نگاهی آنارشیست به عادی سازی روابط دولت های آمریکا و کوبا

نگاهی آنارشیست به عادی سازی روابط دولت های آمریکا و کوبا

روز ١٧ دسامبر ٢٠١۴ (٢۶ آذر ١۳٩۳) رسانه های بزرگ با آب و تابی بیش از اندازه عادی سازی روابط آمریکا و کوبا و برقراری روابط دیپلماتیک بین دو دولت را منعکس نمودند. باراک اوباما و رائول کاسترو در این روز در دو نطق جداگانه، روند آن چه را پایان «جنگ سرد» نیم سده ای بین دو دولت نامیده شد، اعلام نمودند. بخشی از مخالفان کوبایی که پس از انقلاب ١٩۵٩ از کشور گریختند در اعتراض به عادی سازی روابط در خیابان های میامی تظاهرات و اوباما را به خیانت متهم نمودند ! انتظار نمی رفت که با توجه به ماهیت تک صدایی هیئت حاکمه ی کوبا، صدای مخالفی برخیزد، و صدایی هم برنخاست ! جناح چشم گیری در حزب دمکرات آمریکا علیه روند ازسرگیری روابط و پایان تحریم های اقتصادی علیه کوبا وجود ندارد، اما در حزب جمهوریخواه عده ای مخالف و عده ای موافق پایان «جنگ سرد» بین دو دولت هستند. طرفه آن که در میان سردمداران موافق عادی سازی روابط با کوبا در حزب جمهوریخواه آمریکا راند پل به چشم می خورد که نماینده ی ارتجاعی ترین بخش های این حزب است و گفته می شود از نامزدان بالقوه ی ریاست جمهوری آینده ی آمریکاست.
رسانه های بزرگ با بازتاب خبر عادی سازی روابط دو دولت همچنین اعلام نمودند که پاپ فرانسیس «پشت پرده» نقش فعالی داشته است و اوباما را دعوت به چنین روندی کرده است. البته دیپلماسی سری جزیی جدایی ناپذیر از ساختار هر گونه دولتی است، هر چند دولت هایی که سابقاً خود را سوسیالیستی می نامیدند یا می دانستند پیش از به قدرت رسیدن، برچیدن آن را در بوق و کرنا می کردند و هرگز پس از رسیدن به قدرت، عملی اش نکردند. رائول کاسترو در نطق خود اشاره ای به پاپ فرانسیس نکرد، اما باراک اوباما «به ویژه» از او سپاسگزاری نمود. به هر حال هر کودکی که با الفبای دیپلماسی سری نیز آشنا نیست به راحتی دریافت که دو نطق کاسترو و اوباما در یک روز اتفاقی نبود و پیشاپیش برنامه ریزی شده بود. ضمن این که بده بستان های مرسوم دیپلماسی سری فوراً نمود پیدا کردند، چرا که کوبا جاسوس های آمریکایی و آمریکا جاسوس های کوبایی را در همان روز پس از سال ها اسارت در زندان هایشان آزاد کردند.
اما صرف نظر از نقش واقعی دیپلماسی سری در عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا، باید یادآوری نمود که دولت زورمند سرمایه داری مانند امپریالیسم آمریکا، ربع سده پس از مرگ رقیب اصلی اش، اتحاد جماهیر شوروی، بیش از پیش یکه تاز میدان شده است و به همین راحتی و بدون دلیل راضی نمی شد به تحریم های اقتصادی علیه کوبا پایان دهد و حاضر گردد در هاوانا سفارت باز کند و گذشته ی «ضدامپریالیستی» برادران کاسترو را که پنجاه و پنج سال است بر این جزیره ی کارائیب حکمرانی می کنند یک شبه به دست فراموشی بسپارد. روند جدی عادی سازی روابط دو دولت آمریکا و کوبا از نزدیک به چهار سال پیش با سفر جیمی کارتر به هاوانا آغاز شد . جیمی کارتر به محض ورودش به هاوانا، ۲۸ مارس ۲٠١١، اعلام کرد آمده است با رائول کاسترو در باره ی «اصلاحات اقتصادی» که قرار بود در کنگره ی حزب کمونیست کوبا در ماه آوریل همان سال تصویب گردد، گفت و گو نماید. جیمی کارتر همچنین با مطران کلیسای کوبا، خایمه اورتگا دیدار کرد. دیدار کارتر با این مقام عالی رتبه ی دستگاه مذهبی کاتولیک کوبا بی دلیل نبود. دولت کاستریست سال ها با توجه به جهت گیری هایی که در اوایل انقلاب داشت خداناباوری را در تمام سطوح تبلیغ و ترویج می کرد، اما با توجه به مشکلات متعددش باز هم مانند هر دولتی دست به دامان دین و مذهب شد تا از این طریق بتواند قدرت خود را از چنگال بحران های متعدد به ویژه اقتصادی رها نماید. ترویج خداناباوری و مبارزه با مذهب به دست فراموشی سپرده شد و بر تشابهات «سوسیالیسم» (البته از نوع حزبی و دولتی) و مسیحیت پای فشرده شد. دولت کوبا در دیدار جیمی کارتر قول و قرارهایی برای آزادی جاسوس آمریکایی به نام الن گروس گذاشت که امروز پس از سه سال آن را اجراء می کند و او را آزاد کرد.
