آنارشیسم و هنر ( 1 )

آنارشیسم و هنر ( 1 )

فرشید یاسائی

 

مقدمه : شاعران امروز ترجیح میدهند اشعار خویش را درشکل شعر امروز بیان دارند. این بدان معنی نیست که عمر غزل بسرآمده است.هنر امروز خصوصا شعر ، تصاویری چندگانه و جامع در برابر مخاطبانشان قرار میدهند. با خلق جنیش امپرسیونیسم *در هنر این اتفاق ساده روی داد. شعرای امروز ما نیز که از نیما آغاز شد… از تصویر چندگانه و بی تکلفی صحبت می کنند که با قالب های اشعار و مثتوی و غزل…تفاوت دارد…” هنوز در سفرم…خیال می کنم …در آب های جهان قایقی است … ” – سپهری – . چرآئی آنرا در سیال بودن ادبیات و خصوصا شعر امروز باید جستجو کرد.در اشعار و ادبیات گذشته ما ، انسان چهره ای ” خدای گونه” دارد که باورمندان و کاشفانش را به تعصب کشانده است. اما برای شعر امروز انسان از آن هاله تقدس خارج میشود و انسان چون انسان است دارای مزیت خاصی نیست. این پندار و کردار و … انسان است که مورد توجه شعر و ادبیات امروزی ما است.اینها چه ارتباطی با فلسفه آنارشیسم دارد؟ فلسفه ای که ” باید ” ها را به ” نباید ” ها تبدیل کرده است…قالب های فلسفی و غیرفلسفی موجود را تا آنجا رعایت می کند که آزادی و اختیار انسان مورد احترام و در معرض خطر نباشد. اشتراکات و افتراقات آنارشیسم و هنر کدامند؟ آیا یک شاعرو یا نقاش الزاما یک آنارشیست نیز هست؟

آغاز : در نوشته گذشته تحت عنوان ” آنارشیسم و امپرسیونیسم ” اشتراکات این دو فلسفه و سبک هنری، شرح داده شد. در این مبحث اشتراکات آنارشیسم و هنرجنبه عمومیت بخود میگیرد و بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد.خاصیت هنر در این نهفته است که در دنیای ما آدمیان ، سرک میکشد و بدون آنکه لزوما خودمان بخواهیم مدام حضور دارد. بعضی از آدمیان هنر را در قفس ذهن خود زندانی می کنند و از آن توقع دارند که مطلق گرا باشد. بدین معنی که : باید تنها در وصف یار ، از دین آئین ، طبقه و امت ، وطن…بسراید و تابلو بکشد! چون برای فلسفه ( که بدان معتقدند) خویش فضیلت خاصی قائلند… هنر را نیز در همان چارچوب ذهنی خویش به اسارت در می آورند! از هنرمند میخواهند ” متعهد ” باشد. مفهومش این است : برای داده های ذهنی خویش ، اقدام نکن. برای نظرات من ( که بدان رسیدم) دست به خلاقیت بزن! در خدمت انقلاب باش ، به طبقه زحمتکشان بنگر ! به دین و آئین و کشورت فکر کن !…اینها تفکراتی یک بعدی هستند که با ایدئولوژی مخلوط شده اند.

هنرمند بنا براحساس لطیف ، ذوق پرواز بر آشیانه آزادی نمی تواند مداح جریانات اجتماعی و ایدئولوژی ها باشد. هنرمند باید فارغ از تعهدهای اجباری ، به خلق آثار خویش بپردازد.هنرمند با حفظ اختیار انگشت به مضامینی میگذارد که بخشی از مخاطبانش را تحت تاثیر قرار میدهد. اینکه این مضامین اجتماعی ، سیاسی و یا هنری است ، نباید خواهان توضیح از هنرمند بود. هنرمند در شرایط مخصوصی تحت تاثیر رویدادهای محیط خویش متاثر میشود و نسبت به انتخاب واژه ها و رنگها می اندیشد و بعد به ترسیم این رویداها ها می پردازد. اگر اجباری برخویشتن خویش حس کند… آثارش آن چیزی نیست که خود حس کرده است. شاید از نظر هنری اعجاب انگیز باشد ، اما بعلت فقدان آزادی در احساس و عمل، هنرمند کمبود هائی را در اثر هنری مشاهده می کند که از چشم مخاطبان پنهان است…. در موزه های و کتاب خانه های دنیا هزاران تابلو واشعار و… وجود دارند که از جنبه هنری بی همتا هستند… اما کمتر اثری وجود دارد که خالق آن انگشت به مضامینی گذاشته است که نشات از چشمه خروشان وجود هنرمند تبلور یافته است.

