زیبا شناسی و آنارشیسم (1)

فرشید یاسائی

“…عشق یعنی دشت گل کاری شده

در کویری چشمه ای جاری شده

عشق یعنی ترش را شیرین کنی

عشق یعنی نیش را نوشین کنی

هرکجا   عشق آید و ساکن شود

هرچه ناممکن بود، ممکن شود…”

– مولانا –

سرآغاز : ابهام در تعریف مفهوم آنارشیسم مایه مجهول ماندن ماهییت آن شده است که متاسفانه به آگاهی کاذبی تبدیل شده و دائما باید بازتعریف صحیح آن را به خاطر خوانندگان آورد. البته من از آن پرهیز می کنم . چون تجربه نشان داده است که مخالفان کمافی السابق در موضع مخالفت خویش باقی خواهند ماند و کوششی نمی کنند مواضع خود را تغییر و در اشتباه خویش تجدید نظر کنند. خصوصا دارندگان ایدئولوژی. البته این مشکلی است عمومی که مبانی فکری و معرفتی در دنیای آغشته و آشفته سیاسی – خصوصا در ایران – درک ساده پدیده ها را با مشکل روبرو ساخته است.تعدادی آگاهانه ( ادامه دهندگان استراتژی تفرقه ) فضای سیاسی را مسموم می کنند ( از قبیل اسلامیستها و مارکسیستها…) چون “حقیقتی” کاذب برای فلسفه خویش قائل هستند که آنارشیسم را خطری بالقوه مفروضند. تعدادی ناآگانه متاثر از داده هائی مغرضانه هستند که در مطبوعات و صدا و سیما تکرار میشود.

آغاز : در مقالات گذشته در مورد رابطه آنارشیسم با هنر و فرهنگ نوشته شد. در این نوشته کوشش میشود که فلسفه آنارشیسم با زیباشناسی و رابطه آنان با یکدیگررا ارزیابی کنیم و در صورت امکان چرائی آن را توضیح دهیم . تجربه نشان میدهد : زمانیکه هنر در جامعه ، حقیقت راستین خود را گم می کند ، طبیعتا رابطه مستقیم خویش را با مخاطبان از دست میدهد. بدین منظور جامعه اندیشمند را به مطالعه دوباره مجبورمی کند.کسب معرفت هنری و شناخت زیبا شناسی جایگاه معتبری در میراث فرهنگی دارد که به ما رسیده و طبیعتا باید برای آیندگان باقی بماند. کم توجهی به اهمیت هنر و زیبائی های هنری جامعه را با مشکل روبرو میسازد. این عدم توجه در جامعه ایران خصوصا با شروع انقلاب بیشتر قابل رویت است. بی توجهی تا حد دشمنی به میراث فرهنگی ، طبیعتا در مردم نیز مستتر شده و در حفظ و حراست آن توجه خاص نخواهد شد.باید جامعه حس کند که زیبائی ارزشی است که وزن جامعه را ارتقا میدهد.

برای وارد شدن به این مبحث طبیعتا باید فلسفه زیباشناسی و چیستی آن را ارزیابی کنیم. اندیشمندان در این مورد تعاریف گوناگونی دارند و هریک از نظرگاه خویش با پدیده زیبا و زیبائی برخورد می کنند. هر کدام زیبائی را تقسیم به طبیعی و غیرطبیعی که ساخته و پرداخته بشر است ، در جای خویش تعریف کرده اند. البته باید توضیح داد : یک تعریف واحد و هندسی در این مورد وجود ندارد و هنر و زیبائی به علائق و سلائق متفاوت بشر ارتباط دارد که نمی توان میکانیکی تعریف دقیق و واحدی برای آن پیدا کرد و زیبائی درون نهفته آن نیز در همین است. هنرمند بخشی ازعاطفه خویش را بوسیله اثر هنری – ادبی و… به مخاطبان خویش عرضه می کند و از آنان میخواهد که در مورد هنرش به داوری بنشینند و قضاوت کنند. هنرمند با اثر خویش مخاطبان را صدا میزند. این دیگر وظیفه زیباشناس است که اثر را توضیح ، تفسیر ، نقد و تحلیل کند. زیباشناسی باید قابلیت آنرا داشته باشد که زیبائی را مورد نگرش قرار دهد و جایگاه خاص آنرا مشخص کند. اما با این تفاسیر فلسفه زیباشناسی چه ربطی به فلسفه آنارشیسم دارد؟

برای بررسی این پرسش مجبوریم مفاهیم را نخست از یکدیگر مجزا و سپس رابطه آنان با یکدیگر را ؛ مشخص کنیم. نخست: از آنجا که مطلق گرائی در زیباشناسی جائی ندارد. وجه مشترک – عدم مطلق گرائی – خود را به فلسفه آنارشیسم نزدیک می کند.دوم زیباشناسِ هنری باید قوه تخیل قوی داشته باشد تا تخیل درون نهفته در هنر را پیدا و آشکار کند. در آنارشیسم نیز به مخاطبانش توصیه می شود که مدام به قوه تخیل خویش رجوع کنند. با آگاهی بدین مورد که ” تخیل شروع اختراعات است ” . هنرمند نخست هنر خویش را با رجوع به تصورات و قوه تخیل آغاز می کند و با بکارگیری از مهارت های عملی – فنی ، اثر خویش راخلق می کند. در آنارشیسم اگر از دید زیبا شناسی بدان برخورد کرد به موضوعی برخورد می کنیم که در مرحله اول ناممکن است .آنارشیست مانند یک هنرمند می کوشد از ناممکن ؛ ممکن سازد. این تفکر مجهول است و با معادلات فیزیک و ریاضی قابل حل نیست. هنر نهفته در آنارشیسم ، یادآور آزادی است که تنها با داشتن حس زیباشناسی می توان آن را کشف کرد. نمیتوان در مثلث شوم هگل ، مارکس، هایدیگر گرفتار بود… و یادآور آزادی یعنی راز نهفته در فلسفه آنارشیسم را که تنها با حس ظریف زیباشناسی قابل کشف است؛ مورد بررسی و ارزیابی قرار داد.

زمانیکه آنارشیستها از جامعه آزاد صحبت می کنند. برای عموم این خواست، پدیده ای است ناممکن. آیا یک هنرمند و یک زیباشناس نیز می تواند صحه بر افکار عموم گذارد و با نظرات عموم هم زبان شود؟ هنرمندی که خود با رجوع به تصورات و تخیل های ذهنی خویش ، اثری بجای گذاشته که در نگاه اول ناممکن است.؟ رنگها و تصاویر در سبکهای مدرن (سوررئالیسم*،اکسپرسیونیسم*..) از طبیعت خویش دور شده و شکل جدیدی بخود گرفته است…چگونه هنرمندان و خالقان آثار هنری…می توانند از قوه آزاد تخیل خویش بگریزند و نسبت به خواستهائی که در ظاهر ناممکن است ، بی اعتنا باشند؟ آنارشیستها برآنند که ناممکن ها را به ممکن تبدیل کنند. خواستارند مفاهیمی مانند دولت که ( امروزه) به پدیده طبیعی تبدیل شده است به جایگاه غیر طبیعی خود باز گردد… و به مرور ازبین برود. این ایده نخست در تصورات ذهنی شکل گرفت و آنارشیستها می کوشند با مهارت لازم این ایده به واقعیت بپیوندد. همانطوری که شاعر و یا نقاش … پدیده ای را نخست در ذهن خویش می پروراند و سپس با مخاطبان درمیان می گذارد.

در اینجا باید تاکید شود که در مجموع رسالت هنر با تکیه بر زیباشناسی چیست؟ آیا هنر باید ” جهت دار ” و یا ” متعهد ” باشد ؟ خود را موظف به دادن ” آگاهی ” کند و راهنمائی برای دور کردن انسانها از بدی و زشتی ها … باشد؟ آیا وظیفه هنر روشن کردن ابعاد تاریک زندگی انسانها است؟ آیا کاشف ناشناخته های بشری خواهد بود ؟…از آنجا که کوشش شده : هنر و خصوصا زیباشناسی بر مبنای فلسفه آنارشیسم بررسی و تعریف شود. لذا پاسخ بدین پرسش ها ؛ نه است ! هیچ تعهدی در هنر و طبعا زیباشناسی برای آنارشیستها نه قابل قبول است و نه قابل بحث.

هنر وهنرمند برخلاف هذیان گوئی احمد شاملو* ، باید آزاد و مستقل باشد و نسبت به خلق آثارش آزاد و غیر متعهد عمل کند…. این تفکر تنها در جوامع استبداد زده مورد بحث است که هنرمند اجبار دارد در مورد خاص – آنچرا که حزب و ایدئولوژی می اندیشند و توقع دارند – دست به کار هنری بزند. ما این نمایشنامه تراژدیک را قبل از انقلاب تا امروز شاهد هستیم که از هنرمندان متوقع هستند بین امام حسین و استالین سرگردان باشند…! کارگران و دهقانان و زحمت کشان را وارد دنیای هنری کنند! به زبان دیگر کلام خود را تبدیل به چماقی برای کوبیدن سر دگراندیشان تبدیل کنند! برای رسیدن به این نیت شوم خویش ، انگشت مشخص بر روی هنر نمایشی میگذارند چون تقریبا اکثر هنر ( موسیقی ، نقاشی …) ها را در خود نهفته دارد…از شاعر مداحی توقع میشود و از هنرمندان برده گی…! و متاسفانه می بینیم و شاهد هستیم که تعدادی از هنرمندان ما قدم به دربار ولایت فقیه گذارده اند و هنر و توانائی های هنری خویش را به ایدئولوژی آنان فروخته اند.

مفهوم زیباشناسی (AESTHETICS) میکوشد جلوه هائی از زیبائی در طبیعت و اشیاء را که انسان خلق می کند؛ نشان دهد. ازاواخر قرن هفدهم زیباشناسی در سطح وسیع مطرح شد و با کوشش و هنرمندان و هنردوستان … بنیان زیباشناسی ریخته شد . در قرن نوزدهم زیباشناسی از پوسته سنت و دین خارج شد و راه رفیع خود را در فلسفه نوین باز کرد. کانت (Immanuel Kant) در عصر خویش (1804-1770) به چیستی زیباشناسی می پردازد و هنر مغروق در طبیعت را می پسندید. وی محتوای هنر را بخشی و نه کاملا ، موضوع زیباشناسی می دانست. کانت ضمن نقد هنر، معتقد بود که هنر ناخالص است چون هنرمندان عموما درگیر مفهوم (Concept) ، فرمی از تصاویر هستند. البته بعد از کانت و شیوع سبکهای مختلف در نقاشی ، معماری و هنر خصوصا امپرسیونیسم ، نقد “هنر خالص” کانت تعدیل یافت و هوادارانش به جهان بینی دیگری رسیدند و هنر به مسیر دیگری رفت که طبیعتا احتیاج به نقادی دیگری نیز بود.

هنر پیامی (Message ) است که از سوی هنرمند به مخاطبان ارسال میشود. این پیام گاهی محدود در طبیعت است ، گاهی زندگی روزانه را ترسیم می کند. گاهی پیامی است عشقی و عاشقانه…گاهی به رویا و تخیل مربوط میشود.موضوعات بسیاری در این پیام پوشش داده میشود. در این مورد میتوان از داستان ها و فیلم های گوناگون علمی – تخیلی نام برد. و یا اخیرا بازی های مختلف کامپیوتری و بهره برداری از نرم افزارهای گوناگون جهت تهیه فیلم های ویدئوئی …نمونه های جدیدی است که با گسترش فناوری های جدید ، زیباشناسی را به تعمق بیشتری مجبور کرده است.

