آنارشیسم و نقش فرهنگ /٤

فرشید یاسائی

“… زندگی امری پیچیده است و درک ما از انسان و جامعه بسیار اندک و اظهارنظرهای بزرگ معمولا بیش از آنکه سودمند باشند زیان بخش اند. با وجود این، به گمان من این چشم انداز منطقی است و می تواند راه را به ما نشان دهد. فراتر از این کلی گویی ها، باید به نمونه ها پرداخت؛ جایی که پرسش هایی درباره ی منافع و مصالح انسان مطرح می شود…” )جامسکی(

دولتها عموما برای رفع حوائج مردم (به علت کمبود و محدود بودن بودجه ) میکوشند وارد اقتصاد شوند و چون از نیروی متخصص و فعال بی بهره اند. ناچارا قدرت اقتصادی را تقسیم و با بخش خصوصی شریک تجاری خواهند شد. با این عمل دولتها ها پایان عصر تصدی گری بر تمامی امور را اعلام خواهند کرد. مردم در این دور و تسلسل عموما با یک دولت واحد روبرو نیستند بلکه با کشوری با دولت های چندگانه روبرو هستند. عملا بجای اینکه دولت واحد و موجود خود را کوچکتر و قدرت را بین مردم تقسیم کند. قدرت را با شرکت ها و موسسات مالی تقسیم می کند و خود را به پاسبانی جهت حفظ منافع این موسسات بدل می کند.نتایج آن هم از قبل روشن خواهد بود: نابودی محیط زیست و طبیعت در جهت سود و تولید انبوه، رشد سرسام آوربیکاری و با خودبیگانگی…. ترس و بیماری های روحی،تخطی به هنر و فرهنگ…اما برای آنارشیستها تقسیم قدرت ؛ تفویض آن به بخش مالی و خصوصی نیست .بلکه تقسیم قدرت و تفویض آن به تشکل و موسسات و سندیکاهای آزاد ( چشمان بیدار جوامع) و مستقل مردم نهاد است.

برای پایان دادن تصدی گری که دولت ها ( در شرایط کنونی موسسات مالی برای چپاول بیشترنیز به پایان تصدی گری دولتها علاقمند هستند) ناچارا با آن روبرو هستند و این خواست عمومی ، صدای ضعیفی است که دارد کم – کم رساتر میشود… دولتها محکوم به کوچکتر شدن و اجبار به رژیم غذائی دارند . دولتها ( روز به روز ) ناچارند از تصدی گری و دخالت در تمامی امور دست بردارند. بزبان دیگر صلحجویانه امور مربوط به مردم را به صاحبان اصلیش تفویض کنند…. واین مهم در گرو بوجود آمدن تشکل ؛ سندیکا ( چشمان بیدار جوامع) و نهادهای مستقل و آزاد مردمی است که دولتها را به کوچک شدن و عدم دخالت در تمامی امور مجبور می کنند. این امر به زمان احتیاج دارد تا مردم به این خودباوری و خودآگاهی برسند که : وجود زائد دولتهای سیاسی ( با آن هزینه سرسام آورجهت بورکراتی ، تکنوکراتی ، نظامی…!) نه لازم ، نه واجب ونه مقرون به صرفه هستند.

آنارشیستها از تشکیل دهندگان جامعه یعنی مردم میخواهند : در تمامی موارد مربوط به جامعه حساس و از بی تفاوتی* پرهیز کنند. این ابتدائی ترین خواستی است که نهال اعتراض های بعدی را آبیاری می کند. نیاز و شوق رسیدن به آزادی به رشد انسان ها یاری رسانده است. آنارشیسم از آدمیان متوقع است که شاعر ، نقاش ، نویسنده ، نوازنده ، نویسنده ، هنرپیشه…باشند. و در راستای ارتقای فرهنگ و تمدن کوشا باشند. ما غیر از بهره برداری از هنر و فرهنگ آزادیخواهی سلاح و مانیفست و رسم الخطی نداریم که به دنیا هدیه دهیم. اصولا وظیفه خود نمی دانیم که نسخه برای تمامی درد و رنج بشریت بنویسیم. زمانیکه ما از تشویق تشکیل دهندگان جامعه صحبت می کنیم. نیت ارتقای فرهنگ کار مشترک و طبیعتا شرکت در نظام تصمیم گیری است. دولت معادله ای است مجهول که تنها با بهره گیری از تخیل میتوان آن را حل کرد: ” واقع بین باش ! غیر ممکن را بطلب “ – شعار دیواری ماه مه پاریس 1968-

