آنارشیسم و نقش فرهنگ /3

فرشید یاسائی

“…اگراز ارتقای فرهنگ صحبت میشود ؛ یاد آور پرهیز از خشونتی است که تماما براندیشه انقلابات خونین حاکم میباشد وانقلابیون با تصرف قدرت سیاسی و نهادین کردن خشونت ( حاکمیت گیوتین…) و وحشت، جلوی تنفس جامعه را میگیرند…و به تدریج فرهنگ جامعه را نابود می کنند. تاریخ مملو از این خشونت ها ، کج فهمی …بوده که انسان را متحمل صدمات بیشماری کرده است…”

…فرهنگ جامعه شامل تمامی داده ها و شئونات اجتماعی که ( می توانند) به ارتقای جامعه یاری رساند و این مهم درگرو استقرار آزادی است. پیش شرط ارتقای فرهنگ ، آزادی است. در آزادی است که شهروندان فرصت فراگیری بیشتر خواهند داشت و کمبودها را مطبوعات آزاد جبران خواهند کرد و فرهیختگان نسبت به تخصص خویش جامعه را برپا نگه میدارند. محیط آزاد سیاسی – اجتماعی استعداد ها وخلاقیت را بالا خواهد بود. این تنها در بستر آزادی است که فرهنگ جامعه شکوفا میشود. یعنی موردی که دولتهای مستبد تحت هر ایدئولوژی قادر به احیای آن نیستند. معمولا ایدئولوژی ها با آزادی مسئله دارند و این مورد از زمان انقلاب فرانسه تا انقلاب ایران؛ مدام تکرار شده است. هر کدام از ایدئولوژی ها درک خواست خود را از آزادی دارند که در نهایت رای به رد آن زده و آزادیخواهان را به اعدام و زندان کشانده اند . تیغ گیوتین روبسپیر هرگز به کنار گذاشته نشد و در تمامی انقلابات بعد از آن- این تیغ – صیقل خورده وعملکرد داشت!

اگراز ارتقای فرهنگ صحبت میشود ؛ یاد آور پرهیز از خشونتی است که تماما براندیشه انقلابات خونین حاکم میباشد وانقلابیون با تصرف قدرت سیاسی و نهادین کردن خشونت ( حاکمیت گیوتین…) و وحشت، جلوی تنفس جامعه را میگیرند. تاریخ مملو از این خشونت ها است که صدمات بسیاری به انسان ها زده است .عصرتوحش نازیسم ، فاشیسم و کمونیسم…فراموش نشدنی است.چنانچه واقفید در عصر تسلط نازیسم در آلمان ، یکی از ” افتخارات ” آنان سوزاندن کتاب ( فرهنگ سوزی ) بود! متفقین بخوبی میدانستند که هیتلر سرزمین های اشغالی را با خود به گورستان نخواهد برد و روزی ناچارا آنان را پس خواهد داد. اما مورد ( کتابسوزان ) یعنی تنفر فرهنگی برای آنان قابل فهم نبود. تاکید به این موضوع از آن جهت است که تنها در بستر آزادی ومحترم دانستن به آزادی دیگران است که بخشهای دیگر جامعه نیز متحول میشود و در مسیر فرهنگ انسانی پیش میرود. سوزاندن کتاب تنها بربریت ، نهادین خواهد شد! هرچه فرهنگ جامعه بالاتر باشد طبیعتا تحول و تغییر زودتر به ثمر خواهد رسید و تجلی فرهنگی را در یکایک افراد جامعه میشود ملاحظه کرد. خویشتنداری ، احترام متقابل ، شناخت اختیار ، حق و حقوق و رعایت و احترام به آزادی دگراندیشان در سبک زندگی ما و عملکرد آن قابل رویت است.