 گسترش فناوري‌های اطلاعاتي و ارتباطي بر ابعاد مختلف زندگي ما ، تاثیر به سزائی گذاشته است. نادیده گرفتن آن مشکلی را حل نمی کند، بر مشکلات می افزاید. شكل جديد برقراري ارتباط مابین انسان ها موجب تغییر و تحول در فرهنگ و هنر درجوامع شده است. زیباشناسی نیز تحت تاثیر این رشد سریع قرار گرفته است. در فضاي مجازي، شرايطي متفاوت با آنچه تا بحال داشتیم براي كاربران فراهم کرده است. فضاي يكسان و مشابهي را فارغ از الزامات دست پا گیر و مكان فراهم شده كه تجارب متفاوتي را بدنبال داشته است. انسان ها صرفنظر از محل سکونت و جائی که کار و زندگی می کنند ، می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار و اقدام به معاوضه اطلاعات کنند. تجاربی که در دنیای مجازی و صنعت بوجود آمده ، انقلاب چهارم نوینی است که در عصر ما بوقوع خواهد پیوست و تا چند دهه گذشته حتی قابل تصور هم نبود. بشریت در آستانه این انقلاب* ( چهارم صنعتی…) است با فضائی نامحدود که در اختیار ما قرار خواهد داد و بازگشت به گذشته غیر ممکن خواهد بود.

در رنسانس (Renaissance) حدود سالهای قرن چهارده تا شانزده میلادی (تحول ۳۰۰ساله‌) دنیا شاهد آغاز دوره تغییر و تحول جدیدی در هنر، علم و صنعت و فرهنگ در اروپا میشود که از آن رنسانس کلاسیک نام برده میشود. در همین دوره است که انسان اروپائی به خودآگاهی دست مییابد و فرهنگ و هنر ( کلیسا و دربار…) حاکم را به چالش می کشاند. شهرت رنسانس تنها مدیون خلق آثار رافائل (Raffaello Sanzio) ، ميكل آنژ و لئوناردو (Leonardo Michelangelo) و… نبود بلکه در تمامی رشته های فرهنگی و علمی تحولات چشم گیری صورت پذیرفت. جایگاه های معماری و مجسمه سازی ، شعر و نقاشی و سیاست… مشخص تر از گذشته شد.اما زیباشناسی درزمان رنسانس بازهم به سنت موجود وفادار ماند. باید سالها میگذشت تا رنسانس ، مزه مدرنیته در راه ( بهتر است گفته شود : شلاق مدرنیته را بر تن خویش لمس کند!) را می چشید.

گرچه درعصر رنسانس تغییرات و تحولات بسیاری در هنر و فرهنگ بوجود آمد اما هنوز راه بسیار طولانی لازم بود که فلسفه زیباشناسی مطرح و خود را به فلسفه آنارشیسم نزدیک کند. هنوز آثار بوجود آمده ( در کمال زیبائی ، خلاقیت و مهارت…) بیشتر تحت تاثیرمراکز قدرت یعنی کلیسا (یعنی مرکز برده داری) و قدرت مخوف دربار های موجود در اروپا است که معماری و هنر جدید آنروز را باید می پسندیدند…! آنارشیسم اصولا زائیده عصر مدرن (نیمه سده نوزدهم و بیستم) است… و با خلق سبک امپرسیونیسم (Impressionism) یا دریافتگرائی سنخیت می یابد. ما نیز بحث را در این مورد ادامه میدهیم.

معمولا زیباشناسی برای دو گروه جالب است: گروهی که به فلسفه علاقمندند ومحتاطانه وارد دنیای هنر میشوند و عموما میکوشند فضای خشک و بی روح خود را با زیبائی و لطافت هنر آذین کنند. گروه دوم خود هنرمندان هستند که عموما نسبت به آثار همکاران خود نظر میدهند و تعدادی به منتقدان هنری می پیوندند. چنانکه میدانیم با خلق سبک امپرسیونیسم* انقلابی در هنر و زیباشناسی بوجود آمد. اکثر قالبها و فرم های گذشته زیر علامت سئوال رفت و در نقاشی بخصوص انفجار عظیمی در رنگها و تصاویر صورت پذیرفت که بیسابقه بود.در همین دوره است که آنارشیسم دنیای سیاست را دقیقا مانند امپرسیونیستها به آتش میکشد.برای آنارشیستها نیز فرم و قرادهای تصنعی نشات گرفته از استبداد زیر علامت سئوال رفته و تبلور این قیام در انترناسیونال اول (International Workingmen’s Association) آشکارا در سالهای (1876–1864) خود را نشان میدهد.

آنارشیستها در انترناسیونال اول ماهییت دیکتاتوری فلسفه سیاسی مارکس و یارانش را برملا کردند و بعنوان یک جناح ضد اقتدار آنرا ترک کردند و مارکس و یارانش ناچارا از ترس آنارشیستها و نفوذ شدیدی که در کشورهای جنوبی اروپا داشتند، انترناسیونال را به آمریکا فرستادند. زمانی لاشه متعفن آن به مسکو رسید ( انترناسیونال سوم) که سریعا بعلت بوی مشمئز کننده باید در مسکو بخاک سپرده میشد .اما اثرات منفی خود را تحت تاثیر افکار دیکتاتوری و توطئه گر مارکس در مسکو بجای گذاشت و انقلاب روسیه را عملا زمین گیر و به دیکتاتوری خشن و سرکوب گر تبدیل گشت که در نهایت با ظهور استالین یکی از مستبدترین دیکتاتورهای تاریخی بشری، نیت مارکس – انگلس بوقوع پیوست!… در نهایت هم شاهد روند تاریخی بلشویسم بودیم که چگونه ارثیه آن به مافیای فعلی رسید.

در امپرسیونیسم تصاویر و رنگها خارج از فرم و قالب و حتی قرارداد های زمان خویش بود. بدین جهت هم در ابتدای کار و ظهور مورد تمسخر قرار گرفت… اما به مرور هنرمندان بسیاری تحت تاثیر بانیان اولیه این اثر هنری ، بدان پیوستند و خالق آثار تحسین آمیزی شدند. روند تاریخی آنارشیسم در اوائل به مراتب – نسبت به امپرسیونیسم – بدتر بود. اقدام های اشتباه و ترور و بمب گذاری های کور و احساساتی… توسط افرادی فریب خورده که آنارشیست بودند، باعث شد فلسفه آنارشیسم در مجموع برای مدتی طولانی آگاهی کاذب بوجود آورد که خوشبختانه با زمان و تدابیر متفکران آنارشیست ، این آگاهی کاذب تعدیل یافت.

امپرسیونیسم که آغازی برای خلق سبکهای دیگری در اروپا شد ، بدو امر منتقدان را به تعجب برانگیخت. مسخره کردن آن در نقد آن نبود بلکه کوشش در رد و نفی آن بود که چاره ساز نبود. چون در فلسفه زیباشناسی اثر هنری باید تعریف و نقد و بعد قضاوت شود (گرچه این اتقاق در مورد سبک امپرسیونیسم صورت نپذیرفت! ) اما امپرسیونیسم راه خود را ادامه داد و با خلق آثارش اروپا را فتح کرد و در هنرهای دیگر نیر نفوذ یافت.ما این روند را در فلسفه آنارشیسم شاهد هستیم که روند مشابه با امپرسیونیسم دارد. آنارشیسم متاثر از قواعد و قالبهای موجود نیست و رنگ و طرح خود را دارد و هرگز با مستبدان از در سازش بر نمی آید. هر دو سبک باید از دید زیباشناسی و ظریف و لطیف ارزیابی شود. غیر از آن دچار اشتباه خواهیم گشت.

در هر دو فلسفه قوه تخیل فعال است. لذا برای آنانیکه با اسلحه فیزیک و مکانیک میخواهند به درک واقعی آنان بپردازند…ناچارند نخست اسلحه خویش را زمین گذارند… زره خویش را از تن بدر کنند و به حس لطیف زیباشناسی خویش رجوع کنند. هنرمند امپرسیونیست ( رجوع شود به تابلوهای مونه ، وان گوگ ، پیسارو…) طبیعت و اجسام محیط خویش را طوری رنگ آمیزی می کند که در عصر خویش بی همتاست. انقلابی است درعصری که هنوز درگیر شمایل کشی است ، گوئی همین رنگها ( خودکار ) تصاویر را بوجود آورده انده نه هنرمند!

آنارشیسم هرگز قصد ندارد ( مانند ایدئولوژی های دیکتاتوری…) با پیوستن به امپرسیونیسم مجموعه دستگاه فلسفی خویش را تکمیل کند و پشت آن سنگر گیرد. آنارشیسم همان ارزشی را که برای سبک امپرسیونیسم قائل است خود را در سبک سوررئالیسم نیز می بیند و پا از چارچوبهای موجود فرا میگذارد . آنارشیسم و امپرسیونیسم تاریخ تولدی مشترک دارند. این بدان معنی نیست که پایان و سرنوشت مشترکی هم دارند. آنارشیسم همیشه مانند ققنوسی از خاکستر خویش بر میخزد و فضای ذهنی انسان ها را تحت تاثیر قرار میدهد. در گذشته این امپرسیونیسم بود که آنارشیستها را تحت تاثیر قرار داد. امروز سورئالیسم (Surrealism) یا فرا واقعگرائی است که اشتراکات زیادی با آنارشیسم دارد. گرچه برای سورئالیسم به اشتباه مرامنامه ای (Manifeste du Surréalisme) هم توسط (Andre Breton) آندره برتون تنظیم شد که ثابت کند این مکتب: ” جنبشی است انقلابی” …اما فارغ از هر خیال ، نکات اشتراک زیادی در هر دو سبک ( آنارشیسم و سورئالیسم ) وجود دارد که قابل تعامل است و وارد شدن به دنیای خیالی آنده برتون را درست نمی دانیم.

برای شناخت آنارشیسم ، هنرمند باید بود و از قوه تخیل بهره برد. بدون داشتن فانتزی نمیتوان به آنارشیسم نزدیک شد. دقیقا تابلوهای امپرسیونیست و سوررئالیسم آنرا بما مخاطبان بازگو میکنند.باید اثار هنری این دو سبک را با فعال کردن قوه تخیل نگاه و تفسیر کرد. آنگاه بیشتر به راز تابلوهای مونه و دالی پی خواهیم برد.در مورد آنارشیسم موضوع کمی پیچیده تر است. آنارشیستها جامعه ای را متصورند که آزادی در آن مقدس است. جامعه از مجموعه و زیر مجموعه های آزاد و خودگردان تشکیل شده است که هیراشی در آن نیست و امور مردم توسط خود مردم مدیریت و اجرا میشود. دولت ( شر موجود) وجود ندارد وجامعه کاملا آزاد و خودگردان بوسیله سندیکا ( چشمان بیدار جامعه) های گوناگون اداره میشود و انسان ، آزادی و اختیارش ؛ مرکز توجه ها است.

برای پی بردن به این تفکر باید قوه تخیل و حس زیباشناسی را فعال کنیم… این موردی نبوده که در کتب درسی و یا رسانه های عمومی شنیده باشیم. جامعه آزاد !؟ حتی تصورش هم برای آنانی که به نظم موجود خوی گرفته اند؛ مشکل است. چطور میشود بدون دولت و پلیس… زندگی کرد؟!… و پرسش های متعدد دیگر. همین موضوع با دیدن اولین تابلوی کلودمونه به نام (Impression soleil levant) امپرسیون طلوع خورشید برای مخاطبان پیش آورد. در این تابلو که لنگرگاهی (Le Havre) در شمال غربی فرانسه را نشان میدهد . فضای آن با رنگ طبیعی فرق می کند و غلظت رطوبت هوا جلوی تابش خورشید را گرفته است و فضای دیگری به این لنگرگاه داده که برای آنانی که از قوه تخیل بی بهره اند مانند لوئیس لروا (Louis Leroy) که خود منتقد هنری است ، مسخره آمیز جلوه می کند.

پيكاسو مي گفت: « در هنر نكته مهم، نه جست ‌وجو كردن بلكه پيدا كردن است.» این بما نشان میدهد که برای پیدا کردن باید قوه تخیل داشت و ناممکن را یافت. اینکه ادعا میشود آنارشیسم در زیبائی حضور سرشار دارد و فضای زیبای معنوی که متاثر از آثاری است که تنها می توانستند در آزادی خلق و بازتاب پیدا کنند ، منشا اشتراکاتی است که آنارشیسم با زیباشناسی پیدا کرده اند. آنارشیسم از ما میخواهد که نسبت به داده ها با بصیرت ، درایت و در سایه لطافت زیباشناسی برخورد شود. شابلون و رسم الخط منظمی نیست. نگاه یک آنارشیست نگاه همان هنرمندی است که با رجوع به قوه تخیل خویش ؛ در جستجوی خلق هنری است که باید با نهایت لطافت در زمان مشخصی خلق کند و با مخاطبانش به گفتگو بنشیند.