هنرمند اگر مستقل فکر و عمل کند…ناچار است از قواعد و قوانین و قالبهای خاص موجود در اجتماع، قدم فرا تر نهد و آنان را پشت سرگذارد.معترض بودن هنرمند از این مورد نشات میگیرد. اگرهنرمندان ما سبک نوینی را برای اشعار و تابلوهای … خویش انتخاب نمی کردند… ما هنوز با شمایل کشی و مداحی روبرو بودیم…. اگر قرار باشد هنرمند تنها برای برآورد کردن ذهن و زبان جامعه که به تصنیف و قرینه و قافیه سازی عادت کرده است؛ دست به خلق آثارش زند… متاسفانه باید اذعان داشت که هنرمند به زمینه رشد ذهنی جامعه یاری نکرده است.و بودند و هستند و خواهند بود هنرمندانی ( بهتر از گفته شود پیشه وران ) که هنوز محو قرینه سازی در گلدسته مساجد و قالی ها و کاشی کاریهائی هستند که با زمان خویش حرکت نکردند و آثارشان در تولیدات هنری توریستی درآمده اند.

هنرمند در تمامی عرصه هائی که در آن فعال است . برای خود ماموریت خاصی قائل است که بتواند توسط هنرش ، محموله زیبائی را که مردم دوست دارند و برایشان ارزش والائی دارد و یار و یاور تنهائیشان است ؛ بدستشان برساند. ماموریت هنرمند که آثارش سهمی در عشق و نشاط ، سهمی در غم و قصه… آدمیان دارد، ماموریتی مهم با مسئولیت سنگین است. هنرمندان همان اندیشمندانی هستند که ارزشهای جامعه را بازتولید می کنند و نسبت به فضای ذهنی خویش و جامعه پل ارتباطی برقرار می کنند که قایق ذهن آدمیان را در هر زمانی که بخواهند از ساحلی به ساحل دیگر رهنمون سازند.

هنر عرصه ای است در جامعه که با تکیه بر آن به رشد و توسعه ذهن که قرار است آینده را بسازد ؛ یاری میرساند. در عصر اطلاعات و انقلاب میکروالکترونیک که اندیشه آنرا تولید و در اختیار عموم قرار داد. اندیشه های کهن را دچار تزلزل کرده است.هنرمند متاثر از فضای دیجیتال امروز در حیطه تخصص خویش ناچاراست تجدید نظر کند. ادبیات امروز سرشار از مفاهیم جدیدی است که تا چند دهه پیش نا آشکار بود. زمانی نه چندان دور شاعران خوب ، شاعرانی بودند که در وصف انقلاب شعر می سرودند. کارگردانان خوب ، کارگردانانی بودند که در مورد جنگ و انقلاب فیلم میساختند و…خوشبختانه هنر از این خواهش به خواهشی دیگر جهش کرد وضمن رهائی خویش از این ” تعهد” ؛ مخاطبانشان را به تجدیدنظر تشویق کردند.