جوامع امروز خلاف نظرسنت پرستان، بذر تغییر و تحول را در دامان خویش میکارد و ارزشها ی اجتماعی و اخلاقی… را یکی بعد از دیگری مجبوربه اصلاح، تحول و تغییر می کنند. به تدریج اخلاق ، روانشناسی و ادبیات یعنی عقلانیت دیگری بر جامعه حکمفرما میشود و این موضوع شامل دولت نیزخواهد شد.سیستم دفاعی دولتها که قرار است دین و آئین ما را از گزند عوامل خارجی نجات دهند…! قادر نخواهند بود پایداری کنند و روزی می شکند. این سرنوشت محتوم دولت و رژیمهای سیاسی است.باید تذکر داد که خواست پایان تصدی گری دولت ، تنها دراندیشه آنارشیستها خلاصه نمیشود. روشنفکران بسیاری در جهان هستند که با غول وارگی و نقش مخرب دولت مسئله دارند و خواستار کوچکتر شدن دولت را داشته و به دخالت دولت در تمامی حوزه ها اعتراض دارند.

اگر اعتقاد داشته باشیم که فرهنگ زمینه ساز توسعه و تحولات در تمامی زمینه ها در جوامع انسانی است. میتوان سهل تر پاسخ مناسب برای مشکلات جامعه یابیم. اعتلای فرهنگ در گروی رویکردهای هستند به خودباوری و خودگردانی که جامعه پویا بدان محتاج است. از طریق فرهنگ است که انسانها میآموزند که نخست چگونه بیندیشند. دوم : در رفع حوائج خویش چگونه اقدام کنند.سوم: از زوال جامعه جلوگیری کنند.

فرهنگ هر جامعه یک رویکرد ملی ( توجه به دستاوردهای فرهنگی و صنایع…) دارد که بومی است و رویکردی بین المللی که ارتباط تنگاتنگی با نیازهائی است که در جامعه ، کمبود آنان مشاهده میشود. با اهمیت دادن ارزشهای بومی باید برای توسعه فرهنگی و اجتماعی به فرهنگهای دیگر رجوع و توجه و مهم تر از همه نباید ترسید و اینرا بدانیم : ” آینده به مردمانی تعلق دارد که در ارتقای فرهنگی خویش شجاعانه کوشیده اند”.

اکثر ایدئولوژی ها در قرن نوزده و بیست در اروپا شکل و در تمامی جهان انتشار یافت. انقلاب صنعتی جوامع اروپا را دگرگون ساخت. انقلاب فرانسه در تغییر بافت سیاسی جهان موثر بود. اما آنارشیسم جهان را دعوت به آزاد زیستن کرد. آنجا که سوسیالیسم مدل مارکس – بلانکی در مقابل لیبرالیسم ایستاد و شکست خورد. آنارشیسم با شعار آزادی و جامعه آزاد هنرش را در به روشنفکران ، معماران و هنرمندان… اهدا کرد .

در روند انقلاب صنعتی وظهور مدرنیته به تفکیک و تمایز حوزه ها منجر شد که با عصر روشنگری توضیحات لازم به جوامع داده شد.دولتها نیز به مرور از آن هاله منزه خارج شده و در خود دست به اصلاح زدند ( خصوصا در اروپا و آمریکای شمالی ) و تقریبا بعد از جنگ دوم جهانی تحت تاثیر لیبرالیسم و عقلانی فکر و عمل کردن ، دولتها نیزشکل و شمایل دیگری گرفتند. با بالا رفتن امکانات در زمینه های رفاهی ، درمانی ، امنیت ، آموزش…وضع دولتهائی که به رفرم رجوع کردند؛ تثبیت تر شد. لذا برای آنارشیستها که کلیت دولت را نفی می کنند. طرح و تدبیر جدید لازم است. چنانچه اگردر این مورد بی توجهی شود و از پاسخ بدان پرهیز کنیم به حاشیه تاریخ پرتاپ خواهیم شد.

باید قبول کنیم با انقلاب الکترونیک ، دنیای و عقلانیت جدیدی شکل گرفته که توضیحات خود را دارد. اندیشه های دو قرن گذشته در شرایطی میتوانند در جوامع موثر باشند که خود را به روز تعریف کنند . به زبان دیگر باید قبول کرد شابلون و رسم الخط های پیشین، عملکرد مثبتی نخواهد داشت. عقلانیت جدیدی خلق شده ( دنیای مجازی ) که یا باید در برابر آن عقب نشینی کرد یا خود را در این عقلانیت نوین تعریف و از آن بهره برد. هیچ انگیزه رمزگشائی نیست. فرآیند نوینی بوجود آمده که ناچاریم بدان توجه کنیم . نگاه انتقادی با تردید و ابهام اولیه نسبت به ایتنرنت پایان یافته و جزء لاینفک زندگی ما شده است. اکنون میلیون ها انسان در سراسر دنیا ( در تمامی حوزه ها با یکدیگر ارتباط دارند) بدان وابسته اند و میرود که فراگیر تر شود.