اینها موید آن است که بین یک آنارشیست که در حافظه خویش تصوری از یک جامعه آزاد انسانی دارد و کوشش می کند در بوم جامعه (این تصور) نقاشی کند… با هنرمندی که به ندای درونی خویش پاسخ میگوید ، رابطه ای ارگانیک است که از جلوه های بی واسطه خواست آزادی انسان است. هنرمندی که در تصرف ایدئولوژی است و آزادی و استقلال خویش را یه ایدئولوژی فروخته است… قادر به خلق آثاری نخواهد بود که در راستای اختیار و آزادی انسان باشد. در عصر نازیسم ، کمونیسم ، فاشیسم ما با انبوهی از هنرهای ویژه تفکر خود ، روبرو شدیم که پریده رنگ از حافظه تاریخ هنر و زیباشناسی پاک شد.هنری که قرار است شمایل کشد و مداحی کند ؛ پیوندی با آزادی انسان ندارد و هرگز نمي‌تواند از عهده انجام وظيفه معنوي خویش برآيد…. چنین هنری را میشود به تعداد فراوان در کلیسا ، مساجد و و موزه های هنری…مشاهده کرد. گرچه از نظر زیباشناسی می توانند مقامی برای خود کسب کنند… اما چیز تازه ای به انسان و آزادیش ، نخواهند داد.

تفسیر و انتقاد از اندیشه ، وظایفی است که آنارشیستها از همان دوران بوجود آمدن آنارشیسم و شکل گرفتنش از عمده وظایف خود میدانستند. آنارشیسم تنها فلسفه ای است که زیباشناسی را وارد سیاست کرد. بدون داشتن حس و ذوق زیباشناسی ، شناخت آنارشیسم مشکل است. آنارشیستها در اوج بهره گیری از خشونت غیرقابل دفاع ، نگاهی زیباشناسی همراه عشق به آزادیخواهی داشتند. نمی توان آنارشیست بود اما نسبت به هنر و زیبا شناسی بی توحه بود. زیبائی مستتر در آنارشیسم است که خشونت به لطافت سفر می کند و خود را بازتعریف می کند. هنر نهفته در آنارشیسم در این است….اما این انتقاد را هم باید به آنارشیستها کرد که : دیر هنر درون خفته آنارشیسم را کشف و بدان رجوع کردند. خواستهای اجتماعی در مورد زیباشناسی و تاریخ هنر نیز چنین روندی سیر کرده و به ما رسیده است. زیباشناسی شاخه ای از فلسفه هنر است و میدان وسیعی را در تصرف خویش دارد. زشت و زیبای هنر به زیباشناسی مربوط میشود… که در هر مورد پاسخگو است…ادامه دارد

*احمد شاملو. نقل قول از وی : “… بنده هنر بدون تعهد را دو پول ارزش نمی گذارم. هنرمند هميشه بر قدرت است نه با قدرت، حالا اگر يکی می خواهد برود با قدرت باشد، بگذار برود خودش را با بند تنبان فلان رئيس جمهور دار بزند. اصلآ برايم مهم نيست نه زنده بودنش برايم مهم است نه مردنش. هنر که می تواند چيز مفيدی را زيباتر عرضه کند و به آن قدرت نفوذ بيشتری بدهد بايد از خنثی بودن شرم کند. فضيلت هنرمند است که در اين جهان بيمار به دنبال درمان باشد نه تسکين، به دنبال تفهيم باشد نه تزئين، طبيب غمخوار باشد نه دلقک بيعار…”.

* انقلاب چهارم صنعتی Fourth Industrial Revolution . برای اطلاع بیشتر رجوع شود به سایت های ذیل :

http://www.weforum.org/agenda/2016/01/the-fourth-industrial-revolution-what-it-means-and-how-to-respond

http://www.weforum.org/agenda/archive/fourth-industrial-revolution

* امپرسیونیسم (Impressionism) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مقاله اینجانب تحت عنوان آنارشیسم و امپرسیونیسم.

هه‌ڵوێستمان به‌رانبه‌ر ڕۆژاوا ده‌بێت هه‌ڵوێستی ڕه‌خنه‌و هاریکاریی بێت / ٦

 زاهیر باهیر- له‌نده‌ن

   30/01/2016

به‌شی شه‌شه‌م:

  • نزیكبونه‌وه‌له‌ئه‌مریکا و وڵاتانی ڕۆژاوا :

 

هێزه‌کانی ئه‌مه‌ریکا و وڵاتانی ڕۆژئاوا هێزێکی تاریکن و هه‌رگیز هه‌تاو له‌بن هه‌نگڵی ئه‌وان هه‌ڵنه‌هاتووه ‌و هه‌ڵیشنایه‌ت، پێوه‌ری باش و خراپی هه‌ر بزوتنه‌وه‌یه‌ك له‌م دونیایه‌دا پێشئه‌وه‌ی لێکدانه‌وه‌ی دیکه‌ی بۆ بکه‌یت ، زۆر ئاسانه‌، ته‌نها سه‌رنجێك له‌هه‌ڵوێستی ئه‌مه‌ریکا و وڵاتانی ڕۆژاوای له‌سه‌ر بده‌، گه‌ر پشتگیرییانکرد ئه‌وه‌جێگای پرسیاره‌!! گه‌ر دژایه‌تیشیانکرد ئه‌وه‌جێگای تێڕامان و وردکردنه‌وه‌یه‌تی . هه‌ڵبه‌ته‌ئه‌م فۆرمیله‌یه‌ له‌گه‌ڵ بزوتنه‌وه‌و ڕێکخراوه‌تیرۆریسته‌کاندا نایه‌ته‌وه‌ ئه‌ویش ته‌نها له‌به‌ر ئه‌وه‌ی که‌له‌هه‌قه‌تدا نازانین ڕاو هه‌ڵوێستی ئه‌مه‌ریکاو وڵاتانی ڕۆژاوا له‌سه‌ریان چۆنه‌، چونکه‌بۆ ئه‌وان زۆر ئاساییه‌ئه‌مڕۆ بیانکه‌نه‌ تیرۆریسست و به‌یانی بیانکه‌نه‌گیانفیداکه‌ر، ئه‌مڕۆ شه‌ڕی مه‌مره‌و مه‌ژییان له‌گه‌ڵدا ده‌که‌ن و به‌یانی وتووێژو دانوسان . وه‌ڵامی گرتنه‌به‌ری ئه‌م سیاسه‌ته‌ش ئاسانه‌ که‌ئه‌ویش سیاسه‌تکردنه‌و سیاسه‌تیش ته‌نها و به‌ته‌نها به‌رژه‌وند ده‌خوێنێته‌وه‌ نه‌شتێکی دیکه‌له‌ژیاندا .

هه‌رچیش سه‌باره‌ت به‌یارمه‌تی و کۆمه‌کی ئه‌مه‌ریکا و وڵاتانی ڕۆژاوا به‌رامبه‌ر به‌ڕۆژاوا هه‌یه‌، گه‌رچی کۆمه‌که‌که‌یان شتێکی وانییه‌له‌چاو کۆمه‌ك به‌بزوتنه‌وه‌و حکومه‌ته‌ کۆنه‌په‌رسته‌کاندا یه‌ك ده‌ر سه‌دیش نییه‌، به‌ڵام هێشتا ده‌بێته‌جێی پرسیار. بۆچی ؟ وه‌ڵامه‌که‌ی زۆر ئاسانه‌ئه‌و‌یش ئه‌وه‌یه‌که‌به‌هیچ هێزێکی سه‌ربازی ناتوانرێت بزوتنه‌وه‌ی ڕۆژاوا بۆ ماوه‌یه‌کی درێژ سه‌رکوتکرێت ئه‌مه‌جگه‌له‌وه‌ی که‌ئه‌و وڵاتانه‌ڕووبه‌ڕووی ناڕه‌زاییه‌کی گه‌وره‌ی هاووڵاتانیان و هاووڵاتیانی وڵاتانی دیکه‌ش ده‌بنه‌وه‌. به‌ڵام ته‌نها ڕێگایه‌ك که‌ئاسانه‌بۆ تێشکانی ئه‌و ئه‌زموونه‌ڕێگای ئاشتیه‌، بێ ‌ خوێنڕشتن و سه‌رکوتکردنیش، لانی که‌م بۆ چه‌ند ساڵێکی دیکه ده‌توانرێت کپکرێت‌، ئه‌ویش ڕێگای ئابوری و داگیرکردنی ئابورییانه‌یه‌. من له‌وتارێکی دیکه‌مدا باسم له‌مه‌کردوه‌ بۆیه‌لێره‌دا ناگه‌ڕێمه‌وه‌سه‌ری.

ئه‌وه‌ی که‌من ده‌یبینم له‌سیاسه‌تی په‌یه‌ده‌و هه‌ڵسوکه‌وتی سه‌رکرده‌کانی و دیمانه‌کانیاندا ، ئه‌مان زۆر به‌په‌رۆشن که‌له‌ئه‌مه‌ریکا و هاوکاتیش وڵاتانی ڕۆژاوا نزیکببنه‌وه، تاکو ئه‌وان له‌مان نزیکببنه‌وه‌‌.   ئه‌مه‌ریکا گه‌ر هه‌نگاوێك بێته‌پێشه‌وه‌ئه‌مان دوو هه‌نگاو به‌پیریه‌وه ده‌چن‌.

هاوکاری و کۆمه‌کی ئه‌مریکا له‌ئێستادا زیاتره‌له‌سه‌رده‌می جه‌نگه‌که‌ی کۆبانی . ئێستا ئه‌مه‌ریکا به‌ڕاسته‌وخۆ نه‌ك له‌ڕێگای حکومه‌تی هه‌رێمه‌وه‌ یارمه‌تی یه‌په‌گه‌و یه‌په‌ژه‌ده‌دات . هه‌ر چه‌ند مانگێك له‌مه‌وپێش بوو که‌ئه‌مه‌ریکا 50 که‌سی له‌شاره‌زا و پسپۆڕانی سه‌ربازی و ڕاوێژکاری خۆی هه‌واڵه‌ی ڕۆژئاوا کرد بۆ یارمه‌تیدانیان. ئاشکرایه‌که‌یارمه‌تییه‌کانی ئه‌مه‌ریکا بۆ ڕۆژاوا هێواشه‌و به‌پلانه‌، ئه‌ویش له‌به‌ر : یه‌که‌م: تورکیا . دووهه‌م: سونه‌و حکومه‌ته‌کانی که‌نداو . سێهه‌م : تا ئێستاش ئاڕاسته‌ی ئاینده‌ی ڕۆژاوا نه‌ك هه‌ر بۆ ئه‌مه‌ریکا ته‌نانه‌ت بۆ ئێمه‌ش دیارنییه‌.

ئێمه‌یارمه‌تییه‌کانی ئه‌مه‌ریکا بۆ ‌هێزه‌کانی ڕۆژاوا له‌زه‌مینه‌ی واقیعدا ده‌بینین ، گه‌رچی که‌میشن ، ده‌با ئێستاش له‌دیمانه‌ی سه‌رانی په‌یه‌ده‌شه‌وه‌که‌سه‌باره‌ت به‌ئه‌مه‌ریکا قسه‌ده‌که‌ن شتێك بزانین.