ضروری است گفته شود : نمیشود هنر و هنرمند را محدود به هنرمندان خاصی که مستقل فکر و عمل میکنند؛ کرد. بودند و هستند هنرمندانی که ایدئولوژیک فکر می کنند و نسبت به داده های ذهنی خویش تعصب خاص خود را دارند و هنر را بدون درنظر گرفتن ” تعهد “، هنر نمی دانند. هنر برای آنان باید برده ایدئولوژی باشد. هنر عصر نازیسم در آلمان و ایتالیا و کمونیسم در روسیه مملو از مهارت هنرمندانی است که در خدمت ایدئولوژی خاص خویش بودند.

1 – پل ارتباط : قوه تخیل

هنرمند خلاق از نیروی تخیل خود بهره میگیرد. قوه تخیل در وی قوی است و این تخیل را در شعر و یا تابلوهایش میشود عریان دید. در این مورد میکوشیم از تفسیر آثار هنری پرهیز کنیم تنها به موضوع خاص آنارشیسم و هنر بپردازیم. وجه مشترک این دو مفهوم در ارج نهادن به قوه تخیل است. این تنها قوه تخیل مانند پلی است که این دو مفهوم را بهم ارتباط میدهد. یک آنارشیست ، یک هنرمند نیز هست. اما ضرورتا یک هنرمند ، آنارشیست نیست. آثار هنرمند گواهی بر استقلال رای و قائم به ذات بودن خالق آن است ، یعنی اصولی اعتقادی آنارشیسم.

یک آنارشیست جامعه ای را در ذهن خویش ترسیم می کند که آزادی ، همبستگی و اختیار، احترام متقابل عناصر تشکیل دهنده این جامعه آزاد است. هنرمند میداند که تنها در یک چنین جامعه ای قدرت پرواز دارد و تا بی نهایت میتواند از قوه تخیل خویش بهره گیرد. اینکه خود را وقف دولت و انقلاب ، طبقه و نژاد و…کنیم. و استقلال رای را در معرض حراج گذاریم…نتایج مثبتی نخواهیم داشت. زندگی و مرگ مایاکوفسکی و لورکا حامل درس و تجربیات تلخ تاریخی است که سایه سنگین آن بر روی هنرمندانی است که ارزشها را در کفه ترازوی ایدئولوژی گذاشته اند.

آنانی که جهان خویش را در ایدئولوژی می بینند و تمامی داده ها و مفاهیم را از فیلتر ایدئولوژی عبور میدهند با جامعه پسا مدرن در ستیزنند. بخوبی میدانند که فرهنگ و هنر و اقتصاد جهانی از آنان عبور کرده و به ادبیات جدیدی رسیده است که برای مخالفانشان غیرقابل تصور است . چون اندیشه خویش فاقد ارائه راه حل است و نمیتواند در نظم و عقلانیت امروز به رقابت برخیزند. بازگشت به آداب و رسوم …گذشته را شعار خویش کرده اند.

بحث در باب هنر و تفکر تنها دربرگیرنده صور هنر و یا تفکر نیست. بلکه بخشی از آن مربوط به فضائی است که هنرمند فارغ از وابستگی و باید ها دست به یک اثر هنری میزند . و این اثر را در برابر قضاوت مخاطبین خویش قرار میدهد. بی توجهی و عدم اعتنا خصوصا اندیشمندان و متفکران جامعه به هنر ، منتقدان را نیز در خاموشی نگه میدارد. ارتباط وتوجه روشنفکران به هنر و…بیدار کردن منتقدان ، در شکوفائی اثر هنری بسیار تاثیر گذار است. هنرمند میخواهد اثرش نقد شود. میخواهد مواضع خوانده و بیندگانش را بداند. البته ضرورتی نیست که همیشه صاحبان اندیشه ، در مورد هنر نیز نظر دهند.