میدانیم فرهنگ مولفه ای حیاتی در جامعه بشری محسوب و باعث انسجام جامعه میشود . بوسیله آن هویت و ماهییت فرد در جامعه ای که در آن زندگی می کند؛ مشخص میشود. و این مهم محق نمیشود تا زمانیکه فرهنگ گفتگو آغاز و در جریان نباشد. در حوزه ایدئولوژی ( مناقشه ) این اتفاق صورت نخواهد گرفت چون نسخه و مانیفست آن مانع از برخورد آرا است چون ذهنیت بیمار خود را فرای جامعه مفروض است.اگر فرهنگ را عاملی جهت تعامل و همبستگی فرض کنیم و بخش مناقشه ( ایدئولوژی) آنرا از آن جدا سازیم، مفیدتر به نتایج خواهیم رسید و در شکوفائی آن موثر خواهد بود.شاید روزی جامعه شناسان تبیين دقيق‌تری از آن بدست دهند که حتما هم همینطور است.

در غیاب آزادی ، فرهنگ ها نیزمحدود خواهند شد و حداکثر میتوانند دررشته های خاصی شکوفا شوند.گذشتگان معماران استثنائی و آثار شگفت انگیزی خلق و بجای گذاشتند… اما ذهن جامعه از آزادی بیان و اندیشه محروم بود. عقلانیت جامعه تحت تاثیر استبداد به پژوهشگران …موقعیت و فرصت آسیب شناسی نمی داد…. حال که این فرصت تقریبا بعد از دومین جنگ جهانی ( خصوصا در آمریکا و اروپا ) به پژوهشگران داده شده و قلمرو فکری گسترش یافته؛ جا دارد بیش از این درمورد اهمیت گفتگو و ارتباط با فرهنگهای دیگر فعال بود.

با نگاهی گذرا به روند تاریخی درمیابیم که فرهنگهای گوناگونی متاثر از یکدیگر ، فضا و ذهن جوامع را بخود مشغول کرده اند. بخشی از آن مربوط میشود به فرهنگ عامیانه مانند باور ها و اعیاد…ملی. بخشی مربوط به مدرنیته است که بخش شهروندی جامعه خود را با آن تعریف می کند. بخش دیگری از این فرهنگ در انحصار دولت و حکومت است که میکوشد نظریات و اعتقادات خویش را به مردم تحمیل و از مردم توقع اجرای آنرا دارد . در کشورهای استبدادی و ایدئولوژی زده توسط قدرت قهریه مردم را مجبور به اجرای آن می کنند… در کشورهای دموکراتیک ، قوانین موجود مردم را به اجرا و رعایت آن سوق میدهند.این تنوع فرهنگی حامیان و طرفداران خویش را دارند که اگر تعامل و تجدید نظری صورت نپذیرد ، جامعه با ذهنیتی خطرناک روبرو است که سعی دارد فرهنگ خود را غالب بر سایر فرهنگها سازد. این عمل نیت ایدئولوژی است که از چندگانگی فرهنگی در عذاب است و تنها از طریق تسخیر جامعه توسط خشونت میتواند به یک پارچکی جامعه مورد نظر خویش برسد.

با پیشرفت و توسعه تکنولوژی عصر روشنگری نوینی صورت گرفته که تاثیر آن در تمامی مولفه ها …علم ، سیاست و فرهنگ ، ادبیات وهنر…محسوس است. رشد اندیشه و علم حیرت آور و بسیاری از آمال و آرزوهای متفکران قرون گذشته به حقیقت پیوسته ست. اما هنوز دیکتاتوری و دموکراسی به موازات هم پیش میروند و گاها از یکدیگر سبقت میگیرند. این امر باعث شده که سرنوشت انسان وفرهنگ قابل پیش بینی نباشد. نمیشود مشخصا خوش بین به آینده بهتر و یا بدتربود. جامعه به جلو خواهد رفت و طبیعی است حساسیت ها نیز رشد خواهد کرد و نسخه مطلوبی وجود ندارد جز آنکه احترام ، رابطه متقابل و رعایت حقوق و اختیار بین انسان ها ، ارج گذاشته شود… طبیعی است که آینده روشنتری خواهد آمد.