له‌دیمانه‌یه‌کی صاڵه‌ح موسلیم له‌02/09/2015 دا له‌گه‌ڵ جه‌معیه‌یه‌ی کوردی واشنگتۆن ( WKI)، دا ، سه‌باره‌ت به‌ڕاو هه‌ڵوێستی په‌یه‌ده‌له‌سه‌ر ئه‌مه‌‌ریکا و هه‌ڵوێستی ئه‌مه‌ریکا، کردی ، له‌وه‌ڵامی پرسیاری: ئامانج له‌زۆنی نه‌فڕین که‌حکومه‌تی تورکیا ده‌یه‌وێت له‌ڕۆژاوادا بیسه‌پێنێت چییه‌…؟و هه‌ڵوێستی ئیداره‌ی ئه‌مه‌ریکی چییه‌و …ئه‌م زۆنی نه‌فڕینه‌بۆ تۆ چیده‌گه‌یه‌نێت؟ موسلیم له‌وه‌ڵامه‌که‌یدا سه‌باره‌ت به‌ئه‌مریکا زۆر به‌ڕاشکاوییه‌وه‌‌ده‌ڵێت؛   “ئه‌مه‌ریکا چه‌ندجارێك ئه‌و داخوازییه‌ی تورکیای ڕه‌تکردۆته‌وه‌و ئێمه‌بڕوایان پێده‌که‌ین.. گه‌ر تورکیاش ئه‌م پلانه‌بخاته‌کار ئه‌وه‌ئێمه‌به‌داگیرکردنی خاکی سوریای ڕه‌چاوده‌که‌ین” به‌ڕاستی وه‌ڵامێکی زۆر ساویلکانه‌یه‌گه‌ر له‌حه‌قه‌تددا ئه‌وه‌ڕای موسلیم بێت دیاره‌نه‌ئه‌مه‌ریکا ده‌ناسێت و نه‌گرنگی تورکیا و وڵاتانی که‌نداو و کۆمه‌ڵی سونی مه‌زهه‌بیش بۆ ئه‌مه‌ریکا ده‌زانێت ، خۆئه‌گه‌ر واشبزانێت وڵامێکی دیبلۆماسیانه‌ی داوه‌ته‌وه‌ ئه‌وه‌نه‌لای زۆربه‌ی زۆری کورد و نه‌لای ئه‌مه‌ریکییه‌کانیش ته‌نها مه‌ترێکیش ئه‌و بڕوابوونه‌‌ به‌ئه‌مریکا ،بڕناکات، چونکه‌ئه‌مریکا نزیکی په‌یه‌ده‌له‌په‌که‌که‌وه‌ده‌زانێت و په‌که‌که‌ش به‌پارتێکی تیرۆریست ده‌زانێت.

هه‌ر له‌و دیمانه‌یه‌دا و له‌پرسیارێکی دیکه‌دا که‌واهاتووه‌: چۆن شرۆڤه‌ی په‌یوندیتان له‌گه‌ڵ ئه‌مه‌ریکادا ده‌که‌ن؟

موسلیم له‌وه‌ڵامدا ده‌ڵێت “…ئه‌مه‌هه‌نگاوێکیی ئه‌رێیانه‌یه‌، ئێمه‌به‌دووی فراوانکردنی په‌یوه‌نییه‌کانمان له‌گه‌ڵ ئه‌مه‌ریکادا چ دیبلۆماسی و چ سیاسییه‌وه‌ین وه‌به‌هیواشین سه‌رکه‌وتوو بین له‌کردنی ئه‌وه‌دا

له‌پرسیارێکی دیکه‌ی WKI : په‌یامی تۆ چییه‌بۆ خه‌ڵکانی ئه‌مه‌ریکی و حکومه‌ته‌که‌یان؟ موسلیم له‌وه‌ڵامدا ده‌ڵێت ” ئه‌مه‌ریکا ده‌وڵتێکی مه‌زنه‌و هه‌وڵیی پێشه‌وه‌بردنی دیمۆکراسی بڵاوکردنه‌وه‌ی له‌سه‌ر ئاستی جیهانده‌دات . ئه‌مه‌ریکییه‌کانیش ستانده‌ر و مه‌بده‌ئی خۆیان بۆ دیمۆکراسی هه‌یه……هه‌ر به‌م هۆکارانه‌ئێمه‌ده‌بێت په‌یوه‌ندیمان له‌گه‌ڵ خه‌ڵکانی ئه‌مریکا و حکومه‌ته‌که‌یان پته‌و بکه‌ین ” به‌ڕاستی کاره‌ساته‌که‌باشترین سه‌رکرده‌ی په‌یه‌ده‌ئه‌وه‌ڕاو بۆچونی بێت له‌سه‌ر ئه‌مه‌ریکا . ـمێژوی نزیکی لانی که‌می سه‌دساڵه‌ی ئه‌مه‌ریکا نه‌ک هه‌ر پشتگیری دیمۆکراسی نه‌کردووه‌به‌ڵکو مێژویه‌کی خوێناوییه‌و به‌ملۆێنه‌ها خه‌ڵکی له‌به‌رگریی و داکۆکی دیمۆکراسیدا له‌وڵاتانی خۆیاندا ‌خه‌ڵتانی خوێن کردوه‌‌، گریمان ئه‌م وه‌ڵامه‌شی به‌دیبلۆماسییه‌تی بزانێت، به‌ڵام هیچ ڕاستییه‌کی تیادا نییه‌و داپۆشینی تاوانه‌یه‌ک به‌دوایه‌که‌کانی ده‌وڵه‌تی ئه‌مریکایه‌به‌رامبه‌ر به‌ده‌یه‌ها نه‌ته‌وه‌له‌پێشی پێشه‌وه‌نه‌ته‌وه‌که‌ی موسلیم خۆی ‌. ‌سه‌رکرده‌یه‌کی وه‌کو ئه‌و پێویستی به‌و موغازه‌له‌و موجامه‌له‌یه‌‌بۆ ئیداره‌ی ئه‌مه‌ریکا، نییه‌.

له‌دیمانه‌یه‌کی جه‌میل بایک-دا که‌له‌ڕؤژی 07/12/2015 که‌له‌لایه‌ن Mahmut Hamsic ‌وه‌ئه‌نجامدراوه‌، له‌وه‌ڵامی یه‌کێك له‌پرسیاره‌کاندا که‌سه‌باره‌ت به‌ڕێره‌وی بزوتنه‌وه‌ی باکور و ڕۆژاوایه‌، بایك ده‌ه‌ڵێت ” ئێمه‌نه‌له‌شانی ئه‌ریکاوه‌و نه‌له‌شانی ڕوسیاوه‌ده‌ڕۆین . ئێمه‌هێزی سێهه‌مین له‌وێ و نێونه‌رایه‌تی هێڵی سێهه‌م ده‌که‌ین ، له‌کاتێکدا ده‌ڵێم ” ئێمه‌” مه‌به‌ستم کوردی ڕۆژاوایه‌” ڕۆژنامه‌وانه‌که‌ده‌پرسێت : ئه‌وان ده‌ڵێن چی؟ بایك له‌وڵامدا ده‌ڵێت ” ئه‌وان ده‌ڵێن هه‌رکه‌س دانمان پیادابنێت دانی پیادا ده‌نێن و هاوپه‌یمانیان ده‌بین. هه‌تا ئێستا که‌س به‌فه‌رمی ڕۆژاوای نه‌ناسیوه‌. له‌به‌ر ئه‌مه‌ش کورد نه‌لاشانی ئه‌مه‌ریکاوه‌یه‌و نه‌له‌شانی ڕوسیاوه‌، به‌ڵام په‌یوه‌ندی هه‌یه‌. هه‌رکه‌س شه‌ڕی داعش بکات ئێمه‌له هاوشانیانه‌وه‌شه‌ڕده‌که‌ین

به‌ڕای من گه‌رچی بایك باشترین که‌سی ناو په‌که‌که‌و په‌یه‌ده‌یه‌و له‌هه‌ر هه‌موو که‌سێکی دیکه‌شیان باشتر له‌هزری ئۆجه‌لان و مه‌سه‌له‌ی کۆنفیدرالێزم تا ڕاده‌یه‌کیش له‌” بوکچین” تێگه‌یشتووه‌به‌ڵام هێشتا له‌م دیمانه‌و ‌یه‌ک دوو دیمانه‌ی دیکه‌یدا ده‌یتوانی وه‌ڵامی   خۆی و په‌که‌که‌له‌سه‌ر ڕوداوه‌کان ، بێ هه‌ڵوێسته‌و بێ پرسیاردانان وه‌ڵام بداته‌وه‌. بۆ نموونه‌لێردا ده‌یتوانی خۆی له‌قه‌ره‌ی هه‌ندێ خاڵی حه‌ساس نه‌دات .

درێژه‌ی هه‌یه‌

کاتێك کە مارکس یەکەمین پارتیی کۆمونیستی مێژووی هەڵوەشاندەوە

ڕێنە بێرتیە

و. لە فارسییەوە هەژێن

گوتنی ئەوەی کە مانیفێست “یەکەمین گڕکانی پڕۆلیتێری وەك هێزێکی ڕامیاریی سەربەخۆ”یە زیادەڕۆییەکی ئایدیالیستییە. بڵاوکردنەوەی مانیفێست لە بارێکدا کە هێشتا نێوەڕۆکەکەی وشكنەبووبوو، لە ئاڵمانیا شۆڕشی ١٨٤٨ دەستیپێکرد، لەتەك پشتگوێخراویی گشتی ڕووبەڕووبوو، نووسەرەکانی ناچارکرد هەرچی دەتوانن ئەنجامیبدەن، تاوەکو ئەو نووسینە بڵاوببێتەوە. ئەو پرسە مارکس بەرەو هەڵوەشاندنەوەی یەکەمین پارتی کۆمونیستی مێژوو و دواتر دەرکرانی خۆی برد.

ساڵی ١٨٤٨ : قوربانیکردنی پارتیی

شۆڕشی ١٨٤٨ ئاڵمانیا بە مارکس مۆڵەتیدا، تاوەکو ئاستی تێگەییشتنی خۆی تاقیبکاتەوە. بەڵام لە هەمان سەرەتای شۆڕش، مارکس و ئینگلس هەوڵیاندا، تاکو بە بچووك نیشاندانی گرنگیی ئەو، بەر بەپێکهاتنی بزووتنەوەی سەربەخۆی کرێکاریی بگرن. ڕووداوەکان نیشاندەدەن، کە هەموو شۆڕشەکان بە سروشوەرگرتن لە شۆڕشی فەرەنسە بە ڕێگەیەکدا بڕۆن، کە هەوڵی خۆیان لە پێکهاتنی دەوڵەتێکی نیشتمانیی ڕزگاربوو لە دیکتاتۆریی چڕبکەنەوە. بۆرجوازی دەبوو سەرەتا بۆ ئاوا مەبەستێك دەسەڵات بگرێتەدەست. ئاساییە کە ئەگەر ئەوە بۆرجوازی بێت کە دەبێت دەسەڵات بگرێت، تاوەکو مەرجەکان بۆ شۆڕشی کۆمەڵایەتیی کۆتایین ئامادەببن، دەبێت پڕۆلیتاریا داخوازییەکان و بەرنامەی خۆی بخاتە لاوە و لە پاڵ بۆرجوازی لیبڕاڵ بۆ یاسایەکی بنەڕەتی و ئازادییە دێمۆکراتییەکان تێبکۆشێت.

سەرەتای شۆڕشی ١٨٤٨ ڕێڕەوی مارکس و ئەنگلس لەسەر بنەمای بەرگرتن لە پەرەسەندنی بزووتنەوەی کرێکاریی سەربەخۆ جێگیربوو، کە بە تێڕوانینی ئەوان دەیتوانی بە داخوازییە ڕادیکاڵەکانی بۆرجوازی لیبراڵ بترسێنێت، لەبەرئەوە مارکس و ئەنگلس یەکێتی پڕۆلیتاریایان لەتەك بۆرجوازی پێشنیارکرد. ئەنگلس زۆر نیگەران بوو، کە پلاتفۆرمی حەڤدە خاڵیی یەکێتی کۆمونیستەکان بڵاوببێتەوە. ئەو پلاتفۆڕمە کە ناوی “داخوازییەکانی پارتیی کۆمونیست لە ئاڵمانیا” بوو، ڕاستەوخۆ لە مانیفێستی کۆمونیست وەرگیرابوو، مانیفێستێك کە یەکێتی کۆمونیستەکان وەك بەرنامە خوازیاری جێگیرکردنی بوو. بەڵام ئەو بەرنامەیە پاش ئامادەکردنی زۆر ڕادیکاڵانە هەڵسەنگێندرا، لەبەرئەوە ئەنگلس خەریکی کۆکردنەوەی کۆمەکی دراویی بۆرجوا لیبڕاڵەکان بوو بۆ ڕۆژنامەی ڕاینی نوێ.

