ایدئولوژی ، دولت ، آنارشیسم

 فرشید یاسائی

قسمت اول : ایدئولوژی

مقدمه : قبل از وارد شدن به بحث ایدئولوژی لازم به تذکر است که نگارنده مفهوم ایدئولوژی را با نیت نفی و نه نقد مورد بررسی قرار داده ام. مفاهیم ایدئولوژی و دولت به ظاهر از هم دور اما باطنی تنیده درهم دارند. هردو سرنوشت مشترکی دارند که دیر یا زود همدیگر را به آغوش میکشند. ایده تا زمانیکه به ایدئولوژی تبدیل نشده است، پروازی آزادانه ، غیر متکبرانه و زیبا در ذهن آدمیان دارد… اما زمانیکه به ایدئولوژی ( ایدئولوژیک ) تبدیل شود. متکبر ، حراف ، عاری از لطافت… است. ایدئولوژی زمانیکه دریابد بر اذهان نادانان چیره شده است، زرهی به تن می کند که درنخستین واکنش ، بین خود و دیگران خط کشی می کند. سریع دچار توهم میشود و تنها خود را حقیقت محض می انگارد. تا جائی پیش میرود که انتهایش تخریب ، قتل هنموعان و خودکشی خواهد بود.ایدئولوژی ها همیشه برای اثبات نظرات خویش و اشاعه آن به مانیفست و رسم الخط مشخص محتاجند که این خواست با تشکیل دولت سیاسی متبلورمیشود. هیچ ایدئولوژی نیست که در فکر تشکیل دولت خاص خویش نباشد. ایدئولوژی با تسخیر جامعه و تشکیل دولت سیاسی در اولین اقدامش حذف دگراندیشان ، رقبای سیاسی … است. قرن گذشته نمونه های آنرا در ایدئولوژی های نازیسم ، فاشیسم ، کمونیسم … در چند دهه گذشته (1357) با برنده شدن اسلامیستها در انقلاب ایران ؛ شاهد بودیم.

در انقلاب ایران ، به تماشای رقص ایدئولوژی با دولت نشستیم و دیدیم که این دو مفهوم جدا از هم در یکدیگر درآمیختند و تاریخ ایران را با خونریزی و در نهایت جنگ به ورطه سقوط و نابودی کشاندند. و متاسفانه هنوز هستند آدمیانی ( در جهان ) که چشم بر جنایات و ویرانی ( حکومتهائی ایدئولوژیک ) بسته اند و در آرزوی بازگشت این هیولای هولناک و وحشت بسر میبرند. در ادامه کوشش میشود این سه مفهوم (ایدئولوژی ، دولت ، آنارشیسم) جداگانه بررسی و در نهایت روابط آنان با یکدیگررا توضیح دهم.

آغاز : ایدئولوژی (بیشتر در علوم انسانی و سیاسی کاربرد دارد) چیست و چرا انسان بیمار آن میشود ، میان صاحب نظران تعابیر مختلفی وجود دارد. آنرا نوعی آگاهی کاذب و خالی از واقعیت قلمداد ( می کنند) کردند و… از آنجا که بحث ما تعریف لغوی آن نیست و جنبه کشش و عملکرد آن است لذا خوانندگان را ارجاع به لغتنامه های ( اینترنت ) مختلف میدهیم که برای این مفهوم بقدر کافی قلمفرسائی کرده اند. ایدئولوژی زندانی است مملو از باورهای مخوف وخطرناک که روح و جسم مبتلایان خود را تا حد جنایت ، در خود میگیرد و نابود می کند.

فرد ایدئولوژی زده ( در تمامی مولفه عقیدتی ) بخوبی میداند که تنها در جمع (” خودی ها “) میتواند به حیات خویش ادامه دهد. در غیر اینصورت با مشکلات و ابهامات فراوانی روبرو خواهد بود. در جوامعی که نظام آموزش وساختار خانواده توضیحی در امر آموزش و تعلیم و تربیت ندارند و اولویتی برای ارتقای فرهنگی جامعه نمیشود. طبیعتا ویروس ایدئولوژی رشد سرسام آوری دارد. در این جوامع سهم تنبیه و توبیخ و تهدید بر نظام تربیتی و آموزشی حاکم است. لذا اذهان کنجکاو به زیرزمین پناه میبرند و کار مخفیانه مورد توجه قرار میگیرد.