دولت کوبا به ویژه پس از کنگره ی ششم حزب کمونیست، همان کنگره ای که جیمی کارتر برایش به هاوانا رفت، روند خصوصی سازی اقتصادی را بیش تر کرد. اگر در سال ١٩٨٨ فقط ۶ % نیروی فعال کوبا در بخش خصوصی کار می کرد، در سال ۲٠١۴ بیش از یک میلیون نفر، ۲٠ % این جمعیت در بخش خصوصی کار می کند. البته شاید در مقایسه با کشورهای سرمایه داری پیشرفته برخی از شغل های بخش خصوصی مسخره به نظر برسد. دولت کوبا فهرستی از مشاغل آزاد را به روز می کند. برای مثال شغل آزاد شماره ی ١۲۳ عبارت است از پرکردن فندک های یک بار مصرف در هر کوی و برزن ! دولت کوبا پیش از این قسمتی دیگر از بخش خصوصی را مانند ایجاد رستوران و آرایشگاه آزاد اعلام کرد. در ابتداء گفته شد که برای جلوگیری از استثمار (؟!) هیچ کس به جز افراد خانواده ی کسانی که رستوران و آرایشگاه خصوصی راه اندازی می کنند اجازه ی کار در آن ها را ندارند. زمانی که مسخره بودن این تصمیم شهره ی خاص و عام شد و گفته شد که بالاخره کارفرما می تواند افراد خانواده ی خودش را نیز استثمار کند، دولت به رستوران ها و آرایشگاه ها اجازه داد تا کارگرانی به جز افراد خانواده ی خود را نیز استخدام نمایند. در زمینه های اجتماعی نیز دولت کاستریست ادعاهای عجیب و غریب فراوانی دارد. اگر در هر کشور متعارف سرمایه داری علت اساسی روسپی گری فقر و نداری عنوان می شود، دولت کوبا مدعی است که در این کشور جهانگردان و گردشگرانی که از دیگر کشورها به کوبا می آیند به فحشاء دامن می زنند و نه فقر سیاهی که در این کشور وجود دارد !
البته بخش خصوصی در کوبا فقط به ایجاد رستوران و آرایشگاه یا پرکردن فندک های یک بار مصرف خلاصه نمی شود. مجتمع های بزرگ توریستی که جای نیشکر را در درآمد اصلی کوبا گرفته اند با سرمایه های کانادایی، اسپانیایی و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا برپا شده اند و با استثمار نیروی کار ارزان کوبا ثروت های بزرگی برای صاحبانشان ایجاد می کنند. دولت کوبا همچنین در بندر ماریل دست به ایجاد «منطقه ی آزاد» زده که قرار است به چنان محلی تبدیل شود که بتواند برای مبادلات اقتصادی دریایی با کانال پاناما دست به رقابت بزند. دولت آمریکا مشخصاً خواستار استفاده ی حداکثری از بندر ماریل است.
هر چند رائول کاسترو و دیگر رهبران حزبی دولت کوبا حتا در آخرین کنگره ی حزب کمونیست اعلام کردند که قصد ندارند از «سوسیالیسم» دست بردارند و در کوبا درها را به روی بازار آزاد باز کنند، اما کمابیش گفته اند که می خواهند کوبا را به «چین» آمریکای لاتین و منطقه ی کارائیب تبدیل نمایند. امروز کسی نیست تا در ماهیت تماماً سرمایه داری دولت چین شک و تردید کند، اما همگان می بینند که در آن جا نیز علیرغم اقتصادی تماماً سرمایه داری، دولت تک حزبی کمونیست قدرت سیاسی را قبضه کرده است و هر گونه گرایش فکری و نظری را سرکوب می کند. در کوبا نیز وضعیت به همین منوال است. آن چه در کوبا در حال تغییر پرشتاب است تبدیل سرمایه داری دولتی با نام و آب و رنگ سوسیالیستی به سرمایه داری خصوصی است. بدیهی است که در این تغییر و تحولات، با تأخیری ربع قرنی، همانا سردمداران و کادرهای حزب کمونیست هستند که بر دیگران برتری خواهند داشت. آیا به همین دلیل نیست که برادران کاسترو این چنین به قدرت سیاسی چسبیده اند ؟ آیا می توان یک قدرت و فقط یک قدرت سیاسی و دولتی را متصور شد که به منافع مالی و اقتصادی قدرتمداران توجه نکند و نیاندیشد ؟ نفس وجودی هر دولتی مؤید این واقعیت است که در عصر ما هیچ دولتی نمی تواند وجود داشته باشد که مدافع طبقه ای ممتاز و اندک به نام طبقه ی سرمایه دار نباشد. لذا وجود دولت و سرمایه لازم و ملزوم شده اند. مردم کوبا به خوبی به این واقعیت سال ها پیش پی برده بودند و آن را با طنز چنین مطرح می کردند: سوسیالیسم چیست ؟ پاسخ این بود: دوران موجود که بین دوره ی سرمایه داری قبلی و دوره ی سرمایه داری بعدی است !