اگر قرار است: انقلاب شود تا به استقرار استبداد دیگری یاری رساند! در روند انقلاب صدها وبلکه هزاران انسان ازمیان بروند تا دیکتاتور جدید جای کهن را بگیرد!؟ تحت سیطره و اشاعه ایدئولوژی و فرهنگش تمامی مناسبات و ارزش و داده های مردم نابود شود!؟ هنر و ادبیات و موسیقی …از بین رود!؟… ترویج و تبلیغ انقلاب و خشونت برای چیست!؟ پدیده آزادی و آزادیخواهی در این میان چه خواهد شد؟ نقش انسان در این دور و تسلسل چه خواهد بود…!؟

با اندکی درایت و تیزبینی درخواهیم یافت که نقش آنارشیسم که در ارتباط تنگاتنگ با مفهوم آزادی است ، حساس تر از گذشته است. آنارشیسم دو دشمن عمده دارد که مشخصا در بررسی و ارزیابی کار فرهنگی ناچاریم بدانان توجه کنیم. نخست جناح های راست و محافظه کار هستند که آنارشیستها را جانیان خیالپرداز مینامند و شانس رشد آن را متصور نیستند! دوم کمونیستها ( تمامی مولفه های آن ) هستند که ضمن همزبانی با جناح راست و ارتجاع در تروریست بودن آنارشیستها. آنارشیسم را ارتجاعی و آنارشیستها راخائن به طبقه کارگر نیز میدانند! اشتراکات این دو جناح در دولت پرستی آنان است . یعنی موردی که آنارشیسم نه تنها اعتقادی به دولت ندارد بلکه دستگاه آن را شر موجود میداند . روانشناسی این ایده درضد آتوریته و ضد اقتدار طلبی آنارشیسم نهفته است که ترس وحشتناکی را در وجود این دو جناح – ظاهرا جدا از یکدیگر- انداخته است.

تلاش و ترویج در تغییر زندگی و جامعه بدون وجود دولت و حکومت توسط آنارشیستها مشکلی است اساسی برای این دوجناح. مدام آنارشیسم را بی اهمیت ، ناکارآمد و تخیلی می پندارند. اما شبانه روز در رد آن قلمفرسائی می کنند!مورد روشن است. کمونیستها (موجود) یک نوع سبک سیاست بازی انقلابی را برای خود مشخص وطبقه بندی کرده اند که در آن درس از تاریخ و تجربه مفهومی ندارد و شکست برای آنان مصداق پیروزی است. آنان نیز مانند اسلامیستها پیامبر خود،کارل مارکس را اولوالعزم متصورند (…و اکثر آنان آثار وی را نخوانده اند!) ، تاریخی به اصطلاح ” علمی ” برای خویش درست کرده اند وبه داده های ارتجاعی خود چسبیده اند و منتظر ظهور دوباره وی هستند. کمونیستها برای دنیای من درآوردی خویش دست به طبقه بندی خشک و بیروح ( ارثیه هگل) اجتماعی زدند که تنها آدمک های آهنین در آن زندگی و کار می کنند. با یک چنین دیدی به دنیای مکانیکی خویش ، نه برای فرهنگ ارزشی قائلند و نه برای هنر…! برای دولت و یا حزب خویش فضیلتی کاذب قائلند که قرار است دنیای بندگی را تبدیل به دنیائی باعروسکانی ( طبقه کارگر و زحمتکشان…!) سربی و مطیع اوامرکمیته های مرکزی بوجود آورند.