بیماران مبتلا به ایدئولوژی از آنجا که خود را نمایندگان وجدان بیدار جامعه مفروضند ! دچار توهم برتری نسبت به سایر افراد جامعه میشوند. و در این مورد وظایفی برای خویش بوجود می آورند که از طریق رسم الخط ایدئولوژی بدانان تحمیق شده است. روزی مدافع کارگر و طبقه کارگران هستند ، زمانی در جستجوی جامعه توحیدی که دولت عدالت گستر خویش را برپا سازنند…! ایدئولوژی به انسانهای محصور و مسحور خویش به نحو ه کاملا مزورانه ، حقیقتی نشان میدهد که با واقعیت و آگاهی مغایرت دارد. انسان های محسور ایدئولوژی در دایره شیطانی قرار میگیرند که به راحتی نمی توان از آن خارج شوند. چون تنها خود را حقیقت می پندارند ، درها را برای همیشه بر خود بسته اند. و در مواردی افراد مبتلا را از افراطی به افراط دیگر سوق میدهند!

ایده ها اگر ایدئولوژی شوند ، به دین تبدیل میشوند که خروج از آن هزینه زیادی دارد . در موارد بسیاری به نابودی فیزیکی شخص مرتد می انجامد. زمانیکه خواهش ها و تضاد های دورنی پاسخ مناسبی نیابند، انسان به وسیله ای محتاج است تا از تضاد درونی خود و دیگران ، بحران لاعلاج صورت نگیرد. بدین منظور به ایدئولوژی (ها ) می پیوند که پاسخ خود را دریافت و آرامش درونی خویش را باز یابد. ایدئولوژی ها رسم الخط رستگاری را برای نوباوگان آماده کرده اند که توسط مرشدان به مریدان ابلاغ میشود و در شستشوی مغزشخص بیمار، موثر افتد.

مرشدان متاثر از ایدئولوژی برای شکار بیمار تازه وارد ، به ترفندهای مختلف و مقالات و گفتارهای… به ظاهر منطقی فرد را مرعوب ومغلوب می کنند. با این روش ( ها ) به نیت خویش دال بر تسخیر مغز و اراده شخص موفق میشوند تا متقاضیان ( عموما افراد جوان ، بی تجربه و نحیف…) را به دام اندازند. این افراد خادمان جدیدی خواهند شد که منافع مردان پشت پرده ( ایدئولوژی ، دولت ، طبقه…) را اجرا می کنند. با روشهای خاص خود قدرت تشخیص خوب از بد، وجدان و عاطفه ، همدردی… را از فرد می ربایند و وی را به وسیله ای جهت برآورد کردن نیت خویش در می آورند و در این امر متاسفانه موفق هستند…! دلائل موفقیت مردان پشت صحنه را شاید در جامعه کوچک ( خانه ) ؛ جستجو باید کرد.

معمولا ایمان کاذبی که توسط ایدئولوژی به بیماران تزریق میشود ، خیلی زود در اراده آنان اثر گذاشته و در چنین حالتی شخص از روی اندیشه و وجدان عمل نخواهد کرد. هر عملی برای آنان توجیه ایدئولوژیک ( وظیفه شرعی…!) پیدا می کند که در را بر روی وجدان می بندد. قتل همنوع و خرابکاری… به ” اعدام و عمل انقلابی” دراه خدا و دین ، دولت وطبقه …انجام می پذیرد بدون آنکه وجدانی پریده رنگ شود.

ایدئولوژی پناهگاه گرم و قابل اطمینانی است که قادر است بیمارانش را درخود جمع و با روشهای گوناگون التیام و یا حداقل درد و آلام را کاهش دهد. ” تسکین ” دهند ای است برای بیمارانی که در جستجوی رفع تضاد های درونی خویش هستند. و این مورد اگر سیاسی شود ( که روزی خواهد شد) از دایره بسته ایدئولوژی خارج ومیکوشد دنیائی را متوجه خویش سازد. نمونه امروزی را در جنبش داعش و…اقداماتش میتوان مشاهده کرد که چکونه افراد بی تجربه را به دام خویش کشانده اند!