اشــــاره به مفهوم «هنر» باز کردن آن چتری که صور هنر را زیر سایه خویش دارد. معماری، نقاشی، خطاطی، حکاکی ، رقص ، موسیقی، شعر، فیلم ، عکاسی …یعنی هرکدام از این مضامین در جای خویش که نقشی در تحریک کردن حس زیبائی شناسانه ما داشته باشند، به واکاوی و نقد محتاج است. اما اگرواکاوی هنر از طریق ایدئولوژی مذهبی و غیر مذهبی صورت پذیرد، نه گره هنرمند را در جامعه باز می کند که باعث میشود مخاطبان بیشتری داشته باشند. نه مزیت خاصی را نصیب هنروهنرمند خواهد کردتا بتواند از انحطاط جامعه فرهنگی جلوگیری کند.

فرهنگ به طور عام و هنر به طور خاص مجموعا پارامترهائی هستند که خود و ناخود آگاه در زندگی ما شناور و حضور دارند. همین پارامتر ها در باورهای ما نیز وجود دارد که تنها میتوان از طریق قوه تخیل آنان را بیان داشت. انسان ها معمولا رشادت بیان تصاویری را که در خواب می بینند. ندارند و از بازگو کردن آن اگر شیرین نباشد؛ طفره میروند. این بدان معنی نیست که قوه تخیل آدمیان کور است. آن چرا که ما در خواب می بینیم ، اکثرا آنان را رویا و فانتزی فرض و بدین جهت هم هست که آنان را جدی نمیگیرم.

اما یک هنرمند و یک آنارشیست از قوه تخیل خویش استفاده می کند. وجوه مشترک آنارشیسم و هنر بطور کل در اهمیت دادن به قوه تخیل است.نویسندگان ، شاعران و نقاشان… از قوه تخیل خویش الهام میگیرند. این الهام شاید در خواب با آنان روبرو شده است. نویسندگان و طراحان و فیلم سازان داستان های« علمی – تخیلی *» انگشت به تخیلی میگذارند که امروز از دید ما ، رویا و تخیل است اما در آینده نخواهد بود. حتی سبک نگارش این سبک هنری ؛ سبک مخصوص به خود دارد.

زمانیکه رفتار خردمندانه به علت پیچیدگیهای گوناگون در جامعه رنگ میبازد. تمایل ذاتی انسان به هیجانات شدت میگیرد. در چنین حالتی افکار قالبی ، پیش داوری های قاطع ، ذهن را از فکر کردن می اندازد. زمانیکه فکر جذب هیجانات شود ،خشونت ملکه ذهن میشود. قوه تخیل ، دائما با کابوس روبروست و از زیبائی و لطافت عاری میشود. هستند هنرمندانی که اثر های هنری آنان مانند کابوس وحشتناکی است که نشان از وضع روحی هنرمند است.ما دربخشی از دنیای هنر فیلم ( خصوصا ویدئوئی…) ، نویسندگی و موزیک…تنها با ترسیم زشتی و پلیدی روبرو هستیم که اکثرا مخاطبان جوان خود را دارند…

برای آنارشیسم و آنارشیستها راه های برون رفت از وضع امروزی ، داشتن تلفیقی از افکار و باورهای آزادیخواهانه و هنر است. در شرایطی که خشم و نفرت و خشونت… دامن جامعه را گرفته است ، باید هنرمند بود و با ظرافت خاص هنری ، باور های مفید و آزادیخواهانه انسانی را اشاعه داد.هر اندازه میزان خرد و دانش در جامعه بالا رود. طبیعتا هیجانات ناشی از عصبیت کاهش خواهد یافت. با توصیفی که شد، نقش هنرمندان و نویسندگان مهم است.

آنارشیستها یکی از عوامل رشد خشونت… در جوامع بشری را ، داشتن تصورات و تفکرات قالبی میدانند. تفکرات قالبی مجموعه تصورات ایدئولوژیک است که گاهی در قالب دین و گاهی فلسفه و گاها در هر دوی آنان متبلور میشود. پیروی از تصورات و افکار قالبی ، پیش داوری و قضاوت را افزایش میدهد با افزایش پیش داوری ، تحمل و مدارا ، زنده بگور خواهند شد. ابهامات و هیجانات قالبی واکنش های روانی را نیز بدنبال خواهد داشت. برای عبور از این وضع موجود از طریق فعالیت فرهنگی و هنری (نسبتا ) می تواند مثمرثمر باشد.