از ویژگی های فرهنگ جنبه انتقالی آن است که از تمدن های مختلف عبور می کند و می آموزد وآموزش میدهد و آنان را بهم نزدیک می کند. بدون شک تمامی تمدن ها از یکدیگر متاثر بوده و خواهند بود. جنبه اکتسابی فرهنگ به ما می آموزد که چگونه از آن برای دنیائی بهتر و انسانی تر بهره گیریم و شرایط مطلوب بوجود آوریم. زمانیکه از ارتقای فرهنگی صحبت میشود معنی آن نهادین شدن خودباوری و استفاده از تمامی ظرفیت انسانها در جامعه است. توسعه فرهنگی بدون تماس و برخورد با دیگر فرهنگها امکان ندارد. رشد آگاهی در جامعه ضمن رویکرد به فرهنگ ملی و بومی گسترش حوزه مطالعاتی و تماس با فرهنگ ها و تمدن های دیگر است.در دنیای کنونی که در آن کار و زندگی و فعالیت می کنیم بدون توجه به تکنولوژی و فرهنگ آن قادر به ادامه حیات نخواهیم بود. در این مورد جای تاملی نیست. اگر هدف پیشرفت و توسعه و پویائی جامعه است… ناچاریم به فرهنگ جامعه توجه کنیم و کمبودهای خویش را توسط فرهنگهای بیگانه برطرف کنیم و فراموش نکنیم: مفهوم فرهنگ ، انتقالی و هم زمان اکتسابی است. و اینرا هم باید بدانیم که هیچ فرهنگی تا به امروز نقطه عطف نبوده و نخواهد بود و فرهنگها پیوسته از یکدیگر رنگ گرفته اند.

ما از جهانی سخن میرانیم که آزادی یعنی زیباترین آرزوی بشر به واقعیت تبدیل شده است. طبیعی است برای جهانی بهتر شتاب نباید کرد چون نتیجه معکوس خواهد داد. برای استقرار جامعه آزاد و انسانی نخست انسان ها باید از طریق کار و فعالیت فرهنگی ارتقا یابند. این حس عدم رضایت که در سرشت آدمی است . باید همیشه بیدار و تقویت شود تا آدمیان فکر نکنند که تاریخ و تمدن تمام شده است. یعنی همان درک غلطی که ایدئولوژی ها از تاریخ و روند آن دارند . جهان ایده آل ها با ایستادن و نظاره گر بودن ؛ بدست نخواهد آمد.آدمی از غارها شروع کرده و به پیشرفتهای بینظیری دست یافته و هنوز هم در میان راه است. هزاران سال دیگر زمان لازم است که بربخشی از دانش و آگاهی خویش بیفزاید.

در تمامی جوامع گنجینه ای از خرد و آگاهی در آن نهادین شده است که آدمیان با هرانگاره و تفکر و تصور، سهمی بدان میپردازند و در موقع ضرورت سهمی از آن بر میدارند. آنارشیستها در تمامی عصر موجودیت خویش ، سهم خود را بدان پرداخت کرده اند. آزادی ، اختیار ، احترام متقابل ، حقوق …پدیده هائی است که به این گنجینه ، توسط آنارشیستها اضافه شده و اکنون زمان آن فرا رسیده است که سهم خویش را برداشت کنند. ما میکوشیم تا رنج آدمی از سرشت وی جدا شود و روح و انگیزه خودباوری و خودگردانی بر وی مستولی شود.

این مهم در توانمند ساختن جامعه توسط فرهنگ و هنر و بهره مندی از امکانات و فرصتها است. آدمی زمانیکه در نظام تصمیم گیری شرکت داشته باشد، حس عجیبی در وی بوجود می آید که در راه شکوفائی استعداد ها عمل خواهد کرد.اگر فکر کنیم دولتهای موجود و آن دولتهائی (خیالی) که در سر میپرورانیم… پاسخگوی نیازهای واقعی بشر است؛ به بیراه رفته ایم . در حوزه لیبرالیسم و دموکراسی تعداد محدودی از جوامع ، بخشی که مربوط به آزادی و حقوق بشراست ؛ در قوانین آنان منظور شده که قابل احترام است…اما این همه موارد را شامل نمیشود. هنوز فقر ، گرسنگی و استبداد ، جنگ و تبعیض… در دنیای ما بیداد و میلیون ها انسان را دربر میگیرد. سطح زندگی جوامع از نظر کیفی و کمی با یکدیگر تفاوت های هولناک دارند .

