسی مستقل» است غلوی ایده آلیستی ست. انتشار مانیفست در حالی که جوهرش هنوز خشک نشده بود در زمانی که انقلاب ١۸۴۸ در آلمان آغاز شد، چنان با بی تفاوتی عمومی روبه رو گشته بود که نویسندگانش را وادار نمود تا هر آن چه در توان دارند انجام دهند تا این نوشته پخش نشود. این مسئله مارکس را به انحلال نخستین حزب کمونیست تاریخ و سپس اخراج خودش از آن کشاند.

سال ١۸۴۸ : قربانی کردن حزب

 

انقلاب ١۸۴۸ آلمان به مارکس رخصت داد تا چارچوب ادراکی خود را بیازماید. ولی از همان آغاز انقلاب، مارکس و انگلس تلاش کردند تا با کوچک نمایی اهمیت آن، از شکل گیری یک جنبش خودمختار کارگری جلوگیری کنند. رویدادها نشان می دهند که تمامی انقلابات الهام گرفته از انقلاب فرانسه در راهی پای گذاردند که تلاش خود را بر شکل گیری یک دولت ملی رهاشده از خودکامگی متمرکز کنند. بورژوازی می باید ابتداء برای چنین منظوری قدرت را به دست بگیرد. بدیهی ست که اگر این بورژوازی ست که باید قدرت را بگیرد تا شرایط برای انقلاب اجتماعی نهایی آماده شود، پرولتاریا باید مطالبات و برنامه ی خود را کنار بگذارد و در کنار بورژوازی لیبرال برای یک قانون اساسی و آزادی های دمکراتیک مبارزه کند.

راهبرد مارکس و انگلس در آغاز انقلاب ١۸۴۸ برپایه ی جلوگیری از گسترش یک جنبش کارگری خودمختار قرار گرفت که به نظر آنان با مطالبات رادیکال خود می توانست بورژوازی لیبرال را بترساند، پس مارکس و انگلس اتحاد پرولتاریا با بورژوازی را پیشنهاد کردند. انگلس بسیار نگران بود که پلاتفرم هفده ماده ای اتحادیه کمونیست ها پخش شود. این پلاتفرم که نام «مطالبات حزب کمونیست در آلمان» را داشت مستقیماً از مانیفست کمونیست برداشت شده بود، مانیفستی که اتحادیه کمونیست ها خواهان تدوینش به عنوان برنامه گشته بود. اما این برنامه پس از تدوین بسیار رادیکال قضاوت شد، چرا که انگلس در پی جمع آوری کمک مالی بورژوا لیبرال ها برای روزنامه ی جدید راین بود.

انگلس در نامه ای به مارکس نوشت: (١) «اگر یک نسخه از برنامه ی ما در هفده بند این جا پخش گردد، ما همه چیز را از دست می دهیم.» در همین زمان بود که انگلس از هراس خود در رابطه با افزایش تحرکات کارگران نساجی نوشت که می توانست همه چیز را خراب کند. او نوشت:«کارگران کمی به تحرک افتاده اند، هر چند حرکات آنان ابتدایی است، اما تعدادشان زیاد است. کارگران فوراً دست به تشکیل ائتلاف هایی زدند. و این اتفاقاً مسئله ای ست که اقدام ما را خنثا می کند…» (۲)

درست خواندیم: کارگران «به تحرک افتاده اند»؛ تعداد آنان «زیاد» است؛ آنان «ائتلاف هایی» درست کرده اند؛ « و این اتفاقاً مسئله ای ست که اقدام ما را خنثا می کند…» در هر حال مرکب مانیفست هنوز خشک نشده بود که نویسندگانش به دلایل راهکاری تصمیم به چشم بند زدن به برنامه ی خود گرفتند. زمان کوتاهی طول نکشید که نویسندگان مانیفست خود به مفاد آن خیانت کردند و از جمله این قسمت:« کمونیست ها عقاید و برنامه هایشان را پنهان نمی کنند. آنان آشکارا اعلام می کنند که نمی توانند بی سرنگونی قهرآمیز نظم گذشته به اهداف خود برسند. طبقات حاکم باید از خوف یک انقلاب کمونیستی بلرزند! پرولترها در این انقلاب چیزی به جز زنجیرهایشان ندارند که از دست بدهند. آنان جهانی را برای فتح دارند.» مارکس و انگلس این مفاهیم را از «یافته ای» تازه به دست آمده بیرون کشیدند که در ایدئولوژی آلمانی (١۸۴۶) و «نقد اخلاقی و اخلاق منتقد» (۳) رد پای آن هست. این «یافته» بعداً «ماتریالیسم تاریخی» نام می گیرد، اما اغلب فراموش می گردد تا گفته شود که مارکس هرگز از این اصطلاح برای «روش» خود استفاده نکرد. (۴)

دو دوست نویسنده ی ما با الهام از تاریخ نویسان بخشی از تاریخ فرانسه بین ۶ آوریل ١۸١۴ تا ۲٩ ژوئیه ١۸۳٠ (۵) به این نتیجه رسیدند که پرولتاریا باید پیش از انقلاب خود، بورژوازی را برای انقلاب آزاد بگذارد. از این جا تا گفتن این که پرولتاریا باید به بورژوازی یاری رساند تا انقلابش را به پیروزی رهنمون کند یک گام باقی مانده بود. (۶)

تمام این ها به روشنی در «نقد اخلاقی و اخلاق منتقد»  نوشته شده است. مارکس معتقد بود که بورژوازی در آلمان عقب مانده است چرا که «تلاش می کند علیه سلطنت مطلقه مبارزه کند و در زمانی قدرت خود را ایجاد نماید که در کشورهای پیشرفته، بورژوازی نبرد قهرآمیز خود را علیه طبقه ی کارگر آغاز کرده است.» مارکس می افزاید:«در این کشور خصومت های جدیدی بین بورژوازی و طبقه ی کارگر وجود دارد.» این خصومت ها از توسعه ی صنعتی می آید.«بورژوازی آلمان درجا با پرولتاریا در تضاد قرار گرفته است.» در این جاست که «یک وضعیت متضاد» وجود دارد چرا که رژیم سیاسی غالب یک سلطنت مطلقه است. آلترنایتوی که خود را مطرح می کند بسیار ساده است، یا حفظ سلطنت مطلقه یا سلطه ی بورژوایی. مارکس می پرسد:«چرا زحمتکشان آزار خشن حکومت مطلقه به همراه دنباله ی نیمه فئودالش را به سلطه ی مستقیم بورژوازی ترجیح می دهند؟» اگر بورژوازی می توانست غلبه کند، مجبور است امتیازات سیاسی گسترده تری را بپذیرد. نتیجه این که باید از بورژوازی پشتیبانی نمود. چرا که به نظر مارکس «بورژوازی برای تجارت و صنعت خود برخلاف میلش شرایط مناسب را برای وحدت طبقه ی زحمتکش به وجود می آورد و این وحدت نخستین شرط پیروزی زحمتکشان است.»

مارکس و انگلس عضو اتحادیه کمونیست ها بودند. اتحادیه کمونیست ها یک تشکل کوچک بود که می توان آن را نطفه ی حزب کمونیست دانست. برنامه ی اتحادیه کمونیست ها نامش «مطالبات حزب کمونیست» بود و تشکیل یک جمهوری، تسلیح مردم و خلع مالکیت از زمین های زراعی جزوی از این برنامه بود.

در ماه مه ١۸۴۸ جلسه ای در شهر کلن آلمان برگزار شد. چهار عضو کمیته ی مرکزی اتحادیه کمونیست ها، از جمله مارکس و انگلس و پنج عضو تشکیلات شهر کلن در این جلسه شرکت کردند. مارکس در اتحادیه کمونیست ها در اقلیت بود. او با سوءاستفاده از اختیاراتی که به وی داده شده بود اتحادیه کمونیست ها را منحل نمود. او حتا در فوریه ١۸۴۹ از بازسازی اتحادیه کمونیست ها جلوگیری کرد. وی سپس به انجمن دمکراتیک کلن پیوست که تشکلی با اعضای بورژوا لیبرال بود. در این جا بود که مارکس اداره ی روزنامه ی جدید راین را به دست گرفت که نشریه ی لیبرال ها بود. مارکس که برنامه و سازمان پرولتری اتحادیه کمونیست ها را برچیده بود، در این انجمن تلاش کرد تا آگاهی طبقاتی بورژوازی را بیدار کند تا این طبقه بتواند سرانجام انقلابی مانند انقلاب سال ١٧۸۹ فرانسه را در آلمان به سر منزل مقصود برساند.(٧)

مارکس با استفاده از ابزار بوروکراتیک و در بحبوحه ی انقلاب، نخستین حزب کمونیست تاریخ را منحل کرد چرا که به نظر برخی از اعضای این تشکل، مارکس «بر این باور بود که اتحادیه کمونیست ها دیگر لازم نیست وجود داشته باشد زیرا تبلیغاتی شده بود و به درد وضعیتی که به وجود آمده بود، نمی خورد. مارکس می پنداشت که شرایط جدید آزادی مطبوعات و تبلیغات اجازه می داد که نوشته ها و تبلیغات آزادانه منتشر شوند بی این که نیازی به یک تشکل مخفی وجود داشته باشد.» (۸)

مارکس و انگلس در رابطه با لزوم وجود یک تشکل یا به یک تشکل مخفی یا یک تشکل تبلیغاتی باور داشتند. آنان در این دوره به حزب به عنوان سازمانده جنبش کارگری نمی اندیشیدند. به عبارت دیگر از نظر آنان در جامعه ای که آزادی مطبوعات و تبلیغات وجود دارد نیازی به حزب کمونیست نیست! این نظری بود که مارکس از آن در رابطه با حزب طبقه ی کارگر در سال ١۸۴۸ داشت! اکنون ما بهتر درک می کنیم که چرا یک تشکل هر چند کوچک با اعضایی فعال – کاری که دیرتر باکونین انجام داد – برای مارکس در آن زمان بی فایده بود و او آن را «تشکل مخفی» ارزیابی می کرد که لزومی ندارد وجود داشته باشد.

با این حال هنگامی که اثر انگلس را با عنوان «چند کلمه در باره ی تاریخچه ی اتحادیه کمونیست ها» می خوانیم، اثری که انگلس سال ها بعد در ١۸۹٠ نوشت، می بینیم که نوشته است: «اتحادیه کمونیست ها نسبتاً بسیار سریع رشد کرد.» او به تفصیل فعالیت های اتحادیه کمونیست ها را منعکس می کند. وی از شیوه ی عضوگیری و راه های استقرار اتحادیه کمونیست ها در همه ی کشورهای اروپای شمالی می نویسد. انگلس سپس به توضیح این نکته می پردازد که چگونه زمانی که تشکلات کارگری ممنوع اعلام شدند، اتحادیه کمونیست ها با استفاده از انجمن های ورزشی و آوازخوانی ارتباطاتش را در «کمون» های مختلف عضو تشکیلات حفظ کرد. خلاصه این که انگلس می نویسد «اتحادیه کمونیست ها بسیار گسترده شد»! زمانی که «تعداد زیادی از واحدهای» اتحادیه در آلمان به دلیل شرایط سخت برچیده می شدند، در جاهای دیگر واحدهای دیگری پرشمارتر ایجاد می گشتند.

جای بسی شگفتی ست که مارکس چنین تشکل پرتحرکی را منحل کند در حالی که انگلس آن را «مدرسه ی عالی اقدام انقلابی» می نامد!