مدعی و باور به داشتن آگاهی و یافتن حقیقت ، بیمار ایدئولوژیک را از نفوذ اندیشه های دیگر ؛ مصون نگه میدارد. شخص به این خود باوری کاذب میرسد که گویا حقیقت تنها در ایدئولوژی خویش نهفته شده است. برای وی دگراندیشان… نه وجود دارند و اگر هم وجود داشته باشند ، حقیقت و یا حتی بخشی از حقیقت هم نخواهند بود. این نوع تفکر مشخصا در مارکسیستها و ادیان الهی بیشتر قابل رویت است. آنان به نوعی اسیر شوونیسم* هستند. صاحبان ایدئولوژی ها با ظواهری فریبنده اما خطرناک، از آنجا که برای خویشتن خویش معرفت و مشروعیت خاصی- که معطوف به تصرف قدرت – قائلند ، خیلی زود نقاب از چهره بر میدارند و خود را در معرض قضاوت عمومی قرار میدهند!

معمولا هر مفهومی با ضد خود بهترشناخته میشود. خوبی با بدی ، زشتی و زیبائی… مقیاس و تعریف میشود.اما ایدئولوژی ها از آنجا که جهانی برای خویش و هم اندیشان ساخته اند که دریچه به بیرون ندارد ، جای مقایسه را از آدمیان ربوده است. برای ایدئولوژی عوامل نوظهور با کیفیت های گوناگون وجود خارجی ندارد. کمونیستها ، فاشیستها و نازیستها… تنها خود و ایدئولوژی خود را نوظهور و نسخه مطلوب جهت تسخیر دنیا و بشریت میدانستند. اندیشه نژاد برتر ، طبقه برتر ، تنها حزب این و یا آن طبقه…چنان در اذهان طرفدارانشان حکاکی شده بود ( شده است ) که اندیشه دیگری را نه به رسمیت میشناختند و نه حتی تحمل میکردند. دقیقا رابطه مراد و مریدی ، برده و برده دار ،… مستولی بر اذهان بیمارشان ، هرگونه تماس با دیگران را برخود حرام میدانستند (میدانند). با شدت و ضعف در مذاهبی که ایدولوژیک فکر و عمل می کنند نیز یک چنین فضای مسمومی حاکم است. ستیزه های مذهبی معروف به جنگهای سی ساله* در اروپا و امروز در مناطق مسلمان نشین که در جریان است… نشانی از تعصب خشک و یک بعدی در تائید خود و رد دیگران است که به جنگ و خونریزی انجامیده است.

ایدئولوژی را میتوان از طریق علم جامعه شناسی بهتر ارزیابی کرد. ایدئولوگها معمولا با این نیت می کوشند برای ” دنیای بهتری” طرح و نقشه راه تهیه کنند. آنانی که اندیشه خود را ” علمی ” متصورند و آنانی که نظرات خویش را فرا زمینی و الهی دانسته وداده های سیاسی – اجتماعی خود را به رنگ بی رنگ ” علم ” و ” غیب ” رنگ آمیزی می کنند. عملا دشواری و چالش بین خود و دیگران را عمیق تر می کنند. به معنای ساده تر این ذهن بیمار طرح جنگی از قبل برنامه ریزی شده را با دیگرانی که دیگرانند، تحمیل می کند.

چنانکه قبلا بدان توجه شد : ایدئولوژی ها چه مذهبی و غیر مذهبی برای جامعه و مردم دستورالعملهای …خاص تهیه و از این طریق نیروی جدید را بخود جلب می کنند. درهای ” بهشت ایدئولوژی” تنها بر روی مریدانشان باز است و در های جهنم بر روی دگراندیشان. معرفتی مغلطه آمیز با توضیحات فلسفی وارانه ، مریدان را به دنیای جهل ونادانی فرا میخوانند و آنان را برای ترور و خرابکاری ؛ روانه جامعه می کنند. پل پوت ( ها ) نمونه ای از این تفکر – که به زمان ما نزدیکتر- است. وی اصلاح جامعه را تنها با نسخه آدم کشی تجویز میکرد.