در انقلاب ١٩۵٩ اقشار متفاوتی از مردم شرکت کردند. به جز برادران کاسترو می توان از آنارشیست هایی همچون کامیلو سین فوئگوس نام برد که مانند بسیاری دیگر از آنارشیست های کوبایی به «جنبش ۲۶ ژوئیه» پیوستند، تشکلی که بعداً به حزب کمونیست کوبا تبدیل گردید و نه فقط آنارشیست ها را سرکوب نمود بلکه نهادهای خودگردان توده ای را نیز به عقب راند و حزب را بالای سر آن ها قرار داد. در سال های اخیر برخی از آنارشیست های کوبا موفق شده اند علیرغم دستگیری ها و سرکوب های متعدد خود را سازماندهی کنند. یکی از این تشکلات «کارگاه آزادمنش الفردو لوپز هاوانا» نام دارد. کارگاه دو روز پس از اعلام عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا در دوازده بند اعلام موضع کرد که به شرح زیر است:
یک – «عادی سازی» روابط قدرت های دولتی آمریکا و کوبا می تواند به پایان سدهای متعدد عقب مانده که خود این دولت ها علیه روابط دو ملت مستقر کرده اند، پایان دهد.
دو – ما از آزادی کسانی که سال ها در حبس «قانونی» در زندان های کوبا و آمریکا بودند، خرسند هستیم و بازگشت شان را به میان خانواده هایشان مثبت ارزیابی می کنیم.
سه – ما از مفاد مذاکرات دو دولت بی خبریم. لذا از سرگیری روابط دوجانبه را حرکتی رسانه های می دانیم که می خواهد آن را معجزه آمیز نشان دهد و ما را به تماشاگران پاسیو تنزل دهد.
چهار – ما از این واهمه داریم که عادی سازی روابط دو دولت فرصت های جدیدی به سرمایه داری بدهد تا بتواند مردم ما را «بیش تر» و «بهتر» استثمار نماید.
پنج – ما همچنین از دنباله روی، راحت طلبی و گسترش فقر که جوامع مصرفی پدید می آورند هراس داریم که می تواند به محیط زیست نیز ضربه بزنند، چرا که …
شش – امپریالیسم آمریکا همچنان زنده است و …
هفت – دولت خودکامه ی کوبا کماکان در قدرت است.
هشت – پایگاه دریایی گوانتانومو همچنان وجود دارد و همچنان زندانی بین المللی است که در آن شکنجه می کنند.
نه – کافی نیست که گروهی از زندانیان آزاد گردند یا زندان دهشتناکی بسته گردد، تمام زندان های جهان باید تعطیل گردند.
ده – کافی نیست که دو دولت به «جنگ سرد» پایان دهند و در رشته ای از مواضع به یک دیگر نزدیک گردند، آشتی واقعی بین ملت ها زمانی خواهد آمد که هیچ دولتی وجود نداشته باشد.
یازده – کافی نیست تا در بازارها باز شوند تا صاحبان وسایل تولید بتوانند نیروی کار و طبیعت را استثمار کنند و منافعش را بین خود تقسیم کنند، کل استثمار است که باید برچیده گردد.
دوازده – در نتیجه ما امیدواریم که پایان تحریم اقتصادی به نهادهای دولتی خلاصه نشود که به رتق و فتق امور بپردازند و این همه ی کوبایی ها و آمریکایی ها باشند که بتوانند در امور خود تصمیم گیری نمایند.
ما اعلام می کنیم که به مبارزاتمان علیه هر نوع سلطه گرایی، علیه تعرض به طبیعت، علیه امپریالیسم، علیه سرمایه داری و علیه اتوریته ادامه می دهیم و همبستگی خود را با تمام هم رزمان در پهنه ی جهان ابراز می کنیم.
آری، دوستان کارگاه آنارشیست الفردو لوپز خوب می دانند که عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا یک شبه رخ نداد و در پس آن بار دیگر شکست سوسیالیسم دولتی و استیلای بلامنازع حزب کمونیست پس از نیم قرن آشکار است. پس خوانندگان این نوشته ی کوتاه اجازه خواهند داد تا آن را با نقل قولی از ایشان پایان دهم:
آزادی بی سوسیالیسم، امتیاز و بی عدالتی است؛ سوسیالیسم بی آزادی، خشونت و خودکامگی است.