ئەنگلس لە نامەیەکدا بۆ مارکس نووسی [١] “ئەگەر یەك کۆپی لە بەرنامەی حەڤدە خاڵیی ئێمە لێرە بڵاوببێتەوە، ئێمە هەموو شت لەدەستدەدەین.” لەو سەردەمەدا بوو کە ئەنگلس لەبارەی ترسی خۆی لە پەرەسەندنی بزووتنەکانی کرێکارانی ڕستن نووسی، کە دەتوانێت هەموو شتێك تێکبدات. ئەو نووسی “کرێکاران کەمێك کەوتوونەتە بزووتن، هەرچەندە بزووتنەکانی ئەوان سەرەتایین، بەڵام هەژماریان زۆرە. کرێکاران دەستبەجێ کەوتوونەتە پێکهێنانی هاوپەیمانییەکان. بەڕێکەوت ئەوە پرسێکە کە هەنگاوەکانی ئێمە ناکارادەکات…” [٢]

دروست خوێندوومانەتەوە : کرێکاران “کەوتوونەتە بزووتن”؛ هەژماری بزووتنەکان “زۆر”ە؛ ئەوان ” کۆمەڵە هاوپەیمانییەکیان” پێکهێناون’ “ئەوە بەڕێکەوت پرسێکە کە هەنگاوەکانی ئێمە ناکارادەکات…” لە هەر بارێکدا هێشتا مەرەکەبی مانیفێست وشکنەبووبووەوە، کە نووسەرانی بەهۆی ڕێڕەوێك بڕیاریاندا لە بەرنامەی خۆیان چاوپۆشیبکەن. ماوەیەکی زۆری نەبرد، کە نووسەرانی مانیفێست بەخۆیان دژەخوونییان لە نێوەڕۆکەکەی کرد و لەوانە لەو بەشەی “کۆمونیستەکان بڕوا و بەرنامەیان ناشارنەوە. ئەوان بە ئاشکرا ڕایدەگەیێنن، کە بەبێ ڕوخانی توندوتیژانەی سیستەمی پێشوو، ناتوانن بە ئامانجەکانی خۆیان بگەن. چینە سەروەرەکان دەبێت لە ترسی شۆڕشی کۆمونیستی بلەرزن! پڕۆلیتێرەکان لەم شۆڕشەدا بێجگە لە زنجیرەکانیان، شتێکیان نییە لەدەستیبدەن. ئەوان جیهانێك بەدەستدێنن.” مارکس و ئەنگلس ئەو تێگەییشتنانەیان لە “دۆزراوەیەکی” تازە بەدەستهاتوو دەرهێنا، کە لە ئایدیۆلۆجیای ئاڵمانی ١٨٤٦ و “ڕەخنەی مۆڕاڵیی و مۆڕاڵی ڕەخنە” [٣] شوێنپێی هەیە. ئەو “دۆزراوە” دواتر بە “ماتریالیزمی مێژوویی” ناودەنرێت، بەڵام بە زۆری لەبیردەکرێت بگوترێت، کە مارکس هەرگیز ئەو واژەیەی بۆ “شێوازی” خۆی بەکارنەبرد.[٤] ئەم دوو هاوەڵە نووسەرە بە سروشوەرگرتن لە مێژوونووسانی بەشێك لە مێژووی فەرەنسەی نێوان ٦ی ئەپڕیلی ١٨١٤ تا ٢٩ی جولای ١٨٣٠ [٥] بەو سەرەنجامە گەییشتن، کە دەبێت پڕۆلیتاریا پێش شۆڕشی خۆی، بە بۆرجوازی بواربدات تا شۆڕشبکات. لێرەوە تا گوتنی ئەوەی کە دەبێت پڕۆلیتاریا یارمەتی بۆرجوازی بدات، تاکو شۆڕشەکەی بەرەو سەرکەوتن ڕابەرییبکات یەك هەنگاو مابوو.[٦]

گشت ئەوانە بە ڕۆشنی لەنێو “ڕەخنەی مۆڕاڵی و مۆڕاڵی ڕەخنە” نووسراون. مارکس باوەڕی ئاوا بوو، کە بۆرجوازی لە ئاڵمانیا دواکەوتووە، لەبەرئەوەی کە “هەوڵدەدات دژی پاشایەتی بێچەندوچوون تێبکۆشێت و لە سەردەمێکدا دەسەڵاتداریی خۆی بهێنێتەدی، کە لە وڵاتانی پێشکەوتوو، بۆرجوازی جەنگی توندوتیژی خۆی دژی چینی کرێکار دەستپێکردووە.” مارکس درێژەی دەداتێ “لەم وڵاتەدا دوژمنایەتی تازە لەنێوان بۆرجوازی و چینی کرێکار بوونی هەیە'” لێرەوەیە کە “بار و دۆخی ناکۆك” بوونی هەیە، لەبەرئەوەی کە ڕژێمی ڕامیاریی زاڵ پاشایەتییەکی بێچەندوچوونە. ئەڵتەرناتیڤێك کە خۆی پێشنیاردەکات زۆر سادەیە، یا پاڕاستنی پاشایەتیی بێچەندوچوون یا دەسەڵاتداریی بۆرجوازی. مارکس دەپرسێت “بۆچی زەحمەتکێشان ئەشکەنجەی توندی پاشایەتیی بێچەندوچوونی پاشکۆی نیوە فیئۆداڵی باشتر لە دەسەڵاتداریی ڕاستەوخۆی بۆرجوازی دەبینێت؟” ئەگەر بۆرجوازی بیتوانێت سەربکەوێت، ناچار دەبێت بەرتەریی ڕامیاریی فراوانتر پەسەندبکات. ئەنجامی ئەوەی کە دەبێت پشتیوانی لە بۆرجوازی بکرێت. لەبەرئەوەی بە تێڕوانینی مارکس “بۆرجوازی لەپێناو بازرگانی و پیشەسازی خۆی بە پێچەوانەوەی ئارەزووی خۆی، هەل و مەرجی گونجاو بۆ یەکێتی چینی زەحمەتکێش بەدیدەهێنێت و ئەو یەكێتییە یەکەمین مەرجی سەرکەوتنی زەحمەتکێشانە.”

مارکس و ئەنگلس ئەندامی یەکێتی کۆمونیستەکان بوون. یەکێتی کۆمونیستەکان ڕێکخراوێکی گچکە بوو، کە دەتوانرێت بە توخمی پارتیی کۆمونیست بزانرێت. بەرنامەی یەکێتی کۆمونیستەکان ناوی “داخوازییەکانی پارتیی کۆمونیست” بوو، پێکهێنانی کۆماری، چەکدارکردنی خەڵك، سەندنەوەی دارایی زمینە کشتوکاڵییەکان بەشێك بوون لە ئەو.

مانگی ئایاری ١٨٤٨ لە کۆڵن/ئاڵمانیا کۆبوونەوەیەك کرا. چوار ئەندامی کۆمیتەی نێوەندیی یەکێتی کۆمونیستەکان، لەوانە مارکس و ئەنگلس و پێنج ئەندامی ڕێکخستنی شاری کۆڵن لەنێو ئەو کۆبوونەوە بەشداربوون. مارکس لەنێو یەکێتی کۆمونیستەکان لە کەمایەتیدا بوو. ئەو بە خراپ بەکاربردنی ئەو دەسەڵاتانەی بە ئەو دراوبوون، یەکێتی کۆمونیستەکانی هەڵوەشاندەوە. ئەو تەنانەت لە فێبریوەری ١٨٤٩ ڕێگریی لە یەكێتی کۆمونیستەکان کرد. پاشان ئەو بە ئەنجومەنی دێمۆکراتی کۆڵن پەیوەستبوو، کە ڕێکخراوێك بوو ئەندامەکانی بۆرجوا لیبڕاڵەکان بوون. لەوێدا بوو کە مارکس بەڕێوەبەریی ڕۆژنامەی ڕاینی نوێ بەدەستەوەگرت، کە بڵاوکراوەی لیبڕاڵەکان بوو. مارکس کە بەرنامە و ڕێکخراوی پڕۆلیتیریی یەکێتی کۆمونیستەکانی لەنێوبردبوو، لەو ئەنجومەنەدا هەوڵیدا هوشیاریی چینایەتی بۆرجوازی هەڵخرێنێت، تاکو سەرەنجام ئەو چینە بتوانێت شۆڕشێكی وەك شۆڕشی ساڵی ١٧٨٩ فەرەنسە لە ئاڵمانیا بگەیێنێتە جێی خۆی. [٧]

مارکس بە کەڵكوەرگرتن لە ئامرازی بیرۆکراتیك و لە سەروبەندی شۆڕشدا یەکەمین پارتیی کۆمونیستی مێژووی هەڵوەشاندەوە، لەبەرئەوەی بە تێڕوانینی هەندێك لە ئەندامانی ئەو ڕێکخراوە، مارکس “بڕوای ئاوا بوو، کە چیدیکە یەکێتی کۆمونیستەکان پێویست نییە هەبێت، چونکە بووە بە شتێکی پاگەندەیی و بە کەڵکی بار و دۆخی هەنووکەیی نایێت. مارکس ئاوای دەبینی هەل و مەرجی تازەی ئازادی چاپەمەنی و پاگەندە بواری دەدا، کە بەبێ ئەوەی

پێویست بە ڕێکخراوێکی نهێنی هەبێت، نووسین و پاگەندەکان دەتوانن ئازادانە بڵاوببنەوە ” [٨]

مارکس و ئەنگلس لەبارەی پێداویستی ڕێکخراوێك یا ڕێکخراوێکی نهێنی یا ڕێکخراوێکی پاگەندەیی، بڕوایان ئاوا بوو، لەو سەردەمەدا بیر لە پارتییەك وەك ڕێکخەری بزووتنەوەی کرێکاری ناکەنەوە. بە واتایەکی دیکە لە تێروانینی ئەواندا لە کۆمەڵێکدا کە ئازادی چاپەمەنی و پاگەندە بوونیی هەیە، ئیدی پێویست بە پارتیی کۆمونیست نییە! ئەوە تێڕوانێنێك بوو کە مارکس ساڵی ١٨٤٨ لەبارەی پارتیی چینی کرێکار هەیبوو! هەنووکە ئێمە باشتر ئەوە دەبینین، کە بۆچی لەو سەردەمەدا ڕێكخراوێکی هەرچەندە گچکەش بێت بە هەبوونی ئەندامانی چالاك [ئەوەی کە دواتر باکونین ئەنجامیدا] بۆ مارکس کەڵکی نەبوو و بە “ڕێکخراوی نهێنی” هەڵیدسەنگاند، کە پێویست نییە هەبێت.

وێڕای ئەوە کاتێك کە نووسینەکەی ئەنگلس بەناوی “چەند واژەیەك لەبارەی کورتە مێژووی یەکێتی کۆمونیستەکان” دەخوێنینەوە، کارێك کە ئەنگلس چەند ساڵ دواتر ساڵی ١٨٩٠ نووسی، دەبینین کە نووسیویەتی “یەکێتی کۆمونیستەکان بەڕادەیەكی زۆر خێرا گەشەیکرد.” ئەو بە درێژیی چالاکییەکانی یەکێتی کۆمونیستەکان دەخاتەڕوو. لەبارەی شێوازی ئەندامگیریی و ڕێگەکانی جێکەوتەبوونی یەکێتی کۆمونیستەکان لە گشت وڵاتانی ئەوروپای باکووریی دەنووسێتەوە. پاشان ئەنگلس ئەم خاڵە ڕۆشندەکاتەوە، کاتێك کە ڕێکخراوە کرێکارییەکان قەدەخەکران، یەکێتی کۆمونیستەکان چۆن بە سوودوەرگرتن لە یانەکانی وەرزش و گۆڕانیگوتن، پەیوەندییەکانی خۆی لە “کۆمونە” جۆراوجۆرەکانی ئەندامانی ڕێکخراودا پاراست. کورتەی ئەوەی کە ئەنگلس دەینووسێت “یەکێتی کۆمونیستەکان زۆر فراوان بووەوە”! کاتێك کە “هەژمارێك زۆر لە یەکینەکانی” یەکێتی کۆمونیستەکان لە ئاڵمانیا بەهۆی هەل و مەرجی دژوار هەڵدەوەشێندرانەوە، لە جێگەیەکی دیکە یەکینەی دیکەی فرە ئەندامتر دروستدەکرانەوە.

