منشاء اول ماه مه

منشاء اول ماه مه

به قلم رودولف روکر

 

مقدمه مترجم

اول ماه مه برابر با یازده اردیبهشت در ایران و یازده ثور در افغانستان روز همبستگی و مبارزه صدها میلیون زن و مرد، جوان و پیر و تمام کسانی است که در سراسر جهان زیر استثمار طبقه ی سرمایه دار مجبورند نیروی کارشان را بفروشند یا کرایه دهند تا بتوانند لقمه نانی به کف آرند و زیر سقفی زندگی کنند. این روز همچنین روز تمام آنانی است که بیکارند یا در فقر و نداری گاهی آه ندارند تا با ناله سودا کنند.
اول ماه مه روزی است که اعتصاب، تجمع و اعتراض در وسعتی جهانی به واقعیت می پیوندد. این روز متعلق به هیچ گروه، دسته، حزب یا ایدئولوژی ویژه ای نیست. روز کارگران و زحمتکشان با هر علقه و ملیتی است. با این حال سال های سال است که در کشورهای فارسی زبان همچون تاجیکستان، افغانستان و ایران بسیاری از زحمتکشان که این روز را به روز رزم مشترک تبدیل می کنند از منشاء اصلی و نظرات کارگران کشته شده ی شیکاگو اطلاع دقیقی ندارند.
در پی با نوشته ای از رودولف روکر ومعرفی کوتاه نویسنده، اندکی در بیان تاریخ واقعی اول ماه مه تلاش شده است.
نادر تیف
٨ اردیبهشت ١٣٩٣ – ٢٨ آوریل ٢٠١۴