نادر تیف

۴ دی ١۳٩۳ – ۲۵ دسامبر ۲٠١۴

منابع:
http://www.polemicacubana.fr
http://www.rebelion.org
http://www.lemondediplomatique.fr
http://www.lemonde.fr
http://www.lefigaro.fr
http://www.latinreporters.com

«ما جزاً دمکراسی بی دولت را در روژاوا ایجاد کرده ایم»

«ما جزاً دمکراسی بی دولت را در روژاوا ایجاد کرده ایم»

صالح مسلم محمد، یکی از رهبران حزب اتحاد دمکراتیک (YPD)، نماینده ی جوامع مستقل روژاوا (کردستان سوریه) و تشکلات مسلح آن، واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) به هلند آمد. درباره ی مبارزه در رژاوا علیه دولت اسلامی (داعش سابق) و گسترش خودگردانی دمکراتیک در جریان انقلاب روژاوا اطلاع رسانی کرد. هنرمند هلندی Jonas Staal مصاحبه ای با صالح مسلم محمد انجام داد که در زیر برگردانش آمده است:
پرسش: شما در کنفرانس مطبوعاتی امروزتان صریحاً اعلام کردید که مبارزه در روژاوا به جنگ علیه دولت اسلامی خلاصه نمی شود. مبارزه برای یک نظر سیاسی مشخص نیز هست که نامش خودگردانی دمکراتیک است. خودگردانی دمکراتیک که در قلب انقلاب روژاوا قرار گرفته، چیست؟
پاسخ: دلیل اصلی حمله به ما، مدل دمکراتیکی است که ما در منطقه امان به مرحله ی اجراء گذاشته ایم. دولت ها و نیروهای محلی متعددی دوست ندارند که چنین مدل دمکراتیک آلترناتیوی در روژاوا گسترش یابد. آن ها از مدل ما می هراسند. ما موفق شدیم در طی جنگ داخلی سوریه سه کانتون مستقل در روژاوا ایجاد نماییم که با شیوه ای دمکراتیک و خودگردان اداره می گردند. ما با همه ی اقلیت های قومی و مذهبی منطقه، عرب ها، ترکمن ها، آسوری ها، ارمنی ها، مسیحیان و کردها، ساختار سیاسی جمعی را برای سه کانتون با توافق روی کاغذ که نامش را قرارداد اجتماعی ما گذاشتیم، ایجاد نمودیم.
ما شورای مردم را با صد و یک نماینده ی تعاونی ها، کمیته ها و مجامع سه کانتون روژاوا تشکیل دادیم.
هر یک از واحدهای سیاسی دارای دو رهبر است که یکی اشان زن و دیگری مرد است. چهل درصد اعضای نمایندگی در ساختارهای گوناگون زن هستند تا برابری جنسی در تمام اشکال زندگی عمومی و نمایندگی سیاسی رعایت گردد.
ما جزاً دمکراسی بی دولت را ایجاد کرده ایم. این آلترناتیوی بی همتا در منطقه ای است که آماج کشمکش های ارتش آزاد سوریه، رژیم بشار اسد و دولت خودخوانده ی اسلامی قرار گرفته است.
روش دیگر برای ارجاع به مفهوم کنفدرالیسم دمکراتیک یا خودگردانی دمکراتیک دمکراسی رادیکال است که هدفش بسیج مردم است تا خودشان امور خود را به دست بگیرند و از خود دفاع نمایند، آن هم با سلاح های خودشان همچون واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ). ما خواهان خودحکومتی به معنای خودگردانی و خود سازماندهی بدون دولت هستیم. اشخاصی هستند که از خودگردانی نظری سخن می گویند، اما برای ما خودگردانی در انقلاب هر روزه ی ما تبلور می یابد. زنان، مردان و همه ی گروه های جامعه ما از این پس سازماندهی شده اند. اگر کوبانی تاکنون سقوط نکرده است، به این علت است که ما چنین ساختارهایی را ایجاد کرده بودیم.