شایانی سەرسوڕمانێکی زۆرە، کە مارکس ئاوا ڕێکخراوێكی پڕ بزووتن هەڵدەوەشێنێتەوە، لە کاتێکدا کە ئەنگلس بە “فێرگەی باڵای هەنگاوی شۆڕشگێرانە” ناویدەبات!

تێڕوانینێك کە مارکس و ئەنگلس، بۆ ئەوەی کە وەك باڵی چەپی پارتیی دێمۆکرات چالاکیبکەن، بەگەڕانەوە بۆ ڕابوردوو سەرسوڕهێنەردەبێت. فێرناندۆ کلۆدن دەنووسێت “هیچ بەڵگەیەكی بڕواپێکراو بوونی نییە، کە تێیدا مارکس و ئەنگلس هۆکاری هەڵبژاردنی ئەو ڕێگەیە ڕۆشنبکەنەوە.”[٩]

لەو بارەوە شێوازی کاری مارکس و ئەنگلس زیاتر و زیاتر ناڕۆشنتر دەبێت، کاتێك سەرنجی ئەو بابەتە بدرێت، کە پاساوێك بۆ بڕواکردن بە بۆرجوازی ئاڵمانیا بوونی نەبوو، نیشانیبدات دەتوانێت وەك هاوچینەکەی لە شۆڕشی ١٧٨٩ فەرەنسە سەرکەوتووبێت. مارکس و ئەنگلس دەنووسن “بۆرجوازە ڕادیکاڵەکانی کۆڵن ئێمە بە دوژمنی بنەڕەتیی خۆیان دەزانن و ناخوازن ئەو چەکانە بە ئێمە بدەن، کە ، دەتوانین بەخێرایی دژی خۆیان بەکاریانبەرین”! [١٠]

باکونین ئەوە پەسەنددەکات، کە لە ئاڵمانیا “پرسی کۆمەڵایەتیی لە ڕێگەی ناڕۆشنەوە زۆر دژوار لەسەر ویژدانی پڕۆلیتاریا هەژموون دادەنێت. ” لە درێژەیدا دەڵێت، پرسی کۆمەڵایەتیی “ناتوانێت پڕۆلیتاریای ئاڵمانیا لە دێمۆکراتەکان جیابکاتەوە.” هەر ئاوا باکونین بەردوامدەبێت و دەڵێت “کرێکاران بەبێ دوودڵیی دەتوانن لە دێمۆکراتەکان پێشبکەون، بە مەرجێك کە ئەوان بهێڵن کە کرێکاران درێژە بە تێکۆشانیان بدەن”.[١١] باکونین ددان بە نائامادەیی پڕۆلیتاریای ئاڵمانیا دەنێت. پاشان ئاوا بەرچاودەکەوێت، کە ناکۆکی مارکس و ئەنگلس لەتەك باکونین زیاتر ناکۆکییەکی بەرنامەیی بێت تاکو جیاوازیی لێکدانەوە.

باکونین بە ئەزموونگیریی لە شۆڕشی ١٨٤٨ و کاتێك کە ئیدی بووبووە ئەنارکیست، ئەم ئەنجامگیرییەی کرد : یەکەم، هەموو کات یەکێتی پڕۆلیتاریا و بۆرجوازی ڕادیکاڵ دەبێتە هۆی پەسەندکردنی بەرنامەی بۆرجوازی لەلایەن زەحمەتکێشان؛ دووەم، ئەزموونی کردەیی تێکۆشان باشترین خێراکەری هوشیاریی کرێکارییە.

مارکس و ئەنگلس باوەڕیان ئاوا بوو، جێگیرکردنی ئازادییە دێمۆکراتییەکان و بەتایبەت مافی دەنگدانی گشتی سەرەتا و مەرجی سەرهەڵدانی هەژموونی چینی کرێکارە. سەراپای پەیڕەوی مارکس و ئەنگلس لەسەر ئەو بنەمایە بوو، کاتێك مافی دەنگدانی گشتی بێتەدی، لەوێوە کە چینی کرێکار زۆرینەیە، کەواتە دەتوانرێت دەسەڵات بەدەستبهێنێت، بەو جۆرەی کە لەنێو مانیفێست ئاماژەی پێدراوە، چینی کرێکار لەو سەردەمەدا دەتوانێت لەپێناو “هەڵخراندنی خۆیی” لەسەر بەرتەرییە بۆرجوازییەکان کاربکات. لە ئێستادا بەئاسانی بۆ ئێمە دەردەکەوێت، کە خۆشباوەڕییە سۆشیالیستییەکانی ئەو سەردەمە تا چ ڕادەیەك فراوان بوون.

ئەنگلس پاش ماوەیەك نووسی، کە ساڵی ١٨٤٨یەکێتی کۆمونیستەکان “پێکهاتەیەکی زۆر لاواز” بوو. لە درێژەدا دەڵێت “لە ساتێکدا کە هۆکاری نهێنیبوونی یەکێتییەك لەئارادانەبوو، ئەم ڕێکخراوە چیتر نەیدەتوانی وەك ڕێکخراوێکی نهێنی بەردەوامی بەکارەکانی بدات.”[١٢] ئەنگلس باوەڕی ئاوا بوو، کە “پڕۆلیتاریا ئامادەیی بۆ خۆڕێکخستنی خۆی” نییە، بەهۆی ئەوەی کە بۆ دەرکردنی “ناکۆکی قوڵی نێوان بەرژەوەندی خۆی لەتەك بەرژەوەندی بۆرجوازی” سەرگەردانە. ئەنگلس دەیگوت، پڕۆلیتاریا هەست بە ڕۆڵی مێژوویی خۆی ناکات، کەواتە “بە کردەوە زۆرینەی کرێکاران ناچارن ببنە/ بۆ باڵی چەپی بۆرجوازی” بگۆڕدرێن. [١٣]

ئەو تێڕوانینەی ئەنگلس کە ساڵی ١٨٩٣ لەبارەی شۆڕشی ١٨٤٨ نووسی “ئەم شۆڕشە لە هەموو شوێنێك سەرەنجامی هەوڵەکانی چینی کرێکار” بوو.[١٤] بەواتایەکی دیکە ئەنگلس ساڵی ١٨٩٣ لەبارەی شۆڕشی ١٨٤٨ نووسینێکی ناکۆك بە نووسینەکەی ساڵی ١٨٨٥خۆی بڵاوکردەوە.

قوربانیکردنی بەرنامە و پارتیی چینی کرێکار لەپێناو یەکێتییەك لەتەك بۆرجوا لیبڕاڵەکان، بەو تێڕوانینە مارکسیستییە پشتئەستوورە، کە هەڵكشانی مێژوویی و بەرەوپێشچوونی مێژوو قۆناخبەندیی تێدان و دەبێت تێپەڕێندرێن. باکونین بەتەواوەتی لەتەك بۆچوونی مارکس ئاشنابوو. بەبێ گومان لەبەر ئەو هۆیە بوو، کە باکونین دواتر بە لەبەرچاوگرتنی شێوازی کاردانەوەی مارکس بەرانبەر شۆڕشی ١٨٤٨، ناکۆکی خۆی لەتەك تیئۆری قۆناخبەندیی پێگەیینی شێوەکانی بەرهەمهێنان ڕاگەیاند. ناکۆکیی باکونین لەبەرئەوە نەبوو، کە ئەو تیئۆرییە هەڵەیە، بەڵکو لەبەرئەوە بوو، کە ئەو تیئۆرییە سەرنجڕاکێشیییەکی ڕێژەیی هەبوو و بەکردەوە سەری لە هاوپەیمانییە ڕامیارییە ناپەسەندەکان دەردەچوو. شایانی ئاماژەیە، بۆلشەڤیکەکان لە کاتێکدا کەوتنە شۆڕش، کە لەتەك قۆناخبەندیی شێوازەکانی بەرهەمهێنان ناکۆك بوون. سۆشیالیستەکانی دیکەی ڕوسی بڕوایان بە ئەوە بوو، کە بە لەبەرچاوگرتنی ئەوەی کە پڕۆلیتاریا تەنیا لە سەدا سێی ٣%ی دانیشتووانی پێکدەهێنا، دەبێت ڕوسیە بە قۆناخی دێمۆکراسی بۆرجوازی و جێگیربوونی ئابووری سەرمایەداریی تێپەڕێت، تاوەکو دواتر بە شۆڕشی پڕۆلیتێریی بگات.

باکونین ساڵی ١٨٥٠ لەسەر ئەو پرسە پێداگرییکرد، کە لە ئاڵمانیا چارەنووسی هەژمارێکی زۆری کارگەکان و کرێکارانی پیشەسازی بەستراوە بە “بە وەرگۆڕانیان بە لەشکری پاگەندەی دێمۆکراسی”. باکونین ساڵی ١٨٧٤ دەیگوت، کە پڕۆلیتاریای شارەکان بەشێکن لە تازەترین شۆڕشگێڕان. ئەو سەلماندی کە ” ساڵی ١٨٤٨لە بەرلین و ڤییەنا و فرانکفۆرت و ساڵی ١٨٤٩ لە درێسدن و هانۆڤەر و بادن، پڕۆلیتاریا دەیتوانی سەربەخۆ ڕاپەڕێت و توانایی پەسەندکردنی ڕابەریی هۆشمەندی بزووتنەوەکەی هەبوو.”[١٥] باکونین لە ئەزموونەوە قسەدەکات. ئەو شۆڕشگێڕە ڕوسە لە کاتێکدا کە مارکس خەریکی داچڵەکاندنی هوشیاریی چینایەتی بۆرجوازی لیبراڵ بوو، ئەو یەکێك بوو لە ڕەسەنترین ڕابەرانی ڕاپەڕینی درێسدن و دەیتوانی بە کردەوە قسە هەڵسەنگێنێت. ئەنگلس ڕێز بۆ باکونین دادەنێت و لەو بارەو دەنووسێت “ڕووبەڕووبوونەوە شەقامییەکان لە درێسدن چوار ڕۆژ بەردەوام بوون. وردەبۆرجوازیییەکانی درێسدن -“گاردی میلی”- نەك هەر لەو ڕووبەڕووبوونەوانەدا بەشدارنەبوون، بەڵکو دژی ڕاپەڕیوان کۆمەکی بەرەوپێشچوونی هێزە سەرکەوتگەرەکانیان کرد. ڕاپەڕیوان بەگشتی کرێکارانی ناوچە پیشەسازییەکانی دەوروبەر بوون. ئەوان توانیان ڕاپەڕینی خۆیان بە ڕابەریی هێمنانەی پەنابەرێکی ڕوس بەناوی میخائیل باکونین ئەنجامبدەن، کە دواتر دەستگیر و زیندانیکرا …. ” [باکونین و ئەوانی دیکە – نووسینی ئارتۆر لینگ- چاپەمەنی ١٨/١٠- لاپەڕەی ١٧٠]

باکونین لەوەی کە ویستی “بێگەردیی شۆڕشگێرانە یا گۆڕانی کۆمەڵایەتی” نەیتوانی بەس بێت و کرێکاران کەوتنە ژێر کارایی ڕاستەوخۆی بۆرجوا ڕادیکاڵەکان، داخداریی خۆی دەربڕی. ئەو ئەو بابەتەی ناونا “دێمۆکراسی زیادەڕەوانە”، واتە دێمۆکراسییەك کە مارکس دەیخواست بە داچڵەکاندنی هوشیاریی چینایەتی بۆرجوا لیبڕالەکان بەدیبهێنێت. ئەوە ڕەخنەگرتنی ئاشکرایە لە ڕێڕەوی مارکس لەو سەردەمەدا. ئەزموون نیشانیدا، کە تێروانینی باکونین لەبارەی پڕۆلیتاریای ئاڵمانیا وەك هێزی کارای شۆڕشگێڕ، دروست بوو. بزووتنێکی شۆڕشگێڕانەی گرنگ لە ئاڵمانیا بوونی هەبوو و هەر ئەو بزووتنە بوو، کە بووە هۆی نیگەرانی ئەنگلس لەبارەی هەژماری زۆری کرێکارانی ڕستن و هەنگاوی سەربەخۆییانەی ئەوان.