منشاء اول مه

هنگامی که نخستین پرتو خورشید روز اول ماه مه بر گورهای بی آوای والدهایم می تابد، بنای فروتن یادبود پنج کارگر آنارشیست به خاک افتاده در نوامبر ١٨٨٧ خودنمایی می کند. گویی ابتکار جهان گستر اول ماه مه از گور این پنج کارگر بیرون می جهد.
جنایت هولناک شیکاگو پایان غمناک جنبش بزرگی بود که روز اول ماه مه ١٨٨۶ در مراکز صنعتی ایالات متحده آغاز گردید تا پرولتاریای آمریکا با سلاح اعتصاب عمومی به خواسته ی هشت ساعت کار در روز برسد. این پنج آنارشیست که زیر چمن های سبز والدهایم خفته اند، بلندگوی بی باک و باشهامت رزم بزرگی بودند که بین سرمایه و کار درگرفت. با از دست دادن جان، وفاداری خویش را با هم رزمان نشان دادند. کنگره ی بین المللی پاریس در سال ١٨٨۹ به یاد پنج کارگر آنارشیست اعدامی در آمریکا، روز اول ماه مه را روز تعطیل پرولتاریای جهانی اعلام کرد و هیچ اعلانی هرگز چنین با استقبال قدرتمند و پرشور همه ی بینوایان روبه رو نشد. تحقق عملی این اعلان، نمادی برای رهایی آینده دیده شد. نه هاری کور استثمارگران و نه مصادره به مطلوب نمودن ننگین سیاستمداران سوسیالیست نتوانستند بن مایه ی روز اول ماه مه را تغییر دهد و نه حتا آن را به کژراه براند. اول ماه مه همچون مشعلی فروزان در دست زحمتکشان تمام کشورها باقی ماند و حتا در بدترین حاکمیت مرتجعان نورافشانی می کند. اول ماه مه بدین جهت به روزی جهانی بدل گشت که از ژرفای اردوی کار بیرون آمد و امید مبارزاتی را پایدارانه در روحیه همه ی توده های ستمدیده زنده نگه داشت تا وجدان هایشان بیدار بماند. اول ماه مه جاودانه شد، چرا که گفت: رستگاری ما از بالا نخواهد آمد، نیروی گسستن زنجیره ها از پائین می آید و به آرزوهایمان بال های پرواز خواهد داد.
اول ماه مه برای ما نمادی است که پیام آور رهایی اجتماعی با عمل مستقیم است، عمل مستقیمی که در عالی ترین شکل خود اعتصاب عمومی است. همه ی زنان و مردانی که زندگی روزمره اشان با رنج کار رقم می خورد، ارتش عظیم آنانی که گنج ها از زمین بیرون می کشند، کارگران کوره های آهن و پولاد، کسانی که زمین ها را شخم می زنند، میلیون ها و میلیون ها انسانی که وادار به کار برای سرمایه داران در بی شمار کارگاه ها و کارخانه ها شده اند و گاهی در آن ها جان می دهند و همه ی زحمتکشان یدی و فکری در تمام قاره ها روزی عضو انجمن بزرگ شکست ناپذیری خواهند شد که از درونش آینده ای جدید زاده خواهد گردید. این انجمن زمانی شکل خواهد گرفت که نبود تأسف بارش در وجدان هر کدام از اعضایش نقش بندد. بر گُرده ی آن جهانی قرار خواهد گرفت و سرنوشت هر جامعه ای در دستانش خواهد بود چرا که بی چنین نیروی آفریننده ای هر زندگی انسانی محکوم به مرگ است. انسانی که نیروی کار و حتا روحیاتش را می فروشد در بند و زنجیر است، اگر بپذیرد تا برای انحصارطلبان کار نکند، همین نیرویش به وسیله ی رهایی اش تبدیل خواهد گردید. روزی که چنین واقعیتی در جان ستمدیدگان تلألو کند، غروب خدایان جامعه سرمایه داری فرا خواهد رسید.
اول ماه مه باید به ما بیاموزد که نیروی سترگ زحمتکشان و ستمدیدگان برای رهایی در دستان خودشان است. این نیرو ریشه اش در اقتصاد و در فعالیت ما به عنوان تولیدکنندگان است. جامعه هر روز با این نیرو متولد می شود و امکان ادامه ی حیات می یابد. بدین جهت است که عضو حزبی بودن هیچ اهمیتی ندارد، چرا که نیروی آفریننده ی معدنچیان، کارگران راه آهن، فلزکاران، کشاورزان و همه ی آنانی که دارایی های اجتماعی را تولید می کنند موجب می شود که جهان روی پا بماند. اهرم نیروی ما در این است و همین نیرو می تواند استثمارگران را به علت نقش انگلی اشان برکنار نماید.