پرسش: در سخنان شما، واژه های «دمکراسی»، «آزادی» و «انسانیت» اغلب شنیده می شوند. آیا می توانید توضیح دهید که از نظر شما، چه تفاوتی میان دمکراسی سرمایه داری و آن چه شما خودگردانی دمکراتیک می نامید، هست؟
پاسخ: همگان می دانند که دمکراسی سرمایه داری چگونه برای رأی گیری خیمه شب بازی راه می اندازد. در این دمکراسی انتخابات به بازی شباهت دارد. انتخابات پارلمانی در بسیاری ازکشورها جنبه ی تبلیغاتی دارند و منافع مستقیم و شخصی رأی دهنده را مد نظر قرار می دهند. خودگردانی دمکراتیک به دراز مدت نظر دارد. خودگردانی دمکراتیک مصر است که مردم نه فقط حقوق خود را بفهمند بلکه آن ها را مستقیماً عملی نمایند. آن چه در قلب خودگردانی دمکراتیک قرار دارد، سیاسی شدن جامعه است. جوامعی در اروپا وجود دارند که سیاسی نیستند. احزاب سیاسی در این جوامع اقناع و منافع فردی را هدف خود قرار می دهند و از رهایی واقعی و سیاسی شدن جامعه می گریزند. دمکراسی واقعی بر پایه جامعه سیاسی شده قرار دارد. اگر شما به کوبانی بروید و مبارزان واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) را ملاقات کنید، متوجه خواهید شد که ایشان به خوبی می دانند که برای چه و علیه که مبارزه می کنند. برای پول یا منافع شخصی خود مبارزه نمی کنند. آن جا هستند تا از ارزش های پایه ای دفاع نمایند، ارزش هایی که در آن واحد به مرحله ی عمل درمی آورند. تفاوتی بین آن چه می کنند و آن چه می اندیشند، نیست.
پرسش: چگونه می توان جامعه ای را در چنین سطح بالای آگاهی سیاسی قرار داد؟
پاسخ: باید جامعه را بیست و چهار ساعته آموزش داد تا بتواند بحث کند و جمعی تصمیم بگیرد. شما باید این نظر را فراموش کنید که باید منتظر رهبری بود که بیاید و به مردم بگوید چه باید بکنند. به جایش باید مردم یاد بگیرند که خودگردانی را همچون عمل جمعی به مرحله ی عمل درآورند. مسائل روزمره مربوط به ما باید توضیح داده شوند، نقد گردند و جمعی حل شوند. این مسائل می توانند از جغرافیای سیاسی منطقه تا ارزش های انسانی پایه ای را دربرگیرند. همه ی این مسائل باید مشترکاً مطرح گردند. آموزش جمعی باید به ما یاد دهد که کی هستیم، برای چه دشمنانی داریم و برای چه مبارزه می کنیم.
پرسش: چه کسی در جامعه ای که در جنگ است و با بحرانی انسانی روبه رو است، آموزگار است؟
پاسخ: مردم خودشان خود را آموزش می دهند. زمانی که شما ده نفر را گردهم می آورید و می خواهید که راه حلی برای مسئله ای ارائه دهند یا پرسشی مطرح می کنید، جمعی تلاش می کنند تا راه حلی بیایند و پاسخی پیدا نمایند. گمان می کنم که این چنین است که راه حل ها و پاسخ های خوبی پیدا می کنند. بحث جمعی است که ایشان را سیاسی می کند.
پرسش: آن چه شما قلب خودگردانی دمکراتیک می نامید جزاً مدل مجمع عمومی است.