ڤیلیش August n Willich و پزیشکێك بەناوی گۆشاڵك Andreas Gottschalk کە ئەندامی یەکێتی کۆمونیستەکان بوون لە شاری کۆڵن ڕێکخراوێكیان بەناوی ئەنجومەنی کرێکاری [١٦] پێکهێنا، کە لە سەدا دەی ١٠% دانیشتووانی ئەو شارەی ڕێکخراوکرد. بە پێچەوانەوەی ئەوەی کە ئەنگلس لەبارەی جێماویی بزووتنەوەی کرێکاریی ئاڵمانیا دەیگوت، ئەو بزووتنەوە خۆی بە شێوەی چینایەتی لە ئەنجومەنێکی کرێکارییدا ڕیکخست، نەك لە پارتیییەکدا. گوتشاڵك بە پێچەوانەی شێوازەکانی ئەو ساتەی مارکس، بنەمایەك کە لەنێو مانیفێست هەبوو، بەکاریبرد، واتە لە “هیچ کاتێکدا” نابێت بەرانبەر “سەرهەڵدانی هوشیاری کرێکاران بە شێوازێکی ڕۆشن و لواو دژی ناکۆکی پڕۆلیتاریا و بۆرجوازی” کەمتەرخەمیی بکرێت و نابێت “تێروانین و بەرنامەکان بشاردرێنەوە.”

سێ سەد کرێکار و پیشەوەر لە یەکەمین کۆبوونەوەی ئەنجومەنی کرێکاریی، کە ڕۆژی ١٣ی ئەپڕیلی ١٨٤٨ بەرپاکرا، بەشدارییانکرد. ڕۆژی ٢٤ی هەمان مانگ هەژماری بەشداربووان گەییشتە سێ (٣) هەزار کەس و کۆتایی مانگی جونی هەمان ساڵ هەژماری بەشداربووان گەییشتە هەشت هەزار کەس.[١٧] پاشان چەندین و چەند ئەنجومەنی دیکەی کرێکاریی وەك ئەوە بە هەبوونی سەدان هەزار ئەندام پێکهاتن. ئەو ئەنجومەنانە دواتر هەوڵیاندا بۆ یەکگرتنەوەی خۆیان لە ئاستی سەرتاسەری. سەلمێندراوە کە جێگەی خاڵی دەزگەیەك بۆ یەکپارچەکردنی داهێنانەکانی ئەنجومەنە کرێکارییەکان بە توندی هەستدەکرا.

کلۆدن دەنووسێت، مانگی ئەپڕیل تا مای “نامەکانی ئەندامانی کۆمیتەی نێوەندیی یەکێتی کۆمونیستەکان لەبارەی گەشەی بەرچاوی بزووتنەوەی لاوی کرێکاران و لەبارەی لاوازیی و نائامادەیی یەکێتی کۆمونیستەکان، دەگێڕنەوە.”

بە پێچەوانەی ئەوە کە ئەنگلس دەیگوت، ئەوە پڕۆلیتاریا نەبوو، کە لەبارەی “ئەنجامدانی ئەرکە مێژووییەکانی خۆی” هوشیارنەبوو، بەڵکو ئەوە ڕابەریی یەکێتی کۆمونیستەکان بەتایبەت مارکس و ئەنگلس بوون، کە لە پڕۆلیتاریا دوور بوون.[١٨] ستێفان بۆرن Stephan Born بۆ مارکس دەنووسێت، ئەو خۆی لە سەرووی “جۆرێك لە کۆبوونەوەی کرێکاریی” دەبینێت، کە “نوێنەرانی چەندین کارخانە و کار و پیشەن”، شتێك کە سەرسوڕهێنەرانە وەك سۆڤیەتە کرێکارییەکانن. پاشان ئەو لەبارەی بێسەرەوبەرەیی یەکێتی کۆمونیستەکان لە مارکس گلەییدەکات و دەنووسێت، کە لاوازی یەکێتی کۆمونیستەکان لە بارێکدایە، کە ئاوا بەرچاوناکەوێت چالاکانی بنکەیی/خوارەوەی پرشوبڵاوبن. مارکس ئەو پرسەی بە هەڵوەشاندنەوەی یەکێتی کۆمونیستەکان چارەسەرکرد. بە هەر بارێکدا لەو سەردەمەدا دەکرا لە بزووتنەوەی ڕوو لە گەشەی پڕۆلیتاریا بۆ بەهێزکردنی پێگەکانی و تەنانەت “دەسەڵاتگرتن” کەڵکوەربگیردرێت [هەرچەندە ئەو بزووتنەوەیە بیری لەوە نەدەکردەوە] یا بەلایەنی کەمەوە دەکرا بە پشتبەستن بە بزووتنەوەی پڕۆلیتیڕی ئەزموونێکی مێژوویی بۆ بزووتنەوەی سەربەخۆ ئەنجامبدرێت.

سەرانی یەکێتی کۆمونیستەکان هەر وەك ڤیلیش و ماکسیمیلیان یۆزێف مۆڵ Maximilien Joseph Moll و کارڵ شاپەر Karl Schapper بەڕاستی باوەڕیان ئەوە بوو، شۆڕشێکی پڕۆلیتێریی لە بەرنامەدا هەیە، بەڵام مارکس و ئەنگلس بەپێچەوانەی ئەوانەوە بیریاندەکردەوە. ئەگەر لێکدانەوەی باری ئەو کات بەو تێڕوانینانە بەرتەسکبکەینەوە، دەردەکەوێت کە دەستەی یەکەم هەڵە بوون و بۆچوونی دەستەی دووەم دروست بووە. مارکس بڕوای ئاوا بوو، کە شۆڕشی ١٨٤٨ ئاڵمانیا کۆپی شۆڕشی ١٧٨٩ فەرەنسەیە و بەدیهاتنی یەکێتی نەتەوەیی/نیشتمانی ئاڵمانیا بۆ ڕزگاربوون لە فەرمانداریی بێچەندوچوون لە بەرنامەدایە. کاتێك کە دێسەمبەری ١٨٤٨ پارلەمانەکانی بەرلین و فرانکفۆرت لەنێوچوون و شۆڕش بەرەو نیشتنەوە چوو، تێڕوانینی مارکس بۆ پێگەی چینی کرێکار چوو و گوتی کە “بۆ خزمەتکردن” سەرۆکایەتی ئەنجومەنە کرێکارییەکان دەگرێتە ئەستۆ. مارکس چەند هەفتە پێش هەڵهاتن بەرەو فەرەنسە، دووبارە بە یەکێتی کۆمونیستەکان پەیوەستبووەوە، ڕێکخراوێك کە ئەو هەرچی لە توانایدا هەبوو، کردی تا لە سەردەمی شۆڕشدا کارایی نەبێت.

دەرکردنی مارکس لە یەکەمین پارتیی کۆمونیستیی مێژوو

کۆمونیستەکانی ئاڵمانیا لە مارکس و ئەنگس داخوازبوون، کە شتەکان بگێڕنەوە. دەقێکی سەرسوڕهێنەر بە تایتڵی نامەی کۆمیتەی نێوەندیی بۆ یەکێتی کۆمونیستەکان کە ساڵی ١٨٥٠ بڵاوبووەوە، ئەو داخوازییەی سەرەوەی تێدا هاتووە. شێوازی پاساوهێنانەوەی مارکس و ناڕاستگۆیی هەندێك لە لێکدەرەوانی مارکسیست بووە هۆی ئەوەی کە دەقی ناوبراو خراپ شرۆڤەبکرێت.

کاتێك کە بەخێرایی دەقەکە بخوێندرێتەوە، ئاوا دەبیندرێت کە مارکس ڕامیاریی دێمۆکراتە بۆرجواکانی لە شۆڕشدا بە بۆچوونێکی تا ڕایەك “چەپڕەوانە” بە توندی ڕەخنەدەگرێت. ئەو لەم دەقەدا لە ماوەی شۆڕشدا هێرشدەکاتە سەر “ئەو وردەبۆرجوازانەی کە ڕابەریی ئەنجومەنە دێمۆکراتییەکانیان دەکرد” و “سەرنووسەرانی ڕۆژنامە دێمۆکراتییەکان” و زەحمەتکێشان بانگەوازدەکات تاکو لە بوون بە “بەکرێگیراوانی بۆرجوا دێمۆکراتەکان” دووربکەونەوە. پاش ئەوە ئەو لەسەر پێداویستیی “ڕێکخستنی سەربەخۆی پارتیی پڕۆلیتاریا” پێداگرییدەکات.

بەڵام مارکس لە کەتواردا بەبێ ئەوەی بچێتە شان بخاتە ژێر هەڵە کەسەییەکانی خۆی، ڕەخنە لە خۆی و هەنگاوەکانی لە ماوەی شۆڕش دەگرێت. ئەو خۆی و ئەنگلس لەو دەقەدا لە پشت ڕاناوی سێیەم کەس دەشارێتەوە. ئەو ناڵێت “من یا “ئێمە” بەڵام دەڵێت “وردەبۆرجوازەکان” و “بۆرجوا دێمۆکراتەکان” و هیدیکە .

چ کەسێک بوو، کە بوو بە ئەندامی “ئەنجومەنی دێمۆکراتی”، کە ڕێکخراوی بۆرجوا لیبراڵەکان بوو؟ چ کەسێك ڕۆژنامەی ڕاینی نوێ بە ئاراستەی لیبراڵ ڕێبەریدەکرد؟ چ کەسێك کرێکارانی بۆ پشتیوانی لە بۆرجوا لیبڕاڵەکان بانگەوازکرد؟ وەڵام ئەوەیە : کارڵ مارکس.

ناتوانرێت کارایی ئەو دەقە دەرکبکرێت، ئەگەر کلیلێك بەدەستەوە نەبێت. هەر بەو جۆرەی کە چالاکانی کۆمونیست خوێندیانەوە و تێنەگەییشتن کە بەڕاستی پرسەکە چییە.

لە هەمان دەقدا ڕەخنەیەك لەوانەش دەگیردرێت، کە “ئاوای بۆ دەچوون سەردەمی ڕێکخستنی نهێنی بەسەرچووە و تەنیا چالاکی ئاشکرا دەتوانێت بەسبێت.” بەواتایەکی دیکە لەم بەشەی دەقەکەدا ڕەخنە لە هەڵویستی مارکس دەگیردرێت، کە لە هەڵوەشاندنەوەی یەکێتی کۆمونیستەکان پشتیوانیکردبوو.

لەسەر ئەو بنەمایەیە کاتێك کە دەقەکە لە نۆژەندکردنەوەی “سەربەخۆیی کرێکاران” داکۆکیدەکات، هەڵوێستی پێشووتری ئەنگلس خەنێنەر بەرچاودەکەوێت، کاتێك کە ئەو خوازیاری بڵاونەکردنەوەی بەرنامەی یەکێتی کۆمونیستەکان بووبوو، واتە مانیفێست، لەبەرئەوەی زۆر ڕادیکاڵی دەزانی، کە بە کەڵكی هەل و مەرجەکە نەدەهات.