در عصر ما که با تکنولوژی مدرن مصادف بوده که در روانشناسی و دید آدمیان اثر گذاشته است و تغییرات و تعبیرات با سرعتی شگفت انگیز به پیش میرود. نمی توانیم تنها و تنها و فقط مبارزه خود را معطوف به سیاست و خود را در بستر ” مبارزه با دولت و حکومت ” گرفتار کنیم. بلکه موظفیم حجم و عمق تنفر از دولت را تقلیل وبا توجه بیشتر به انسان، بال و پر بر تمامی فضای حاکم در جامعه بگشائیم تا روابط حسنه با دیگران را تقویت کنیم.غیر ازاین دچار روزمرگی خواهیم شد و روز به روز منزوی تر خواهیم شد.

فراموش نکنیم در جامعه ای ( ایران امروز…) زندگی میکنیم که رشد سرانه مطالعه و رجوع به کتب از میانگین جهانی فاصله زیادی دارد. رشد فقر و بیکاری ، استقرار خشونت و استبداد… به ما می آموزد در ارزیابی از جامعه، تجدید نظر کرده و با ریشه یابی نسبت به امور حاکم و طبیعتا مردم ، علل را بررسی و در صورت توان آفت زدائی کنیم.انفجار و حجم انبوه اطلاعات در زمان ما ضمن شگفت انگیز و وسوسه انگیز بودن آن ، به ما گوشزد و یادآوری میکند که عقلانیت نوینی آغاز شده است که هماهنگی با نظرات جدید به الزامات زندگی تبدیل کرده است.گونه ای از فراگیری و مهارت ( با توجه به شرایط سنی ) از تکنولوژی مدرن را نمیتوان بی تفاوت از آن گذشت.

اگر اعتقادی به مفاهیم استقلال ، خودگردانی و خودباوری …داریم و آنان را نسخه مناسب برای جانشینی دولت یعنی شر موجود میدانیم … ناچاریم با زمان حال حرکت کرده و توان خویش را با بهره گیری از تکنولوژی مدرن بالا بریم. توانمندی و توانائی ما از نظر کیفی و کمی در این است که جامعه امروز را با معیار امروز بسنجیم؛ نه گذشته.

ظهور جامعه انسانی و آزاد بی تردید با مبانی فرهنگی ارتباط مستقیم دارد. آرمان های این جامعه روشن است. تشکل های مدنی و سندیکا ها ( یعنی چشمان بیدار جوامع) تمامی ابعاد جامعه را درنظر میگیرند و گروه های انسانی را نسبت به امیال و علائق و سلائقشان در سندیکا و تشکل ها به کار مشترک دعوت می کند. تحولات بنیادین تنها از طریق مشارکت مستقیم و بدون واسطه مردم در نظام تصمیم گیری و بهره گیری از تمامی توانائی های انسان ها صورت میگیرد. طبیعی است برای تحقق آرمان های جامعه آزاد به مردمی آزاد ، آزاد اندیش و با فرهنگ امکان پذیر است. مردمانی که فرهنگ و تمدنشان حکومت انسان بر انسان را بر نمی تابند.این مهم به قدرت تخیل ما مربوط میشود که ناممکن را ممکن سازیم .