پاسخ: بله. ما مجامع و کمیته هایی داریم. ما برای اجرائی کردن خودگردانی در بخش های مختلف جامعه ساختارهایی ایجاد کرده ایم.
پرسش: شرایطی که شما در نظر دارید تا چنین تجربه ی دمکراتیکی بتواند عملی شود، چیستند؟
پاسخ: این روندی طولانی است. من خود چندین دهه در این مبارزه شرکت داشته ام و حتا به زندان افتادم و شکنجه شدم. افرادی که دور و بر من هستند خوب می دانند که چرا من چنین می کنم. من این کارها را برای پول جمع کردن و منفعت شخصی نمی کنم. دولت سوریه مرا بازداشت کرد و شکنجه نمود چرا که متوجه شد که دارم مردم را برای خودگردانی آموزش می دهم. البته بسیاری از دوستان من به همین سرنوشت دچار شدند. برخی از ایشان جان خویش را زیر شکنجه از دست دادند. خودگردانی دمکراتیک نظری نیست که بتوان یک روزه عملی کرد، روندی است که با توضیح و آموزش پیش می رود، انقلابی است که تمام عمر ما به درازا خواهد کشید.
پرسش: دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان بسیاری رویدادهای روژاوا و به ویژه کوبانی را دنبال می کنند و به این باور می رسند که انترناسیونالیسم بدون دولت به نوعی راه بازگشتی را در دوران ما بازیافته است. شما به مردمی که در روژاوا نیستند، اما انقلابش را در افق می بینند چه می گویید؟ ایشان چه می توانند انجام دهند؟
پاسخ: به کوبانی بروید، با مردم آن جا دیدار کنید و به حرف هایشان گوش فرا دهید تا دریابید چه مدل سیاسی را ایجاد کرده اند. با نیروهای واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) گفت و گو کنید و با فعالیت هایشان آشنا گردید. شرایط برای رفتن شما به آن جا در آینده ای نزدیک آماده خواهد شد تا شما بتوانید بیش تر با خودگردانی دمکراتیک آشنا شوید و دریابید که مردم در چه شرایط تصورناپذیری و با چه تهدیدهایی و با چه کمبودهای نان و آبی از آن دفاع کردند. بروید با مردم گفت و گو کنید تا دریابید مردم چگونه خودگردانی دمکراتیک را به مرحله ی اجراء درآوردند و اکنون جامعه به چه شباهت پیدا کرده است.
پرسش: آیا به نظر شما خودگردانی دمکراتیک الگویی است که بتوان در سطح جهان عملی نمود؟
پاسخ: گمان می کنم که اداره ی دمکراتیک جامعه که ما به اجراء گذاشته ایم شیوه ای است که همگان می توانند استفاده کنند، لذا پاسخ به سئوال شما مثبت است. پیش داوری های زیادی در رابطه با انقلاب ما موجود بود، اما زمانی که کسانی از خارج آمدند و خود مشاهده نمودند که مردم در نقاط مختلف چگونه زندگی می کنند، دریافتند که خودگردانی دمکراتیک آلترناتیو خوبی است. کسانی این چنین حتا از دمشق به انقلاب ما پیوستند. هر کس که مایل است می تواند بیاید و ببیند که انقلاب ما هر روز جریان دارد. انقلابی است برای زندگی و به همین علت مبارزه ی ما مبارزه ای است برای انسانیت.
منبع: http://tenk.cc/2014/11/a-revolution-of-life
برگردان به فارسی:
نادر تیف
٩ آذر ١۳٩٣ برابر با ۳٠ نوامبر ۲٠١۴