ئاوایە، کە لە خۆ ڕەخنەگرتن لە دەقی ناوبراودا بە لەبەرچاوگرتنی شێوازێك کە بۆ نووسینی بەکاربراوە، لە ناڕۆشنیدا دەمێنێتەوە. ئەو شێوازە تەواو نادروستە، لەبەرئەوەی ئاوا لە خوێنەی کەمتر هوشیار دەگەیێنێت، کە مارکس شۆڕشگێڕیکی بێوێنە بووە و لە بەرتەرییە دراوەکان بە بۆرجواکان ڕەخنەدەگرێت، بەبێ ئەوەی کە لەبارەی ڕۆلی خۆی لەوەدا قسەبکات.

ئەو بەشە لە ژیانی مارکس بۆ توێژینەوەی ئایدیۆلۆجیانەی لەلایەن کۆمونیستە دۆگماتیستەکان لە داهاتوودا زۆر سەرنجراکێش دەبێت. چونکە ناتوانن ئەوە پەسەندبکەن، کە مارکس لە سەروبەری شۆڕشدا یەکەمین پارتیی کۆمونیستی مێژوو هەڵدەوەشێنێتەوە. بە هەر بارێکدا هەرگیز پرسەکان ئاوا پووچ نەخراونەتەڕوو،کە مێژوونووسانی یەکێتی سۆڤیەتیی کۆمارە سۆشیالیستییەکان پاگەندەیانکرد، مارکس تەنیا کۆمیتەی نێوەندیی هەڵوەشاندووە، نەك یەکێتی کۆمونیستەکان. کاندڵ یەکێك لەو مێژوونووسانەیە، کە فریودەرانە دەنووسێت “یەکێتی کۆمونیستەکان لە شێوەی ئەنجومەنە کرێکارییەکان ئاشکرا چالاکییەکانی خۆی درێژەپێدا. ئەو یەکێتییە بە ئاراستەی ئایدیۆلۆجی-ڕامیاریی خۆی زیندووهێشتەوە.”[١٩] بالیبار فریوکارییەکە فراوانتردەکات و دەنووسێت مارکس باوکی ئەنجومەنی کرێکاریی کۆڵن بوو!

کاتێك کە شۆڕش تێکشکا، لە ئاڵمانیا سەرکوت دەستیپێکرد. یەکێتی کۆمونیستەکان لە لەندەن بە دەستپێشکەریی کەسانی وەک مارکس و ئەنگلس دروستکرایەوە، بەڵام ناکۆکییەکانی نێوی بوونە هۆی پڕشوبڵاویی نێو ڕیزەکانی. ئاراستەیەك بە سەرۆکایەتی مارکس بە شرۆڤەکردنی هەل و مەرجە ئابوورییەکان بڕوای ئاوا بوو، کە دەستبەجێ شۆڕشێکی دیکە بەدیناکرێت. ئاراستەی دژ ئەو شرۆڤەیەی پەسەندنەبوو و بە ڕەتکردنەوەی شۆڕشی دەزانی. مێژوونووسانی فەرمیی مارکسیزم ئەو خاڵە ناڵێن، ئەندامانی سەرەکیی یەکێتی کۆمونیستەکان لە لەندەن، کە مارکس و ئەنگلس بەخۆشیان ئەندامی ئەو بوون، ئەوانیان دەرکردن.

کاتێك مارکسیستەکان ئەوە پەسەنددەکەن، لە بارەی دەرکردنی مارکس و ئەنگلس لەنێو یەکێتی کۆمونیستەکان بدوێن، بە بڕیاری ئاراستەیەکی “چەپڕەوانە” ناویدەبەن، کە ئاوای دەبینی دەتوانرێت لە هەر ساتێکدا شۆڕش بەڕێخرێت. هەرچەندە ئەو لێکدانەوەیە نادروست نییە، بەڵام هۆکارەکانی دەرکردنی مارکس و ئەنگلس واوەتر لەوە بوون، کە زۆر سەرنجراکێشن. ئەو بەڵگانەی کە بۆ دەرکردنی مارکس و ئەنگلس خرانەڕوو، ڕاستەوخۆ پەیوەندییان بە هەڵوێستی ئەوان لە سەردەمی شۆڕش هەیە:

یەکەم – “یەکێتی کۆمونیستەکان دەبێت ڕێکخراوێکی بەهێز بێت، کە خۆی بە نەیاریی نێو چوارچێوەی بڵاوکراوەکان” ڕازینەکات. لێرەدا بە چالاکی مارکس و ئەنگلس لە ڕۆژنامەی لیبراڵی ڕاینی نوێ ئاماژەدەدرێت.

دووەم – “مارکس و ئەنگلس دەستەیەکیان لە نیوە ئەدیبان هەڵبژاردووە، کە بوونەتە لایەنگری ئەوان، تاکو شەیداییان بۆ دەسەڵاتی ڕامیاریی داهاتوویان دابڕێژن.”

سێیەم – “ئەم شازادە ئەدیبانە ناتوانن بۆ یەکێتی کۆمونیستەکان بەکەڵکبن و ڕێکخراوبوونی ئەو ئەستەمدەکەن”، مارکس و ئەنگلس لە یەکێتی کۆمونیستەکان بۆ ئامانجە کەسییەکانی خۆیان کەڵکوەردەگرن و کاتێك کە پێویستبکات پشتگوێیدەخەن. لێرەدا بە بڕیاری یەکلایەنەی مارکس و ئەنگلس ئاماژەدەدرێت، کە بە کەڵکوەرگرتن لە دەسەڵاتیان لەنێو کۆمیتەی نێوەندی، یەکێتی کۆمونیستەکانیان هەڵوەشاندەوە، تاکو پێگەی ئەندامەتییان بە بەشداریکردن لە دەستەی سەرنووسەریی ڕۆژنامەی ڕاینی نوێ تەختبکەن.[٢٠]

کێشمەکێشەکانی یەکێتی کۆمونیستەکان جارێکی دیکە بیست ساڵ دواتر لەنێو ئەنجومەنی نێونەتەوەیی زەحمەتکێشان دووبارەبووەوە [کە مارکیسیستەکان بە نێونەتەوەیی یەکەم ناویدەبەن- ڕۆشنکردنەوەی وەرگێڕ]. بەڵام لەنێو ئەنجومەنی نێونەتەوەیی زەحمەتکێشان ئەوە مارکس نەبوو، کە دەرکرا، بەڵکو ئەو بوو کە تەواوی بزووتنەوەی کرێکاریی جیهانی دەرکرد.

مارکس ڕایگەیاند، کە پڕۆلیتاریا لەنێو شۆڕشی ئاڵمانیا نەیدەتوانی دەسەڵات وەربگرێت و ئەگەر ئاوای بکردایە، ناچاردەبوو بەرنامەیەك پیادەبکات، کە بەرنامەی خۆی نەبوو. دەبوو بۆلشەڤیکەکان سەرنجی ئەو گوتەیەی مارکس بدەن، بەڵام بەو جۆرە نەکرا. تێڕوانینی مارکس تەواو دروست بوو و بە تێڕوانینی بێچەندوچوون دەگات، کە چینی کرێکار لە بارێکدا نەبوو، کە ساڵی ١٨٤٨ دەسەڵات وەربگرێت. بەڵام لێرەدا پرسیاری سەرەکی ئەوە نییە. پرسیار لە ئەوەیە، بزووتنەوەی کرێکاریی ئاڵمانیا، کە بە گوتەی ئەنگلس “جەماوەری” بزوا و “کۆمەڵێك هاوپەیمانی پێکهێنان”، بۆچی نەیتوانی دەست بە ئەزموونکردنی هەنگاوی سەربەخۆ بکات، تاکو بتوانێت داخوازییە دیاریکراوەکانی خۆی بخاتەڕوو و ئەو پێکهاتە ڕێکخراوەییانەی کە هەیبوون، بەهێزبکات؟ دواتر ڕۆزا لوكزه‌مبورگ دەڵێت، باشترە چینی کرێکار بەخۆی لە هەڵەکانی خۆی ئەزموون وەربگرێت.

هیچ چارەیەکی دیکە نییە، بێجگە لە پەسەندکردنی ئەوەی، کە هەڵوەشاندنەوەی ڕێکخراوێکی شۆڕشگێڕ لەلایەن ڕابەرانییەوە لە سەرەتای شۆڕشدا، لێدانێك بوو لە بزووتنەوەی سەربەخۆ و خۆبەڕێوەبەری کرێکاریی …

———————-

سەرچاوەکان:

١. نامە و وەڵام، بەرگی یەکەم، لاپەڕە ٥٤٣

٢. نامە و وەڵام، بەرگی یەکەم، لاپەڕە ٥٤٠ و ٥٤٣

٣. ڕۆژنامەی Deutsche – Brüsseler – Zeitung ژمارە ٢٨ و ٣١ی ئۆکتۆبەر و ژمارە ١١، ١٨ ٢٥ی نۆڤەمبەری ١٨٤٧

٤. بەپێچەوانەوەی میخائیل باکونین، کە بەڕۆشنی “ماتریالیزمی زانستی” دەکاتە سەرچاوە.

٥. مێژوونووسانی ئەو سەردەمە لەوانە Guizot، Augustin Thierry، Mignet و هیدیکە.

٦. سەرنجی “١٨٤٨ یا شۆڕشی ١٧٨٩ تێکشکاوی وردەبۆرجوازی ئاڵمانی” نووسینی (ڕێنە بێرتیە) بدە، لە پەرتووکی ئەنارکیستەکان و شۆڕشی فەرەنسە، چاپکراوی le monde libertaire، ساڵی ١٩٩٠

٧. هەمان سەرچاوە

٨. مارکس، ئەنگلس و شۆڕشی ١٨٤٨، نووسینی فێرناندۆ کلۆدن Fernando Claudín، چاپی ماسپرۆ، لاپەڕەی ١٣٣

٩. هەمان سەرچاوە

١٠. هەمان سەرچاوە

١١. باکونین ، دەوڵەت و ئەنارکی، بەرگی چوارەم، لاپەڕەی ٣٢٢

١٢. ئەنگلس، چەند وشەیەك لەبارەی کورتە مێژووی یەکێتی کۆمونیستەکان، ساڵی ١٨٨٥، کۆمەڵەی نووسینەکان، بەرگی سێیەم، لاپەڕەکانی ١٩١ و ١٩٢

١٣. ئەنگلس ، مارکس و ڕۆژنامەی ڕاینی نوێ Neue Rheinische Zeitung، کۆمەڵەی نووسینەکان، بەرگی سێیەم، لاپەڕەکانی ١٧١ و ١٧٢

١٤. ئەنگلس، پێشەکی بۆ چاپی ئیتالی مانیفێست، بڵاوکراوە لە کارڵ مارکس، نووسینەکان، چاپی Pléiade، بەرگی یەکەم، لاپەڕەی ١٤٩١

١٥. دەوڵەتگەرایی و ئەنارکی، بەرگی چوارەم، لاپەڕە ٣٢٠

١٦. لەتەك ئەنجومەنی دێمۆکراسی، کە مارکس لەتەکیدا پەیوەست بوو، بە هەڵە وەرنەگیردرێت.

١٧. سەرنجی هەمان سەرچاوەی پێشووتری فێرناندۆ کلۆدن، لاپەڕەی ١٣٢ بدە

١٨. ترۆتسکی لەبارەی ڕابەرانی کۆمونیست لەنێو شۆڕشی ڕوسیە بەڕادەیەك هەمان شتی گوت.

١٩. سەرنجی سەرچاوەکەی کلۆدن بدە

٢٠. سەرنجی لاپەڕە ٣١٣ سەرچاوەکەی کلۆدن بدە

ئەم نووسینە بەشێکە لە پەرتووکێك بەناوی “باکونین’ی ڕامیار: شۆڕش و دژەشۆڕش لە ئەوروپای نێوەندیی”، کە ساڵی ١٩٩١ ڕێنە بێرتیە René Berthier بڵاویکردووەتەوە.

تێبینی : لە وەرگێرانە فارسییەکەدا کورتەیەك لەبارەی ژیانی نووسەر (ڕێنە بێرتیە) و نووسینەکانی ئەو نووسراوە، من بۆ ئەم وەرگێرانە کوردییە بە پێویستم نەزانی.