برای کشف زیبائی باید به هنر رجوع شود.اینکه چگونه میشود زیبا دید؟ باید به حس زیباشناسی رجوع کرد. دقیقا در آنارشیسم این رویداد اتقاق افتاده است. آزادی برای آنارشیستها همان زیبائی است که با نگاه تیزبینانه میشود آنرا جستجو کرد. شخصی که میخواهد با فلسفه آنارشیسم آشنا شود… نخست باید به مفهوم آزادی اعتقاد داشته باشد. آزادی شرط و سخن اول را درفلسفه آنارشیسم میزند. این شرط خط مرز مشخص ، دقیق و روشن آنارشیسم است با سایر فلاسفه ای که دیکتاتوری و توتالیتاریسم را اشاعه میدهند. نگاه عمیق و تیزبینانه متاثر از حس زیباشناسی می تواند بهتر ، اثر هنری را درک کند. در فلسفه آنارشیسم نیز چنین است. از آنجا که فاقد رسم الخط و متد خاصی است ، در مرحله نخست حس غریبی در وجود رجوع کنندگان ایجاد میشود .یک عکاس آن مهارت لازم را کسب می کند که زیبائی را ثبت کند . آنارشیستها نیز در روند مبارزه آزادیخواهانه خویش تجربیاتی را برای ما ثبت کرده اند که میتوان بدان رجوع و از درس تجربی و تاریخی آن بهره برد. در این اسناد به ثبت رسیده که یکی از زیبائی و دیگری از آزادی سخن رانده اند. وظایف ناخودآگاهی را برای ذهن کنجکاو خلق کرده اند که در اثر هنری مشاهده میشود. زیبائی (هنر ) و آزادی ( آنارشیسم ) بالاخره روزی بایکدیگر تلاقی خواهد داشت.

فرمان شاه و ملکه در خلق شمایمل خویش ، روزی به خلق داده هائی تبدیل میشود که خود هنرمند بدان رسیده و مشمول فرمانی ( صرفنظر از فرمان ذهن خویش) نمیشود.این مرحله ای است که هنرمند برای خلق و ثبت آثارش ، به استقلال میرسد. هر موضوعی می تواند به یک اثر هنری تبدیل شود در صورتی که هنرمند آن حس آزادی و استقلال را در خود جستجو کند و از قوه به فعل درآورد.آنارشیسم تقریبا با زایش سبک هنری امپرسیونیسم اواسط قرن نوزده در برابر خباثت بشریت بوجود آمد. آنارشیستهای کلاسیک توفیق یافتند مضمون آزادی و اختیار را در سرلوحه مبارزات سیاسی – اجتماعی خویش قرار دهند. و دقیقا با طرح مفهوم آنارشیسم ، هنر و هنرمندان ( مستقیم و غیر مستقیم ) بدان جلب شدند و در آثار هنری خویش از این فلسفه نشات گرفتند. امپرسیونیسم هم مانند آنارشیسم ، از چارچوب و اسلوب قراردادی زمان خویش ( رمانتیسم و رئالیسم…) خارج شد و به خلق آثاری زد که رنگها و تصاویر حرف تازه ای برای گفتن داشتند.

خلاف نظریه ای که بیان شده که سزان* می کوشید امپرسیونیسم را هنری تزئینی در موزه ها تبدیل کند. یک چنین فرضیه ای کوچک شمردن سبک امپرسیونیسم است که ورد زبان مخالفان آن بود. گیریم چنین نتیجه گیری ، درست باشد! اما خود این سبک اجازه نمیداد هنرمندانش آن را در چارچوب کلاسیک در پشت قفس موزه و نمایشگاه ها نگه دارند. امپرسیونیست ها خصوصا گوگن * ، وان گوک * ، پیسارو * ، مونه * ، رنوار*…با ظرافت خاص امپرسیونیسم را ازچنگال رئالیسم خارج کردند و رنگ و خطوط طبیعت موجود را عوض کردند. و منبع و مرجع معتبری برای نقاشان و پیکرتراشان… بعد از خود بیادگار گذاشتند. امپرسونیسم بازتاب و الهام بخش هنرمندان اکسپرسیونیسم* و سوررئالیسم*… بود. در سبک دادائیسم* آنجا که ساختارشکن و ضد نظامی گری و جنگ است ، به فلسفه آنارشیسم نزدیک میشود .