با این تفاسیر گوناگون و پیشرفت در ارتباطات و اطلاعات و داده های تاریخی چرا هنوز ایدئولوژی ها زنده و تعدادی از آنان فعالتر از گذشته شده اند!؟ چه کشش و جذابیتی باید باشد تا انسانهای بسیاری را بخود جلب کرده و تا مرز بی نهایت مطیع و عبد و عبید ایدئولوگها باشند!؟ هنر ، لطافت و زیباشناسی… در طبیعت انسان نهاده شده است، همزمان خباثت ، توحش و تنفر…نیز در ذات ما پنهان است که ایدولوژی ها میکوشند آنانرا زنده نگهدارند! با شعر و هنر… نمیتوانند به مقصد خویش دال بر تصرف قدرت سیاسی دست یابند اما با اشاعه بذرتنفر و خشونت … موفقیت بیشتر خواهند داشت.میل به تصرف قدرت سیاسی و حاکمیت بر انسان های نادان تحت عنوان ” یافتن بهشت گمشده “، موردی است قابل تامل. هیتلر برای بدست آوردن یک تکه نان دنیا را به آتش نکشید. همچنین استالین به خاطر داشتن یک ماتریوشکا* دست به جنایت نزد.

انسان با داشتن ایده ، آینده خویش را شکوفا وبا ایدئولوژی تخریب خواهد کرد. این سرنوشت محتوم ایدئولوژی ها است! ایدئولوژیها تکیه بر باور انسان هائی دارند که بدان معتقدند و تا مرز بی نهایت از آن دفاع میکنند. آنان قوانینی بر جهان حاکم می بینند که با جهان بینی آنان در تضاد است. لذا میکوشند از تقسیر جهان خودداری و در تغییر جهان کوشا باشند! و این نیت را در انقلاب و دگرگونی می بینند که خود در راس قدرت سیاسی ، جامعه و مردم را ” راهنمائی ” وموعظه کنند! برای آنان دنیائی فرای هستی ( بهشت موعود، جامعه بی طبقه… ) وجود دارد که تنها نیاکان و مقلدان با ایمان بدان راه یافته اند. کمونیسستها از جامعه ای صحبت می کنند که همه انسان ها برادر و برابر … زندگی خوب خود را ادامه خواهند دارد که نه زوری و اجباری و نه بایست های اجباری وجود دارد. برای مذهبیون هم قرار است انسان پاک و مقلد به بهشت رود و تا بی نهایت با لذت زندگی کند.

طبیعی است که فرد یک روز میکوشد خوب و بد زندگی و مسئولیت آنرا خود بردوش بگیرد تا توقعات و تمنیاتش برآورده شود. و در این مورد عطش خاصی بوی دست میدهد. ارضای تمایلاتش وی را آرام نخواهد گذاشت. جلب نظر و محبت در صورتی که با عدم توفیق در ارضای جنسی ، همزمان روبرو شود، فرد با دلسردی و سرخوردگی در جستجوی خانه گرمی است و این خانه همان قفس ایدئولوژی است. افراد معمولا برای رفع تنهائی ، یاس ودلسردی و سرخوردگی به کلوپ های هنری ، ورزشی… رجوع می کنند. افرادی نیز شکار ایدئولوگها شده و به جمع آنان می پیوندند. انسان احتیاج دارد دوست بدارد و مورد مهر و محبت قرار گیرد… و رفتار او تائید و تمجید شود. و این خواهش و خواسته ها نمی تواند همیشه در جامعه کوچک خانواده برآورد شد. از سوی دیگر: جامعه بزرگ خشن تر از آنست که در فکر اشاعه محبت و دوستی باشد. لذا فرد پناهگاه جدیدی میخواهد که احساس آرامش کند!

سرکوب امیال جنسی ، میل انتقام جوئی را در بشر افزایش می دهد. فرد سرخورده عموما دیگران را مسئول عدم خوشبختی خود میداند و در این راه میکوشد مسبب را شناسائی و در صورت امکان توسط اعمال خشونت آمیز ؛ وی را حذف کند. ضمن اینکه فرد بیمار ایدئولوژی زده عصبی ، شدیدا به جلب محبت دیگران احتیاج دارد و در این راه از هیچ کوششی فروگذاری نمی کند…اما به محض پذیرش آرامش ، اضطراب و ترس دیگری را برای خود سامان میدهد. و میل شدید تابع و زیردست بودن در او متبلور میشود. می کوشد فرمانبر( در بیشتر موارد از این عمل لذت میبرد!) باشد و در اطاعت از فرامین مرشدان با دیگران ( هم قطاران ) رقابت و در ابراز قدردانی مبالغه می کند .