چرا جهان بر انقلابیان کرد سوریه چشم می پوشد؟

چرا جهان بر انقلابیان کرد سوریه چشم می پوشد؟

 

جهادیان دولت اسلامی در پی نابودی تجربه ای انقلابی و دمکراتیک در منطقه ی جنگ زده ی سوریه هستند. به نظر نمی رسد که جهان و بخش بزرگی از «چپ» پی به این رسوایی برده باشد.

نوشته ای از دیوید گرابر – انسان شناس و آنارشیست آمریکایی

پدرم با هدف دفاع از جمهوری اسپانیا در سال ١٩۳۷ داوطلب مبارزه در بریگادهای بین المللی شد. قیام زحمتکشان به رهبری سوسیالیست ها و آنارشیست ها کودتای فاشیستی احتمالی را موقتاً ناکام کرده بود. همزمان در بخش بزرگی از اسپانیا یک انقلاب واقعی اجتماعی رخ داده بود که منجر به خودگردانی دمکراتیک چندین شهر بزرگ شده بود. کارگران صنایع را کنترل می کردند و توانمندسازی رادیکال زنان شکل گرفته بود.

انقلابیان اسپانیایی امیدوار بودند با آفرینش جامعه ای آزاد، الگویی برای جهانیان باشند. قدرت های جهانی آن زمان نه فقط سیاست «عدم دخالت» خود را اعلام کردند، بلکه به تحریم شدید جمهوری اسپانیا دامن زدند. آن قدرت ها حتا هنگامی که هیتلر و موسولینی آشکارا عهد اخوت بستند و نیرو و سلاح به فاشیست ها ارسال نمودند، دست از سیاست های خود برنداشتند. نتیجه این شد که اسپانیا سال ها در جنگ داخلی فرو رفت و با شکست انقلابیان و قتل عام هایی که برخی اشان خونین ترین سده ی بیستم میلادی بودند، خاتمه یافت.

هرگز گمان نمی کردم که در طی زندگی ام شاهد تکرار همان چیزها باشم. هیچ واقعه ی تاریخی قطعاً دوبار تکرار نمی شود. تفاوت های بی شماری میان آن چه در اسپانیای ١٩۳۶ گذشت و آن چه امروز در روژاوا، سه منطقه ی کردستان شمال سوریه می گذرد، وجود دارند. اما شباهت ها نیز تکان دهنده و رنج آور هستند. به گمانم وظیفه دارم تا به عنوان فردی که در خانواده ای بزرگ شده که سیاست را با جنگ اسپانیا شناخته، چنین بگویم: نمی توانیم بگذاریم که تجربه ای با همان سرنوشت خاتمه یابد.

منطقه ی خودگردان روژاوا آن گونه که امروز وجود دارد نقطه ی درخشان و حتا بسیار درخشانی است که از درون انقلاب سوریه بیرون زده است. روژاوا (به زبان کردی غرب برای کردستان غربی اما در شمال سوریه – مترجم) توانست مأموران رژیم بشار اسد را علیرغم دشمنی همه ی همسایگان بیرون کند و استقلالش را به دست آورد و تبدیل به تجربه ای دمکراتیک گردد. مجامع مردمی به عنوان عالی ترین نهادهای تصمیم گیری در روژاوا شکل گرفتند، شوراهایی نیز تشکیل شدند که باید دارای تعادل قومی باشند. برای مثال در هر کمون سه عضو اصلی شورا باید دارای سه عضو کرد، عرب، آشوری یا ارمنی مسیحی باشند و حتماً یکی از سه نفر باید زن باشد. در روژاوا شوراهای جوانان و زنان وجود دارد که مانند تشکل Mujeres Libres (زنان آزاد) اسپانیا هستند. ارتشی فمینیستی شکل گرفته است. میلیشیای YJA Star ( اتحاد زنان آزاد – ستاره که منظور ایشتار یا الهه ی آشوری بین النهرین است) به وجود آمده است که اکنون بیش تر نیروهایش را به نبرد علیه جهادیان دولت اسلامی (داعش) اختصاص داده است.

چگونه است که جنبشی با این مشخصات وجود دارد اما نه فقط جامعه بین المللی که بخش بزرگی از چپ بین المللی بر آن چشم پوشیده است؟ گمان می کنم که علت اصلی این چشم پوشی PYD، حزب انقلابی روژاوا باشد که متحد حزب کارگران کردستان (PKK) است. پ. کا. کا. گروه چریکی مارکسیستی است که از سال های ١٩۷٠ علیه دولت ترکیه می جنگد. ناتو، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا آن را «رسماً» تروریستی اعلام کرده اند. اکثریتی از فعالان چپ، پ. کا. کا. را استالینی ارزیابی می کنند.

اما واقعیت این است که پ. کا. کا. فاصله ی زیادی با حزب کهنه و عمودی لنینیستی گرفته است. تحولات درونی پ. کا. کا. از سویی و تکامل نظری بینان گذار آن، عبدالله اوجالان در زندان جزیره ی ئیمرالی ترکیه از سال ١٩٩٩ از سوی دیگر، موجب تغییرات کاملی در اهداف و اعمال این تشکل شده است.