نظری که مارکس و انگلس داشتند تا به عنوان جناح چپ حزب دمکرات فعالیت کنند با بازگشت به گذشته شگفت آور است. فرناندو کلودن می نویسد «هیچ سند اعتمادپذیری موجود نیست که در آن مارکس و انگلس علت انتخاب این راه را توضیح دهند.» (۹)

شیوه ی عمل مارکس و انگلس در این رابطه بازهم بیش از پیش توضیح ناپذیر می شود زمانی که به این موضوع توجه شود که دلیلی برای اعتماد به بورژوازی آلمان وجود نداشت که نشان دهد می تواند مانند هم طبقه ای خود در انقلاب ١٧۸۹ فرانسه کامیاب گردد. مارکس و انگلس می نویسند:«بورژواهای رادیکال کلن ما را دشمنان اصلی خود می دانند و نمی خواهند به ما اسلحه هایی بدهند که می توانیم به سرعت علیه خودشان استفاده کنیم»! (١٠)

باکونین می پذیرد که در آلمان «مسئله ی اجتماعی به زحمت از طریق منافذی ناروشن به وجدان پرولتاریا نفوذ می کند.» او می افزاید که مسئله ی اجتماعی «نمی تواند پرولتاریای آلمان را از دمکرات ها جدا نماید.» باکونین ادامه می دهد «کارگران می توانند بی تردید از دمکرات ها پیش بیافتند به شرطی که آنان بگذارند که کارگران به نبرد ادامه دهند.» (١١) باکونین به ناآمادگی پرولتاریای آلمان واقف است. پس به نظر می رسد که اختلاف مارکس و انگلس با باکونین کم تر یک تفاوت تحلیلی ست تا تضادی راهبردی.

باکونین با درس گیری از انقلاب ١۸۴۸ و زمانی که دیگر آنارشیست شده بود، این نتیجه گیری را کرد: یک) اتحاد پرولتاریا وبورژوازی رادیکال همیشه منجر به پذیرش برنامه ی بورژوازی از سوی زحمتکشان می گردد؛ دو) تجربه ی عملی مبارزه بهترین شتابدهنده به آگاهی کارگری ست.

مارکس و انگلس بر این باور بودند که استقرار آزادی های دمکراتیک و به ویژه حق رأی همگانی سرآغاز و شرط ایجاد هژمونی طبقه ی کارگر است. تمام راهبرد مارکس و انگلس بر این اساس قرار گرفت که هنگامی که حق رأی همگانی تحقق می یابد، از آن جایی که طبقه ی کارگر در اکثریت است، پس خواهد توانست قدرت را به دست آورد و آن چنان که در مانیفست آمده است طبقه ی کارگر در این زمان خواهد توانست برای «دست اندازی خودکامانه» روی امتیازات بورژوازی اقدام نماید. ما امروز به راحتی درمی یابیم که توهمات سوسیالیست های آن دوره به چه اندازه گسترده بوده اند.

انگلس مدت ها بعد نوشت که اتحادیه کمونیست ها در ١۸۴۸ «اهرمی بسیار ضعیف» بود. او افزود:«در لحظه ای که دلایل وجودی اتحادیه مخفی وجود نداشت، این تشکل دیگر به عنوان یک سازمان مخفی نمی توانست ادامه کاری کند.» (١٢) انگلس بر این باور بود که «پرولتاریا برای خودسازماندهی آمادگی» ندارد به این علت که برای درک «تضاد عمیق منافع خود با منافع بورژوازی» سردرگم است. انگلس می گفت که پرولتاریا به نقش تاریخی خود واقف نیست پس «اکثریت کارگران فعلاً مجبوراند به جناح چپ رادیکال بورژوازی» تبدیل شوند. (١٣)

این نظر انگلس که در سال ١٨٨۵ ارائه شد بیش از حد به یک توجیه می ماند و نمی تواند واقعاً جدی گرفته شود. با این حال انگلس بار دیگر در سال ١۸۹٣ در مورد انقلاب ١٨۴۸ نوشت:«این انقلاب همه جا نتیجه ی تلاش طبقه ی کارگر» بود.(١۴) به عبارت دیگر انگلس در سال ١۸۹٣ نوشته ای متضاد با نوشته ی خودش در سال ١٨٨۵ در باره ی انقلاب ١۸۴۸ منتشر کرد.

قربانی نمودن برنامه و حزب طبقه ی کارگر در پای یک اتحاد با بورژوا لیبرال ها بر این نظر مارکسیستی استوار است که تکامل تاریخی و پیشروی تاریخ دارای مراحلی ست که باید لزوماً طی گردند. باکونین کاملاً با دید مارکس آشنا بود. بی شک به همین دلیل بود که باکونین دیرتر و با توجه به طرز برخورد مارکس به انقلاب ١۸۴۸، مخالفت خود را با نظریه مرحله بندی تکامل شیوه های تولیدی اعلام نمود. مخالفت باکونین به این علت نبود که این نظریه غلط است، بلکه به این علت بود که این نظریه یک وجاهت نسبی داشت و در عمل کار را به ائتلاف های سیاسی ناپذیرفتنی می کشاند.

یادآوری کنیم که بلشویک ها در حالی وارد انقلاب شدند که با مرحله بندی تکامل شیوه های تولیدی مخالف بودند. سوسیالیست های دیگر روسی معتقد بودند که با توجه به این که پرولتاریا فقط ٣ % جمعیت را تشکیل می دهد، روسیه باید از مرحله ی دمکراسی بورژوایی و استقرار اقتصاد سرمایه داری عبور نماید تا سپس به انقلاب پرولتری برسد.

باکونین در سال ١٨۵٠ بر این امر پافشاری می کرد که در آلمان سرنوشت تعداد زیاد کارگاه ها و کارگران صنعتی «با تبدیل شدن آن ها به لشکر تبلیغات دمکراتیک» گره خورده است. باکونین در سال ١٨٧۴ می گفت که پرولتاریای شهرها جزو جدی ترین انقلابیان هستند. او ثابت کرد که «در برلین، وین و فرانکفورت سال ١٨۴٨ و در درسدن، هانوفر و بادن سال ١٨۴٩، پرولتاریا می توانست مستقلاً قیام کند و توانایی پذیرفتن رهبری هوشمند جنبش را داشت.» (١۵)

باکونین از تجربه سخن می گوید. این انقلابی روس در حالی که مارکس در حال بیدار کردن آگاهی طبقاتی بورژوازی لیبرال بود، جزو اصلی ترین رهبران قیام درسدن بود و می توانست حرف را با عمل محک بزند. انگلس به باکونین ادای احترام می کند و در این مورد می نویسد:«نبردهای خیابانی در درسدن چهار روز طول کشیدند. خرده بورژواهای درسدن – «گارد ملی» – نه فقط در این نبردها شرکت نکردند، بلکه به پیشروی نیروها علیه قیام کنندگان یاری رساندند. قیام کنندگان عموماً کارگران مناطق صنعتی حومه بودند. آنان توانستند قیام خود را با رهبری خون سردانه ی یک پناهنده ی روس به نام میخائیل باکونین انجام دهند که سپس دستگیر و زندانی شد… (باکونین و دیگران – نوشته ی آرتور لنینگ – انتشارات ١۸ / ١٠ – صفحه ی ١٧٠)

باکونین از این که عزم «ناب انقلابی یا تغییر اجتماعی» نتوانست کافی باشد و کارگران تحت تأثیر مستقیم بورژوارادیکال ها قرار گرفتند ابراز تأسف کرد. او این موضوع را «دمکراسی افراطی» نامید، یعنی دمکراسی که مارکس می خواست با بیدار کردن آگاهی طبقاتی بورژوالیبرال ها به وجود آورد. این نقد آشکار راهبرد مارکس در آن زمان است. تجربه نشان داد که نظر باکونین در باره ی پرولتاریای آلمان به عنوان نیروی بالقوه ی انقلابی، درست بود. یک تحرک انقلابی مهم در آلمان وجود داشت و همین تحرک بود که انگلس را در رابطه با تعداد زیاد کارگران نساجی و اقدامات مستقل آنان نگران کرد.

ویلیش و پزشکی به نام گوتشالک که عضو اتحادیه کمونیست ها بودند در کلن یک تشکل به نام انجمن کارگری (١۶) پی ریزی کردند که ده درصد جمعیت شهر را متشکل کرد. بر خلاف آن چه انگلس درباره ی عقب ماندگی جنبش کارگری آلمان می گفت، این جنبش خود را به صورت طبقاتی در یک انجمن کارگری و نه حزب متشکل نمود. گوتشالک برعکس روش های آن لحظه ی مارکس، اصولی را که در مانیفست بود به کاربرد، یعنی در «هیچ زمانی» نباید از«شکوفایی آگاهی کارگران به نحوی روشن و ممکن علیه تضاد پرولتاریا و بورژوازی» کوتاهی کرد و نباید «نظرات و برنامه ها را پنهان نمود.»

سی صد کارگر و پیشه ور در نخستین جلسه ی انجمن کارگری که روز ١٣ آوریل ١۸۴٨ برپا شد، شرکت کردند. روز بیست و چهارم همان ماه تعدادشان به سه هزار و در پایان ماه ژوئن به هشت هزار نفر رسید. (١٧) سپس چندین و چند انجمن کارگری مشابه با صدها هزار عضو تشکیل گردیدند. این انجمن ها سپس برای اتحاد خود در سطح ملی تلاش کردند. مسلم است که جای خالی نهادی برای یکپارچه کردن ابتکارات انجمن های کارگری به شدت احساس می شد.

کلودن می نویسد که از آوریل تا مه « نامه های اعضای کمیته مرکزی اتحادیه کمونیست ها در باره ی رشد چشمگیر جنبش جوان کارگری و از ضعف و عدم حضور اتحادیه کمونیست ها، حکایت دارند.»

برخلاف آن چه انگلس می گفت این پرولتاریا نبود که به «انجام وظایف تاریخی خود» ناآگاه بود، بلکه این رهبری اتحادیه کمونیست ها به ویژه مارکس و انگلس بودند که از پرولتاریا دور بودند. (١۸) استفان بورن به مارکس نوشت که خود را بر رأس «نوعی از مجلس کارگری» می بیند که «شامل نمایندگان چندین کارخانه و مشاغل» هستند، چیزی که شگف آورانه شبیه شورای کارگری ست. او سپس از بی سامانی اتحادیه کمونیست ها به مارکس گله می کند و می نویسد که ضعف اتحادیه کمونیست ها در حالی ست که به نظر نمی رسد فعالان پایه ای آن پراکنده باشند. مارکس این مسئله را با انحلال اتحادیه کمونیست ها حل کرد. به هر حال در آن زمان می شد با جنبش رشدیابنده ی پرولتاریا برای تحکیم مواضع آن و حتا «گرفتن قدرت» سود جست – هر چند این جنبش به آن نمی اندیشید – یا دست کم می شد با تکیه بر جنبش پرولتری یک تجربه ی تاریخی برای حرکت خودمختار انجام داد.

رؤسای اتحادیه کمونیست ها همچون ویلیش، مول و شاپر واقعاً بر این باور بودند که یک انقلاب پرولتری در دستور کار است، اما مارکس و انگلس بر خلاف آنان فکر می کردند. اگر تحلیل وضعیت آن زمان را بر این نظرات محدود کنیم، درمی یابیم که اولی ها نادرست و دومی ها درست گمان می کردند. مارکس بر این باور بود که انقلاب ١۸۴٨ آلمان نسخه ی انقلاب ١۷۸۹ فرانسه است و تحقق وحدت ملی آلمان برای آزادی از حکومت مطلقه در دستور کار است.

زمانی که در دسامبر ١٨۴٨ پارلمان های برلین و فرانکفورت فروپاشیدند و انقلاب وارد دوره ی رکود شد، نظر مارکس به وضعیت طبقه ی کارگر جلب شد و گفت که ریاست انجمن کارگری را«برای خدمت»  می پذیرد. مارکس چند هفته پیش از فرار به فرانسه دوباره به اتحادیه کمونیست ها پیوست، تشکلی که او هر چه در توان داشت، کرد تا در طی انقلاب بی اثر بماند.

اخراج مارکس از نخستین حزب کمونیست تاریخ

کمونیست های آلمان از مارکس و انگلس خواستند که حساب پس دهند.