در مجموع میشود معتادین ایدئولوژی را در سه فرآیند بررسی کرد. نخست : دورانی است که فرد میخواهد بخت خویش را خارج از خانه به آزمایش بگذارد . در این مرحله فرد شدیدا در جستجوی و تشنه محبت است . آماده خوش خدمتی است . ابراز شدید همدردی در او قوی است. میکوشد انتظار دیگران را برطرف سازد … حس مبالغه در وی رشد سریعی دارد. دوم : مرحله است که فرد از مجموع روابط و عملکردهای خویش نسبت به دیگران سرخورده میشود و ریاکاری و تزویر در دیگران را شناسائی می کند و دچار یاس و حرمان و تزلزل میشود…. سوم : فرد برای ادامه حیات به دیگرانی رجوع می کند که صاحبان و یا حاملان باور هائی هستند که ظاهرا در او ” مفید ” می افتد… وبه زودی خود به یکی از مبلغین در می آید که باید روزی نشان برده گی خویش را به سران ثابت کند!

افراد بسیاری معمولا برای رفع اضطراب و تضاد های درونی به متخصصان این امور رجوع و به آرامش و حل مسائل روانی خویش یاری میرسانند. شجاعت در این است که فرد،مسائلی را که از پس آن بر نمی آید با رجوع ومشورت با کارشناسان ، بخود و اطرافیانشان یاری رسانند.اما مشکل در مورد بیماران ایدئولوژیک شکل دیگری است . چون اعتقاد شدید به باورهای کاذب در وی اجازه دخول و بررسی نمی دهد. بیمار تمام درهای امید و نا امیدی را برخود می بندد و گمان میبرد که حقیقت محض را یافته است و تنها نظراو و ایدئولوژی اش صائب است. دیگران یا ” کافر و مرتد ” هستند که طبیعتا ریختن خونشان مباح است. یا ” سرمایه داران” هستند که طبقه و خودشان از طریق “ماتریالیست دیالکتیکی تاریخی” باید از روی زمین برداشته شوند!

فرد بیمار زمانیکه مصلوب ایدئولوژی میشود و برای نیت خویش سازمان و تشکلی را انتخاب می کند. وارد مرحله برتری طلبی میشود که اساسا نسخه درمانی برای وی وجود نخواهد داشت. دقیقا با ورود به این مرحله تضاد های درونی اساسی و غیر قابل درمان است؛ مگر در شرایطی کاملا استثنائی. چون توهمات ” من بهتر و برتر ” ، ” من و باورهای برتر» ” و… چنان بر وی مستولی میشوند که کم – کم حالت تهاجمی به وی دست میدهد. این افراد آنانی هستند که تروریست میشوند و حس کشتن و کشته شدن در آنان بیدار شده است. دیگر پاسخی برای وجدان خویش نخواهند داشت و نهایتا هم بی محابا بدون کوچکترین عذابی خود و دیگران را به نابودی خواهند کشاند.

عکس بیمارانی که دچار کمبود مهر و محبت هستند که احساست آنانرا میشود در ظاهر مشاهده کرد. افراد ایدئولوژی زده وبرتری طلب ، این احساس را مخفی می کنند و از ابراز احساسات خویش بشدت متنفر میشوند و آنانرا پنهان میدارند. با تمام قوا ( از طریق باورهای تزریق شده!) میکوشند اضطراب ، یاس و سرخوردگی خویش را ظاهر نسازند. و با نشان دادن خصوصیات برتری طلبی خود ، میکوشند عقده های حقارت خویش را تسکین دهند. معمولا این عمل از طریق فریب دیگران صورت میگیرد. این احساسات تحت تاثیر ایدئولوژی ( ها ) تا جائی پیش میرود که دیگرنسبت به وجود انسان، ارزش و علاقمندی وجود ندارد.