پ. کا. کا. اعلام کرده است که دیگر در پی ایجاد دولت کرد نیست. اکنون با الهام از نظرات زیست محیطی و آنارشیستی موره بوکچین (Murray Bookchin) از «مونیسیپالیسم آزادگرا» دفاع می کند و به کردها فراخوان می دهد تا شوراهای آزاد و خودگردان تشکیل دهند که با دمکراسی مستقیم اداره می شوند و می توانند به تدریج از مرزهای ملی فراتر روند. مبارزه کرد می تواند در چنین صورتی به الگویی برای جنبش جهانی به سوی دمکراسی واقعی، اقتصادی تعاونی و انحلال تدریجی دولت – ملت بوروکراتیک تبدیل گردد.

پ. کا. کا. از سال ۲٠٠۵ از راهبرد شورشیان زاپاتایست در چیاپاس مکزیک الهام گرفت و آتش بس یک جانبه ای را با دولت ترکیه اعلام نمود تا بتواند نیروی خود را برای گسترش نهادهای دمکراتیک در سرزمین های زیر کنترلش، متمرکز نماید. برخی پرسیدند آیا این تحولات جدی هستند؟ پاسخ این است که هنوز نشان هایی از خودکامگی موجود است. اما آن چه در روژاوا اتفاق افتاد، جایی که انقلاب سوریه این فرصت را به کردهای رادیکال داد تا امکان عملی نمودن چنین تجربیاتی را در سرزمینی وسیع و پیوسته به دست آورند، تصدیق می کند که درون با نمای بیرونی متفاوت است. شوراها، مجامع مردمی و میلیشیای توده ای شکل گرفته اند و اموال دولتی در اختیار تعاونی های کارگری خودگردان گذاشته شده اند که علیرغم حملات نیروهای راست افراطی دولت اسلامی، عمل می کنند. نتایج تاکنونی منطبق با تعریف یک انقلاب اجتماعی هستند. تلاش های انجام شده در خاورمیانه حداقل نشان می دهند که به ویژه پس از دخالت نیروهای پ. کا. کا. و روژاوا راهی به سوی مناطق کنترل شده توسط دولت اسلامی (داعش) در عراق باز شد تا بتوان هزاران تن از ایزدیان پناهنده ای را که در دام کوه سنجار افتاده بودند نجات داد. این عملیات در منطقه با استقبال گسترده مردم روبه رو شدند اما هرگز نظر رسانه های اروپایی وآمریکایی را جلب نکردند.

اکنون دولت اسلامی با ده ها تانک ساخت آمریکا و سلاح های سنگین به غنیمت گرفته شده از ارتش عراق بازگشته است تا از انقلابیان کرد در کوبانی انتقام بگیرد. دولت اسلامی صریحاً اعلام کرده است که قصد دارد مردم غیرنظامی را قتل عام کند یا به بردگی بگیرد. در چنین وضعیتی است که ارتش ترکیه به مرز گسیل می شود تا جلوی هرگونه تقویت و مهمات رسانی را به مقاومت کوبانی علیه دولت اسلامی سد نماید. هواپیماهای جنگنده آمریکایی نیز گاهی بر فراز آسمان منطقه به پرواز درمی آیند و نمادین چند بمب پرتاب می کنند تا بتوانند ادعا نمایند که بیکار ننشسته اند. این در حالی است که گروهی که جنگنده های آمریکایی مدعی بمباران کردنش هستند در حال نابود کردن مدافعان یکی از بزرگ ترین تجربیات دمکراتیک در جهان هستند.

امروز اگر بخواهیم نیرویی مشابه طرفداران فرانکو، یعنی آدم کشان فالانژیست بیابیم، از چه نیرویی به جز دولت اسلامی می توانیم نام ببریم؟ امروز اگر بخواهیم نیرویی مشابه با Mujeres Libres (زنان آزاد) اسپانیا بیابیم از چه نیرویی به جز زنان دلیری می توانیم نام ببریم که در سنگرها از کوبانی دفاع می کنند؟ آیا جهان و چپ بین المللی می تواند رسوایی تکرار تاریخ را بپذیرد؟

منتشر شده در روزنامه ی گاردین انگلستان:

http://www.theguardian.com/commentisfree/2014/oct/08/why-world-ignoring-revolutionary-kurds-syria-isis

برگردان به فارسی: نادر تیف – ۲٠ مهر ١۳٩۳ – ١۲ اکتبر ۲٠١۴