ما در این جا از گرفتن قدرت سخن نمی گوییم، ما می خواهیم کارخانه ها، مزارع و معادن را تسخیر کنیم. چرا که هیچ قدرت سیاسی هرگز به جز خشونت سازماندهی شده نبوده است که با آن اقلیتی ممتاز به توده های مردم وابستگی اقتصادی را تحمیل می کند. سرکوب سیاسی و استثمار اقتصادی همواره با هم اعمال شده اند و یکدیگر را کامل کرده اند، یکی نمی تواند بی دیگری وجود داشته باشد. بسیار پوچ است که تصور گردد روزی دولتی خواهد آمد که استثنائی بر این قاعده خواهد بود. آن چه اهمیت دارد عنوان بیرونی نیست، جوهره ی هر نهاد دولتی است. بدترین خودکامگی ها همیشه آن هایی بوده اند که به نام ملتی یا طبقه ای اعمال شده اند. در نتیجه، هر مبارزه ی واقعی علیه مالکیت در عین حال مبارزه علیه قدرتی است که از آن پشتیبانی می نماید. هدف پرولتاریای مبارز در پهنه ی اقتصادی نابودی و برچیدن انحصار قدرت در هر شکلی است. هدف سیاسی پرولتاریای مبارز باید برچیدن هر گونه نهاد دولتی باشد. کسانی که می خواهند یکی از این اشکال را حفظ کنند معنای واقعی سوسیالیسم را درنیافته اند. حفظ اصل اتوریته سنگ بنای خودکامگی است.
اول ماه مه باید نماد همبستگی بین المللی باشد، همبستگی بین المللی به چارچوب های دولت ملی که همواره در خدمت اقلیت های ممتاز کشوری است محدود نمی گردد. میلیون ها زحمتکشی که زیر یوغ بردگی هستند دارای منافع مشترکی هستند، حال هر زبانی داشته باشند یا زیر هر پرچمی زاده شده باشند. اما میان استثمارگران و استثمارشوندگان هر کشور جنگ دائمی هست که نمی تواند با جایگزینی اتوریته ها پایان یابد. ریشه ی این جنگ در منافع متضاد طبقات مختلف است. هر گونه ملی گرایی فقط به درد توجیه ایدئولوژیک تضادها می خورد و اصل قضیه را تغییر نمی دهد و بدتر آن که می تواند توده های مردم را به دنبال نمایندگان قلابی اشان بکشاند بی آن که بتواند واقعیات خشن را دگرگون نماید. طبقاتی که در طی جنگ جهانی [اول] تلاش کردند تا میهن پرستی را ترویج نمایند، اکنون تولیدات پرولتاریای آلمان را به «دشمن خارجی» دیروز می فرستند، در حالی که توده های وسیع کشورشان به نان شب نیازمندند. منافع ملی طبقات غالب برتر قرار گرفته است، چرا که جیب های اقلیت ممتاز را پر می کند. طبقات ممتاز میلیون ها فقیر را در میدان های جنگ دیوانه وار به کشتن ندادند تا میهن را نجات دهند، برای حفظ دیگران در غل و زنجیر چنین کردند. این داستان غمبار دوباره تکرار خواهد شد مگر این که کارگران به دلایل واقعی آگاه گردند و علیه لودگی ناسیونالیست به پا خیزند. ما بی آن که به دامن صلح طلبی عوام فریبانه بیافتیم، باید مبارزه ای خستگی ناپذیر برضد نظامی گری به راه اندازیم. تا زمانی که زحمتکشان برای تولید ادوات مرگ و کشتار جمعی آماده باشند، «خون تشنگی» ناپدید نخواهد شد. تا هنگامی که بردگان زنجیرهای خودشان را تولید کنند، آزادی نخواهد آمد.
چنین است که اول ماه مه برای ما نماد مبارزه علیه نظامی گری و ملی گرایی است که در پشت آن ها منافع طبقات مالک قرار دارند. آینده ی نوین را می توان بر پایه های سوسیالیسم آزادی گرا پی ریزی نمود. نفس های گرم چنین سوسیالیسمی مفاهیم کهنه ی نهادهای دولتی را در هم خواهد پیچید، آزادی واقعی را به ارمغان خواهد آورد، برابری و عشق انسانی را مستقر خواهد کرد. ما اول ماه مه را با چنین دیدی گرامی می داریم. اول ماه مه نماد آینده ای است که در قلب مردم انقلابی رشد خواهد کرد تا سلطه ی طبقاتی و بردگی کار دستمزدی را براندازد.
نشریه لیبرتر – مه ١٩٣۶