عشق ، محبت ، همخوابگی… در چشم آنان اهمیتی ندارد … حتی بنا بر تصمیم رهبران تن به ازدواج میدهند. از آنجا که جذابیت ، زیبائی ، شخصیت … توسط داده های خشک باورها ، بازتعریف غلط و کج فهمی است؛ توجه ای بدانان نمی ندارند تا ثابت کنند: اعتقاد راسخ به باورها ( ایدئولوژی ) ، فرای خاستگاه های طبیعی انسان است. ایدئولوژی چنان نابخردی در فرد بوجود می آورد که مرگ را بر زنده ماندن ترجیح میدهد. برای مبتلا به ایدئولوژی ترس از زندگی کردن بیشتر از مرگ است. احساس برتری طلبی ناشی از داده های مغرضانه خالی از جقیقت، احساس ترس و عذاب وجدان را از وی سلب می کند. این افراد تا بی نهایت به مبارزه ادامه میدهند. زمانی دست از مبارزه میشورند و به خلوت خویش پناه میبرند که خیانت در رهبری را مشاهده و نقائص در باورها آشکار میشود – که معمولا هم دیر میشود – و شخص بیمار در انزوای محض ( اگر در درگیری ها ، خودکشی ، فرار و گریز ها…از پا نیفتد!) ازبین میرود.

انسان های آموخته خشونت ، کار مخفی ، مطیع دستورات… هستند. استعداد و حس دوست داشتن ، عشق و محبت ، همدردی و رافت … را در خود میکشند. از آنجا که این آدمیان متاثر از باورهای کاذب خود را پرقدرت ، کاردان و با هوش… می پندارند در نتیجه مفهوم”هدف وسیله را توجیه می کند” برای آنان نقشه راه است. آنان شقاوت، توحش وبیرحمی را دلیل برتری خود بر دیگران میدانند چون غیر از خود و همفکرانشان را دشمن بالقوه خویش مفروضند و اعتقاد راسخ به قانون جنگل دارند!

در میان تعاریف گوناگون مفهوم ایدئولوژی معمولا انگشت اتهام روی باورهای کاذبی است که شخص را یک بعدی پرورش میدهد. اما بحث ما بیشتر بر محور اشخاصی است که جلب ایدئولوژی میشوند و تا مرحله بیماری خطرناک و واگیر دار پیش میروند. فرهنگ عمومی و بطور مشخص فرهنگ سیاسی تاب تحمل متفاوت بودن و طرز تلقی دیگری داشتن را ندارد. این فرهنگ که از سنت و دین سیراب شده ، تفاهمی با دگراندیشی در تمامی زمینه ها را ندارد. تلقی ، فهم و دانش خویش را در تائید ایدئولوژی خود میدانند .مخالفت جدی آنان با دیگرانی است که طور دیگر می اندیشدند. این مسائلی است دامنگیر جامعه که برحوزه فرهنگ عمومی چیره یافته و متاسفانه فضای جوامع آکادمیک را نیز تحت تاثیر قرار داده است.دولت سیاسی با داشتن ایدئولوژی مشخص ، متفاوت و دگراندیش بودن را امری نامعقول تلقی می کند .طبیعتا هم تفاهمی از خود در مقابل دگراندیشان نشان نمی دهد چون ایدئولوژی تنها سفید وسیاه و یک بعدی فکر کردن را اجازت میدهد.

ایدئولوژی ( ها ) آگاهانه بر این عقیده استوار است که تفاهم و همکاری با دیگران – که طور دیگر می اندیشند – خیانت به ایدئولوژی است .خشم درونی صاحبان ایدئولوژی – در بسیاری موارد تا پایان عمر به صلح درونی تبدیل نخواهد شد – تحمل دگراندیشان را فرود از شکوه ، جلال و شوکت خویش مفروضند. به زبان دیگر حق را تنها برای خویش میخواهند. افرادی که اسیر و بنده ایدئولوژی هستند با تعاریف و کلیاتی دلخوش اند که در دستور العمل ها و رسم الخط ها آموخته اند! بدین سبب است که به اقناع عمومی نخواهند رسید. لذا متناوب در تضاد و چالش با دیگران هستند.نمونه ای از حاکمیت ایدئولوژی بر انسان را میتوان در خاورمیانه امروزکه به بی ثباتی ( که مدت ها طول خواهد کشید…) منطقه انجامیده است؛ مشاهده کرد. یعنی المثنی تجربه جنگهای سی ساله اروپا که به زمان ما رسیده و تکرار میشود.

