مقدمه اي تاريخي بر آنارشيسم / 1

مقدمه اي تاريخي بر آنارشيسم

جرج وودكاك

ترجمە : س . باستان

 قسمت  اول

پرودون در انقلاب سال 1848پاريس شركت جست و بزودي از مجمع ملي كناره گرفت ! وي به سرعت دريافت كه فعاليت پارلماني ، فرد را از دسترس مردم دور مي كند و از اين روي وقت خود را در اين سال اغلب صرف نگارش در سلسله مقالات  ( مردم ، نماينده مردم ، دوست مردم ) كرد كه يكي پس از ديگري به علت عدم تحمل مراجع انقلابي ـ در مورد حملات همه جانبه وي به جمهوري جديد كه آن را متهم به خالي بودن از هر گونه ايده اي ميكرد ـ توقيف شدند ! پرودون همچنين براي سازماندهي اقتصادي كارگران در بانك مردم كوشش كرد و اين بانك در واقع نوعي انحاديه اعتباري بود كه در آن كالا ها و خدمات بر اساس هزينه كار مبادله مي شدند!

      وي اميدوار بود كه اقدام فوق ، نقطه آغاز ايجاد يك شبكه روابط آزادانه بين توليد كنندگان  (مانند دهقانان ، پيشه وران و كارگاه هاي تعاوني ) باشد كه جايگزين روابط معمولي بازار شده ، كارگران را از وابستگي رها سازد! بانك مردم شايد اولين تشكيلات توده اي آنارشيست ها بود و هنگامي كه پرودون در سال 1849 به علت انتقاد از لوئي ناپائون ( كه به تازگي به رياست جمهوري برگزيده شد ، بعدا به نام ناپلئون سوم امپراطور فرانسه شد) به زندان افتاد ، داراي هزار عضو بود .

      بقيه عمر پرودون در زندان ويا تبعيد گذشت. او به صورت اقليتي يك نفره باقي ماند كه عظمتش در اين واقعيت نهفته بود كه رهبري حزبي را به عهده نداشت !  معهذا نفوذ وي طي دوران امپراطوري دوم ـ دقيقا به اين دليل كه وي فردي مستقل بود ـ  افزايش فراوان يافت . در پايان زندگيش در سال 1865 ، كتابي در باب ظرفيت سياسي طبقه كارگر را نوشت و استدلال نمود : احزاب سياسي را اعضاي نخبه اجتماعي اداره مي كنند و كارگران تنها هنگامي قادر به كنترل سرنوشت خود خواهند بود كه سازمان هاي سياسي خود را جهت ايجاد تغييرات اجتماعي بوجود آورده و كنترل كنند! بسياري از كارگران فرانسوي تحت تاثير اين نظرات قرار گرفتند و جنبشي را به وجود آوردند كه هدف آن : عبارت از تغيير و تجديد سازمان جامعه به وسيله ابزار اقتصادي بود.     آنان خود را موتوآليست ناميدند اما ذاتا آنارشيست هائي بودند كه اميد داشتند به شكلي مسالمت آميز و به وسيله همكاري توليدكنندگان  ، به هدفهاي خود دست يابند!

      ملاقات هائي كه بين سال هاي 1862 تا 1864 بين نمايندگان اين نظرات پرودون و نمايندگان اتحاديه هاي كارگري صورت گرفت ، منجر به تاسيس انجمن بين الملل كارگران يا انترسيونال اول گرديد. پيروان ماركس اين افسانه را شايع كردند كه او( ماركس ) بنيانگذار انترناسيونال بوده است در صورتي كه وي در مذاكرات مقدماتي شركت نجست و در نشست نهائي در لندن در تاريخ 28 سپتامبر 1864 كه تاسيس اين انجمن را اعلام كرد ، چنان كه خود مي گويد: « از اعضاي ساكت و صامت پلاتفرم » به شمار مي رفت !  به اين ترتيب ، انترناسيونال اول به هيچوجه يك سازمان ماركسيستي نبود بلكه از سوسياليست ها ، بسياري از آنارشيست هاي مختلف و نيز كساني كه نه سوسياليست بودند و نه آنارشيست ، تشكيل يافت!

      از تعداد اعضاي انجمن اطلاعي در دست نيست . مدافعان و دشمنانش ، هر يك به دلائل خاص خويش در مورد تعداد اعضا و نفوذ آن مبالغه مي كنند! معهذا ترديدي نيست كه اين انجمن به خصوص در كشور هاي لاتين زبان اروپاي جنوبي ، كارگران و دهقانان را به نحو بي سابقه اي در زمينه مبارزه به خاطر منافعشان بر انگيخت . اما انترناسيونال عليرغم مقاصد و آرزوهائي كه در مورد بهبود وضع اعضاي خود داشت ، در نهان به ميدان نبرد ايدئولوژي ها و شخصيت ها تبديل شد! هنگامي كه اين انجمن در سال 1865 به صورت سازمان فعالي در آمده بود ، پرودون ديگر در حيات نبود اما اختلافاتي كه بين آن سه تن انقلابي در پاريس بروز كرده بود ، در محدوده انترناسيونال افزايش يافت و برخورد بين ماركس و مونوآليست ها و سپس بين ماركس و خود باكونين نه تنها تفاوت طبايع اين افراد را به نمايش گذارد بلكه نمايشگر تفاوت بنيادي وسائلي بود كه سوسياليست هاي اقتدارمنش از يك سوي و آنارشيست هاي اختيارگرا از سوي ديگر ، براي نيل به هدف به كار گرفتند. تفاوتي كه به خودي خود ، به معناي تفاوت در هدف نيز بود!