زمانیکه شهرداری درشهرها مسئول همآهنگی امورات تشکل ها و بنیادهای مدنی مردم است. ضرورت دولت و قدرت سیاسی ناشی ازتاثیر ونفوذ شدید بوروکراتی ، نه تنها علی السویه بلکه زائد نیز میباشد . استقلال نهاد های مختلف نقشی تعیین کننده در هستی آنان دارد. جوامع امروز به چهار بخش تقسیم شده اند. 1- قدرت سیاسی ( دولت و حکومت و بورکراتیک). 2- قدرت اقتصادی ( بازار و مایحتاج بشر) 3 – مردم ( تشکل های سیاسی – اجتماعی ). در جوامعی مانند ایران؛ چنین تصور میشود که دولت پدری است سخاوتمند که قرار است مایحتاج مردم را تامین سازد ، لذا چشم ها بدنبال اوست! بنابراین جامعه مدنی ضعیف و با انواع و اقسام ممنوعیت ها روبرو است. دولتهای غیر دمکراتیک از نهاد و تشکل های مردمی درک خاصی دارند. انتظار دارند که نهادها در راستای منویات دولت پیش روند. نه برعکس! در تعدادی از کشورهای اروپائی نهاد ها نقش مهمتری برعهده دارند و عموما مستقل از دولت سیاسی عمل می کنند.
اختاپوس دولت از انرژی ، استعداد ، توان… مردم تغذیه می کند. این اختاپوس تحمل نهاد و تشکل های مردمی دارای استقلال را ندارد و روزی بالاخره رو در روئی آغاز و با ازمیان برداشتن تشکلها پایان میبابد.حتی نهاد هائی که از بطن دولت سیاسی بوجود می آیند و از استقلال تهی هستند تا زمانی دوام خواهند داشت که زیرمجموعه دولت سیاسی باشند. از نظر روانی دولتها مردم را به (( بی تفاوتی )) ، عدم خودباوری نسبت به امور مطرح در زندگی و جامعه سوق میدهند.و این موارد آسیبی است بر بدنه جامعه که در بوجود آمدن بحران نقش مهمی ایفا می کند.
کمک و همدلی ، احساس همبستگی و نوع دوستی تنها در موقعیت خاص و ضروری به تنهائی کافی نیست. بلکه باید کوشید این احساسات در جامعه از طریق تشکل ها تقویت و نهادین شوند.طبیعی است غیر از دولت و ارگان های حکومتی ، روند جوامع مدرن در شکل گیری بی تفاوتی بی تاثیر نیستند . اما این همه قضایا نیست. انسان و حساسیتش نسبت به امور خود و دیگران فرای خاستگاه های دولت کلاسیک و جامعه مدرن است. انسان موجودی است حساس و اجتماعی درست در مقابل دولت.
دست های دولت در تمامی شئونات اجتماعی موجود و فعال هستند. و این ما هستیم که در غول وارگی دولت سهم داشته وداریم. ما آگاهانه و غیر آگاهانه تمامی استعداد و توانائی… خویش را در اختیار مجموعه ای میگذاریم تا ” امنیت”خویش را تحت عنوان ” واقعیت موجود ” تضمین کنیم. و غالبا هم با سرخوردگی و بی تفاوتی روبرو میشویم و از آنجا که فاقد قدرت تخیل هستیم و این حس را از ما ربوده اند… نمیخواهیم باور کنیم که بدون دولت هم میشود به حیات خود ادامه داد .ما این حس که بدون وجود دولت نمیتوان به حیات خویش ادامه دهیم را سالیان متمادی و نسلها است که در گوشمان موعظه کرده اند و تقریبا به عادت تبدیل کرده اند! لذا تصورش برایمان غیرممکن است که میشود در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی کرد.
این اختاپوس وحشتناکی که ما در ضمیر ناخودآگاه خویش بوجود آوردیم… امروز چنان به واقعیت موجود تبدیل گشته که عدم وجودش را غیرقابل تصور میدانیم. و متاسفانه به معیار بررسی تمام امورتبدیل شده است. به ما آموخته اند که فقط دولت است که حافظ ارزشهای اجتماعی ، دینی و اخلاقی… ما است وتنها سیستم امنیتی دولتها کالبد جامعه را از وجود شری که همیشه و در هر عصری پدیدارمیشود ، حمایت می کند. با یک چنین آموخته ای خود تصدی گری دولتها را شدت بخشیدیم. در جائی که میدانیم ( شاید هم نمیخواهیم بدانیم!) که هر جا و در هر حوزه ای که دولتها دخالت داشته اند ؛ وضع را بدتر از سابق به پایان شوم و بحران تبدیل کرده اند. دولت بنا بر ذات خویش سلطه گر و مداخله جو است. و چون به نیروی ضربتی و نظامی خویش می نازد براین تصور است که حرف آخر را خواهد زد. عموما دال بر این تصور غلط و تاریخی ، حوزه اجتماعی را فراموش و انرژی خود را معطوف به حاکمیت و امر و نهی می کند.