 

 

زندگی نامه ی کوتاه رودولف روکر
رودولف روکر در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر ماینتس آلمان زاده شد، شهری که شیفته ی نظرات انقلاب فرانسه بود. پیش از آن که آنارشیست گردد، سوسیال – دمکرات بود. ناچار آلمان را ترک کرد و به پاریس و سپس لندن پناهنده شد. شغلش صحافی بود و با گروهی از آنارشیست های یهودی ارتباط پیدا کرد که نشریه Arbayter Fraynd را منتشر می کردند. روکر پس از جنگ جهانی اول به آلمان برگشت و بین پایان سال ١٩٢٢ تا اوایل اوت ١۹٢٣ در پی ریزی «انجمن بین المللی زحمتکشان» شرکت کرد و سپس عضو دبیرخانه ی آن شد. در مارس ١٩٣٣، پس از آتش سوزی رایشس تاگ (پارلمان آلمان)، کشور را برای همیشه ترک کرد و به ایالات متحده رفت. در آن جا به کارگرانی پیوست که پیرامون نشریه ی Fraye Arbayter Shtime (صدای زحمتکش آزاد) فعالیت می کردند. از ژوئیه ١۹٣۶ در کارزار پشتیبانی از انقلاب اسپانیا شرکت کرد.
رودولف روکر سال ١٩۵۸ در نیویورک درگذشت. آثار نوشتاری بسیاری از او به جای مانده است که دو تایشان بیش تر می درخشند. یکی از آن ها خاطراتش است که راهی را که رفته است در یک هزار و پانصد صفحه به تحریر کشیده است و به ویژه تاریخچه ای از آنارکوسندیکالیسم در نیمه ی نخست سده ی بیستم میلادی است. اثر نظری برجسته ی روکر «ناسیونالیسم و فرهنگ» نام دارد که برتران راسل آن را «اثری برجسته در تفکرات سیاسی» توصیف نمود چرا که در آن «نقدی درخشان علیه دولت پرستی … خرافه ی غالب و مضر عصر ما» قرار دارد. نوشتن «ناسیونالیسم و فرهنگ» سال ها به درازا کشید و در سال ١۹٣٣ پایان یافت، اما نسخه ی کاملش در سال ١٩۴٩ منتشر شد.
در ایران، «نشر افکار» سال ١٣۹٠ اثر برجسته ی دیگری از رودولف روکر را که «آنارکوسندیکالیسم» نام دارد با ترجمه ای از محمودرضا عبداللهی منتشر نمود. نوآم چامسکی مقدمه ای بر این کتاب نوشته است. در بخشی از آن که در پشت جلد کتاب آمده است، می خوانیم: «چاپ آنارکوسندیکالیسم اثر رودولف روکر برای آنان که دل مشغول مسائلی چون آزادی و عدالت اند روی دادی بسیار مهم محسوب می شود. دیدگاه او در برابر گرایش های غالب در اندیشه های مدرن اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد که انگیزه ی یاری به خود را از بین برده اند. این دیدگاه هنوز الهام بخش باقی مانده است و همچنان انگیزه ای استوار برای اندیشه و عمل سازنده ی ما محسوب می شود.»

Advertisements

١ی ئایار سیمبولی مانگرتنی گشتی و خرۆشانه‌

١ی ئایار سیمبولی مانگرتنی گشتی و خرۆشانه‌

190px-BlackFlagSymbol.svg

1ی ئایار سیمبولی مانگرتن و خرۆشانی چینایه‌تی کرێکارانه‌ ، نه‌ك ڕۆژی شایی و هه‌ڵپه‌رکێ و خوارنه‌وه‌ی سه‌رانی پارته‌ ڕامیارییه‌کان و ژاراویکردنی بیری کرێکاران به‌ ئایدیۆلۆجیای وشکهه‌ڵهاتووی ڕێڕه‌وه‌که‌یان.

١٨٨٦ کرێکارانی شیکاگۆ بۆ به‌ده‌ستهێنانی ٨ سات ڕۆژانه‌کار درێژه‌یان به‌ مانگرتنه‌ گشتییه‌که‌یان دا. ئایا ده‌کرێت پاش سه‌د و بیست و هەشت ساڵ له‌ کۆیله‌تی ڕۆژانه‌ی ٨ ساتەی کار، پاش هه‌زاربار گه‌شه‌سه‌ندی ئامێره‌کان و توند و خێرابوونه‌وه‌ی ڕه‌وتی به‌رهه‌مێنان و هه‌زاربوونه‌وه‌ی فشار و شڵه‌ژاوی ده‌روونی کاته‌کانی کار، کریکاران مل به‌ به‌ پاگه‌نده‌ی پارته‌ ڕامیارییه‌کان بده‌ن و شایی بۆ کۆیله‌تی خۆیان بگێڕن؟