ایدئولوژی حکم میراند که جنایات توجیه ناپذیر با ” افتخار” فیلم برداری و در اینترنت به نمایش گذاشته شود!. و این جنایات مورد پسند جوانان ( حتی تحصیل کرده و مرفه …!) کشورهای اروپائی – آمریکائی قرار میگیرد و در انجام این جنایات گوی رقابت را از هم می ربایند.سئوال هنوز مطرح است که این اعمال البغدادی ، طالبان … ها هستند که در افکار جوانان موثرمی افتد ؟ یا افکار و ایدئولوژی آنان!؟ آیا این جنون جمعی قرن بیست و یکم بعنوان بیماری جدیدی است که باید درمانش کرد؟ یا وجدان گم شده ناشی از حقارت ها و کمبودها است که دست به چنین فجایعی میزند!؟ شاید روانشناسان روزی پاسخ مساعدی یابند.

در ظاهر امر در سطح کلان چنین است که افرادی بنا به دلائلی خاص با خشن ترین روش میکوشند خلافت اسلامی (متاثر از ایدئولوژی) را با زور شمشیر در مناطق مسلمان نشین تحمیل کنند.نمیشود اختلالات روانی را تنها سبب ساز این جنایات دانست. مشاهده میشود که تیم رهبری هدایت کننده این غده های سرطانی از افراد تحصیل کرده و آشنا به تکنولوژی مدرن هستند که به نحو احسن جنایات و خرابکاری ها را آگاهانه برنامه ریزی و مدیریت و اجرا می کنند و تا بحال موفق نیز بوده اند!

این تنها از عهده ایدئولوژی و باور ها بر می آید که انسان ها را تا مرحله ای ( رجوع شود به اعمال کودکان و جوانان انتحاری…!) هدایت کنند که تفاوت واقعیت با امور غیر واقعی میسر نباشد. تعصب و تحکیم اراده راسخ چنان قوی است که اعمال و رفتارغیراخلاقی ( جرم و جنایت…) که مردم عادی بدان خوی گرفته و از تکرار آن خودداری می کنند. برای افراد مبتلا به ایدئولوژی جاذبه و کشش خاصی ندارد. برای ایدئولوژی فرد ، فردیت و اختیار، اعتباری ندارد و تنها امت و طبقه و جمعی که بدان وابسته است را به رسمیت می شناسد.

ایدئولوژی با ادعای کاذب و کور دال بر دانائی و آگاهی بر همه امور، تنها به عمق چالش های موجود مابین انسان ها را عمیق تر کردند…وجود فقر و گرسنگی ناشی از وضعیت ناسالم اقتصادی ، اختلافات طبقاتی ناشی ازسوسیاست و مدیریت ، حقارت ها و کمبودها ، ستیزه های داخلی …رنگ ایدئولوژی ( ها ) را تندتر می کند. این موارد…همیشه خوراک مناسبی برای مردان پشت صحنه ایدئولوژی ( طراحان و کارداران ) است که حقانیت کاذب خویش را برای هواداران و طرفدارانشان ( سربازان جدید!) نسبت به ایدئولوژی خویش ؛ توجیه کنند.

تجربه تاریخی نشان میدهد : تمامی ایدئولوژی ها ( خصوصا تفکرات سلطه گر و دولت پرست) که در شرایطی خاص ، قدرت سیاسی را تصرف کردند… به توتالیتاریسم ( کمونیسم ، فاشیسم ، نازیسم، تئوکراسی… ) ختم شده و در اولین اقداماتشان حذف دگراندیشان بوده است. ایدئولوژی ها از آنجا که دردامان خویش بذر مطلق گرائی و انحصارطلبی میکارند… با تصرف قدرت سیاسی و تشکیل دولت ( مورد پسندشان ) محصول برداری می کنند! یکی از نژاد و سرزمین پدری … دیگری از زحمتکشان و طبقه اش و…دفاع می کنند وفضیلت خاصی برای ایدئولوژی خود قائلند که نتایجی جز مرگ و نابودی چیز دیگری به ارمغان نخواهد آورد. با نگاهی کوتاه به آنچه در کشور و مردم کامبوج ( بعنوان نمونه ) تحت استیلای پل پوت * و یارانش گذشت… فاجعه ( جنایت علیه بشریت ) و عمق ایدئولوژی را به ما نشان داد.این تنها ایدئولوژی است که قادر به یک چنین جنایتی با ابعاد گسترده میباشد.