خواست تهی کردن قدرت از دولت امروز مورد توجه نیروهای لیبرال نیز هست که به کشور ما نیز سرایت کرده است. دولت ها خود نیز متوجه شده اند که قادر نیستند تمامی مسائل اجتماعی و درخواستها ( با رشد جمعیت و بوجود آمدن کلان شهرها…) را پاسخ دهند و در حل آن موفق باشند. لذا کوشیدند که : 1- با ادغام وزارتخانه ها و موسسات دولتی در یکدیگر . 2- تقدیم اقتصاد کشور به بخش خصوصی ( که طبیعتا مشکلات خود را دارد) موفقیتی برای خویش کسب کنند ! اگر هم این طرح ( دو گانه ) با موفقیت نیز انجام پذیرد ، دولت واحد در کشور به چند دولتی (به دولتهای متعدد کوچکتر…) تقسیم میشوند که بهشتی خواهد بود برای کمپانی ها و مراکز مالی که به چپاول مردم و نیروی کار و منافع ملی آنان خواهند پرداخت. یعنی آنچه را که این موسسات ( بانک ها و بیمه ها…) نسبتا در اروپا و آمریکا انجام میدهند که حتی بخش سرمایه داری کلاسیک را نیز زیر نفوذ خود دارند.
نیت اگر ساخت جهانی بهتر است؟ این جهان باید از طریق آموزش و تعالیم فرهنگی اقدام کند. هر چه بیشتر در این وادی پیش رویم به حس سعادتمندی انسان یاری رساندیم. ما زمانی قادر خواهیم بود از بوستان فرهنگ در تمامی سطوح ، گل و میوه بچینیم و شاهد تکاپو در ذهن جامعه باشیم که با رویکرد و رهیافت ها علل و معلول عقب افتادگی اجتماعی را شناسائی کنیم.دنباله روی از نویسندگان و نظریه پردازان ایرانی منجمله: آقایان جلال آل‌احمد، مرتضي مطهري ،علي شريعتي، فردید …جهت ارتقای فرهنگی؛ عملی است ضد فرهنگی و کاملا خطا. باید بکوشیم مبلغ عشق و نوع دوستی باشیم . نه خشونت و ترور و وحشت.
در هرحال جامعه ما با عقب افتادگی فرهنگی روبروست. بخشی از آن مربوط میشود به فرهنگ و تمدن گذشته ما که با فرهنگ معاصر امروزی با یکدیگر تقابل و تعامل ندارند.؛عکس اروپا و آمریکا. بخش دیگر که جامعه ما با آن روبروست و در واقع گریبانگیر آن است. فرهنگ جهانی است که مانند بهمنی فرو آمده است. فرهنگ بومی ما قادر به مقابله با آن نیست… از سوی دیگر ( عکس کشور های شرقی مانند چین ، هند ، ژاپن و کره جنوبی…) مردان پشت صحنه نمیخواهد با آن به تعامل برسند… و از آنجا که متولیان فرهنگ و هنر در کشور تعدادشان بسیار وتحت تاثیر مستقیم دین و سنت و در واقع ضد مدرنیته هستند و عمل می کنند! فرهنگ و هنر کنونی محصولی بی حاصل است که در برزخ بود و نبود دست و پا میزند. و اگر قرار است فرهنگ و تمدن ما در راه توسعه و پیشرقت قدم نهد. تنها در سایه آزادی می تواند مفید و کارساز باشد و غیر از آن هیچ چیز.
جامعه اگر بتواند آزادی یعنی این والا مقام را پیدا کند… در سایه اش به خواست های خویش نزدیکتر خواهد شد.حال که آنرا گم کرده ایم ، مصائب فقدان آنرا نیز باید تحمل کنیم و در فکر و تدارک رسیدن دوباره بدان باشیم و پرچم آنرا برافراشته سازیم. چون آزادی اصل است واگر نباشد، آینده تابناکی نخواهیم داشت!

…ادامه دارد

منبع : سایت آبگون http://www.abgun.net

Advertisements

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s