له‌ سه‌د و بیست و هشت ساڵی رابوردوودا هه‌ردوو باڵه‌که‌ی سۆشیال-دێمۆکراسی (ڕوسی- تاکپارتی و ئه‌وروپی – پاره‌له‌مانی) هه‌ر لایه‌ك به‌جۆرێك سواری ملی بزاڤی کرێکاری و بزووتنه‌وه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کانی تر بوون و ده‌یان جار گه‌رماوی خوێنیان بۆ کرێکاران به‌ڕێخست؛ له‌ پترۆگراد، بۆلشه‌ڤیکه‌کان به‌ گه‌رماوگه‌ری به‌ده‌سه‌ڵاتگه‌یشتنیان مانگرتنی کرێکارانیان خه‌ڵتانی خوێن کرد و له‌ ئه‌ڵمانیاش برا سۆشیال-دێمۆکراته‌کانیان له‌ گه‌رمه‌ی شۆرش و دوایی شۆڕش چه‌ندین جار له‌ یه‌کی ئایاردا کرێکاران دایه‌ به‌ر ده‌ستریژ و زیندانی کرد.

سه‌د و بیست و هەشت ساڵه‌ به‌شێکی زۆری بزاڤی کرێکاری له‌لایه‌ن ماشێنه‌ ده‌وڵه‌تی سۆسیال-دێمۆکراته‌کانه‌وه‌ (چ تاكپارتی بۆلشه‌ڤیکی، چ  فره‌پارتیی  برا ئه‌وروپییه‌کانیان) فڕیو ده‌رێت و خه‌ڵتانی خوێن ده‌کرێت و سه‌ره‌نجام سه‌ری کرێکاران له‌ کۆیله‌تی ناو کارخانه‌کان ده‌رده‌چیته‌وه‌. ئایا پێویست و دروست نییه‌ جارێك به‌خۆمان ته‌نیا سه‌د و بیست و هەشت خوڵه‌ك پێداچوونه‌وه‌ی مێژووی پڕ شکستی بزاڤه‌که‌مان له‌سه‌ر ده‌ستی سۆشیال ده‌سه‌ڵاتخوازه‌کان بکه‌ین و ڕێگه‌یه‌کی تر، شێوازێكی تر له‌ خه‌بات، ئه‌وه‌ی که‌ له‌ ١٨٨٦دا پێی هه‌ستاین -مانگرتنی گشتی و خه‌باتی راسته‌وخۆ- بگرینه‌وه‌ به‌ر و مێژووی پێش که‌وڵکردنی 1ی ئایار له‌ ناوه‌ڕۆکه‌ چینایه‌تییه‌که‌ی و خه‌باتی سه‌ربه‌خۆ و راسته‌وخۆی ئه‌مڕۆمان له‌یه‌ك گرێ بده‌ینه‌وه‌ و له‌بری سپاردنی بیرکردنه‌وه‌ و بڕیاردان به‌ ئۆتوریته‌گه‌ران و ده‌سه‌ڵاتخوازان، به‌خۆمان وه‌ك هاوڕێیانمان له‌ ئه‌رژه‌نتین و یۆنان، له‌ خواره‌وه‌ڕا بۆ سه‌ره‌وه‌ خه‌ریکی ڕوخاندنی پێکهایه‌ قوچکه‌یی (هیرارشی)یه‌کانی سه‌روه‌ری سه‌رمایه‌ و داڕشتنی کۆمه‌ڵگه‌ی نوێ پشتبه‌ستوو به‌ خۆبه‌ڕێوه‌به‌رایه‌تی خۆمان، مرۆڤه‌ چه‌وساوه‌ و بنده‌سته‌کانی کۆمه‌ڵگه‌کانی جیهان، بین؟

با یه‌کی ئایاری ٢٠١٤ بکه‌ینه‌ خاڵی ده‌ستپێکی کۆتایی هه‌میشه‌یی سه‌روه‌ری چینایه‌تی و پوچه‌ڵکردنه‌وه‌ی ئایدیۆلۆژیا ده‌سه‌ڵاتخوازییه‌کان