از آنجا که یک آنارشیست و یک هنرمند بر مبنای آزادی و استقلال فعالیت می کند . لذا اشتراکات آنان مشخص تر میشود. متفکران بسیاری از عهد ارسطو تا هایدگر… در مباحث زیباشناسی و هنر نظرات متفاوتی ابراز داشته اند که به شناخت هنر یاری میرساند. اما فلاسفه تا قبل از جنگ جهانی اول 1918-1914 بیشتر به تحلیل امر زیباشناسی *(aesthetics) پرداختند و آنرا در کنار فلسفه منطق ، متافیزیک ، اخلاق …نشاندند.در جائی که زیباشناسی در قرن هیجدهم ظهور یافت. منظور تاکید براین موضوع آن است که : هنر و زیباشناسی خیلی دیر به مبحث شناخت شناسی وارد شد.گرچه هنر و زیباشناسی از عهد باستان مورد توجه متفکران بوده است. هر سبک هنری ( در تمامی مولفه های آن) قرار است جهان را انسانی ، لطیف و زیباتر … نشان دهد… این تاثیرگذاری با شروع زایش امپرسیونیسم* و بعد ها اکسپرسیونیسم… شروع شد و محوری بوجود آمد که عواطف زیبا و لطیف انسانی به دور آن میچرخد. خلاف آن این اتقاق در فلسفه سیاسی روی نداد. صرفنظر از فلسفه آنارشیسم که بر محورآزادی و اختیار می چرخد. اکثر فلاسفه و نظریه ها ( گرچه به ظاهر انسان محور است!) نژاد و طبقه پرست…بوده و آزادی ستیزی در آنان مستتر است. بدین منظور توقع آنان از هنر ، هنری است در خدمت عقاید و نظرات مطروحه خویش .

از اواخر قرن نوزده تا اوائل بیستم از هنر و هنرمند انتظار میرفت که احساس و عواطف درونی خویش را به ایدئولوژی انتقال دهد و از این طریق با جهان خارج در سیطره امت و طبقه و دین…ارتباط برقرار کند. هنرمند مجبور است در خدمت رویداد و تصاویری …باشد که خود لمس و تجربه نکرده است. هنرمندان متدین از آن دسته از هنرمندانی هستند که داوطلبانه و یا غیر داوطلبانه متاثر از شرعیات به خلق آثار هنری خود می پردازند. هنرمندان مارکسیست و فاشیست… نیز در خدمت مضامینی هستند که در کتب آموزشی آنان آمده است. با رجوع به آثار هنری مارکسیستها در روسیه و اقمارش و نازیها درآلمان به تشابهات زیادی روبرو میشویم.

هنر اگر با ذهنیتی قالبی بدان توجه و بررسی شود ، فرایند پیچیده ای بخود میگیرد که از حوزه فرهنگی پویا خارج میشود و به کانون قدرت نزدیک میشود. و طبیعتا هنری که وارد عرصه قدرت و ایدئولوژی شود باید به معیار های قانونی توجه کند و یک سری ” بایست ها و نبایست “ها را رعایت کند. در بلند مدت به سرنوشت مایاکوفسکی دچار میشود . شاعری که همه استعداد خود را در خدمت حزب کمونیست روسیه گذاشت. آنجا که قرار بود از خود و احساس خودش سخن بمیان آورد؛ خودکشی کرد. والتر بنیامین هنرشناس مارکسیست نیزپس از اینکه استدلال کرد : سنت مارکسیستی تکلیف و تعهد برای ادبیات بوجود می آورد و رابطه هنر را با شیوه تولید می سنجد… دست به خودکشی زد.