اندیشمندان آنارشیست از عصر گادوین تا امروز مسائل مورد نظر خویش را تقریبا در تمامی حوزه ها ابراز داشته اند. گرچه در بعضی موارد اختلاف نظر است – که ضرورت نیز دارد که باشد- اما در مورد آزادی و آزادمنشی و استقرار جامعه انسانی و آزاد متفق القولند. طبیعی است حتی با وجود رفاه عمومی هنوزدر سطح بین المللی مسائل وموانع بسیاری منجمله پدیده آزادی ، در برابر بشر قرار دارد که حل نشده است. تبعیض در زمینه های جنسی و نژادی، استبداد ، سانسور و اعدام و نقض حقوق بشر؛ آزادی مطبوعات… مسائلی ( که نه سوسیالیسم ، نه کمونیسم و نه لیبرالیسم توانسته راه حل نشان دهند ) هستند لاینحل که آنارشیستها ناچارند در استراتژیک و تاکتیک خویش تجدید نظر کرده و در جستجوی راه حل های جدیدی باشند. چون جامعه مورد نظر آنارشیستها جامعه ای است که آزادی و برابری حقوقی ارزشهائی هستند که مترادف یکدیگر پیش میروند. خاستگاه های پیشرفت و توسعه را نیز در این روند می بینند و تا زمانیکه این خواست سرانجامی نیابد، آنارشیستها به مبارزه ادامه خواهند داد، در هر جائی که هستند! شاید دید نگارند نگاهی محافظه کارانه است نسبت به اوضاع و احوال امروزی. کتمان نمی کنم و در انتظار نظرات جدید میمانم.

در شرایط کنونی شاید وظیفه ما این باشد تا بیشتر دلمشغول جامعه شناسی ( علمی که در ایران مورد سوظن…است!) شویم. تنها از این طریق است میتوانیم بخش مهمی از معضلات فرهنگی – اجتماعی را نخست ریشه یابی کنیم و ذهن جامعه را (در صورت توان) معطوف به انسان که در چهارراه حوادث قرار دارد؛ کنیم. توضیح آن رفت که علم جامعه شناسی در کشور ما تحت تاثیرمستقیم ایدئولوژی ( خصوصا از زمان اجرای نمایشنامه ای بنام انقلاب فرهنگی که گویا مانند دادگاه های انقلاب تمامی ندارد…!) مورد سوظن است ، مضافا بر آن ، دانشگاه های کشور یعنی مراکز آموزش عالی نیزمتهم ردیف اول هستند. در این موقعیت جا دارد توجه خاص به فرد و جامعه شود.

ساختار قدرت در ایران صاحب رسم الخطی ( ایدئولوژی ) است که تمامی تشکل های مدنی و غیر مدنی و فرهنگی را شناسائی و زیر نظر ونامگذاری کرده است. آنچه بخود مربوط میشود، امکانات آنرا را فراهم میکند و از نظر حقوقی نیزبدانان رسیدگی میشود. آنچرا که با خط کش و پرگار ایدئولوژی خود قابل اندازه گیری نیست… در نابودیش اقدام می کند. بر این مبنا است که قشر و لایه های مختلف اجتماعی با شرایط و مزایای گوناگونی بوجود آمده اند که در این فضای وانفسا رشد فزاینده سرطانی یافته اند…برای نمونه میتوان از قشر روحانیت ویا دولتیان ( بخش بورکرات ) نام برد که ضایعه ای هستند گریبانگیر جامعه… با داشتن حقوق و مزایای ویژه بدون آنکه درامر و نظام تولید ، دخالت داشته باشند.

جامعه مدرن امروز میکوشد ازهر نظری مناسبات سیاسی – فرهنگی خویش را تنظیم و شفاف سازد تا شهروندانش نسبت به آن تعلق خاطر همه جانبه یابند. کتابخانه شهر از نظر حقوقی متعلق به شهروندان است که آزادانه در حفظ و گسترش آن کوشا خواهند بود. بدون آنکه حس تملکی در میان باشد. حال اگر این کتابخانه به تملک قشر و لایه خاصی از جامعه قرار گیرد… دروازه تبعیض گشوده خواهد شد و… مطمئنا مسافری سالم به مقصد نخواهد رسید. فرهنگ جامعه هم اگر در این روند قرار گیرد ( آنچرا که توسط متولیان فرهنگی در ایران امروز مدیریت و هدایت میشود) ، آینده اسفناکی برای فرهنگ خواهد بود.