با پێکه‌وه‌ به‌بێ ڕابه‌ر و فه‌رمانده‌ر، به‌بێ پلانی له‌پێش ئاماده‌کراوه‌ی ده‌سه‌ڵاتخوازان، به‌ره‌و کۆمه‌ڵگه‌ی بێچێن و چه‌وسانه‌وه‌ به‌کاروانی ئازادی و یه‌کسانی و دادپه‌وه‌ریخوازییه‌وه‌ په‌یوه‌ست بین

مه‌رگ بۆ سه‌روه‌ری چینایه‌تی له‌ هه‌موو جۆره‌کانیدا

سه‌رکه‌وتوو بێیت خه‌باتیسه‌ربه‌خۆی چه‌وساوان

١ أیار ….. تمرد

١ أیار ….. تمرد

 

أيتها العاملة، أيها العامل ….. تمرد

إن كل قطعة من ثروة المجتمع فيها لمسة من يديك، وقطرة من عرقك، وفيها وضعت عصارة ذهنك وجزء ثمينا من حياتك. وان كل هذا البناء الحضاري العملاق هو من صنع أجيال متعاقبة من إخوانك الذين سبقوك وأفنوا أعمارهم مثلك في تشييده.

لكن، كما ترى، فكل ما تنتجه يداك يتحول الى قوة غريبة عنك تستعبدك وتستغلك وتضطهدك. كل ما يثمره مجهودك ومجهود إخوانك يتحول الى سلسلة تقيدك وتجبرك على قبول ظروف عمل تزداد بؤسا وشقاء، بأجور لا تكفل لك ولأبنائك الحد الأدنى من حياة تليق بالبشر.

ولماذا؟

لأن فئة قليلة من رجال الأعمال والملاك العقاريين الذين لا يلوثون أياديهم الناعمة بصديد العمل، هم من يستحوذ على ملكية وسائل إنتاج الثروة الاجتماعية، ويديرونها لصالحهم، ولصالح رغبتهم في تحقيق الأرباح وتحسين موقعهم في سوق المنافسة. وبما أنهم يستأثرون بالجزء الأعظم من ثمرة الجهد الجماعي للعمال، فإنهم يحولون ذلك الى وسيلة جديدة لمزيد السطو على ما لم يساهموا في صنعه، ولم يبذلوا أي جهد في إنتاجه.

لأن من يعمل فعليا لا يملك إلا الوسائل التي يجدد بها وجوده كعامل مستعبد ولينجب أجيالا جديدة من العمال. ومن لا يعمل، ولا يقدم للمجتمع أي شيء إضافي سوى حبك العلاقات مع رجال البنوك والبورصة ودوائر السلطة السياسية وتدبير الصفقات، هو الذي يملك ما يجدد به موقعه الاجتماعي كسيد على الآخرين.

هم يريدون إقناعك (ويسمونك أحيانا موظف) بأن هذا الواقع هو من طبيعة الأشياء، وانك من فصيلة دنيا وأنهم من فصيلة عليا، وأن أفضل ما تستطيع القيام به هو المشاركة في نقابة للمطالبة بتحسين نصيبك البائس مما تصنعه يداك.

أما أن تنهض لتستعيد ما هو في الأصل يعود لك ولكل الأيادي الكادحة، أن تنهض لتكسر سلاسل العبودية التي تجعلك أمام خيارين لا ثالث لهما: العمل أو الموت جوعا، أن تنهض لتعيد ملكية وسائل الإنتاج الى أصحابها، المنتجين الحقيقيين للثروة، ولتبسط، مع إخوانك وأخواتك، إدارة جديدة ذاتية، تعاونية، يقرر فيها المنتجون الأحرار أسلوب إنتاجهم وأسلوب توزيعهم لثمرة الإنتاج بما يتوافق مع الحاجات الفعلية والمتضامنة لكل أفراد المجتمع وليس من أجل تحقيق الربح ولا في إطار حرب المنافسة البورجوازية التي تضع الكل ضد الكل، وتستنزف طاقات البشر والطبيعة لتبديدها في النهم الاستهلاكي المريض للفئات الطفيلية، أن تنهض ضد “مصلحة الاقتصاد الوطني” الذي هو اقتصادهم، وضد “مصلحة البلاد” التي هي مصلحتهم، فذلك ما يسمونه فوضوية، شيوعية، كفر، تطرف يساري، أوهام طوباوية….الخ.