هنر مانند آنارشیسم وظیفه اش تدوین راهبرد و سیاست گذاری و تعیین و تکلیف برای اولویت های عوام پسندانه و عرضه نقشه راه نیست. برای هر دو فلسفه اولویت ها ، آزادی و اختیار انسان است که مبتنی برشایستگی و خلاقیت و بهره جوئی از قوه تخیل است.مهارت های عملی و حرفه ای که خلاقیت را نشان میدهد از استقلال فرد نشات میگیرد. یک هنرمند و آنارشیست مستقل میداند که هیچ طبقه و امتی فضیلت خاصی ندارند و اگر کسانی خلاف این ادعا ؛ بدان معتقد باشند ، متهم به شونیسم خواهند بود. ویژگیها یا بهتر از گفته شود ، زیبائی های هنر در انعطاف پذیری ؛ نوآوری و رقابت پذیری است. هنرمند مستقل بخوبی میداند که حرف آخر را نخواهد زد و هر دوره ای بتدریج با توانائی های بیشتر هنرمندانش را خلق می کند که پا به عرصه وجود وبه خلق آثار هنری خویش می پردازند.

جرج اورول با خلق یکی از آثارش تحت عنوان « مزرعه حیوانات » بخوبی جوامعی ( مانند روسیه شوروی ) را ترسیم کرد که عدالت یکی از اولویت های جامعه قلمداد شد و نتیجه اش چه شد! اورول بخوبی تشخیص داده بود : هرجا که بافت اجتماعی برای استقرار عدالت و انقلاب تغییر کند. آزادی ، حقوق بشر و اختیار… از اولین قربانیان به قدرت رسیدگان خواهد بود. هنرمند مستقل و آنارشیست ضمن اینکه با تمام وجود از قوه تخیل خویش بهره میگیرد ، اسیر موهومات ” آرمان شهرهای ” مدل مارکس و مارکسیستها که جامعه بدون طبقه و دولت همه مانند فرشته بایکدیگر در صلح و صفا ( مانند بهشت مذهبیون ) اززندگی لذت میبرند؛ نخواهند شد.

داشتن امید به زندگی مناسب و بهروزی انسان دراستقرار آزادی نهفته است. بدون آزادی و احترام به انسان و شناخت حقوق و اختیارش ، عدالتی نیز به وجود و پا بر جا نخواهد بود. میدانیم در دورانی که در آن بسر میبریم تحت تاثیر وسائل ارتباط جمعی انحصاری شده و پرقدرت ، مفاهیمی سیال مانند آزادی ، حقیقت ، رفاه و همبستگی که یک روز بهم پیوند خورده بود ، از دایره پیشرفت خارج شده و به سبک و سیاق جدیدی تعریف میشود که گنگی خاصی در درونشان نهفته است. برده داری و بت پرستی ( در سبک و سیاق دیگری حضور جمعی دارند) که ظاهرا ” ملغی” شده اند نیز از همان دسته مفاهیمی است که صورت و سیرتش بایکدیگر فرق دارند. آنارشیستها و هنرمندان مستقل و آزاد که میتوان از آنان ضامن پیشرفت و توسعه نام برد. به این راز پی برده و هرگز معتاد عادت نشده اند و پیوسته با این نظم ویرانگری که ایجاد شده است؛ می جنگند.چون کوشش میشود هنر و آنارشی مهار و تابع قوانین موجود شوند.