      ماركس و پيروانش كه تاكتيسين هاي زيرك تري بودند خود را به مقامات عالي تشكيلاتي رساندند، قوانين انجمن را ماركس تنظيم كرد و كنترل معنوي شوراي مركزي را كه در لندن تاسيس شد ، به دست گرفت! اما او در شعبات انجمن و به خصوص در كشور هاي لاتين كمتر نفوذ داشت و كنگره سالانه انجمن به صحنه نبرد ماركس و باكونين كه بر شعبات انجمن در ايتاليا و بخش فرانسوي سوئيس تسلط داشت ، تبديل شد ! باكونين قبلا در ايتاليا نوعي انجمن برادري مخفي بين انقلابيون بوجود آورده بود (كه خود در سال 1868 به آن پيوسته بود ).

      روش هاي وي به عنوان يك سازمانده ، گرچه عجيب به نظر ميرسيد اما بسيار موثر بود. وي فانلي ، يك مهندس ايتاليائي را كه گرچه اسپانيائي نمي دانست اما از گونه اي جاذبه رواني برخوردار بود ( كه نياز به زبان مشترك را رفع مي كرد) به بارسلون ( اسپانيا ) فرستاد و بزرگترين جنبش آنارشيستي جهان را بوجود آورد!  آنسلمو لورنتزو كه بعدا رهبري آنارشيست هاي اسپانيا را در دست گرفت ، شرح زيبائي از اين واقعه نوشته كه جرالد برنان آن را در لابيرنت اسپانيائي نقل كرده است : «« فانلي مردي بود قد بلند ، با چهره اي مهربان و موثر كه ريش انبوه سياهي داشت و چشماني سياه و سخنگو كه برق ميزدند و حالتشان مطابق با احساساتي كه بر وي تسلط داشت ، تغيير پيدا مي كرد. صدايش طنيني فلزي داشت و مطابق با مفاهيمي كه بيان مي كرد ، تغيير مي يافت و سريعا از خشماگيني نسبت به جباران و استثمار گران ، به احترام و مهرباني نسبت به استثمار شدگان تبديل ميشد! گوئي كه خود بدون آن كه رنج بكشد ، رنجبران را درك ميكرد و يا هنگامي كه يك ايده آل مافوق انقلابي صلح و برابري را عرضه ميداشت ، خشنود ميشد! وي به زبان هاي ايتاليائي و فرانسوي سخن ميگفت اما ما مي توانستيم حركات بيانگر چهره او را درك كنيم و منظورش را دريابيم » .

      مبارزه اي كه در درون انترناسيونال  جريان داشت جنبه هاي متعددي پيدا كرد. دوئلي بود بين ماركس و باكونين اما نبردي بين گروه هاي ژرمانيك و لاتين نيز بود! اما تفاوت هاي اساسي موجود ، ربطي به اختلاف شخصيت و فرهنگ نداشت و بحث هاي بي پاياني كه بين سال هاي 1868 و 1872 ( كه انترناسيونال به علت انشعاب متلاشي شد )جريان داشت ؛ آنها را مشخص نمود! ماركسيست ها در مورد يك سازمان سياسي كه هدف آن تبديل پرولتاريا به طبقه حاكم باشد ؛ استدلال مي كردند! آنارشيست ها به نفع ايجاد يك تشكيلات اقتصادي كارگري مطابق با مشاغل كارگران سخن مي گفتند! اقتدار منش ، عليه اختيارگرا. اقدام سياسي در مقابل اقدام صنعتي . ديكتاتوري گذراي پرولتري در مقابل محو فوري قدرت دولتي : اين بحث ادامه يافت و اين دو نقطه نظر با يكديگر سازگاري نيافتند و بحث به برخورد انجاميد! در كنگره بازل در سال 1872 ماركسيست ها باكونين را اخراج كرده ، شوراي عمومي را به نيويورك انتقال دادند تا از دسترسي آنارشيست ها به دور باشد و اين شورا در سال 1874 منحل شد ! در همين احوال آنارشيست ها انترناسيونال خود را تشكيل دادند كه سه سال بيشتر از انترناسيونال ماركسيست ها دوام آورد و سپس آن نيز منحل شد !

      معهذا جنبش آنارشيستي ، بيشتر به صورت يك انگاره تا يك تشكيلات ، در گروه ها و افراد پراكنده اي كه همواره با يكديگر در تماس بودند و كنفرانس هاي( ملو درماتيكي) تشكيل مي دادند كه بندرت منجر به وحدت ميشد ، به زندگي ادامه داد!  معدودي افراد با استعداد و متعهد از قبيل پتر كروپتكين و اريكو مالا تستا به ايده آنارشيستي شكل دادند و آ نارشيسم بين سال هاي 1880 تا 1900 ، شكوفائي اعجاب آوري يافت !

      در يك سوي پيروان لئو تولستوي از مقاومت مبتني بر عدم خشونت دفاع مي كردند و استراتژي ساتياگراهاي گاندي ( نافرماني مدني ) كه بالاخره منجر به كسب استقلال هند شد را وسيعا تحت نفوذ قرار دادند!  ديگران در زمينه ايجاد مدارس يا اجتماعات آزادي كوشش كردند كه در آنها مردم سعي مي كردند فارغ از محدوديت هاي ناشي از تئوري اتوپيائي ، در كنار يكديگر زندگي كنند! معهذا ديگراني هم بودند كه سعي در وحدت آنارشيسم و هنر داشتند و در آغاز قرن حاضر ، جنبش مدرنيسسم را در اروپا و به خصوص در فرانسه بنيان نهادند! نقاشاني چون پيسارو ، سنياك ، لامينك و پيكاسوي جوان خود را آنارشيست مي خواندند! شاعراني مانند ملارمه و اديباني چون اسكار وايلد نيز چنين نامي برخود نهادند!

ادامه دارد

Advertisements

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s