جامعه منابع گسترده ای دارد که میتواند توانائی های کشور را بالا برد. منابع اقتصادی ، پیشرفت و توسعه فنی یکی از این مولفه ها میباشد. ایدئولوژی هم منبعی است که اگر در باور قریب به اتفاق مردم ( مذهبی و غیر مذهبی ) بنشیند ، قادر است مصائب جبران ناپذیری از خود بجای گذارد و هرگونه جنایتی را توجیه می کند…! در یک چنین حالت فوق العاده ای که رهبران ایدئولوژی در بوجود آوردن فاجعه دخل و تصرف دارند… مردم عادی تحریک شده نیز شرکت می کنند و دست به جاسوسی وجنایت و برادری کشی میزنند.

مردمان متعصب صاحب ایدئولوژی ؛ مردمان سلیم و فهیم را برنخواهند تابید و یک روز – بالاخره -در برابر آنان قدم علم خواهند کرد. آنچه در ایران خصوصا دهه نخست انقلاب روی داد ، نشان از تعصب مردمان متعصب با باور های ایدئولوژیک ( اسلامی ) بود که مرتکب جنایات متعدد شدند . امروز با گذشت چندین دهه نمیخواهند حتی نسبت به عملی که کردند، احساس شرم و پشیمانی کنند. چون ایدئولوژی در شرایط خاص (عموما ) وجدان را تسخیر و به زیر سلطه خویش میکشاند. تجربه تاریخی اما ثابت کرده است که ایدئولوژی های متعصب تنها فاجعه به بار آورده اند.

راسل *سخنی دارد که به بحث ما نزدیک است . مینویسد: ” * در سال 1905 زمانی که یک ستون از نیروهای انگلیسی به تبت حمله کردند ، تبتی ها ( تحت تاثیر باور مذهبی ) نخست با جسارت پیش رفتند. زیرا لاماها روی آنها دعا خوانده بودند که گلوله در بدنشان کارگر نشود. اما وقتی که با وجود این دعا ها ؛ تلفات دادند. لاماها گفتند که نوک تیز گلوله ها از نیکل است و توضیح دادند که دعای آنها فقط برای رفع گلوله سربی موثر است. از این پس سپاهیان تبتی کمتر رشادت از خود بروز میدادند.”

در خاتمه مایلم به این مسئله اشاره کنم که ایدئولوژی مانند تمامی باورها و اعتقادات انسانی ، به ادغام و تراکم لازم دارد. این تراکم بدانان قدرت فوق العاده ای میبخشد و ایمان به ایدئولوژی تا زمانی که عکس آن ثابت نشده است، در اعضا مانند سمی مهلک باقی میماند. چنانکه (از بد حادثه) تحت تاثیر ایدئولوژی قدرت سیاسی را به تصرف خویش درآورند…هر گونه اعمال: انتقام ، تحقیر ، تهدید ، تجاوز ، جاسوسی ، تعقیب، زندانی، شکنجه و جنایت و… برای فعالین بیمار ایدئولوژی که به بیماری سادیسم نیز مبتلا شده اند ؛ لذت بخش نیز هست! گونه ای از اعتقاد عاطفی – برای مثال اعتقاد به آزادی که منشا قدرت بشری مییاشد – لازم است که هم قدرت عشق و هم قدرت تخیل مردم را ارتقاء دهد . اول….ادامه دارد. پایان قسمت اول: منبع سایت آبگون. www.abgun.net

* شوونیسم . Chauvinisme.

این مفهوم مأخوذ از نام سربازی به نام نیکولاس شوون Nicolas Chauvin مداح معروف ناپلئون بناپارت است.

* جنگهای سی ساله: The Thirty Years’ War 1618 – 1648          

برای اطلاع بیشتر رجوع شود به ویکی پیدیا

* ماتریوشکا Matroschka ( عروسک چوبی تو در توی روسی )

* پل پوت . Pol Pot(1998-1925 )

ضرب المثل معروف پل پوت : نگهداری تو هیچ نفعی ندارد، نابودی تو نیز هیچ ضرری ندارد!

تحت فرماندهی پولپت ( برادر شماره یک ) و خمرهای سرخ (مائوئیست ) نزدیک به سه میلیون از جمعیت هشت میلیونی کشور کوچک کامبوج اعدام ، کاراجباری ، سوء تغذیه و عدم رسیدگی درمانی از بین رفتند. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به ویکی پیدیا

* برتراند راسل     Bertrand Arthur William Russell 1872-1970

 

Advertisements

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s