میدانیم صورتک های زمانه ما هیچگونه ضامن آزادی و اختیار انسان نیستند. این صورتک ها که حاکم بر تکنولوژی نیز هستند ، منطق پیشرفت را بخوبی دریافته اند، شاهد قد کشیدن آرزوها و امیال بشریت نیز هستند. فضای مجازی را دراختیار ما قرار داده اند و فاصله ها را کوتاه کرده اند. در مفهوم آزادی دستکاری کردند…آنرا تبدیل به ” داشتن قدرت خرید ” کردند. در آنسوی جهان صورتک ها ” امنیت را بر آزادی ” ترجیح میدهند و آنرا کالائی غربی قلمداد میکنند که از بار آزادی بکاهند. انسان دوران ما بی امان بدنبال گمشده ای به نام ” حقیقت ” است. اما خود حقیقت روز به روز از خود میکاهد تا نشان دهد که ( ای مردم دنیا !) دیگر حقیقتی وجود ندارد که در جستجویش هستید!

علیرغم معنویت و عقلانیت جدید که همان صورتک های حاکم است…هنرمند ، شاعر و نویسنده ، پیکرتراش ، موسیقیدان…مستقل و آزاد بخوبی میداند : با متدهای مچاله شده ، با جهان بینی هائی که موفقیتی در کلاسهای درس تاریخ نداشتند…نمیشود عقلانیت جدید ناگزیر را عقلانی کرد. این موضوع را در قرون نوزده و بیست ، آنارشیستهای کلاسیک حدس زده ( برای مثال باکونین در مکتوباتش مسدله اتحاد اروپا را پیش بینی کرده بود) و هشدار داده بودند. آنان بخوبی میدانستند که زمان فهم فاصله ها است.چون انسان شکارچی شده و زمان به حیاتش مربوط میشود. درجا زدن در زمان ، درجا زدن از پیشرفت است. هنرمند زمانی شمایل میکشید و در کار خود مهارت کسب کرد. اما دورانش بسر آمد . اختراع دوربین عکسبرداری مرگ اثر هنری نبود ، هنرمند مجبور شد تا فهم زمان را دریابد. درک چنین منطقی پیچیده نیست. باید مشاهده کرد در چه شعاعی از زمان میتوان، دست از تفکرات در ظاهر دلربا در باطن ارتجاعی و خطرناک برداشت.

انتقال اطلاعات به ابزاری احتیاج دارد که هنرمند فارغ از هرگونه وابستگی می کوشد پیام خود را به مخاطبانش ارسال دارد. شاعر و نویسنده … با انتخاب زبان خاص خویش سعی می کند از طریق اثر هنری خویش ، پیام یا احساس درونی خویش را با مخاطبانش در میان بگذارد تا بتواند در غم و شادی آنان، سهیم باشد. یک هنرمند به دلیل بهره برداری از قوه تخیل و استعداد به کشف جدیدی در زبان … میرسد که شاید کمتر بدان توجه شده است. لازم به تکرار نیست که هنر تا چه اندازه در انسان ها تاثیر مستقیم و غیر مستقیم می گذارد. همین تاثیر چه بسی در تحولات فکری و خلق نظریه های متفاوت انسان ها نیز مثمر ثمر است.اینرا نیز بدانیم هنر دقیقا مانند فلسفه آنارشیسم ، احتیاج به داشتن پشتوانه و تکیه گاه ایدئولوژی ندارد.هنر و فرهنگ خود ستونهای اصلی و نگهدارنده جامعه است که اگر مسموم ایدئولوژی مذهبی و غیر مذهبی شوند، نتایج مثبتی برای جامعه و هنر نخواهد داشت. بشر زنده تحت هیچ عنوانی نباید قربانی ایدئولوژی ها شود. ناگفته نماند که هنر مانند فلسفه آنارشیسم نباید به شور بت پرستی تبدیل شود…پایان قسمت نخست . پائیز 1394 . منبع سایت آبگون.http://www.abgun.net

امپرسیونیسم * Impressionnisme

مفهوم این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام ( طلوع خورشید ) (به فرانسه :Impression, soleil levant) گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. امپرسیونیسم همچنین نام نهضتی در موسیقی است. ویکی پدیا

Advertisements

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s