هم يريدونك أن تظل عبدا، ويريدونك أن تحتفل بعبوديتك…..فتمرد

تمرد على أسيادك، إنهم ليسوا أسيادا إلا لأنك مازلت تفضل لعب دور العبيد.

أيتها الفلاحة، أيها الفلاح…… تمرد

إن كل طعام فوق موائد الأسياد هو حصيلة شقائك. إن كل ثمرة تنتجها الأرض أنت من زرعها، وأنت من حصدها، وأنت من وضعها في مخازن أصحاب المزارع والسماسرة والمضاربين.

إن الأرض لا تساوي شيئا بدون أن تمسها يداك المشققتان بالكدح والجهد. وأن ما تعج به الأسواق من خيرات فيها شيء من حياتك وعضلاتك وتعبك. لكن، كما ترى، فكلما تستنبت الأرض وأخرجت ما يتغذى به المجتمع ويعيش إلا وازدادت تغذيتك وتغذية أبنائك سوء. والأرض التي أنت في الأصل سيدها تتحول الى قوة تسحقك وتستعبدك.

ولماذا؟

لأن الملاك العقاريين الذين اغتصبوا، جيلا بعد جيل، الأراضي الخصبة، وانتزعوا من أجدادك وآبائك، بالقوة أو بالتحيل، كل وسائل عيشهم، وحولوهم الى صنف من العبيد، هؤلاء الملاك العقاريين الذين لا يرون في الأرض إلا دجاجة تفقس الأرباح، هم وحدهم من يعود لهم القسم الأعظم من الإنتاج، والذي به يزدادون تغولا وسطوة. أما أنت فبالكاد تعيل نفسك وعيالك، وبالكاد تواصل حياة الكفاف والتحقير، وينعتونك بأقذع النعوت: مزارع جلف، ريفي متخلف…

إنهم يريدون إقناعك بأن ملكيتهم مقدسة، وأنه عليك أن ترضى بقدرك، وأن تسبح بحمدهم وبحمد حكوماتهم لأنها تتذكرك بالإعانات الخيرية كلما اجتاحتك الكوارث الطبيعية، ولأنهم يشبعونك بالخطب والوعود مع كل حملة انتخابية، أو يحولونك الى فرجة تلفزيونية تستدر عطف القلوب الرحيمة.

أما أن تنهض لتعيد الاستيلاء على أرضك وأرض أجدادك، أن تنهض أنت وإخوانك لبسط سيطرتكم على إنتاج أيديكم بأسلوب تعاوني بعيدا عن منطق الربح والمنافسة، ومن أجل تخفيف أعباء العمل وتحسين طرق الزراعة والحفاظ على البيئة الطبيعية والقضاء على كل أشكال السمسرة والوساطة ونسج علاقات تعاونية حرة مع إخوانك العمال في المدينة، أن تنهض لتفرض حاجاتك الإنسانية في مواجهة حاجات الرأسمال في المراكمة والتوسع، فذلك ما يسمونه تمرد وعصيان، ويواجهونك بالقمع لأنك اعتديت على ملكية الأسياد.

هم يسمونك فلاح، وأنت في الواقع عامل بسيط لا علاقة لك بالأرض إلا بصفتك أداة من أدوات الإنتاج.

تمرد على أسيادك، تمرد على ملكيتهم، إنها ليست ملكيتهم إلا لأنك تفرط في حقك وحق جدودك.

أيها الشباب….. تمردوا

ليست بطالتكم قدرا، بل نتيجة اختيارات اقتصادية واجتماعية وضعها الأسياد.