چنانکه مسئولین دولت اسلامی نیز بدان معتقدند: کارفرهنگی ( با وجود” انقلاب فرهنگی ” ) در ایران به طور جدی انجام نگرفته است. کارشناسان اذعان دارند که آسیب های موجود و در راه ، ناشی از عدم توجه به کارفرهنگی است. و این ضعف به حوزه سیاست و اخلاق نیز کشیده شده است. و متهم شماره یک برای مسئولین دولت اسلامی اینترنت است و نه ایدئولوژی حاکم. هنوز بجای قبول شکست در تمامی زمینه ها تحت تاثیر ایدئولوژی ، حقیقت را کتمان و با فرافکنی بیگانه و فرهنگش را متهم و محکوم می کنند. از سوی دیگر نباید توقع بیشتری از آنان داشت. ابعاد ایدئولوژی محدود به داده هائی است که فرا گرفته شده است. از آنجا که قادر به پاسخگوئی به پرسش های ( خصوصا فرهنگی ) نیست و قالبهای آن تفاوت های آشکار با جامعه دارد؛ بیگانه را مسئول عدم کفایت خویش معرفی می کند.

در یک چنین زمینه های حاکم بر جامعه ما ضروری خواهد بود تا مفاهیم باز تعریف و خواستگاه ها مشخص تر شود. جامعه ای که خشونت در آن نهادین است و فضای خشمگین آشکارا قابل رویت است. میل با زور بر صندلی حق نشسته است!تبلیغ خشونت برای چیست و پاسخگوی چیست!؟ کمونیستها مانند اسلامیستها… شابلون خاصی دارند که با تصرف قدرت سیاسی با اعمال قدرت خواست های خویش را با زوربر کرسی به اصطلاح ” حق ” می نشانند. نتایج آنهم کاملا روشن است و احتیاج به تکرار نیست. برای آنارشیستها که این روش و تجربه را پشت سر دارند… ضرورت دارد نسبت به خاستگاها و شعار های خویش مسئولانه تعریف جدیدی ارائه دهند.

اکنون انسان و آزادی وی کانون تمامی تحولات است.اینکه انسان ، اختیار و جایگاهش هنوز مورد توجه نیست… موضوع بحث اصلی آنارشیسم است. ومبارزه جهت رسیدن به جامعه انسانی و آزاد اگر از دالان خشونت ، مبارزه مسلحانه و تروریستی… صورت پذیرد. نتایجش کاملا روشن است. شکست ، سرخوردگی و انزوا…! شان حقیقی انسان از طریق کار مفید فرهنگی بالا و حفظ میشود. نه برعکس! عصر تاریک اندیشی به روشنگری رسیده است و دوران جنگ و خشونت پایان یافته است و اگر هم روزی برگردد ، آنارشیستها صلح را انتخاب میکنند. اینکه هنوز اینحا و آنجا بشر به خونریزی ادامه میدهد بخشی از آن مربوط به خباثت بشریت است که پایانی بر آن نیست. بخش دیگرش مربوط به ایدئولوژی است که در شستشوی مغزی یدی طولانی دارد!

در پایان باید بدان اشاره کرد که آنارشیستها تحت هیچ عنوانی اجازه ندارند از نقد و انتقاد از خود به بهانه های واهی بگریزند.و حق داوری را تنها از آن خود بدانند. ما باید شفاف نسبت به کج فهمی، اشتباهات و کمبود ها… با نهایت دقت و درایت توجه کنیم واز آنچه که غلط و غرض آمیزبوده و هست ؛ پرهیز کنیم. مهمترین آنان مواضع بعضی از متفکران کلاسیک آنارشیسم است که خصوصا در مورد آنتی سمیتیسم و زنان… ابراز شده که باید شدیدا آنرا محکوم کرده و از آن دوری جوئیم. همانطوری که درمخالفت با ترور و تروریسم انجام پذیرفت. و بدان واقف باشیم که داده و نظریات مشخصی ( … تاکید شد) که تعدادی از متفکران ( خصوصا پرودون و باکونین …) در شرایط و زمان خاصی ابراز داشتند، جای دفاع ندارد! نباید خود را استثنا و عاری از اشتباه بدانیم.کوشش ما باید در این باشد که مرتب در تصحیح کار و فکر خویش کوشا باشیم. ما قادر خواهیم بود با توجه به اشکالات و رفع آنان بنیه سیاسی – اجتماعی خویش را بالا بریم. پایان

http://www.abgun.net

* جان مینارد کینز« John Maynard Keynes»

(Indifference) بی تفاوتی *

*ردولف روکر

( 1858-1873 ) Rudolf Rocker

* نتایج خشونت انقلاب ، قرن هفدهم در انگلیس به دیکتاتوری کرامول. در فرانسه به دیکتاتوری روبسپیر و ناپلئون . در روسیه به دیکتاتوری بلشویکها. در ایران به دیکتاتوری ولایت فقیه…

Advertisements

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s