متنی شگفت آور با عنوان نامه ی کمیته مرکزی به اتحادیه ی کمونیست ها که در سال ١٨۵٠ منتشر شد حاوی درخواست فوق بود. روش استدلالی مارکس و بی صداقتی برخی از مفسران مارکسیست موجب شد که متن مذکور بد شرح داده شود.

زمانی که متن شتاب آلود خوانده می شود، گمان می رود که مارکس سیاست دمکرات های بورژوا را در انقلاب با دیدی تقریباً «چپ روانه» به شدت نقد می کند. او در این متن به «خرده بورژواهایی که انجمن های دمکراتیک را رهبری می کردند» و «سردبیران روزنامه های دمکراتیک» در طی انقلاب حمله می کند و زحمتکشان را فرامی خواند تا از تبدیل شدن به «مزدوران دمکرات بورژواها» اجتناب نمایند. وی سپس بر ضرورت «تشکل یابی مستقل حزب پرولتاریا» پای می فشارد.

اما مارکس در واقع بی آنکه اشتباهات فردی اش را بپذیرد، از خود و اقداماتش در طی انقلاب انتقاد می کند. او خود و انگلس را در این متن در پس ضمیر سوم شخص پنهان می کند. او نمی گوید «من» یا «ما» ولی «خرده بورژواها» و «دمکرات بورژواها» و غیره.

چه کسی بود که عضو «انجمن دمکراتیک» شد که تشکل بورژوا لیبرال ها بود؟ چه کسی روزنامه ی جدید راین را با جهت گیری لیبرال هدایت می کرد؟ چه کسی کارگران را دعوت کرد تا از بورژوازی لیبرال حمایت کنند؟ پاسخ این است: کارل مارکس.

تأثیر این متن نمی تواند درک شود اگر کلیدی در دست نباشد. چنان که بسیاری از فعالان کمونیست که آن را خواندند، نفهمیدند که موضوع واقعاً چیست.

در همان متن انتقادی نیز بر آنانی می شود که «گمان کردند زمان تشکلات مخفی به سر آمده است و فقط فعالیت علنی می تواند کافی باشد.» به عبارت دیگر در این بخش از متن به موضع مارکس انتقاد می شود که از انحلال اتحادیه کمونیست ها دفاع کرده بود.

بر همین اساس است که وقتی متن از بازسازی «استقلال کارگران» دفاع می کند، موضع پیشین انگلس مضحک جلوه داده می شود، زمانی که او خواهان عدم انتشار برنامه ی اتحادیه کمونیست ها، یعنی مانیفست شده بود، چرا که آن را بسیار رادیکال می دانست که به درد شرایط نمی خورد.

این چنین است که انتقاد از خود در متن مذکور با توجه به روشی که برای نوشتار استفاده شده است در ابهام قرار می گیرد. این روش عمیقاً نادرست است چرا که به خواننده ی کم تر آگاه القاء می کند که مارکس یک انقلابی بی نظیر بوده است که امتیازات داده شده به بورژواها را نقد می کند بی آن که از نقش خود در آن سخنی بگوید.

این بخش از زندگی مارکس برای بررسی ایدئولوژیک آن از سوی کمونیست های جزم گرا در آینده بسیار جالب است. چرا که نمی توان پذیرفت که مارکس در بحبوحه ی انقلاب نخستین حزب کمونیست تاریخ را منحل می کند… به هر حال مسائل هرگز چنین مبتذل گونه مطرح نشدند. تاریخ نویسان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ادعا کردند که مارکس فقط کمیته ی مرکزی و نه اتحادیه کمونیست ها را منحل کرد. کاندل یکی از این تاریخ نویسان است که حقه بازانه می نویسد:«اتحادیه کمونیست ها با شکل انجمن های کارگری علنی به کار خود ادامه داد. این اتحادیه با گرایشی ایدئولوژیک – سیاسی به حیات خود تداوم بخشید.» (١۹) بالیبار فریب کاری را بیش تر می کند و می نویسد که مارکس پدر انجمن کارگری کلن بود!

زمانی که انقلاب شکست خورد، سرکوب در آلمان آغاز گردید. اتحادیه کمونیست ها در لندن با همت کسانی همچون مارکس و انگلس بازسازی گردید، اما اختلافات درون آن موجب تشتت در صفوفش شد. گرایشی به سردمداری مارکس با تحلیل از شرایط اقتصادی بر این باور بود که یک انقلاب دیگر فوراً در چشم انداز نیست. گرایش مخالف این تحلیل را قبول نداشت و آن را نفی انقلاب می دانست. تاریخ نویسان رسمی مارکسیسم این نکته را نمی گویند که اعضای هسته ی لندن، مارکس و انگلس را که خود عضو آن بودند از اتحادیه کمونیست ها بیرون کردند.

زمانی که مارکسیست ها می پذیرند که از اخراج مارکس و انگلس از اتحادیه کمونیست ها سخن بگویند، آن را تصمیم یک گرایش «چپ روانه» می نامند که تصور می کرد می تواند در هر لحظه ای انقلاب راه بیاندازد. هر چند این تحلیل نادرست نیست، اما عواقب اخراج مارکس و انگلس فراتر از این ها بودند که بسیار جالب هستند. دلایلی که برای اخراج مارکس و انگلس مطرح شدند مستقیماً به مواضع آنان در طی انقلاب مربوط می شود:

یک – «اتحادیه باید یک تشکل قوی باشد که خود را به مخالفت در چارچوب نشریات» قانع ننماید. در این جا به فعالیت مارکس و انگلس در روزنامه ی جدید راین لیبرال اشاره می شود.

دو – «مارکس و انگلس گروهی از نیمه ادیبان را انتخاب کرده اند که تبدیل به هواداران آنان شده تا هوس هایشان را برای قدرت سیاسی آینده اشان به تحریر بکشند.»

سه – «این شازدگان ادیب نمی توانند برای اتحادیه مناسب باشند و تشکل یابی آن را ناممکن می کنند»، مارکس و انگلس از اتحادیه کمونیست ها برای اهداف فردی خود استفاده می نمایند و زمانی که لازم باشد آن را فراموش می کنند. در این جا به تصمیم خودسرانه ی مارکس و انگلس اشاره می شود که با استفاده از اختیاراتشان در کمیته ی مرکزی، اتحادیه را منحل کردند تا جایگاه عضویتشان را با شرکت در تحریریه روزنامه ی جدید راین تاخت بزنند. (۲٠)

کشمکش های اتحادیه کمونیست ها دوباره بیست سال دیرتر در انجمن بین المللی زحمتکشان (که مارکسیست ها انترناسیونال اول می نامند – توضیح مترجم) تکرار شدند. اما در انجمن بین المللی زحمتکشان این مارکس نبود که اخراج شد، خود او بود که تقریباً تمام جنبش کارگری جهانی را از آن بیرون کرد…

مارکس اعلام نمود که پرولتاریا نمی توانست در انقلاب آلمان قدرت را به دست بگیرد و اگر چنین می کرد، وادار می شد برنامه ای را اجراء کند که برنامه ی او نبود. بلشویک ها می بایستی به این گفته ی مارکس توجه می کردند که چنین نشد… نظر مارکس کاملاً درست بود و به نظر قطعی می رسد که طبقه ی کارگر در وضعیتی نبود که قدرت را در سال ١۸۴۸ بگیرد. اما پرسش اصلی این نیست. پرسش در این است که چرا جنبش کارگری آلمان که به قول انگلس «توده وار» حرکت کرد و «ائتلاف هایی ایجاد نمود» نتوانست دست به تجربه ی اقدامات خودمختار بزند تا بتواند مطالبات مشخص خود را مطرح کند و ساختارهای تشکیلاتی را که داشت تحکیم بخشد؟ روزا لوکزامبورگ دیرتر خواهد گفت که بهتر است طبقه ی کارگر خودش از اشتباهاتش درس بگیرد.

چاره ای نیست تا پذیرفت که انحلال یک تشکل انقلابی توسط رهبران آن در اوایل انقلاب ضربه ای به جنبش مستقل و خودگردان کارگری زد…

نوشته ی بالا بخشی از یک کتاب به نام «باکونین سیاسی: انقلاب و ضد انقلاب در اروپای مرکزی» ست که رنه برتیه* – René Berthier  در سال ١٩٩١ منتشر نموده است.

برگردان از : ن. تیف – ١ دی ١٣٩٢

مراجع:

(١) – مکاتبات، جلد یک، صفحه ی ۵۴۳

(۲) – مکاتبات، جلد یک، صفحه ی ۵۴٠ و ۵۴۳

(۳) – Deutsche – Brüsseler – Zeitung ۲۸ و ۳١ اکتبر، ١١، ١۸ و ۲۵ نوامبر ١۸۴٧

(۴) – بر خلاف میخائیل باکونین که به روشنی به «ماتریالیسم علمی» رجوع می دهد.

(۵) – تاریخ نویسان این دوره از جمله Guizot، Augustin Thierry، Mignet و غیره هستند.

(۶) – به نوشته ی رنه برتیه «١۸۴۸ یا انقلاب ١٧۸۹ شکست خورده ی بورژوازی آلمانی» مراجعه کنید که در آنارشیست ها و انقلاب فرانسه – انتشارات لوموند لیبرتر – در سال ١٩٩٠ منتشر شده است.

(٧) – همان.

(۸) – مارکس، انگلس و انقلاب ١۸۴۸ – نوشته ی فرناندو کلودن – انتشارات ماسپرو – صفحه ی ١۳۳.

(۹) – همان.

(١٠) – همان.

(١١) – باکونین – دولت و آنارشی – جلد چهارم – صفحه ی ٣٢٢

(١٢) – انگلس – چند کلمه در باره ی تاریخچه ی اتحادیه کمونیست ها – ١۸۸۵- مجموعه آثار- جلد سه – صفحات ١٩١ و ١٩٢.

(١٣) – انگلس – مارکس و روزنامه ی جدید راین (Neue Rheinische Zeitung) – مجموعه آثار – جلد سه – صفحات ١٧١ و ١٧٢

(١۴) – انگلس – مقدمه برای چاپ ایتالیایی مانیفست – منتشر شده در کارل مارکس – آثار – انتشارات Pléiade – جلد اول – صفحه ی ١۴٩١.

(١۵) – دولت گرایی و آنارشی – جلد چهارم – صفحه ی ٣٢٠

(١۶) – با انجمن دمکراتیک که مارکس به آن پیوست، اشتباه نشود.

(١٧) – به اثر پیش گفته ی کلودن صفحه ی ١٣٢ مراجعه شود.

(١۸) – تروتسکی تقریباً همین را در باره ی رهبران کمونیست در طی انقلاب روسیه گفت.

(١۹) – رجوع کنید به اثر کلودن

(۲٠) – رجوع کنید به اثر کلودن – صفحه ی ٣١٣

* رنه برتیه – René Berthier – یک پژوهشگر آزادی گرا، فعال آنارشیست و آنارکوسندیکالیست  فرانسوی است. او در سال ١٩۴۶ متولد شد.

برتیه در سال ١٩۶۷ – ١٩۶۶، زمانی که در دانشگاه کان دانشجو بود با جنبش آنارشیستی آشنا شد. او سپس برای ادامه ی تحصیل به سوربون آمد، اما با توجه به قطع شدن بورسش از آن بازماند. برتیه یک شغل پاره وقت پیدا کرد و به عضویت اتحادیه ی کارگران پاره وقت پاریس در CFDT درآمد. وی در سال های ١۹۷١ – ١۹٧٠ نایب دبیر این سندیکا شد.

برتیه بین سال های ١۹۶٩ تا ١۹۷٢ به عضویت مرکز جامعه شناسی آزادی گرا درآمد که مسئولیتش بر عهده ی گاستون لووال (Gaston Leval) بود. او در این دوره پایه های شناخت نظری خود را تحکیم کرد.

برتیه در سال های دهه ی ٧٠  میلادی به پی ریزی اتحاد سندیکالیستی انقلابی و آنارکوسندیکالیستی (ASRAS) یاری رساند. این تشکل در سال ١۹۸١ خود را منحل کرد.

برتیه در سال ١۹٧٢ به عضویت اتحادیه کتاب ث. ژ. ت. (CGT) درآمد. او پس از پایان خدمت سربازی درسال ١۹۷٣ کارگر چاپخانه ای به نام ژورژ لانگ شد که در آن ١۸٠٠ نفر کار می کردند. برتیه موفق شد همزمان با کار در چاپخانه، تحصیلاتش را در دانشگاه سوربون پاریس به پایان برساند.

برتیه در طی پانزده سال نمایندگی های مختلف کارگران چاپخانه را برعهده داشت. او بین سال های ١۹۹٧ تا ۲٠٠٣ نایب دبیر اتحادیه مصححان ث.ژ.ت.، عضو دفتر کمیته ی بین اتحادیه ای چاپ و کتاب پاریس و دو سال عضو دفتر فدرال فدراسیون کتاب اتحادیه ث.ژ.ت. بوده است.

رنه برتیه در سال ١۹٨۴ به گروهی از فدراسیون آنارشیست پیوست و تا امروز نیز در این تشکل آنارشیستی فرانسوی فعالیت می کند. برتیه در سال های ١۹۸۵ – ١۹۸۴ جزو کمیته ی بنیان گذاران پشتیبانی از معدنچیان اعتصابی انگلستان بود. او مدتی از مجریان برنامه های رادیو لیبرتر (آزادی گرا)، رادیوی فدراسیون آنارشیست بود که همچنان روی موج اف. ام. در پاریس و از طریق اینترنت برای جهان پخش می شود. برتیه همچنین یکی از بنیان گذاران کمیته ی هماهنگی علیه محاصره ی اقتصادی مردم عراق بود و در سال ١۹۹٣ به دبیراولی آن رسید. برتیه هم اکنون عضو انجمن عدالت و صلح برای فلسطین است.

رنه برتیه که اکنون یک کارگر بازنشسته است، بیش تر وقت خود را صرف نوشتن متون نظری و تاریخی می کند که از فعالیت عملی او برآمده است. او بر این باور است که جنبش آنارشیستی باید با مفاهیم کهنه قطع رابطه نماید و راهبردهای جدیدی را اتخاذ نماید تا بتواند به شکلی وسیع تأثیرگذار باشد.

آثار رنه برتیه:

باکونین سیاسی: انقلاب و ضدانقلاب در اروپای مرکزی – سال ١۹۹١

غرب و جنگ علیه اعراب: بررسی جنگ خلیج و نظم نوین جهانی – سال ١۹۹۴

یوگسلاوی سابق، نظم جهانی و فاشیسم محلی – سال ١۹۹۶

اکتبر ١۹١٧، ترمیدور انقلاب روسیه – سال ١۹۹٧

اسرائیل – فلسطین: جهانی سازی و خرده ملی گرایی ها – سال ١۹۹٨

فلسطین، پای دیوار – سال ۲٠٠٨

بحث هایی درباره ی انقلاب آلمان ١۹۲۳ – ١۹١٨ – سال ۲٠٠۹

چادری روی مبارزات زنان – سال ۲٠٠۹

تجربه ی «اتحاد سندیکایی» و نقد منشور آمی أن – سال ۲٠٠۹

مطالعات پرودونی، جلد اول، اقتصاد سیاسی – سال ۲٠٠۹

آنارکو سندیکالیسم و سازماندهی طبقه ی کارگر – سال ۲٠١٠

مطالعات پرودونی، جلد دوم، مالکیت – سال ۲٠١۳

له‌ یادی تیرۆری کاوه‌ گه‌رمیانی و کاوه‌کانی دیکه‌دا

له‌ یادی تیرۆری کاوه‌ گه‌رمیانی و کاوه‌کانی دیکه‌دا

زاهیر باهیر- له‌نده‌ن
18/12/2013

خه‌ڵکان و لایه‌نێکی زۆر له‌سه‌ر تیرۆری ” کاوه‌ گه‌رمیانی ” نوسیوییانه‌ و ھاوڕێیانی سەكۆی ئەناركیسته‌کانی کوردستانیش بە وتارێکی چڕوپڕ له‌ ژێر ناوی “نا بۆ تیرۆر ، هه‌نگاو به‌ره‌و ئازادی” بەشداری ناڕەزایەتی و بەرەنگاربوونەوەی تیرۆریان كرد، بێجگە له‌مه‌‌ش هه‌ندێک له‌ هاوڕێیان له‌ تۆڕی فه‌یسبووکدا وه‌کو بۆچوونی که‌سیی خۆیان، دیسانه‌وه‌ له‌ بەرامبەر ئەو کاره‌ساته‌ جه‌رگبڕه‌دا، ھەڵوێستیان وه‌رگرتووە .. .

ئه‌وه‌ی که‌ ماوه‌ته‌وه‌ لێره‌دا من بیڵێم ده‌رککردنه‌ به‌و ڕاستییه‌ مێژووییه، که‌ کار و کرداری تیرۆریستیانه‌ به‌ هه‌موو چه‌شنه‌کانییه‌وه‌ له‌و کاته‌وه‌ دروستبووه‌، که‌ کۆمه‌ڵگه‌ی چینایه‌تی هاتۆته‌ کایه‌وه ‌و ده‌سه‌ڵاتی یه‌کێک له‌ چینه‌کان یاخود توێژه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان له‌ ڕێگەی پارتێکی ڕامیارییه‌وه‌، جه‌نڕاڵێکی سەربازییه‌وه‌، سه‌رۆكخێڵ و ناودارێکی ناوچه‌ییه‌وه‌، یا کابرایه‌کی ئایینییه‌وه‌ ، ده‌سه‌ڵاتدار بووه‌ یا ده‌سه‌ڵاتی ده‌وڵه‌تی گرتۆته‌ ده‌ست، که‌ هه‌موو ئه‌مانه‌ش له‌ پێناوی ده‌سه‌ڵاتدا : ده‌سه‌ڵاتی ڕامیاریی ، ئابووری ، ئایینیی ، که‌ پلانی ئه‌وان و کێشمه‌کێشی نێوانیان له‌ سه‌ر به‌رژه‌وه‌ندییه‌ جیاوازه‌کان ، به‌ ڕق و به‌ ته‌ماحی ده‌سه‌ڵات، تیرۆری چ له‌سه‌ر ئاستی تاک ، به‌ کۆمه‌ڵکوژی ،چ به‌ هه‌ڵگیرسانی جه‌نگ ، ئافراندووه‌.

چاوگێڕانه‌وه‌یه‌ك به‌ مێژووی مرۆڤایه‌تیدا ، نه‌ك هه‌ر له‌ وڵاتی ئێمه‌دا ، به‌ڵکو له‌ سه‌رانسه‌ری جیهاندا ، ئه‌م ڕاستییه‌مان بۆ ده‌رده‌که‌وێت و قوربانییه‌کانیشیان ، بۆ به‌دبه‌ختی ، ئه‌وه‌نده‌ گه‌وره‌ و زۆر بوون ، له‌ ئه‌ژماره‌ نایه‌ن. هه‌ر له‌ کوردستاندا به‌ ته‌نها ئاوڕدانه‌وه‌یه‌کی سه‌رپێی له‌ چه‌رخی ڕابوردوو، ئه‌وه‌ ده‌بینرێت کە له‌ دوای جه‌نگی جیهانی یه‌که‌مه‌وه‌ چۆن ده‌وڵه‌تی بریتانی تیرۆری دژی خه‌ڵکه‌ هه‌ژاره‌که‌ی کوردستانی ئه‌و ده‌مه‌ ، کردووه‌ ، دواتر له‌ ساڵه‌کانی 30یه‌کاندا له‌ خۆپیشاندانی به‌رده‌رکی سه‌رای سلێمانیی چه‌ند که‌سێکی دیکه‌ی تیادا تیرۆرکراوه‌ ، که‌ ‌ ناوداره‌کانیان ، عه‌وله‌ سیس و خاتوو ئه‌خته‌ر بوون.

له‌ دروستبوونی بزووتنه‌وه‌ی کوردیشه‌وه‌، له‌ ململانێی نێوانی پارته‌کاندا، ده‌رده‌که‌وێت که‌ چۆن پارتی دیمۆکراتی کوردستان به‌ هه‌ر دوو به‌شه‌که‌یه‌وه‌ لەو بوارەدا داهێنانیان کردووه‌ و هه‌نگاوی زیاتریان ناوه‌ ،‌ ده‌ستێکی ڕه‌ش و چه‌په‌ڵیان له‌ کوشتن و پاکتاوکردنی ئه‌ندامه‌ چالاکه‌کانی حیزبی شیوعی عێراقی هه‌بوو و هه‌روه‌ها له‌ نێوانی خۆشیاندا و دروستکردنی به‌ندیخانه‌ی ترسناکی وه‌کو ڕایات و خه‌لان و ماوه‌ت و سیخناخکردنیان له‌ خه‌ڵکانی کۆمۆنیست و ناڕه‌زاییکاران، له‌وه‌ش زیاتر تیرۆرکردنی براده‌رانی حیزبی دیمۆکراتی کوردستانی ئێرانیش .

هه‌ر له دروستکردنه‌وه‌ی بزووتنەوەی چەكداریی نوێشدا له‌ شاخ و دواتریش که‌ ده‌سه‌ڵاتیشیان گرته‌ ده‌ست له‌ شاره‌کاندا ، بره‌ویان به‌ چالاکی تیرۆرکردن له‌ نێو ژنان دا و به‌رپاکردنی شه‌ڕی کۆنه‌قین ‌سه‌ده‌های تریشیان له‌ خه‌ڵکانێك که‌ گوێی بۆ شلنه‌کردبێتن و نه‌یاریان بووبێت و چۆکی بۆ دانه‌دابێتن هه‌ر له‌ تیرۆری وریا و نوری حه‌مه‌عه‌لی، صەد‌یقه‌ فه‌نی، خاڵه‌ حه‌مه‌ (هه‌ڤاڵ جووجه‌ڵه‌) ڕەوئوف كامیل، نەزیر عومەر، حه‌مه‌حه‌لاق و سەلاح ھۆرامی، فەرھاد فەرەج، شاپوور عەبدولقادر، قابیل، ئه‌بوبه‌کر عه‌لی و چه‌ند هاوڕێیه‌کی حیزبی کۆمۆنیستی کارگه‌ری و عەبدولستار تاھیر، سۆران مامەحەمە و سەردەشت عوسمان تاکو کاوه‌ گه‌رمیانی، تیرۆریان کردوون. ئه‌م لیسته‌ ده‌توانرێت ‌ بۆ سه‌ده‌ها که‌سی بێتاوان درێژبکرێته‌وه‌ ، که‌ ته‌نها خەتایان ده‌ربڕینی ناڕه‌زاییان بووه‌ له‌ سیساسه‌ته‌کانیان، یاخود نه‌یاریان بوون. ‌

ئه‌مانه‌ی که‌ باسمکردن ته‌نها مشتێکن‌ لە خه‌روارێك و نامه‌وێت لەوە زیاتر خوێنه‌ر به‌ زه‌مه‌ن و لیستی تیرۆرکروان توشی خەمۆكی بكەم. ئه‌وه‌ی که‌ گرنگه‌ بیری خۆێنه‌ری کورد و کۆمه‌ڵگه‌ی کوردی بهێنمه‌وه‌، چه‌ند خاڵێکن،‌ که‌ یه‌که‌میان: تیرۆر ‌به‌ ته‌نها تایبه‌تمه‌ند یا په‌یوه‌ست به‌ پارتی و یه‌کێتی یا ئیسلامی و گۆڕان یا هه‌ر پارتێکی دیكەی چه‌پ و کۆمۆنیسته‌وه‌، نییه‌، هه‌ر له‌به‌رئه‌وه‌ش ده‌ڵێم تیرۆر مه‌یلی پارتایه‌تی یا پارتییانه‌ نییه،‌ به‌ڵکو سروشتی پارت و ڕێکخراوی سیساسییه‌. دووهه‌م: ئه‌وه‌ی که‌ ئه‌و سروشتی تیرۆر و تۆڵه‌سه‌ندنه‌وه ‌و توندوتیژییه‌ی له‌ سه‌رجه‌می ئه‌م پارتیانه‌دا دروستکردووە، ده‌سه‌ڵاتخواستنیانه‌ ، خوازیارییانه‌ بۆ هه‌یمه‌نکردن و پاوانکردن . له‌ کاتێکدا که‌ ئێمه‌ سه‌رجه‌می هه‌موو ئه‌م پارتانەمان نه‌ک هه‌ر له‌ کوردستاندا، به‌ڵکو له‌ سه‌رانسه‌ری ناوچه‌که ‌و جیهانیشدا بینیوون‌ و ده‌بینین، که‌ کێشه‌ی ئه‌وان و هه‌وڵی سه‌ره‌کی و جددیان، بۆ پاوانخوازی و بە ده‌سه‌ڵاتگەییشتنە‌، ئیدی هیچکام له‌مانه‌ ده‌ربه‌ستی گیانی دۆسته‌کانی ئه‌وانی دیكەیان یا هاوڵاتیانی ناڕه‌زا، نه‌بوون و نایه‌ن، ‌ پێشینان وته‌نی کاتێك ” ده‌گاته‌ تیینیان” لێره‌وه‌ پرۆسه‌ی پاکتاوکردن ڕۆڵی خۆی ده‌بینێت و ڕه‌واییشیی ، نه‌ک هه‌ر له‌ لایه‌ن حیزبی بکه‌ری تیرۆره‌وه،‌ به‌ڵکو به‌شێێکی کۆمه‌ڵگه‌شه‌وه، پێده‌درێت‌. سێهه‌م: ئه‌و دوو خاڵه‌ی سه‌ره‌وه‌ش ده‌مانگه‌یه‌نێته‌ ئه‌و ئه‌نجامه‌ی که‌ بڵێین ده‌سه‌ڵات ، خوازیاری ‌ هه‌موو چه‌شنه‌کانی ده‌سه‌ڵات‌، له‌ شانه‌یه‌کی بچوکی کۆمه‌ڵگه‌وه‌ که‌ له‌ خێزانه‌وه‌ ده‌ستپێده‌کات ‌ تاکو کۆتایی که‌ دەگاتە ده‌وڵه‌ت، هه‌وێنی دروستبوونی تیرۆر ، تووندوتیژی هه‌تا كێشمەكێش و جه‌نگیشه‌. چوارهه‌م : نابێت بڕوا به‌ هێچ پارت و ڕێکخراوێکی سیساسی ده‌سه‌ڵاتخواز، یا ڕۆشنبیره‌ لیبراڵه‌کان بكەین، که‌ به‌سه‌ر پارته سیاسییه‌کاندا دابه‌شبوون، که‌ له‌م کاته ناسك و ‌ خه‌مناکه‌دا فرمێسکی تیمساحیانه‌ بۆ تیرۆری کاوه‌ گه‌رمیانی و خێزانی کاوه‌ ده‌ڕێژن ، نابێت بڕوابکه‌ین، هه‌ر ئه‌مانه‌ن له‌ ڕابوردوو و‌ له‌ ئێستادا که‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ی ده‌سه‌ڵاتن تیرۆی فکری و ڕه‌وشتی و که‌سایه‌تی نه‌یاره‌کانیان کردووه‌ و ده‌که‌ن و که‌ چووشنه‌ ده‌سه‌ڵاتیشه‌وه‌ ، تیرۆری جه‌سته‌ییان، ده‌که‌ن.

ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ڕاستیدا دژایه‌تی تیرۆرده‌کات و تیرۆری بۆ هیچ که‌سێک ناوێت، ئازادیخوازه‌کانن، سۆشیالیسته‌ دژەده‌سه‌ڵاتە‌کانن، چونکه‌ ئه‌مان ھیچ‌ چاوچنۆكیی ده‌سه‌ڵات و به‌رژه‌وندی شه‌خسی و حیزبیییان نییە و به‌و ئاراسته‌یه‌ش خه‌باتناکه‌ن. ‌ ‌ ‌

FAQ about the Kurdistan Anarchist Forum

FAQ about the Kurdistan Anarchist Forum

 

What is the Kurdistan Anarchist Forum and who is behind it?

The Kurdistan Anarchist Forum is an internet forum for discussions, debate and analysis among Libertarians & Anarchists on topical subjects, matters and questions against capitalism. It is a place to consider and criticise past experiences & methods of the Socialist movement that have failed, in an attempt to find alternatives.  It is an open door for any libertarian’s voice, it is a voice of those who believe in Freedom, equality and social justice.   In short, the Kurdistan Anarchist Forum (KAF) is a “bridge to reach and to get closer to all libertarian individuals and groups” .

Why the Kurdistan Anarchist Forum?  Does this not mean claiming to belong to one nation and patriotism ?

Not at all, in fact anarchists have been the first fighters when it comes to the history of struggle against occupation and invasion.  They have been the true revolutionaries who have fought for freedom and equality between nations in the world.   At the same time, they are the real enemy of nationalism as a state and authoritarian ideology, while the bourgeoisie of any nation uses and exploits all the classes at the bottom of the society.  The bourgeoisie are claiming that all classes, casts and categories of people within a country have got the same interests, the same rights and they are all equal and free; but this is an obvious lie.

For us as writers in KAF we see Kurdistan as geographical territories where there are a range of different ethnicities, cultures, and religions that speak different languages.  In this aspect KAF is a Forum for all libertarians regardless of the differences mentioned above.  In our view, using the term ‘Kurdistan’, does not relate to nationalistic feeling.  In fact, it is just for persuading people within territories known as Kurdistan, who live with other ethnicities together in Iran, Russia, Turkey, Syria and Iraq, that there are also Kurdish people there who speak their languages.  This can be a connection or link between them and the libertarian groups and their movements.  So we use this word, Kurdistan, as a tool to help encourage these connections.

In addition to what has been said above, we believe in Kurdish freedom, its liberty and independence.  We believe the same things for Turkmenian, Arabs, Kldanian and Ashorieen who live under Kurdish self rule in Iraq.   This belief is based on the ideas seen in anarchist federalism and of self management within factories or any work place.  We believe in independence (Autonomy) of the territories and the right to self determination of all nations. [Here we do not mean the self-determination of the nationalists and their movements and parties.  What they do is to force through their authority and their states under the name of an entire people who live in the nation and the country.  Whereas what they are actually doing is using this authority to control and exploit the working class and people instead of liberating them and ensuring social justice. This is exactly opposite of what they claim to be aiming to do when they are seeking their dominancy.

In the meantime we stress that while we support the liberation of nations, we are against all attempts from the bourgeoisie to establish further nation states.  It is very obvious to us that the nation state invades the freedom of individuals and suppresses any free voice in its attempts to secure the interests of the elite, authority and capitalism in general.  States, whether they are a nation state or invader can achieve all these through dominating and exploiting the working class and the rest of the people who have been placed in the bottom of society, who are unemployed or live on a slave’s wage and keeping them in control.

Do the people writing in KAF belong to any political group?

 

No. They are independent and do not belong to any political organization.  These people are not even in a group, but they form as a group of people in order to share similar anarchist ideas, interests, tasks and aims.  However, alongside this, each person wherever they live, in their work places or in the communities, whether in Kurdistan or any other country are involved in local groups (Community Groups or any other nonhierarchical organizations).

 We are active in Anarchist & Libertarian groups.  If we are in Kurdistan, we work on the principle of “act locally, think globally” and also as an international duty to help and support the struggles of our classes – for our comrades wherever they are in struggle.  For those of us who live in Europe or other countries, we help and support local groups and independent originations and the mass movements in Kurdistan on the same principle.  While we can think, communicate and write in Kurdish, this makes it easier to create strong links & connect with people in Kurdistan more than those who cannot communicate and write in Kurdish. These tasks obviously put an extra burden on the shoulders of those of us do not live in Kurdistan.

In addition, KAF is the only independent Forum which seeks to introduce and exchange ideas and views on Anarchism. , rejecting and dismay all the accusation that in the long history of the socialist movement labeled and accused  the anarchism idea.  The KAF makes activists in the wide range of  mass movements familiar with  different currents  of  anarchist ideas, for example,  the social Anarchism, individual Anarchism, Anarcha-feminism , Anarcho-Syndicalism, Anarcho-communism, Anarcho-primitivism/green Anarchism, Anarcho-animal liberation front, religious Anarchism and  bisexual Anarchism [The homosexual, bisexual and transgender  anarchists.]

If you are not a group, how are you united and how/why do you not introduce yourselves as a group?

 

As we said from the beginning KAF is a Website or a Forum operating on the geographical ground or physical space.     In fact it is an independent electronic site to introduce Anarchism (Libertarianism) to readers as an idea not an ideology.  More than that,  anarchist groups will be formed on the ground of daily struggles, demands and activities in the process of the local movement, that means anarchist groups can  appear  in the form of  local groups in different places and different  levels , for instance among  unemployed people, students, children, women, disabled people, teachers, pensioners , workers in their work places, people who work in councils, hospitals, universities  or any other service provider, environmental groups, neighborhood groups, residents group, people who work in parks and any groups that set up around a single issue while the issue remains as a current  matter of concern for members….this list can go on and on.

At the same time we stress that, whatever the name of the groups are is not a problem.  We are not looking for a group to be supported that has labeled themselves or uses the title “Anarchist”.  What is important for us to see is their struggles, how they organize themselves, how they come to make decisions together.  It is important that active local groups as they already exist or emerge in the mass movements are nonhierarchical, non authoritarian organizations which are very different from official parities, authoritarian organizations and NGOs.   No doubt there are differences between each local groups and the way they work. How groups see themselves helps to show their independence e.g. as distinct from and not dependent on political parties, if they don’t believe in elections, parliamentary democracy, official representatives.  We can separate these kinds of groups from the others that do believe in this form of political work and who rely on these power structures to achieve their demands.  In contrast, local groups we support rely on themselves to carry out these roles themselves, to control their lives  through  their activities as  direct action to bring back all the decisions that are made by politicians, local authorities, companies, management  and so-called democratic administration of the government,  into their own hands and into the hands of their communities.  This will happen step by step through mass movement until it reaches its final stage in achieving its goals which is terminating or ending the current system and class society.

In order for local groups and mass movements to avoid bureaucracy, authoritarianism, and doing things that are not in the interests of the groups, we can look to the experiences of class struggles. These have taught us it is important and necessary to fight back from centralization, hierarchism, the role of leaders and ideology.  At the same time we need to publicly defend the independence of community groups to make their own decisions on matters that affect them.  That means we need to work exactly opposite of the groups and organizations that are depending on the lefties and the authority. This kind of organizations are working on the name of the ordinary people and working class in forming different types of organizations  to divert them from the direct action to end the real struggles and force them to move  towards the form of the struggles which they ( the organizations) themselves believe in.  Activists in local groups do not have to name their organizations and groups outright if they prefer, and we are against cultivating seeds of sectarian wars.  Instead, anarchists have once aim and it is to be concerned about their activities in order to help everyone to work collectively, help and support all the groups that come into existence that are against hierarchy and authoritarianism so that we can support one another and strengthen our movement.

Does (KAF) publish all the materials, in other words, any political, social subject, articles or any analyses with different idea, different view and ideology?

Yes and No.

No. When the materials and articles are propaganda or support the ideologies of nationalism, religion, justify existence of the state and its polices, support parliamentary democracy, elections, authoritarian socialism, the idea of Marxism, Leninism, Maoism …promoting the idea of racism, nationality, sexism. All these subjects are not allowed to be publishing on KAF.

Yes, to any of the above subjects. Articles that critically analyse our views or anarchist analysis about anything as long as it rationally deals with his/her view by the use of facts, avoiding humiliation and accusation.  In other words, yes they will be allowed to be published and we will give a response.

The Kurdistan Anarchist Forum (KAF)

ئایا جیاکردنه‌وه‌ی ئایین له‌ ده‌وڵه‌ت بەسه‌ بۆ ئه‌وه‌ی که‌ کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی سێكیولارت بداته‌ده‌ست؟

ئایا جیاکردنه‌وه‌ی ئایین له‌ ده‌وڵه‌ت بەسه‌ بۆ ئه‌وه‌ی که‌ کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی سێكیولارت بداته‌ده‌ست؟

زاهیر باهیر- له‌نده‌ن

  15/12/2013

جێگەی داخه ئه‌وه‌ی که‌ ئه‌مڕۆ له‌ نێو نووسەران و ڕۆشنبیرانی چه‌پ وکۆمۆنیستی کورد زماندا، ده‌بینین زیاتر قسە لەسەر‌ دوو پرسه،‌ که‌ یه‌که‌میان حکومه‌تی هه‌رێمی کوردستان و په‌ڕله‌مانتاره‌کانی و گه‌نده‌ڵییه‌کانیان و خۆشه‌ویستیان بۆ نیشتمان و نه‌ته‌وه‌که‌یان و بڕێکی دیكە له‌م به‌زم و بالۆرانه…تد‌.  پرسی دووهه‌م ، کێشه‌ی ئیسلام به‌ گشتی و ئیسلامی ڕامیاریی به‌ تایبه‌تی و  پرسی سێكیولاریزم [عەلمانی] و جیاکردنه‌وه‌ی ئایین له‌ ده‌وڵه‌ته‌.

نووسەران و ڕۆشنبیرانی چه‌پ و کۆمۆنیست ئه‌وه‌نده‌یان له‌سه‌ر ئه‌م دوو کێشه‌یه‌ وتوه ‌و نووسیوه‌ تامیان تیادا نه‌‌هێڵاوه‌ته‌وه‌. من دڵنیام گه‌لێکی دیکه‌ی وه‌کو من ئه‌مه‌نده‌ له‌م باس و خواسانه‌ وه‌ڕس و بێزارن، تاقه‌تی خوێندنه‌وه‌یانیان نه‌ماوه‌. دیاره‌ هۆکاری بایەخدان به‌م دوو پرسه‌ش لای ئەوان، ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ چه‌ند هۆیه‌ك، به‌ڵام هه‌ره‌ گرنگه‌که‌یان له‌ پرسی‌ حکومه‌تی هه‌رێم و  ئه‌توار  و ڕه‌فتاره‌کانیدا، کێبڕکێی سۆزداری و خۆشه‌ویستی بۆ ” نه‌ته‌وه‌ و  نیشتمان”  و هه‌ڵپه‌ی ده‌سه‌ڵات و موزایه‌ده‌ی ڕامیاریی و دروستکردنی سەرمایەی ڕامیارییه‌ بۆ خۆیان و بۆ ئه‌و لایه‌نانه‌شی که‌ ئینتیمایان بۆیان هه‌یه‌. هه‌رچیش هه‌ڵوێست و نووسینیانه‌ سه‌باره‌ت به‌ پرسی دووه‌م، شتێک نیییه‌ جگه‌ له‌ ئیسلامۆفیا، واته‌ ترس و خۆفێکی زۆر  له‌ ئیسلام ، تا ئه‌و ڕاده‌یه‌ی که‌ ئیسلام به‌ گشتی و ئیسلامی ڕامیاریی به‌تایبه‌تی جێگەی ئه‌م سیسته‌مه‌ی هه‌نووکه‌ی، لای ئه‌م نووسەرانه‌‌ گرتۆته‌وه‌ ، به‌ ئه‌ندازه‌یه‌ك  که‌ هه‌موو شه‌ڕی ئه‌وان و قسه‌و باسی ئه‌وان هه‌ر له‌و دوو بواره‌دایه‌.

به‌هه‌رحاڵ ئه‌وان سه‌ربه‌ستن له‌وه‌ی که‌ هه‌ڵیانبژاردوه‌ و کردوویانه‌ به‌ کار و ئامانجی سه‌ره‌کی خۆیان، ئه‌وه‌نده‌ی به‌لایانه‌وه‌ ئاسایی بێت، به‌ چه‌پی کوردایه‌تی و ئۆپۆزسیۆنی ئیسلام/ئیسلامی ڕامیاریی، ناویان بهێنین و بییانناسێنین. له‌ هه‌مه‌مان کاتیشدا ئه‌م نووسینه‌ی منیش بۆ ئامۆژگارییکردنیان و داخوازی نییه لێیان‌، که‌ چی بڵێن و چی بکه‌ن، به‌ڵکو من ده‌مه‌وێت ئه‌و ڕاستییه‌ به‌رچاوبخه‌م، که‌ جیابوونه‌وه‌ی ئایین له‌ ده‌وڵه‌ت، نه‌ ده‌لاله‌ت له‌ سێكیولاریزمی ده‌وڵه‌ت ده‌کات و نه‌ سێكیولاریزمی کۆمه‌ڵگه‌ش، به‌ وشه‌یه‌کی دیكە ده‌توانین ئه‌وه‌ش ئه‌نجامبده‌ین و هه‌ر به‌ کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی یا ده‌سه‌ڵاتێکی ئایینیش بمێنینه‌وه‌، هه‌ر وه‌کو چۆن تا ڕاده‌یه‌کی زۆر ئه‌مڕۆ له‌ بریتانیا و ئه‌مه‌ریکادا، ده‌یبینین.

گه‌ر تۆزێک قوڵتر بڕوانینه‌ ئه‌م پرسیه‌ ده‌بینین، که‌ ئایین له‌ کۆمه‌ڵگه‌ی کوردستاندا په‌یوه‌ندییه‌کی دێرینه ‌و قوڵ و ڕیشه‌داری له ‌نێو ته‌واوی سه‌رجه‌می شانه‌ و ده‌زگه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان و ده‌وڵه‌تدا هه‌یه‌. ڕه‌گ و ڕیشه‌ی ئایین به‌ته‌واوی به‌نێو‌ یه‌که‌کانی خێزان و خوێندن و ڕۆشنبیری و ته‌وای شوێنه‌کانی سه‌ر کار و کەڵچەری کوردی و کۆمه‌ڵگه‌ی کوردیدا شۆڕبووه‌ته‌وه‌ ، هه‌ر بۆیه‌ ئه‌مڕۆ گه‌ر ئایینیش له‌ ده‌وڵه‌ت جیابکه‌ینه‌وه‌ واتای ئه‌وه‌ ناگه‌یه‌نێێت، که‌ ئه‌و پایه‌ گرنگانه‌ی که‌ ئایینی له‌سه‌ر ڕاگیراو‌ن، تێشکێنراون و ته‌واو، واتای ئه‌وه‌ نییه‌ که‌ ئایینمان له‌ کۆمه‌ڵگه‌ ڕیشه‌کێشکرده‌وه‌. چونکه‌ ئایین وه‌کو پێداویستیییه‌کی گرنگ له‌نێو خێزان و یه‌که‌کانی دیكەی نێو کۆمه‌ڵگه‌دا، خۆی چه‌سپاندوه ‌و گه‌ر له‌ بره‌ویشدا نه‌بێت، ئه‌وا له‌ بنه‌بڕبوونیشدا نییه‌. ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌ی گه‌ر ده‌وڵه‌تیش له‌ژێر فشاری مونازه‌ره ‌و دیمانه ‌و مه‌زبه‌ته ‌و ناڕه‌زایی دیکه‌ی خه‌ڵکدا، بڕیاری هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی ده‌ستووری ئایینیی ده‌وڵه‌ت، بدات، هێشتا ئه‌و بارودۆخه‌ی که‌ ئایینی هێناوه‌ته‌ ئاراوه‌، ئه‌و ده‌ستمایه‌یه‌ی که‌ ئایینی له‌سه‌ر، یاخوود پێدروستبووه‌ ، ئه‌و پاشخان و بارە‌ مادی و بابەتییه‌ی که‌ ئایینی کردووەته‌ ئەڵتەرناتیڤ و پاش ئه‌م هه‌موو ساڵانه‌ش هێشتا له‌لایه‌ن زۆرێکی خه‌ڵکه‌وه‌ هه‌ر ئەڵتەرناتیڤە، هه‌ر ده‌مێنێت و له‌ نێو نابرێت، بۆیه‌ هه‌موو هه‌وڵێکی ئاوا که‌ له ‌سه‌ره‌وه‌ بدرێت و بەبێ شۆڕبوونه‌وه‌ بۆ خواره‌وه‌ی کۆمه‌ڵگه ‌و بەبێ کارکردن له‌سه‌ر دروستکردنی کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی مرۆدۆست، کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی بێ‌ سه‌روه‌ر له‌ هه‌موو بوار و شێوه‌کانیدا، ئەستەمه‌ به‌رئه‌نجامێکی ئاوای ھەبێت،‌ که‌ جێگه‌ی دڵخۆشی و ھیوابەخش بێت.

بۆ ئه‌وه‌ی که‌ به‌ به‌ڵگه‌وه‌ ئه‌وه‌ی که‌ له‌ سه‌ره‌وه‌ وتوومه‌، بیسه‌لمێنم، حه‌زده‌که‌م په‌نا بۆ هه‌ندێك ئامار و نیشاندانی هه‌ندێك ڕاستی به‌رم ، که‌ له‌ ده‌وڵه‌تێکی سێكیولار و کۆمه‌ڵگه‌یه‌کی سێكیولاری وه‌کو بریتانیادا ده‌یانبینین، که‌ خوێنه‌ری کورد نه‌ك لێی به‌ئاگا نییه‌، به‌ڵکو ده‌توانم بڵێم هه‌ره‌ زۆرینه‌که‌ی کوردیش، که‌ ساڵه‌هایه‌کی دوور و درێژه‌ له‌م وڵاته‌دا ده‌ژین، لێیان بێخه‌به‌رن‌.

له‌ سه‌ره‌تادا ده‌بێت ئه‌وه‌ بڵێم ، یه‌کێک له‌و پایه‌یانه‌ی که‌ ده‌سه‌ڵات، ده‌وڵه‌ت و کۆمه‌ڵگه‌ی چینایه‌تی و سه‌روه‌ریی چیانیه‌تی وه‌کو نان و ئاو پێویستن بۆی، ئایین و خورافاتی ئایینیین‌، که‌ ڕۆڵێکی زۆر گه‌روه‌ بۆ پارێزگاریکردن و به‌رده‌وامبوونی ئه‌وانه‌ی سه‌ره‌وه ده‌بینن. هه‌ر له‌به‌ر ئه‌مه‌ش لای من و گه‌لێکی وه‌کو من شیاوی شۆك نییه، که‌ ده‌بینین له‌م وڵاته‌دا هێشتا پارێزگاری له‌ ئایین و بنه‌ما و بنه‌ڕه‌ته‌کانی ده‌کرێت.

گه‌رچی له‌ بریتانیادا ئایین له‌ ده‌وڵه‌ت جیاکراوه‌ته‌وه‌، به‌ڵام ڕۆژانه‌ ڕه‌فتاری ئایینی، قسه‌ی ئایینی، ڕاوێژکاری ئایینیانه‌، گوزارشی ئایینییانه‌، به‌رنامه‌ی ئایینیانه‌، هه‌وڵ و کۆششی ده‌وڵه‌ت به‌ ڕاسته‌وخۆ و ناڕه‌سته‌وخۆ له‌ چه‌سپاندنی ئایین وه‌کو پایه‌گایه‌کی پێویسستی کۆمه‌ڵگه‌ی بریتانی، یا ڕاستتر پێویستیپێبوونی ده‌سه‌ڵات، هه‌ر له‌ شانه‌ی یه‌که‌می کۆمه‌ڵگه‌وه‌ که‌ خێزانه‌ هه‌تا سه‌ری سه‌ره‌وه‌ی به‌ڕێوه‌بەرایەتی کۆمه‌ڵگه‌ که‌ ده‌وڵه‌ته‌، به‌ ئاشکرا ده‌بینرێت.  هه‌ر بۆ ئه‌مه‌ش به‌ ته‌نها کارئاسانی بۆ ئایینی مه‌سیحییه‌ت ناکرێت، به‌ڵکو ئایینی ئیسلام و جووله‌کەش، له‌م ڕامیاریی و هه‌وڵ و کۆمه‌که‌ی ده‌وڵه‌تدا، به‌شی شێریان به‌رده‌که‌وێت، هه‌ر هه‌مووشی له‌ژێر ناوی ناسین و بره‌وپێدانی ڕامیاریی ” فره‌ که‌ڵچه‌ری ” و ئاشناکردنی یه‌کدی له‌ ئایین و کەڵچەری یه‌کدی، له‌ژێر ناوی دیمۆکراسی و ڕێزلێگرتنی كەڵچەر و ئایینی ئیتنه‌کییه‌کانی دیکه‌، تا ڕا‌ده‌ی ڕێزلێگرتن له‌ خه‌ته‌نه‌کردنی کچانیش، ده‌وڵه‌ت به‌ ملیار پاوه‌ند به‌سه‌ریاندا ده‌ڕێژێت، هه‌تا به‌سه‌ر سێنته‌ری کۆمۆنێتییه‌کانیشیاندا، که‌ له‌ کاتێکدا مامۆستایان، کرێکارانی به‌شی ئاگر کوژێنه‌ره‌وه‌، ته‌واوی هاتووچۆ، کرێکارانی پاکردنه‌وه‌ی شه‌قامه‌کان و زبڵفڕێده‌ره‌کان و فەرمانگە‌ی پۆست و …. هتد که‌ چه‌نده‌ها ڕۆژ بۆ زیادکردنی موچه‌که‌یان به‌ بڕی ته‌نها پاوه‌ندێك یا هه‌ر هێچ نه‌بێت وه‌کو ساڵانی پارو پێرار موچه‌کانیان بمێنێته‌وه‌ و دانه‌به‌زێنرێت، له‌ کار مانده‌گرن و خۆپیشاندانده‌که‌ن، که‌چی داخوازییه‌کانیان جێبه‌جێناکرێن و مافه‌کانیان پێشێلده‌کرێن.

هه‌ر به‌ هۆی هه‌وڵه‌ یه‌ك به‌دوایه‌که‌کانی ده‌وڵه‌ت چ پارتی کرێکاران جڵه‌وی بگرێته‌ده‌ست یاخود پارتی پارێزگاران و لیبراڵ، که‌ له‌و باره‌وه‌ ده‌درێت، لەلاتان سه‌یر نه‌بێت ئەگه‌ر بڵێم، به‌پێی ڕاپۆرتێکی ڕۆژنامه‌ی گاردیانی ٧/١١/٢٠١٢ هێشتا له‌م وڵاته‌ سێكیولاره‌دا ته‌نها له‌ ١٥% خه‌ڵکی له‌ ساڵی ٢٠٠١دا ئایینیان، نه‌بووه‌ و ئه‌م ڕێژه‌یه‌ له‌ ساڵی ٢٠١١ دا پاش دە ١٠ ساڵ چووه‌ته‌ له‌ ٢٥% ، واته‌ له‌ ٧٥%ی خه‌ڵکی باوه‌ڕدارن. ته‌نها له‌ ١١% خه‌ڵکه‌ کاسۆلیکه‌که‌ی باوه‌ڕێیان به‌ ده‌رهێنان و لەباربردنی منداڵ هه‌یه‌، ئه‌ویش له‌ باری مه‌ترسی مردنی دایکه‌که‌دا. ٢٦ که‌س له‌ قه‌شه‌ ناوداره‌کانی کڵیساکانی ئینگله‌ندا له پارلەماندا‌ House of Common ئه‌ندامن، واته‌ ئه‌مان له‌ به‌جێگه‌یاندن و به‌ڕێکردنی یاساکاندا یا بۆ سه‌پۆرتکردنی یا نه‌کردنی هه‌ر یاسایه‌ك که‌ ده‌یخوازن به‌شداریده‌که‌ن. له‌ بواری په‌ره‌وه‌رده‌ و ڕؤشنبیریدا نزیکه‌ی سێیه‌کی قوتابخانه‌ ده‌وڵه‌تییه‌کان له‌لایه‌ن ده‌سه‌ڵاتداره‌ ئایینییه‌کانه‌وه‌ به‌ڕێوه‌ده‌برێن. با له‌وه‌ش بگه‌ڕێین، که‌ ڕۆژانه‌ چه‌ند خوله‌کێك له‌لایه‌ن (BBC) وه‌، بۆ ستایشی ئایینی و باس و خواسی ئایینی ، ته‌رخانده‌کرێت.

شالیاری په‌روه‌ده ‌و ڕۆشنبیری بریتانی، مایکڵ گۆڤ، و ڕاوێژکاره‌کانی و هه‌ندێک له‌ شالیارەکانی ناو پارته‌که‌ی (پارێزگاران) به ‌به‌رده‌وامی و به‌ ئاشکرا له‌ هه‌وڵی بره‌ودان و چه‌سپاندنی ئاییندان له‌ قوتابخانه‌کاندا. ئه‌م هه‌وڵه‌شیان له‌ چه‌ند بوارێکدا خستۆته‌ گه‌ڕ بۆ شۆردنه‌وه‌ی مێشکی منداڵان، که‌ یه‌که‌م هه‌وڵیان له‌م یه‌ک دوو ساڵانه‌ی پێشوودا ویستی‌ هه‌موو قوتابخانه‌یه‌ك کۆپییه‌ بنەڕەتییەکه‌ی (ئینجیل)ی بۆ ڕه‌وانه‌بکرێت، به‌ پاساوی ” تاکو هه‌وڵبدرێت ‌هه‌موو قوتابییه‌ك به‌ قوڵی له‌ ھەژموونی ئینجیلە‌که‌ی پاشا (جه‌یمس تێبگات)” که‌ خەرجی ئه‌مه‌ش له‌سه‌ر باجده‌ری ئه‌م وڵاته‌ ده‌گەییشتە‌ (٣٧٠) هه‌زار پاوه‌ندی بریتانی. به‌ڵام له‌به‌ر زۆری خەرجە‌که‌ی و ناڕه‌زایی خه‌ڵکی و ڕێکخراوە سێكیولاره‌کان، پلانه‌که‌ی جێبه‌جێنه‌بوو. هه‌وڵی دووهه‌می ئه‌م شالیارە‌ و حکومه‌ته‌که‌ی یا خود ئه‌و بواره‌ی که‌ کاری تیاداده‌که‌ن، ده‌رهێنانی قوتابخانه‌کانه‌ له‌ چنگی (کۆنترۆڵی) دەسه‌ڵاتی شاره‌وانییه‌کان و کردنیان به‌ فێرگە‌ی تایبه‌تیی و ئه‌کادێمی و فێرگە‌ی ئازاد Academic Schools, Free Schools،Private تاکو بکه‌ونه‌ ده‌ستی دوڵه‌مه‌ند و بازرگان و کۆمپانییه‌کانه‌وه‌ یا ئایینییه‌کان ‌و به‌ناوی فێرگەی ئایینی Faith Schools که‌ ئه‌م ڕامیارییه‌ به‌رده‌وامدانی ڕامیاریی حکومه‌تی پێشووی پارتی کرێکارانه، به‌ڵام له‌ شێوه‌یه‌کی چڕوپڕ و ‌خێراتریش، که‌ سه‌رجه‌می ئه‌م جۆره‌ فێرگانه‌ که‌” ئازاد” کراون گەییشتووە‌ته‌ (٢٠) هه‌زار. له‌ ئێستادا زیاتر له‌ (٣٠٠)  فێرگە‌ به‌ ته‌واوی له‌ کۆنترۆڵی شاره‌وانییه‌کان ” ئازاد” کراون . ئه‌مه‌ش واتە هه‌ر یه‌ک له‌م فێرگانه سه‌ربه‌ستن له‌وه‌ی که‌ کێ بۆ وانه وتنه‌وه‌ ده‌هێنن، چ پڕۆگرامێکی خوێندنیان هه‌یه‌، خواردنی فێرگە‌ چۆن ده‌بێت .. گه‌لێک له‌م شتانه‌ . ئه‌مه‌ش له‌ کاتێکدا ئاماره‌کان نیشانیانداوه‌ که‌ له‌ ٤٧% فێرگە‌ ” ئازاده‌کان” بڕوانامەی وانه‌وتنه‌وه‌یان نییه‌، هه‌روه‌ها ته‌نها له‌ ٢٧%ی خه‌ڵکیش باوه‌ڕی وایه‌، که‌ ئه‌مه‌ ڕێگایه‌که‌ بۆ پێشه‌وه‌چوونی فێریاران. دیسانه‌وه‌ش به‌ پێی ٢ توێیژینه‌وه‌ش که‌ له‌م دوایانه‌دا کراون‌، پێمانده‌ڵێن که‌ فێریارانی فێرگە ده‌وڵه‌تییەکانی ئاستی ڕۆشبیریی و خوێندنیان له‌ فێرگە‌ تایبه‌تییه‌کان زۆر باشترە.  له‌مه‌ش زیاتر،ئێستا ده‌رکه‌وتووه‌ که‌ تێکڕای فێرگه‌ ئازاده‌کان پتر له‌ 6.6 ملیۆن زیاتریان پێویسته‌ له‌وه‌ی که‌ له‌ سه‌ره‌تادا پێشبینیده‌کرا، به‌م شێوه‌یه‌ هه‌تا کۆتایی مانگی ئازاری ساڵی داهاتوو، 2014، تێجوونی سه‌رجه‌می ئه‌م جۆره‌ فێرگانه‌ ده‌کاته‌ 1 ملیار پاوه‌ند. به‌ پێی تازه‌ترین ڕاپۆرتیش فێرگه‌ ئازاده‌کانی که‌ له‌ مانگی سێبته‌مبه‌ری ئه‌مساڵه‌وه‌ کراونه‌ته‌وه‌ تا هه‌نوکه‌ به‌ رێژه‌ی له‌ %60 فێریارییان هه‌یه‌ ، واته‌ له‌ لایه‌ن خه‌ڵکه‌وه‌ داخوازییان له‌سه‌ر نییه‌.

به‌پێی وتارێکی گاردیانی ڕۆژی ٢٦/٩/٢٠١٣ له‌ ٣٥% فێرگە‌ “ئازاده‌کان” فێرگەی ئایینیی Faith School ن . ئه‌م فێرگە‌ ئایینینیانه‌ش گه‌ر کۆمپیته‌ر و وتنه‌وه‌ی هه‌ندێك وانه‌ی زانستیانه‌ و جل و به‌رگی خوێندکاران و مامۆستاکانی لێده‌رکه‌یت، حوجره‌کانی جارانن‌، هه‌ر بۆیه‌ش ناو به‌ناو ڕووی ڕاستیان ده‌رده‌که‌وێت. بۆ نموونه‌ له‌ مانگی ئۆكتۆبەری ئه‌م ساڵدا، ڕۆژنامه‌ی گاردیان ته‌واوی ڕاپۆرتی سه‌رپه‌رشتیار و چاود‌ێری فه‌رمی په‌روه‌رده‌ی خسته‌ ڕوو، که‌ یه‌کێك له‌ فێرگە‌کانیان به‌ ناوی “فێرگە‌ی مه‌دیینه‌”‌ که‌ له‌ شاری داربی ئه‌م وڵاته‌یه‌ و ٤١٢ فێریاری له‌ ته‌مه‌ن ٤ ساڵه‌وه‌ تاکو ١٦ ساڵ، هه‌یه‌ . ڕاپۆرته‌که‌ ده‌ڵێت که‌ کوڕان و کچان به‌ جیاو له‌ شوێنی جیادا خوانی نیوه‌ڕۆیان ده‌خۆن، کوڕ له‌تەك کوڕ داده‌نیشێت و کچ له‌گه‌ڵ کچ، مامۆستای بێئه‌زموون وانه‌ ده‌ڵێته‌وه‌، هه‌موو فێریارانی پۆل هه‌ر هه‌مان ئه‌رکیان ده‌درێتێ، گه‌رچی ئاستی توانا و لێهاتوویی هه‌ر یه‌که‌یان جیایه‌، مامۆستا ئافره‌ته‌کان ده‌بێت سه‌ریان داپۆشن، فێریارە تەمەن گه‌وره‌كان له‌ هه‌ر دوو ڕەگەزەكە له‌ دوو ڕیزی جیاجیادا دانیشتوون، مه‌ترسی له‌سه‌ر هه‌مووان دروستبووه‌، که‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ی کۆنترۆڵن، ئازادن، ستافه‌کان ئه‌زموونیان نییه ‌و خاوه‌نی بڕوانامە نین، ته‌نانه‌ت به‌ڕێوه‌به‌ری فێرگە‌که‌ش ، ته‌نها ئه‌زمونی فێرگە‌ی ئاماده‌یی هه‌یه‌ . ئه‌مه‌ به‌شێکی ڕاپۆرته‌که‌ بوو .

‌ ئه‌مه‌ له‌ کاتێکدا که‌ ئه‌م فێرگە‌یه‌ بۆ هه‌ر منداڵێک بڕی (٣٥٠٠) پاوه‌ندی پێدراوه،‌ سه‌رباری ئه‌مه‌ش (٧٠٠) پاوه‌ندی دیكەیش بۆ هه‌ر فێریارێک، که‌ له‌ خێزانێكی ھەژارەوە هاتبێت و بارێکی ناهه‌مواری هه‌بێت، که‌چی ئه‌وه‌ش خوێندنه‌که‌یه‌ له‌و فێرگە‌یه‌دا.

ئێستاش له‌ زۆربه‌ی فێرگە‌کاندا به‌یانیان بۆ چه‌ند خولەكێك  له ‌ڕیزدا ڕێنوێنی و ستایشی ئایینی هه‌یه‌، ئه‌مه‌ جگه‌ له‌وه‌ی که‌ وانه‌ی ئایین له‌ زۆربه‌ی  فێرگە‌کاندا وانه‌یه‌کی سه‌ره‌کییه‌. هه‌روه‌ها له‌ هه‌ندێك له‌ شاره‌وانییه‌کاندا له‌ کۆبوونه‌وه‌ی لیژنه‌ی شاره‌وانیییه‌کاندا، پێش کۆبوونه‌وه‌که‌ نوێژده‌کرێت و ستایشێکی ئایینی ده‌وترێت، به‌ڵام هه‌رچی جووله‌که‌ و موسڵمانه‌کان هه‌یه،‌ ده‌توانن ئه‌و چه‌ند خولەكه‌ بچنه‌ ده‌ره‌وه ‌و هه‌تا ئه‌مه‌ ته‌واوده‌بێت و ده‌ست به‌ کۆبونه‌وه‌که ‌ده‌کرێت.

وه‌کو پێشتر وتم، هه‌موو ئه‌مانه‌ له ‌ژێر ناوی فره‌که‌ڵچه‌ری و ئیتنکه‌تیدا ده‌کرێن، گوایه‌ ده‌ڵێن هه‌موو منداڵان یه‌کسانن، ئه‌ی ئه‌گه‌ر یه‌کسانن بۆ به ‌ئایین جیایانده‌که‌ینه‌وه‌؟!! له‌ کاتێکدا ئه‌و ڕاستییانه‌‌ ده‌زانین، که‌ یه‌که‌م، منداڵ ئایینی نییه ‌و نابێت بیبێت، دووهه‌میش په‌یوه‌ندییه‌کی پته‌و و به‌هێز له‌ نێوانی سه‌رجه‌می ئایینه‌کان و توندووتیژیدا، هه‌یه‌.

نمونه‌یه‌کی دیكەی فێرگە‌ی ” ئازاد” ئه‌ویش که ‌هه‌ر له‌ مانگی ئۆكتۆبەری ئه‌م ساڵدا ده‌رکه‌وت The Kings Science Academy که‌ فێرگە‌یه‌کی تایبه‌تییه‌ و‌ لێره‌دا چۆن گه‌نده‌ڵی کراوه ‌و به‌بڕی ٧٩٩٣٣ پاوه‌ند بۆ مه‌به‌ستی جیاجیا، که‌ په‌یوه‌ندی به‌و پرۆژانه‌وە نییه، ‌که‌ پاره‌که‌یان بۆ دانراوه‌، خەرجکراوه‌. ئه‌م فێرگە‌یه‌ فێرگە‌یه‌کی ئاماده‌ییه‌ له‌ ساڵی ٢٠١١ وه‌ کراوه‌ته‌وه‌ و ژماره‌ی فێریارانی (٨٠٠) فێریار و ته‌مه‌نیان له‌ نێوانی ١١ و ١٦ ساڵیدایە.

حه‌زده‌که‌م سه‌رنجی خوێنه‌ری کورد بۆ ئه‌وه‌ ڕاکێشم که‌ له‌  “پرنسپه‌کانی کۆمیسۆنی مافی مرۆڤ و یه‌کسانێتی” که‌ بووه‌ته‌ ده‌لیلێکیش (سه‌رخه‌ت) بۆ  زانکۆکانی بریتانی، واهاتووه‌ ” یاسای یه‌کسانێتی ڕێگای جیاکردنه‌وه‌ی جێنده‌کان له‌ شوێن و بیناکاندا ده‌دات  ئیدی دائیمی بێت یا بۆ کاتی (مۆقه‌ت) که‌ به‌کار دهێنرێت بۆ مه‌به‌ستی ڕێکخستن و کۆبوونه‌وه‌ی دینییانه‌ ، له‌ هه‌رکاتێکدا که‌  دۆکته‌رینی ئه‌و ئایینانه‌  بیخوازێت” ئه‌مه‌ش مه‌زهه‌بی و دیینیییه‌کان به‌ تایبه‌ت ئیسلامه‌کان به‌ لایه‌نی به‌رژه‌وه‌ندی خۆیاندا ده‌یشکێننه‌وه‌ که‌ گوایه‌ له‌ کاتی وانه‌ وتنه‌وه‌ی‌ زانکۆکانا یا له‌ بۆنه‌ تایبه‌تییه‌کاندا که‌ له‌  هۆڵه‌کانی زانکۆدا ده‌گیڕرێت، وانه‌بێژ‌  ده‌توانێت داوای جیابوونه‌وه‌ی کچان و کوڕان، ژنان و پیاوان ، بکات .  ئه‌م دیارده‌یه‌ ماوه‌یه‌که‌  له‌ خوێندنی باڵا و زانکۆکانی بریتانییدا به‌رده‌وامه‌، له‌ هه‌نووکه‌شدا ئه‌مه لێدوان و گفتووگۆیه‌کی گه‌رمی له‌ میدیادا به‌ هه‌موو به‌شه‌کانییه‌وه‌، دروستکردوه‌ ، که‌ زۆر نزیکه‌ ده‌سه‌ڵات و سیاسییه‌کان چۆک بۆ ئیسلامه‌کان دابده‌ن  به‌هۆی پێویستی بوون به‌ ده‌نگیان و پاره‌ی خوێندکارانی وڵاتانی دیکه‌وه‌و  هه‌روه‌ها  به‌ هۆی گوایه‌ هه‌بوونی دیمۆکراسێت و  سه‌ربه‌ستی قسه‌کردن و یه‌کسانێتی و ڕێزگرتن له‌ به‌های دین و که‌ڵچه‌ره‌کانی دیکه‌و ئه‌م توڕه‌هاتانه‌.  پرسیاری لۆجکیان لێره‌دا ئه‌مه‌یه‌: ‌ له‌ کاتێکدا هه‌ڵاواردن و جووداخوازی له‌ نێوانی ڕه‌نگ و ڕه‌گه‌زی جیاو دینی جیاو ئیتنیکه‌تی جیاو ڕێگه‌ گرتن یا سوکایه‌تیکردن به‌وانه‌ی که‌ مه‌یلی هاوڕه‌گه‌زه‌کانی خۆیانیان هه‌یه‌ نایاسیی و قه‌ده‌غه‌یه‌؟ ئه‌ی بۆچی جووداخوازی  نێوان جێنده‌کان ( کچان و کوڕان/ ژنان و پیاوان)  له‌ زانکۆکاندا  نایاسایی نه‌بێت؟!!!!

بواری سێهه‌م، که‌ شالیاری په‌روه‌رده‌ و ڕۆشبیری لەتەك شالیاری به‌رگرییدا، کاری له‌سه‌ر ده‌که‌ن، ٤ پرۆژه‌ن،‌ که‌ ڕاهێنه‌ری هێزی سەربازیی بۆ فێرگە‌کان ده‌هێنن، تاکو سه‌باره‌ت به‌ گرنگێتی سه‌ربازی و به‌رگریکردن له‌ نیشتمان و ئه‌م جۆره‌ شته‌ بێ واتایانه، ‌قسه‌ بۆ فێریاران بکه‌ن. بۆ ئه‌م پرۆژه‌یه‌ش ١،٩ ملۆێن پاوه‌ندیان ته‌رخانکردوه‌، هه‌ر که‌سێك له‌ کۆنه‌ قه‌ڵتاخشڕه‌کانی هێزی سه‌ربازی (٩٠٠٠) پاوه‌ندی پێده‌درێت، ئەگه‌ر بییه‌وێت له‌ فێرگە‌کاندا ئه‌م کاره‌ بکات . هه‌ر له‌و کاته‌وه‌ی که‌ ئه‌م پرۆژه‌یه‌ له‌ ئارادایه‌ ساڵانه‌ هێزی سەربازی په‌یوه‌ندی به‌ (١٠٠٠) فێرگە‌وه‌ ده‌کات، له‌مه‌شدا (٩٠٠) هه‌زار منداڵی ته‌مه‌ن نێوان ٨ بۆ ١٨ ساڵ ده‌بینن و قسه‌یان له‌تەكدا ده‌که‌ن، به‌م شێوه‌یه‌ سەربازییکردنی فێرگە‌کان لێره‌ به‌رده‌وامه‌.

ئه‌مه‌ی سه‌ره‌وه‌ به‌شێکی زۆر که‌می ئه‌و بوار و پرۆژانه‌یه،‌ که‌ کاریان له‌سه‌ر ده‌کرێن هه‌م له‌ بواری ئایینی و بزنس و هه‌م له‌ بواری میلیته‌ریدا، که‌ هه‌رسێکیان به‌ڕۆڵی خۆیان ‌ بۆ کۆمه‌ڵگه مه‌ترسیدارن ‌. ئه‌مه‌ ئه‌وه‌ ده‌سه‌لمێنێت، که‌ جیاکردنه‌وه‌ی ئایین له‌ ده‌وڵه‌ت له‌ سه‌ره‌وه‌، هه‌تا به‌ فه‌رمیش، شتێك ناگۆڕێت. که‌واته‌ گه‌ر گۆڕانکاری بنه‌ڕه‌تیمان ده‌وێت، هه‌ر وه‌کو له‌ بواری ڕامیاریی و ئابوورییدا، ده‌بێت‌ له‌ بنه‌وه‌ ده‌ستپێبکه‌ین، بۆ هه‌ڵته‌کاندنی ئایین و فه‌رمییبوونیشی به‌ هه‌مان شێوه‌ ده‌بێت له‌ بواری کۆمه‌ڵایه‌تیی و كەڵچەری و فه‌رهه‌نگی و به‌شه‌کانی دیكەی کۆمه‌ڵگه‌وه‌ بکرێت، به‌ڵام له‌ بنی کۆمه‌ڵگه‌وه‌ له‌ تاکی نێو کۆمه‌ڵگه‌وه‌ ده‌ستی پێبکرێت.