ليس تهميشكم وحياة البؤس في الأحياء المسماة شعبية والجريمة والدعارة والتسول والانتحار قدرا، إنها حصيلة النهج الاقتصادي الكارثي الذي تواصله وتعمقه الحكومات المتتالية.

المؤسسة التعليمية لم توجد لترسيخ المعرفة في عقولكم، إنها مجرد جهاز لتدجين عقولكم وأجسادكم، وتربيتكم على الطاعة والخنوع. مؤسسة لتفريخ الأجيال الجديدة من عبيد العمل المأجور. مؤسسة تكرس فيكم روح الأنانية والمنافسة، حيث المعرفة تتحول الى مجرد معدلات وشهائد وأرقام. أما طاقاتكم المبدعة فإنهم يقبرونها في القاعات المكتظة والدروس التلقينية وهرسلة الامتحانات والمناظرات التي لا تنتهي.

لقد كنتم وقود الثورة الحقيقي، من صفوفكم سقط الجرحى والشهداء. لكن ماذا كانت الحصيلة؟ لقد عاد الأسياد في حلل جديدة وماكياج ديمقراطي خلاب، مستثمرين تضحياتكم ونضالاتكم في سوق النخاسة السياسي. وبعد أن كنتم موحدين حول مطالبكم (شغل، حرية، عدالة اجتماعية) أدخلت فيكم الأحزاب المتكالبة على السلطة بذور الفتنة والانقسامات، وأصبح البعض منكم “يناضل” بالوكالة عن ديناصورات السياسة، ويستخدمونهم لتشكيل المليشيات مرة باسم الدين ومرة باسم الحداثة، هذه الحداثة التي لم تروا منها غير البطالة والتهميش ومزيد الفقر والبؤس.

لكن هذه ليست الحصيلة التي انتفضتم من أجلها. وهذا ليس المجتمع الذي حلمتم ببنائه. إنها ليست سوى البداية. بداية نهوض ثوري جديد. ما سطرتموه من بطولات، وما خضتموه من تجارب، ما ستستخلصونه من دروس، كلها ستكون زادكم للذهاب في حلمكم الثوري أبعد من الحدود التي يريدون لكم الوقوف عندها…. تمردوا

النظام لم يسقط، هذا العالم الرأسمالي المتفسخ لم يسقط، وذلك لأنكم وقفتم أمام أسواره معتصمين أحيانا، متظاهرين أحيانا أخرى، والحال أنه كان مطلوبا هدم الأسوار، وبناء عالم جديد تصنعونه بإبداعكم الثوري بعيدا عن كل وصاية، وعن كل تسلط.

إنهم يريدون إقناعكم بأن الثورة الاجتماعية مستحيلة، وانه عليكم الاكتفاء بإصلاحات سياسية للدولة التي تقمعكم، وتغيير هذا الحزب بذاك، وهذه الشخصية بتلك. إنهم يريدون إقناعكم بأن حلمكم في التغيير الجذري والحقيقي مستحيل…. لتعبروا نحو المستحيل…. تمردوا

تمرد أيها العامل

تمرد أيها الفلاح

تمرد أيها الموظف

تمرد أيها البطال

تمرد أيها التلميذ وأيها الطالب

يريد الأسياد تمزيق وحدتكم، يريدون تصويركم كفئات اجتماعية مختلفة ومتنازعة فيما بينها. يريدون إقناعكم بأن لا شيء يجمعكم، وأن كل فئة منكم لها مشكلتها الخاصة. أما في الواقع فان النظام الذي يستعبد العامل والفلاح والموظف هو الذي يحيل الشباب على البطالة ويدجن التلاميذ والطلبة ويهمش شباب الأحياء.

عدونا واحد، وقضيتنا واحدة….. لنتمرد

الدولة تقمعنا….الاقتصاد يجوعنا…..الأحزاب تخوننا

التمرد طريقنا

هيئات العمل الثوري/ حركة تمرد

هيئات العمل الثوري/ حركة عصيان

منتدی الأناركیین كردستان

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: