بیانیه اشغال ساختمان سفارت سابق ایران در شهر بن ـ اعلام همبستگی با اعتراضات مردم در ایران

بیانیه اشغال ساختمان سفارت سابق ایران در شهر بن ـ اعلام همبستگی با
اعتراضات مردم در ایران

امروز ما در حمایت با قیام و اعتراضات مردم در ایران، ساختمان سفارت سابق
ایران را در شهر بن اشغال کردیم

چند ماهی است که مردم در ایران دوباره به خیابان ها رفته و برعلیه
رژیـــــم تظاهرات می کنند.برای اعتراضات دلالیل بسیاری وجود دارد.اعتراض
کنندگان علـی رعم خطر دستگیری، شکنجه و حتی مرگ به اعتراضات ادامه می دهند.
خواسته هـــای مردم شامل شرایط کاری بهتر، آزادی زندانیان سیاسی، پایین
آوردن قیمت مــواد غذایی، هزینه های گرمایش و اجاره خانه است و از طرفی خشم
مردمی که اندوخته ـ شان بدلیل ورشکستگی بانک ها به باد فنا رفته است.گروه
های مختلفی درایــــن جنبش شرکت دارند از جمله طرفداران پسرشاه که امید
دارند مقامات فعلی را بـا حکومت اقتدارگر دیگری جایگزین کنند. گروهی که
خواهان دموکراسی به سبک غربی است و همچنین گروهی دیگر که برای یک جامعه ی
کاملا متفاوت یعنی برای پایــان روابط سرمایه داری مبارزه می کنند

ما می خواهیم صرف نظر از انگیزه های که وجود دارد از کسانی حمایت کنیم که
به علت اعتراضات در معرض سرکوب وحشیانه رژیم قرار گرفته اند. یکبار دیگر
زندان ـ ها از افرادی مملوع شده که از خود شجاعت سازماندهی و ایستادگی را
نشان داده اند. طبق گفته ی رژیم از آغاز اعتراضات بیش از ۳۵۰۰ نفر دستگیر و
حتی بیـش از ۵۰ نفر مبارزه شان را به قیمت جان خود پرداخت کرده اند. و
اما فعالین معتقدند که تعداد دستگیری و کشتارها بطور قابل توجهی بالاتر از
این هاست که رژیم اعلام کرده است

برای سرکوب و امحای مخالفین به یک دستگاه نظارت و کنترل پیشرفته نیاز اســت
به همین دلیل رژیم آپارتاید و سرکوب جمهوری اسلامی از شرکتهایی مانند نوکیـا
و زیمنس با سرمایه‌گذاری مشترک آلمانی یا شرکت فنلاندی نوکیا برای دستیابــی
به تکنولوژی مناسب کمک میگیرد دولت آلمان برای حفظ و گسترش سود آوری در
چرخه سرمایه در این زمینه هیچ مشکلی با همکاری شرکتهای آلمانی با “رژیمی
دسپوتیک” همچون جمهوری اسلامی ندارد

ساختمانی که ما تصرف کرده ایم هنوز متعلق به دولت ایران است و ما می خواهیـم
طی روزهای آینده فضایی برای بحث و گفتگو و کمک برای رهایی مردم ایران
ایجـاد کنیم. از شما دعوت می کنیم برای بررسی وقایع در ایران، برنامه ریزی
آکسیون ـ
ها و حمایت بیشتر به خانه اشغالی بیایید

گروهی از آنارشیست ها

08.03.2018

Advertisements

فراخوان برگزاری تظاهرات در دفاع از جنبش های اعتراضی کارگران، زنان و زحمتکشان در ایران

فراخوان برگزاری تظاهرات در دفاع از جنبش های اعتراضی کارگران، زنان و زحمتکشان در ایران

نزدیک به 40 سال است که حکومت جمهوری اسلامی سلطه خود را در تمامی عرصه های اجتماعی به مردم تحمیل نموده است و در این میان طبقه کارگر، جنبش زنان و اقشار محروم و تحت ستم که اکثریت آحاد اجتماعی را تشکیل می دهند، در فشاری مضاعف قرار دارند. آنها از تمامی حقوق بی بهره اند. حداقل دستمزد کارگران چهار مرتبه پائین تر از خط فقر قرار دارد و نزدیک به 90 در صد از آنان یا قرار داد موقت دارند و یا جهت اشتغال مجبورند برگه های سفید را امضا نمایند. کارگران واحدهای تولیدی، صنعتی، کشاورزی، خدماتی و آموزشی نظیر معلمین، پرستاران، زنان، بازنشستگان، دانش آموزان و دانشجویان، زندگی پر مشقت و فلاکتباری را سپری می سازند. مجموعه شرایط تحمیلی از طرف نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی، موجب آن گردید که به اعتراض همه جانبه دست یازند و از حقوق اقتصادی و سیاسی خویش دفاع نمایند. جنبشی که به سرعت تمام شهرهای کوچک و بزرگ را احاطه نمود و مهر هراس و وحشت را در دل حاکمیت سیاسی اسلامی کوباند. جمهوری اسلامی، درمانده از پاسخگویی به جنبش اعتراضی به سرکوب و کشتار و دستگیری های وسیع در نقاط مختلف کشور دست زده است . امروزه حاکمیت کلریکال و سرمایه به تعقیب و دستگیری ها تداوم می بخشد و بویؤه فعالین کارگری و زنان را به بی داد گاه های اسلامی احضار می نماید و هراس آن دارد که اعتصابات کارگری در ارتباط با جنبش اعتراضی عمل نماید و بعد بحران سیاسی جمهوری اسلامی را عمیق تر سازد. در چنین شرایطی وظیفه ماست که از وضعیت اسف بار اجتماعی و نیز برای آزادی زندانیان سیاسی و در دفاع از جنبش اعتراضی و جنبش دیرینه زنان که سهم ویژه ای در اعتراضات سراسری بعهده دارند، متحد شویم، زیرا دیگر حاکمیت قادر نیست چون گذشته به آسانی حکومت نماید.

تاریخ برگزاری تظاهرات ایستاده: شنبه 3 مارس 2018 از ساعت 16 تا 18

محل تظاهرات: میدان تروکادرو صحن حقوق بشر. متروهای شماره 6 و 9
Place du trocadéro Métro No. 6 – 9

مستحکم باد جنبش های اعتراضی کارگران، زنان و زحمتکشان
سرنگون باد نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی در ایران
نه به سرمایه داری چه خصوصی چه دولتی
زنده باد انقلاب اجتماعی خود مدیریتی کارگری
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته زنان ضد سنگسار پاریس
شورای همبستگی با جنبش کارگری ـ پاریس
جمعی از آنارشیست ها و آنارکوسندیکالیست های پاریس
8 اسفند 1396 ـ 27 فوریه 2018

سهیل عربی آنارشیست را از چنگال دیکتاتوری دینی ایران نجات دهیم!

سهیل عربی آنارشیست را از چنگال دیکتاتوری دینی ایران نجات دهیم!

در ایران، شورش «پابرهنگان»، بدون رهبر و دستور، از روز ٧ دی و به مدت ده روز در ١۴۲ شهر و ٣١ استان روی داد.

جوانان، زنان و بینوایان بسیاری در میان شرکت کنندگان بودند که علاوه بر اعتراض به وضعیت اقتصادی خود، علیه اختناق دیکتاتوری دینی حاکم به پا خاستند.

در حالی که جنبش ١٣٨٨ به انتخاب رئیس جمهوری «اصلاح طلب» امیدوار بود، این بار تمام جناح هایی که قدرت را به دست دارند، زیر ضرب رفتند: «مرگ بر دیکتاتور!» گاهی به خودروهای پلیس، ساختمان های دولتی، مراکز مذهبی و پایگاه های بسیجیان حمله یا به آتش کشیده شدند.

اصلاح طلبان رئیس جمهور حسن روحانی و اصولگرایان «ولی فقیه» علی خامنه ای با سرکوب خشن «اغتشاشگران در محاربه با خدا» به دفاع از رژیم فاسد خود برآمدند و رسماً ٢١ کشته و هزاران بازداشت شده بر جای گذاشتند.

گروه های آنارشیست همچون «حلقه آزاد تهران» در تظاهرات شرکت داشتند. اما روزنامه نگار آنارشیست سهیل عربی نتوانست مستقیماً در اعتراضات شرکت کند، چرا که از آبان ١٣٩٢ در اوین زندانی ست. او با ارسال پیام از شورشیان پشتیبانی کرد و خواهان سرنگونی رژیم شد. سهیل را به «تبلیغ علیه دولت»، «ارتداد» و «سب النبی» متهم کرده اند، چرا که عکس هایی از اعتراضات ١٣٨٨ یا کاریکاتورهایی از خامنه ای در اینترنت منتشر کرد.

دادگاه جنایتکار تهران سهیل را نخست به اعدام محکوم کرد و سپس حکمش به هفت و نیم سال زندان کاهش یافت. سهیل روز ١ مهر ١٣۹۶ دست به اعتصاب غذا زد و نوشت:«اینجا بیان حقیقت ممنوع است. اما من یک آنارشیست هستم و برای من ممنوعیت ممنوع است. نگویید خاموش باش که در این گاه سکوت بزرگترین خیانت است. می خواهم صدای تمام آزاداندیشان محبوس باشم: محمد بهشتی لنگرودی، علی شریعتی، یوسف عمادی، آرش صادقی، سودا آغاسر و سایر دوستان در بند ٧.»

سهیل از روز ۴ بهمن بار دیگر، برای همبستگی با دو زندانی سیاسی آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی، در اعتصاب غذاست. زندانبانان او را به زندان تهران بزرگ برده اند و با چکمه و باتوم پشت و صورت و پاهایش را مجروح کردند و به وی گفتند:«فکر نکن که اینجا اوین است. اینجا ته دنیا و جهنم است. فکر نکن که اعتصاب غذا کرده ای و صدایت به جایی می رسد.»

فدراسیون آنارشیست [فرانسه] صدای سهیل عربی را شنید و از امکانات خود همچون لوموند لیبرتر [نشریه] و رادیو لیبرتر استفاده می کند تا او و همه زندانیان ایران پشتیبانی شده و آزاد گردند.

فدراسیون آنارشیست

https://www.federation-anarchiste.org

ifa@federation-anarchiste.org

١ / ۲ / ٢٠١۸ (١٢ / ١١ / ١۳۹۶)

 

sa

نە بە دولت، نە بە جنگ، آری بە استقلال وانقلاب اجتماعی

                                                                     فراخوان سراسری برای رفقای آنارشیست ھر جائی جھان باشند، در ضمن ومخصوصا

رفقای  آنارشیست و آزادیخواهان ( فارسی  و عربی و تورکی  زبان) در خاورمیانە

نە بە دولت، نە بە جنگ، آری بە استقلال وانقلاب اجتماعی

در سال جاری ما آنارشیستها و آزادیخواهان اقلیم “کردستان” با شعار :  ‘مناطق و جوامع آزاد و مستقل بدون دولت…’ موضع خود را اعلام داشتیم . همزمان علیه تبدیل شدن اقلیم کردستان به دولتی دیگر تحت سناریوی ” رفراندام برای استقلال  ”  ، نقطه نظرات خویش را ابراز داشتیم. ما متمئن ھستیم، کە رفقای عرب و فارسی زبان ، ترک و آسوری … همچنین عکس العمل مشابه  در مقابل قدرتھا و سیاست ھا و سناریو ھا داشته اند. ما همچنین انتظار داریم رفقای آنارشیست و آزادیخواه سراسر جهان علیه اقدامات دولتگرائی جبهه های ناسیونالیستها و چپ های طرفدار فاشیست ، از جبهه ضد جنگ مردم عراق پشتیبانی کنند و در صورت امکان با تظاهرات و… اعتراض خود را نسبت به جنگ پیش رو ؛ اعلام دارند.

از آنجائی که ما علیه سیستم موجود سیاسی هستیم. لذا ضد دولت و احزاب و افراد قدرت طلب و راست گرا نیز میباشیم. ما مخالف تسلط طبقاتی و مالکیت خصوصی و هرگونه سیستم مزدگیری میباشیم. و کلیه جنگهای تاریخ بشری را نتیجه حفظ تسلط طبقاتی ، مالکیت خصوصی و سیستم مزدگیری میدانیم.

ما علیه جنگ و دشمنی مابین اقوام و… در محدوده های جغرافیای فرهنگی و اجتماعی ؛ هستیم . جنگ و دشمنی نهایتا به نابودی و برده گی ختم میشود و سرانجام هیچ جنگ و دشمنی ” انقلاب اجتماعی ” نبوده است. جنگ انرژی و توانائی های انقلابی را از بین برده و حرکتهای اجتماعی و آزادیخواهانه را ضعیف و متلاشی می کند. و در مقابل بازار مناسبی است برای فروشندگان اسلحه و ضمانتی است برای دلالان نفتی و نابودی محیط زیست که نتیجه آن فقر توده ها و تسلط بیشتر طبقاتی نیروهای مقتدر خواهد بود.

ما مخالف جنگ و خواهان بنا کردن  جوامع مستقل ” خودگردان و آزاد ” در جامعه امروز هستیم. خواهان خودگردانی در مناطق و اقلیم های گوناگون بر مبنای تعاونی های آزاد و انجمن های مستقل در محل کار و زندگی هستیم و آزادی و اختیار مستقل فرد را مبنای جامعه آزاد و خودگردان میدانیم. به نظر ما وجود دولت منافی آزادی و اختیار فرد است. احزاب موجود استقلال ، قدرت تفکر و استعداد را از انسانها سلب می کند. و وجود کارفرما و مالک نتیجه اش بردگی و بدبختی است.

بدین منظور حکومت بیست و شش ساله اقلیم کرد زبان و دولتی شدن اقلیم ” کردستان ” تفاوت چندانی با یکدیگر نخواهند داشت. ثروتمندان و اقتدار گرایان ، مقتدر و ثروتمند تر و زیردستان بدبخت تر از گذشته خواهند بود.و اقلیم “کردستان” منطقه مناسبی میشود برای شرکتهای نفتی ، صندوق بین المللی پول و بانک  و بیمه های جهانی و نتیجتا به نفع ابر قدرتها خواهد بود.

ما آنارشیسهای کرد زبان خصوصا ( رفقای عرب، فارس ، ترک زبان…) با اتحاد خود علیه جنگ و مقابله با قدرتمدارها منطقە و سرمایه داران اقلیم “کردستان” …اعلام میداریم :  هرگونه بی تفاوتی و اجتناب در این زمینه به معنای موافقت با جنگ و هواداری از سرمایه داران داخلی و خارجی است. ما علاوه بر مخالفت با جنگ و تلاش شبانه روزی در این راه خواستار همبستگی بین المللی میباشیم. و منتظر موضع گیری فعالانه و همبستگی انسان دوستانه شما هستیم.

نە به جنگ

نە به دولت و سروری

نە به ناسیونالیسم ، کشور و پرچم

نە برای سیستم طبقاتی

آری به ھمبستگی و اتحاد علیە جنگ

آری بە خودسازماندھی اجتماعی

آری به  مبارزە اجتماعی

آری بە انقلاب اجتماعی

آری بە قیام اجتماعی

آری بە خودگردانی اجتماعی

فوروم آنارشیست ھای کوردی-زبان

١٥ اکتوبر ٢٠١٧

سایت  فوروم آنارشیست ھای کوردی-زبان

www.anarkistan.com

پیچ فوروم آنارشیست ھای کوردی-زبان

www.facebook.com/sekoy.anarkistan

فوروم آنارشیست ھای کوردی-زبان در تویتەر

https://twitter.com/anarkistan

ایمیل آدرەس فوروم آنارشیست ھای کوردی-زبان

anarkistan@riseup.net

Fa

دیمانەی جانێت بێل لەگەڵ بوکچین -دا سەبارەت بە شارەوانی ئازادیخوازان

وەرگێڕانی : زاهیر باهیر

05/06/2017

بوکچین باوەڕی بە  خۆبەڕێوەبەریی هەبووە نەك دەسەڵاتی کرێکاران ، ئەو باوەڕی بە هیچ جۆرە دەسەڵاتێك نەبووە لەوانەش دەسەڵاتی کرێکاران .  لە دیمانەکەیدا لەتەك Janet Biehl کە لە نۆڤەمبەری 1996 دا کردویەتی لە وەڵامی پرسیارێکیدا کە جانێت لێی کردوە ، هۆکارەکانی خۆی بۆ ڕەتکردنەوەی دەسەڵاتی کرێکاران ، زۆر بە جوانی ڕووندەکاتەوە.  هیوادارم هاوەڵانی  ئەم پەیجە و فەیسبووك بتوانن بیخوێننەوە و بیر لەم جەدەلە جدییە بکەنەوە و سەرنجی خۆیانی لەسەر بدەن .

 

پرسیار:     هه‌ندێك له‌ ئازادیخوازه‌ سۆشیالیسته‌کان ئه‌رگویمێنتی ئه‌وه‌ ده‌که‌ن که‌ تۆ زۆر به‌ خێرایی کۆنترۆڵی کرێکارانت ، له‌ به‌رنامه‌تا به‌ده‌رکرد.  قسه‌ و باسی ئه‌وان ئه‌وه‌یه‌ که‌ لای تۆ ” کرێکاران ”   به‌ده‌گمه‌ن چی تر  توێژاڵێك یاخود چینن.   زۆرینه‌یه‌ك له‌ خه‌ڵکانی پێگه‌یشتوی هه‌ردوو جێنده‌که‌ له‌ ئه‌مڕۆدا کرێکارن ، له‌و کاته‌وه‌ی که‌ توێژاڵه‌که‌ ئاوا گشتگیرە ، که‌واته‌ بۆچی شاره‌وانی ئازادیخوازان  ناتوانێت خۆی له‌گه‌ڵ کۆنترۆلی کرێکاراندا یه‌کبخات؟

 

وه‌ڵام :  به‌ڵێ، به‌شی زۆری خه‌ڵکی بۆ  به‌ ده‌ستهێنانی بژێوییان ده‌‌بێت کار بکه‌ن، پشکێکی زۆریشیان کرێکارانی به‌رهه‌مهێنه‌رن ، هه‌روه‌ها ژماره‌یه‌کی زۆریشیان به‌رهه‌مهێن نین.  ئه‌مانەی که‌ به‌رهه‌مهێنه‌ر نین  به‌ته‌واوی کار له‌گه‌ڵ بارودۆخه‌کان و له‌و‌ چوارچیوه‌یه‌دا، ده‌که‌ن که‌ سیسته‌می سه‌رمایه‌داری خولقاندویه‌تی ، وه‌کو ، تاووتوێکردن به‌ لیستی کڕین و فرۆشتنه‌کان، گرێبه‌سته‌کان، credit  slips ، کاروباره‌کانی ته‌ئمین و زۆرێك له‌مانه‌ .  ڕه‌نگه‌ نۆ له‌سه‌ر ده‌ی ( 10/09 ) “کرێکاران” له‌ کۆمه‌ڵێکی ژیرانەدا ، هیچ کارێکیان نه‌بێت ‌ که‌ بیکه‌ن، بۆ نموونه‌  که‌سێك داوای ته‌ئمینکردن ناکات یاخود هه‌ر شتێكی دیکه‌ له‌ چه‌شنی ‌ مامه‌ڵه‌ بازرگانییه‌کان لە ئارادا نامێنێت، تاکو کرێکار لەوێدا کار بکات.‌

له‌ کۆ‌مه‌ڵی شاره‌وانی ئازادیخوازانا  ئه‌نجوومه‌نه‌که‌ بڕیار له‌سه‌ر ته‌واوی کاروبار و یاسا و ڕێساکانی ئابووریی ده‌دات.  لێرەدا کرێکاران شوناسنامە پیشەییەکەیان و بەرژەوەندەییە تایبەتییەکەیان ، کاڵدەبێتەوە ، ئه‌وه‌نده‌ی که‌ گۆڕەپانە گشتییەکە  پێی باشه‌، ئەوان  خۆیان وه‌کو هاووڵاتییه‌ک له‌ کۆمۆنێتییەکەدا، ده‌بینن.   شاره‌وانییه‌که‌ له‌ ڕێگای ئه‌نجوومه‌نی هاووڵاتیانه‌وه‌ کۆنترۆڵ دەکرێت و  بڕیارە فراوانەکان  سه‌باره‌ت به‌ دووکانه‌کان ده‌دات،  کاروروباره‌کان ڕێکده‌خات هه‌موان ده‌بێت په‌یڕه‌وی بکه‌ن و هه‌میشه‌ کار له‌گه‌ڵ تێڕوانینه‌ مه‌ده‌نییه‌کان دەکرێت نەك بە تەنها  له‌گه‌ڵ  پیشه‌وه‌رییه‌کانا.

ئه‌وه‌ی که‌ خه‌ڵك ده‌یسه‌پێنێت و ده‌یه‌وێت که‌ کرێکاران مافی کۆنترۆڵکردنیان له‌ شاره‌وانی ئازاددا هه‌بێت ، ئه‌وه‌  ده‌گه‌یه‌نێت، ‌ کاتێك که‌ کۆمه‌ڵمان وه‌کو گشت  له‌ ڕێگای ئه‌نجوومه‌نە جەماوەرییەکەوە ، دیمۆکراتیانە کرد ‌ ، هاوکاتیش  ویستمان که‌ خودی  شوێنی سه‌رکاریش دیمۆکراتیانە بکەین، بەڵام بدرێته‌ ده‌ست کرێکاران بۆ کۆنترۆڵکردنیی، باشه‌ ئێستا ، ئه‌مه‌ یانی چی ؟   یانی ئه‌گه‌ر کرێکاران له‌سه‌ر پرۆژه‌کان، به‌ڕاستی له‌ هه‌وڵی ئه‌وه‌دا نه‌بن که‌ خۆیان پێش هه‌موو شتێك به‌ هاووڵاتیان بزانن له‌بری کرێکاران، ئه‌و کاته‌ ده‌رگا بۆ گریمانێکی به‌هێز ده‌که‌ینه‌وه‌ که‌ ئه‌ویش ئه‌وه‌یه‌ که‌ کرێکاران له‌ سه‌ر حسابی ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌کان داخوازی ده‌سه‌ڵات  به‌سه‌ر شوێنه‌کانی سه‌ر کاردا، ده‌که‌ن.  ئه‌مه‌ش تا ڕاده‌یه‌ك سه‌ندنه‌وه‌ی ده‌سه‌ڵاته‌  له‌ ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌که‌ و دەیدەیتە  ‌ ده‌ست شوێنی سه‌ر کار ، ئا له‌م حاڵه‌ته‌دا تۆ درزت خسته‌  نێوانی یه‌کێتی ئه‌نجوومه‌نە جەماوەرییەکەوە ، ئەم کارەش گریمانی ئه‌وه‌ زیاد ده‌که‌یت که‌ خودی شوێنی سه‌ر کار وه‌کو توخمێکی وێرانکار له‌ په‌یوه‌ندییا  له‌ ته‌ك ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌کەدا، بێت ‌. ‌

لێمگه‌ڕێ با ئاسانتری بکه‌م:  زۆرترین ده‌سه‌ڵات که‌ شوێنی سه‌ر کار هه‌یه‌تی ، ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌که‌ که‌مترین ده‌سه‌ڵاتی، هه‌یه‌، هەروەها کەمترین دەسەڵات کە شوێنی سەر کار هەیەتی ، ئەنجوومەنە جەماوەرییەکە زۆرترین دەسەڵاتی هەیە .  ئه‌گه‌ر کۆنترۆڵی کرێکاران له‌ پڕۆگرامه‌که‌مانا زیاتر تۆخ بکرێته‌وه‌ ، ئه‌و کاته‌ ئێمه‌ ده‌سه‌ڵات له‌ ئه‌نجوومه‌نه‌ جه‌ماوه‌رییه‌کانا، که‌مده‌که‌ینه‌وه‌  ، که‌واته‌ لێره‌دا ئێمه‌ گریمانی ئه‌وه‌ ده‌خه‌ینه‌ به‌رده‌م ، که‌ شوێنی سه‌ر کار له‌سه‌ر حسابی ئه‌نجوومه‌نی جەماوەریی ، ده‌سه‌ڵات به‌ده‌ستبهێنێت.

هه‌ر وه‌کو وتوومه‌ ، ته‌نها ده‌ستبه‌سه‌راگرتنی دووکانێك و به‌ڕیوه‌بردنی ئه‌و دووکانه‌ له‌ لایه‌ن کرێکارانه‌وه‌ ، مانای نه‌مانی ئه‌گه‌ری ڕوودانی ئه‌وه‌ی که‌ ئه‌وان گه‌شه‌ی پێده‌ده‌ن ،‌ –  یا لە ڕاستیدا  گه‌وره‌ی ده‌کەن –  بەرەو بەرژەوەندی تایبەتی ، ناڕەوێنێتەوە ،   هه‌میشه‌ هه‌ستێك سه‌باره‌ت به‌  ڕێکخستنی  به‌رژه‌وه‌ندی پرۆژه‌ی تایبه‌تی، لەوێدا  ده‌بێت.  کۆنترۆڵکردن له‌ لایه‌ن کرێکارانه‌وه‌ به‌ ئاسانی ده‌توانرێت ئه‌نجامی  به‌تایبه‌تیکردنیی یاخود   به‌ تایبه‌تنرخاندنی  کرێکارانمان بداته‌ ده‌ست [ جۆرێك له‌ پیرۆزییه‌ت- وه‌رگێڕ]،  ئیدی کاره‌کانیان هه‌رچی بێت.  له‌ سه‌رده‌می ئه‌نارکیسته‌ سندیکاله‌کانی به‌ر‌شه‌لۆنه‌ی ساڵی 1936 ،ئه‌و‌ کرێکارانه‌ی که‌ ده‌ستیان به‌سه‌ر شوێنه‌کانی کاردا گرتبوو ، با بڵێین کارگه‌ی چنین و ڕستن، زۆر وه‌خت خۆیان به‌ زیاتر یا خود به‌ ڕکه‌به‌رێك له‌ به‌رانبه‌ر هاوڕێکانی خۆیاندا له‌ هه‌مان به‌شی  پیشه‌سازیدا که‌ ده‌ستیان به‌سه‌ر ئه‌و هاوشێوه‌ دوکانه‌دا گرتبوو‌ ، ده‌زانی .  هه‌ر ئاوایه‌ ، ئه‌م کرێکارانه‌ زۆر کات ده‌بنه‌ سه‌رمایه‌داریی ده‌سته‌جه‌معی، هه‌ر وه‌کو Gaston Leval  له‌ نوسینی ، ده‌سته‌جه‌معیکردنی ئیسپانییه‌کان له‌ شاره‌کانا،  Spanish collectivization in the Cities 2 ، په‌نجه‌ی بۆ ڕاکێشاوه‌ که‌ کرێکاران  له‌ پێناوی ئه‌کسێس بۆ  مه‌تریاڵه‌ خاوه‌کان و بازاڕه‌کانا،  کێبڕکێی یه‌کدییان کردووه.   ئه‌مانه‌ هه‌مووی ڕویداوه‌ وێڕای ئه‌وه‌ی که‌ کرێکاران خۆیان به‌ ئه‌نارکیسته‌ سه‌ندیکالیسته‌کان ، زانیوه‌ و  له‌ژێر هه‌مان ئاڵای ڕه‌ش و سپیدا  له‌ هه‌مان به‌شی  پیشه‌سازیدا کاریان کردووه‌ و هه‌ر‌وه‌ها هه‌موویان سه‌ر به‌ هه‌مان‌ نقابه‌ی سه‌ندیکالیست بوون.  سه‌ره‌نجامیش نقابه‌ هات به‌شه‌کانی یپیشه‌سازی ڕێكخسته‌وه‌ و زه‌بتیکردنه‌وه‌ بۆ ئه‌وه‌ی ئه‌م پراکتیزه‌ ده‌سته‌جه‌معییه‌ سه‌رمایه‌دارییانه‌ ، بوه‌ستێنێت. که‌چی گاڵته‌جاڕیانه‌ بیرۆکراسیی CNT کۆنترۆڵی دووکانه‌کانی کرد و به‌وه‌ش  له‌ جه‌وهه‌ردا کۆنترۆڵی کرێکارانی که‌مکرده‌وه‌  تاکو چه‌ند جۆڕێك له‌ شێوه‌و ڕووکاری   هه‌ره‌وه‌زییانه‌ به‌رده‌وام بێت.

ئه‌گه‌ر مۆڵه‌ت به‌ دووکانه‌کان له‌ ڕێکخستنه‌وه‌ی پلانی کارروباره‌کانیانا بدرێت تاکو ‌ ڕۆڵیان له‌ هه‌لسووکه‌وتییانا هه‌بێت، بێ  بایاخدان و به‌ته‌نگهاتنه‌وه‌یان بۆ کۆمۆنێتییەکەیان وەکو  گشت، ئا لەم بارەدا ‌ ئه‌م دووکانانه‌ ڕه‌نگه‌ زۆر به‌باشی دووی ئاراسته‌گه‌لێك بکه‌ون نه‌ك هه‌ر ته‌نها پێچه‌وانه ڕێگایه‌ك یاخود ئاراسته‌کی جیاواز له‌ ئه‌وانه‌ی دیکەی ‌ کۆمۆنێتییەکەدا، دەگرنەبەر  به‌ڵکو له‌ به‌یه‌کادانیشدا ده‌بن له‌گه‌ڵ کۆمۆنێتییەکەشدا. ‌ ‌

هیوادارم ڕۆژێك بێت که‌ زۆربه‌ی کاروبار و مامه‌ڵەکان  ماشێنایز بکرێن  به‌تایبه‌ت به‌ڕێکردنی کاره‌ هه‌ره‌ سه‌خت و وزه‌پڕوکێنه‌کان.  با ئه‌وه‌ش بڵێین ئه‌مه‌ش ‌ته‌واو مانای  ئایدیایه‌کی خه‌یاڵاویی، نییه چونکە  من باوه‌ڕم وایه‌ سەرەنجام  زۆرێك له‌ کاره‌کان له‌لایه‌ن ماشێنه‌کانه‌وه‌ ده‌کرێن ، ئه‌و کاته‌ش کێشه‌ی کۆنترۆڵکردن له‌ لایه‌ن کرێکارانه‌وه‌ له‌ هه‌قه‌تدا بێ مانا ده‌بێت و هه‌موو کێشه‌کان که‌مده‌بنه‌وه‌ تا ئه‌و‌ ڕاده‌یه‌ی که‌ گرنگی  و بایاخیان نامێنێت.  منیش له‌ گۆڕه‌پانێکی موعاره‌زه‌دا ڕاده‌وه‌ستم و ئالێره‌وه‌ وه‌کو ئه‌نارکیستێکی خود-شێوه‌یی (self-styled )  سه‌ره‌تایی،  وه‌ک چۆن مافیای عه‌قاره‌کانی پێنجه‌م   بانگه‌شه‌ی دژ به‌ پێشکه‌وتنی ته‌کنه‌لۆجیا له‌ هه‌موو هه‌ل و مه‌رجێکدا، ده‌که‌ن.‌

 

چه می توان از سوگواری مارکسیست های ایرانی برای کاسترو آموخت؟

نادر تیف
١۷ آذر ١٣٩۵- ۷ دسامبر ۲٠١۶

ما [آنارشیست ها] می گوییم که سرمایه داری دولتی از سرمایه داری خصوصی بدتر است، چرا که علاوه بر استثمار، آزادی را نیز می کشد و امکان هر گونه دفاعی را می گیرد… خلع مالکیت از سرمایه داران خصوصی و زمینداران بزرگ کافی نیست. مسلح کردن مردم به تنهایی به استقرار سوسیالیسم نمی انجامد. این هم کافی نیست که مردم را پشت سر خود داشت …

مرگ «فرمانده» فیدل کاستروی نود ساله روز ۲۵ نوامبر ۲٠١۶ فرصتی به گروه های مختلف مارکسیست ایرانی داد تا با صدور اطلاعیه و نگارش مقاله نظر خود را درباره او که رسماً نزدیک به پنج دهه رهبر بی چون و چرای کوبا بود، اعلام کنند.

جالب این جاست که این فقط گروهی همچون حزب توده ایران نبود که به سوگواری مرگ کاسترو نشست، بلکه مائویست های سابق و کنونی و همه ی گروه های طیف «فدایی» که بالغ بر هفت دسته هستند با واژه های متفاوت مرگ کاسترو را دست مایه ی تعریف و تمجید از وی و دستاوردهای «رهبری»اش نمودند. هر چند این گروه ها چندین دهه است که در خارج از ایران فعالیت می کنند، هر چند برخی از این گروه ها حتا در خارج حضوری عمدتاً مجازی دارند و فعالیت هایشان به صفحات فیس بوکی و اینترنتی محدود می شوند، اما از آن جایی که همگی خود را مدافع آزادی و برابری می دانند و برای آینده مردم ایران برنامه می نویسند، جا دارد که در رابطه با مرگ کاسترو ادعاهایشان راستی آزمایی شود و اشتراکات و افتراقات موضع گیری هایشان در قد و قواره ی یک مقاله بررسی گردد تا بتوان تلاش کرد پاسخی کوتاه به عنوان آن داد.

در طیف «فدایی» دو گروهی که نام سازمان چریک های فدایی خلق ایران را یدک می کشند اما در واقع دو گروه متفاوت هستند (جناح های حسین زُهَری و مهدی سامع)، چریکهای فدایی خلق ایران، سازمان اتحاد فداییان کمونیست، سازمان فداییان (اقلیت)، سازمان اتحاد فداییان خلق ایران و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) را داریم. واژه «رفیق» کاسترو فقط در اعلامیه های گروه های سامع و زهری مانند حزب توده و سازمان فداییان (اکثریت) به چشم می خورد.

مائویست هایی همچون حزب کمونیست کارگری ایران، دو جناح حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، حزب کار ایران (توفان) و حزب کمونیست ایران از جمله گروه های دیگر هستند که در رابطه با مرگ کاسترو موضع گیری کرده اند. در میان این دو طیف بد نیست به دو جناح سازمان راه کارگر نیز اشاره شود.

آن چه بیش از همه در نوشته ها به چشم می خورد سیستم تأمین اجتماعی در کوباست. آقای محمدرضا شالگونی، رهبر یکی از دو جناح راه کارگر در این زمینه می نویسد:«ارزشمندترین دست آورد انقلاب و نظم سیاسی – اجتماعی کوبا (که علیرغم شکست عمومی الگوی سوسیالیسم قرن بیستم) همچنان الهام بخش مانده، سیستم تأمین اجتماعی است.» در این جا می بینیم که نویسنده به شیوه ای زیرکانه این سیستم تأمین اجتماعی را نه فقط دست آورد انقلاب کوبا که نظم سیاسی – اجتماعی آن قرار می دهد. او در هیچ کجای نوشته به این موضوع اشاره نمی کند که انقلاب کوبا فقط ماحصل مبارزات کاسترو و همفکرانش نبود، بلکه در این انقلاب مانند دیگر انقلاب های جهان افرادی با تفکرات گوناگون شرکت داشتند که اتفاقاً یکی از مشهورترین آنان کامیلو سینفوئگوس بود که به همراه کاسترو و چه گوارا به جنبش ۲۶ ژوئیه پیوست. او که یک آنارشیست بود به طرز «مشکوکی» پس از آن که کاسترو قدرت را قبضه کرد مُرد یا شاید خودکشی شد!

شالگونی در بخش دیگری از نوشته اش ادعا می کند که یکی دیگر از دست آوردهای «دولت انقلابی»، که مانند جمهوری اسلامی درکنارهم گذاشتن اسم و صفتی متضاد است، همانا مقابله با نابرابری ها نژادی در کوبا بوده است. ظاهراً او نمی داند که سیاه پوستان و دو رگه ها در میان جمعیت یازده میلیونی کوبا دارای اکثریت هستند، اما تعدادشان در عالی ترین نهادهای دولت و دفتر سیاسی حزب کمونیست کوبا، که یگانه حزب مجاز است، از انگشتان یک دست فراتر نمی رود. با این حال واقعیت این است که سیاهان و دو رگه ها در زمینه ی موسیقی و تحصیلات عالی امکانات کافی برای بروز و ظهور دارند و در آن ها خوش می درخشند. البته این بدان معنا نیست که بتوان دولت کوبا را نژادپرست توصیف کرد.

مسئله دیگری که در نوشته های گروه های مارکسیست ایرانی بارها مطرح شده است سیستم آموزش و پرورش کوباست. برای مثال کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران که اطلاعیه اش را با واژه های «یاد این انقلابی بزرگ گرامی باد» به پایان می برد به رایگانی آموزش و پرورش و همچنین بهداشت اشاره می کند. هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) نیز در اطلاعیه گرامیداشت کاسترو بر همین موضوع انگشت تأکید می گذارد. کمیته مرکزی سازمان راه کارگر ضمن اشاره به رایگانی آموزش و پرورش در کوبا نکته ی دیگری به نام برچیدن بیسوادی را یادآوری می کند. چریکهای فدایی خلق ایران که همچنان مبارزه مسلحانه را «هم تاکتیک و هم استراتژی» می دانند و آن را «تنها راه رسیدن به آزادی» تبلیغ می کنند در اطلاعیه اشان می نویسند:«امروز به طور مثال ما می بینیم در کوبا آموزش رایگان تا سطح تحصیلات عالی و از جمله آموزش های عالی یک حق شهروندی شمرده می شود و برای تحقق این حق دولت کوبا در مقایسه با دیگر کشورها در جهان، بخش قابل توجهی از تولید ناخالص داخلی خود را صرف آموزش و پرورش شهروندان کوبایی می کند.» ای کاش چریکهای فدایی خلق ایران به خواننده اطلاع می دادند که این «بخش قابل توجه» چه اندازه از بودجه ی سرمایه داری دولتی کوبا را در خود می گنجاند هر چند اطلاعیه اشان با شعارهای نابود باد نظام سرمایه داری در سراسر جهان و زنده باد انقلاب و زنده باد کمونیسم پایان می یابد!

حزب کمونیست کارگری ایران حزبی است که خود را بسیار مدرن و امروزی می داند به طوری که با توجه به بار منفی که رهبر و رهبر معظم پیدا کرده از واژه «لیدر» برای توصیف رهبر خود استفاده می کند. گویی واژه ی لیدر قبح کمتری از هم معنای فارسی خود دارد. باری، آقای حمید تقوایی «لیدر» حزب کمونیست کارگری نوشته است:«حکومت کوبا به دنیا نشان داد که حتا تحت فشار شدیدترین تحریم های اقتصادی می توان به دست آوردهایی در زمینه ریشه کن کردن بی سوادی، کاهش مرگ و میر میان کودکان، درمان، بهداشت، تحصیل رایگان و تأمین بسیاری از خدمات اجتماعی دست یافت که حتا دولت های رفاه در کشورهای غربی قادر به تحقق آن ها نیستند.» از آن جایی که لیدر درها را برای تمجید از حکومت کوبا باز کرد، طبیعی بود که آقای کاظم نیکخواه، که در سلسله مراتب حزبی پایین تر از لیدر قرار دارد، در گفت و گو با نشریه حزب به همین نکات مجدداً تأکید کند. البته تقوایی و نیکخواه همچون تمام مارکسیست ها به دگم های خود پایبندند و فراموش نکرده اند که بنیانگذار حزب، منصور حکمت پیش از درگذشتش از کوبا به نام کشوری نام برده بود که «نسیمی از سوسیالیسم» در آن وزیدن گرفت.

حزب کمونیست ایران در نوشته ای با عنوان «درگذشت فیدل کاسترو و تبلیغات رسانه های سرمایه داری» مانند اکثر گروه های دیگر که در بالا ذکر شدند به سیستم تأمین اجتماعی اشاره کرده و در پایان نوشته است که «یاد و خاطره کاسترو و همرزمش چه گوارا برای همیشه به عنوان نماد مبارزه و انقلاب علیه قدرت های سرمایه داری زنده خواهد ماند و در تاریخ مبارزه طبقاتی ثبت خواهد شد.»
خانم سگولن رویال، وزیر محیط زیست فرانسه روز ۴ دسامبر ۲٠١۶ به عنوان نماینده دولت کنونی در مراسم تدفین خاکسترهای فیدل کاسترو در شهر سانتیاگوی کوبا شرکت کرد. او گفت ادعا می شود که در کوبا زندانی سیاسی وجود دارد، اما کسی قادر نیست فهرستی از نامشان منتشر کند. این گفته ی او جنجالی در رسانه ها به پا کرد و مخالفان سیاست های کوبا علیه اش موضع گیری کردند. اما هدف از مطرح کردن نام سگولن رویال، شرکتش در مراسم تدفین کاسترو و سخنانش این است که به گروه های مارکسیست ایرانی یادآوری گردد که اگر آن ها سیستم تأمین اجتماعی، مبارزه با بیسوادی یا نژادپرستی را این همه بزرگ می کنند و آن را لااقل «نسیمی از وزیدن سوسیالیسم» می دانند از این پس باید نه فقط از کوبا که از فرانسه هم، صرف از نظر از این که کدام جناح راست یا چپ بورژوازی قدرت را در دست دارد، حمایت و پشتیبانی کنند. در فرانسه مدت هاست که بیسوادی برچیده شده است. بر اساس قوانین این کشور هر گونه گفتار و کردار نژادپرستانه و انسان هراسانه جرم محسوب می گردد و قابل پیگرد قضایی است. گفتار و کردار انسان هراسانه به آن هایی گفته می شود که علیه همجنسگرایان باشند، این در حالی ست که در کوبا دگرباشان جنسی همواره با سرکوب روبه رو بوده اند. در فرانسه بهداشت و درمان رایگان است و همه ی افراد جامعه حق معالجه و استفاده از داروهای مورد نیازشان را دارند در حالی که در کوبا مراجعه به پزشک رایگان است نه داروها. نگارنده این سطور اخیراً سفری به کوبا داشت و گواهی می کند که در داروخانه ای در هاوانا به دارویی علیه سرطان برخورد که بیش از پنچ هزار پزوتای کوبا بهایش بود در حالی که حداقل دستمزد دویست و حداکثر آن هشتصد بود.
اخیراً با توجه به ورشکستگی دولت های چپ و راست که نوبتی و پس از سیرک های انتخاباتی قدرت را به دست می گیرند، بیمارستان ها و درمانگاه های فرانسه اجازه ی معالجه ی پولی کسانی را که در خارج از فرانسه زندگی می کنند، گرفته اند. اما همین موضوع موجب شده است که بخشی از جامعه علیه این تصمیم موضع گیری کند و بیم خود را از گسترش چنین سیاستی به بقیه اعلام نماید.

اگر کسی در نوشته های گروه های مارکسیست ایرانی به دنبال انتقاد هر چند جزیی به رژیم کاستریست است لزومی ندارد وقتش را با خواندن ادبیات حزب توده ی ایران تلف کند. حزب توده ایران را می توان پیگیرترین گروه مارکسیست در حفظ سنت های هفتاد و چند ساله اش دانست. این حزب تا آخرین لحظه ای که اتحاد جماهیر شوروی فرونپاشیده بود و پرچم سرخ منقوش به داس و چکش و ستاره با پرچم سه رنگ پیش از انقلاب ١۹١٧ جایگزین نشده بود این کشور را بهشت برین سوسیالیسم معرفی می کرد. حزب توده ایران در رابطه با کوبا هم چنین می کند. «نامه ی مردم» در شماره ی ١٠١٣ که تاریخ ۸ آذر ١٣٩۵ را دارد می نویسد:«یادگار رفیق فیدل و یاران او، کشور و ملت آزاد کوباست که خودش درباره ی توسعه و تحکیم سوسیالیسم و ادای سهم در به وجود آوردن دنیایی فارغ از استثمار و ستم و تبعیض تصمیم می گیرد.» معلوم نیست منظور نویسنده مقاله نامه مردم از«ملت آزاد» چیست؟ آن چه من از آزادی در کوبا دیدم این بود که فقط روزنامه ی گرانما، ارگان حزب کمونیست کوبا در خیابان ها فروخته می شود. مردمی که در فقر مطلق روزگار می گذرانند قادر به خریداری کارت های گران بها برای اتصال به اینترنت نیستند که دارای سرعتی فوق العاده پایین است. یک کوبایی به من گفت که دولت مأموران شهرداری را برای مبارزه با بیماری های واگیردار که از آب و هوای مردابی و طبیعی کوبا می آیند به خانه ها می فرستد تا آن ها با دود کروزن ضدعفونی شوند، اما اغلب اتفاق می افتد که چند روز بعد آتش نشانان به این خانه یا آن خانه فرستاده می شوند تا همه ی سیم ها به جز برق و تلفن را که مأموران به اصطلاح شهرداری دیده اند، قطع کنند. منظور او این بود که بیش تر مأموران شهرداری که برای ضدعفونی کردن خانه ها می آیند خبرچین دولت هم هستند و سیم های دیگر، به جز برق و تلفن که قطع می شوند، سیم های تلویزیون های ماهواره ای اند که کوباییان حق ندارند نگاه کنند. در کوبا نه فقط یگانه حزب مجاز حزب کمونیست است بلکه یگانه اتحادیه مجاز کارگری نیز CTC یا کانون زحمتکشان کوباست که در واقع مانند خانه کارگر و شورای اسلامی کار در ایران بله قربان گوی دولت است. این هم در حالی است که جنبش سندیکایی قدرتمندی از اوایل سده ی بیستم میلادی در کوبا وجود داشت. رژیم کاسترو پس از گرفتن قدرت با ایجاد اتحادیه ی واحد همه ی اتحادیه های مستقل کارگری را یا برچید یا ممنوع کرد. این رژیم همچنین فوراً کارگران آنارکو- سندیکالیست را از CTC اخراج نمود.

آقای محمدرضا شالگونی در نوشته اش با عنوان «فیدل کاسترو، کسی که تا آخرین نفس به عدالت اجتماعی وفادار ماند» می نویسد که نظام سیاسی کوبا «ضعف بزرگی» داشت که نبود دمکراسی و آزادی بود وسپس فوراً اضافه می کند «دشمنی امپریالیسم آمریکا» این نظام را به سوی نظام تک حزبی راند. پس ما اکنون می دانیم که نبود آزادی و دمکراسی تنها ضعف است و در ثانی این دشمن است که نظام کوبا را ضعیف می کند و قدرت حاکم چاره ای ندارد که به این ضعف تن دردهد. کسی هم در این شش دهه پیدا نشده که دست کم چند لیوان آب پرتقال به این رژیم بدهد تا ضعفش مرتفع گردد! البته خود فیدل کاسترو بیش از شالگونی جدی بود و زمانی در پاسخ به یک روزنامه نگار خارجی گفته بود که اگر در کوبا فقط یک حزب وجود دارد علت این است که نظام تک حزبی در این کشور سُنت است!
شالگونی در بخش دیگری از مقاله اش می نویسد که رابطه کوبا با جمهوری اسلامی ایران «اشتباهی» از مجموعه اشتباهات کاسترو بوده است. اشتباه معمولاً در یک لحظه صورت می گیرد و تکرار نمی شود. اشتباهی که سی و هفت سال ادامه دارد، دیگر اشتباه نیست و سیاست است و باید از این جنبه واکاوی گردد. جناح دیگر راه کارگر موضوع رابطه کوبا با جمهوری اسلامی را نه اشتباه که «کج فهمی بزرگ» دولت کوبا نه فقط از الفاظ ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی که دیکتاتورهای دیگر نظیر صدام حسین و معمر قذافی ارزیابی می کند. چریکهای فدایی خلق ایران که کماکان قاطعانه از مبارزه مسلحانه دفاع می کنند می نویسند که کسانی که روابط دولت کوبا با جمهوری اسلامی ایران را «بزرگ» می کنند، قصدشان «ساختن چهره ای کاملاً منفی» از فیدل کاستروست و می خواهند با این کار انقلاب کوبا و کمونیست ها را تخطئه کنند.

حزب کار ایران (توفان) به فیدل کاسترو تنها از این جنبه خرده می گیرد که از نظرات «رفیق استالین» دور شد و به «جبهه ضداستالینی ورویزیونیستی خروشچف» نزدیک! با این حال این حزب که همچنان همه ساله مراسم جشن و شادی برای تولد استالین برپا می کند و مجلس عزا برای مرگش، فیدل کاسترو را مبارزی برای دفاع از «تمامیت ارضی» کوبا می داند. مسئله تمامیت ارضی برای حزب توفان چنان مهم است که حتا در نظر دارد در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران برای دفاع از تمامیت ارضی خاک پاک میهن در کنار جمهور اسلامی بجنگد. اما حزب کمونیست کارگری ایران مخالف حزب کار ایران (توفان) است، چرا که آقای کاظم نیکخواه در مصاحبه با نشریه حزبی اش می گوید:«نباید کاسترو و کاستریست ها را در صف ناسیونالیست ها قرار داد.» شاید نیکخواه فراموش کرده است که کاسترو زمانی شعار «یا مرگ یا میهن» را سر می داد.

سازمان فداییان (اقلیت) در نشریه کار در مقاله ای با عنوان «فیدل کاسترو، چهره ماندگار تاریخ» کمی دست و دل بازتر از حزب کار است و می نویسد:«گرچه فیدل کاسترو و چه گوارا هر دو به درجات مختلف از انحرافاتی که اردوگاه سوسیالیستی شوروی درگیر آن بود، آگاهی داشتند و تلاش می کردند با آن ها مرزبندی کنند و فاصله بگیرند، اما جبر شرایط انقلاب کوبا در جزیره ای از جهات مختلف در محاصره امپریالیسم، سرانجام راهی برای آن باقی نگذاشت که وارد مدار و الگوی سوسیالیسم روسیه شود.» چنین است که نویسنده مقاله فقط با استفاده از یک واژه – جبر – مسئله ای اساسی را در یک جمله حل و فصل می کند. این دیگر ایجاز نیست، معجزه است! البته این بار نخستی نیست که سازمان اقلیت با «جبر» تاریخی مسائل را در جمله ای کوتاه توضیح می دهد و تبیین می کند.

رژیم کاستریست به مراتب از گروه های مارکسیست ایرانی پیگیرتر و جدی تر بود و هست و برای حفظ قدرت مطلقه اش دست به هر کاری زده است. از همان ابتدایی که رژیم کاستریست تصمیم گرفت خود را در بلوک شرق حل کند هر اقدامی که بود در این زمینه کرد. این چنین بود که مشاورانی از شوروی، آلمان شرقی و چکسلواکی به کوبا آمدند تا دولت و اقتصاد آن را سر و سامان دهند. سیستم تأمین اجتماعی که گروه های مارکسیست ایرانی این همه به آن علاقه مند هستند را یک پزشک چکسلواک به نام فرانتیزک کریگل سامان داد. او به سازمان دادن دانشکده ی پزشکی نیز بسیار کمک کرد. اما چرا عکس های او از موزه انقلاب کوبا برداشته شد؟ به این دلیل ساده که در اوت ١۹۶۸، کاسترو بی چون و چرا از له کردن بهار پراگ با تانک های برژنف، رهبر وقت شوروی، پشتیبانی کرد و کریگل جزو کمونیست های چکسلواکی بود که از اصلاحات الکساندر دوبچک حمایت کرده بود.

بررسی نوشته ها و اعلامیه های گروه های مارکسیست ایران در تبعید را با خبری پایان دهیم که در تارنمای اخبار روز ١٠ آذر ١٣٩۵ منتشر شد. این خبر مبنی بر این بود که آقای ناصر زرافشان به همراه عده ای دیگر از دوستداران با دسته های گل سرخ در سفارت کوبا در تهران حضور پیدا کرده اند و او پس از سفیر کوبا سخنرانی کرده است. از سخنان او خبری منتشر نشده است، اما با توجه به آن چه گروه های متفاوت مارکسیست ایرانی در خارج منتشر کردند می توان رئوس آن را حدس زد. تارنمای محمود احمدی نژاد هم متن کامل پنج صفحه ای را که او در وصف فیدل کاسترو با حضور در اقامتگاه سفیر کوبا نوشته است به صورت متن و عکس منتشر کرد. او در پایان متنش برای فیدل کاسترو «آمرزش» مسئلت کرد. به جز احمدی نژاد چهار تن از انصارش هم متن را امضا کرده و یکی نوشته است:«جاودان باد روح بلند آقای فیدل کاسترو رهبر فقید کوبا».

راستی آزمایی گروه های مارکسیست ایرانی را که از افق های متفاوتی هستند می توان در این جا پایان داد. بر ما معلوم شد که سوسیالیسم، عدالت اجتماعی و برابری که آن ها در تارنماها، رادیوها و تلویزیون ها و دیگر امکاناتی که دارند تبلیغ می کنند می توان در سیستم تأمین اجتماعی، ریشه کنی بی سوادی، مبارزه با نژادپرستی و یکی دو مورد دیگر خلاصه کرد. بنابراین سوسیالیسم آن ها سوسیالیسم سر و دم بریده ای است که می توان حتا در چارچوب دولتی مانند دولت فرانسه عملی کرد. اگر برخی از این گروه ها نبود آزادی و دمکراسی در کوبا را می پذیرند اما آن را «ضعف» می نامند که تقصیرش هم به گردن دشمن خارجی ست می توان انتظار داشت که به فرض محال اگر همینان در ایران به قدرت برسند آش همان خواهد بود که در کوبا هست و در دیگر کشورهای بلوک شرق بود. چرا که پس از هر انقلاب یا تغییر ریشه ای قطعاً عوامل درونی و بیرونی علیه آن به پا خواهند خاست و اگر قرار باشد شوراهای مردمی و کارگری جایشان را به این دولت و آن حزب واگذار کنند یا آن ها جایشان را بگیرند، همانطور که بلشویک ها در روسیه چنین کردند، ما نباید انتظار داشته باشیم که خبری از آزادی خواهد بود.

گروه های مارکسیست ایرانی تلاش می کنند سیاست خارجی رژیم کاستریست را لااقل در مورد ایران «اشتباه» جا بزنند تا نپذیرند که سیاست خارجی هر دولتی ادامه سیاست داخلی آن است. اگر این رژیم سی و هفت سال است از رژیم جنایتکار اسلامی ایران حمایت می کند، این فقط یک اشتباه نیست، بلکه ادامه سیاست داخلی اش است که نه عدالت اجتماعی برای مردم به ارمغان آورده و نه آزادی سیاسی. از سوی دیگر حمایت رژیم کاستریست از جمهوری اسلامی نشان می دهد که تبلیغات مارکسیست ها در رابطه با انترناسیونالیسم پوچ است، چرا که حزب کمونیست کوبا ترجیح می دهد با دولت هایی مانند جمهوری اسلامی روابط بسیار مستحکم داشته باشد تا این که لااقل علیه سرکوب هایی که این رژیم بر اعضای حزب برادر، حزب توده، روا داشته است برخیزد.

گروه های مارکسیست ایرانی بیش از حد محاصره اقتصادی آمریکا علیه کوبا را بزرگ می کنند. چرا که هر چند کوبا در این محاصره بود و بیش ترین رنجش هم نصیب مردم شد و نه دولت، بلوک شرق به ویژه شوروی، آلمان شرقی، چکسلواکی و حتا چین از کوبا هر گونه حمایت مادی و اقتصادی را کرد و این آخری هنوز هم می کند. در ثانی اگر سوسیالیسم در یک کشور اجراشدنی ست دیگر چه لزومی داردکه چشم به راه امپریالیست ها و آن هم هارترین شان که آمریکا باشد، بود؟

اکنون رژیم کاستریست قصد دارد که سرمایه داری دولتی حاکم بر این کشور را با الهام از مدل چین به سرمایه داری خصوصی تبدیل کند. به همین دلیل شرکت فرانسوی پرنو – ریکار که در سال ۲٠١۵ نزدیک به ٩ میلیارد یورو گردش مالی داشته است نوشابه معروف الکلی کوبا را که رام نام دارد و از نیشکر گرفته می شود به بازارها ارائه می دهد. توزیع سیگار برگ کوبا به دست شرکت های اروپایی افتاده است. شرکت های اسپانیایی جای پای محکمی در توریسم کوبا باز کرده اند و چه بسا در آینده نزدیک با توجه به آشتی با آمریکا و بازگشایی سفارتش در هاوانا کازینوهای آنان هم به این جزیره بازگردند.

فیدل کاسترو ۲۵ نوامبر گذشته مرد اما انقلاب کوبا که با جانفشانی ها و از خود گذشتگی های فراوانی همراه بود سال ها پیش از او مرده بود و همو نقش مهمی در مرگ انقلاب داشت. این موضوع را برخی در همان دوران تشخیص داده بودند. از جمله آنان می توان به گاستون لووال، کارگر آنارشیستی اشاره کرد که عمر کاری اش را در فلزکاری، ساختمان و سپس چاپخانه گذراند و بین سال های ١۸٩۵ تا ١٩۷٨ زیست. گاستون لووال در شماره ی ۷١ نشریه لوموند لیبرتر، ارگان فدراسیون آنارشیست (فرانسه) که در ماه ژوئن ١٩۶١ منتشر شد، یعنی فقط دو سال پس از قبضه قدرت توسط کاسترو نوشت:
[چرا] باید پذیرفت که همه روزنامه ها که به رژیم تمامیت خواه جدید گردن نمی گذارند تعطیل گردند؟ آزار و اذیت کسانی که از آزادی، حق تجمع، حق تشکل و حق آزادی اندیشه دفاع می کنند با بستن مراکز فرهنگی آزاد و هجوم به اتحادیه ها و تعاونی های واقعی به خطر افتاده است… حزب کمونیست اکنون با مشاوره هایی که از «تکنسین» های روس، چکسلواک، چینی و آلمانی شرقی می گیرد بر همه چیز مستولی شده است…ما [آنارشیست ها] می گوییم که سرمایه داری دولتی از سرمایه داری خصوصی بدتر است، چرا که علاوه بر استثمار، آزادی را نیز می کشد و امکان هر گونه دفاعی را می گیرد… خلع مالکیت از سرمایه داران خصوصی و زمینداران بزرگ کافی نیست. مسلح کردن مردم به تنهایی به استقرار سوسیالیسم نمی انجامد. این هم کافی نیست که مردم را پشت سر خود داشت. پرون مردم آرژانتین را پشت سر خود داشت و هنوز هم دارد. هر عوام فریبی می تواند مردم را پشت سر خود ردیف کند. آن چه باید دانست این است که او مردم را به کجا می برد. در حال حاضر مردم کوبا را به سوی یک حکومت تمامیت خواه می برند و ما نمی پذیریم که این راه به سوی آزادی انسان پایان یابد.

چه می توان بیش از این به نوشته ی گاستون لووال افزود؟

متفکری که ویلیام گادوین* نامیدنش

فرشید یاسائی

“…اگر عدالت و مساوات برقرار باشد. نیم ساعت کار در روز برای انسانها کفایت می کند. هرقدر قیود حیات کم شود ، حوائج زائد از میان مردم رخت بر خواهد بست. دیگر انسانها برای کار کردن و نقض حقوق ، متوسل به خشونت و ستمگری نخواهند شد. اگر وضع زندگی ساده باشد و فشار و اجباری به مردم وارد نشود ، طغیان و انقلابی هم صورت نخواهد پذیرفت.آزادی و استقلال فرد فرصتی است برای استقرار جامعه آزاد…” ادامه

مقدمه : ویلیام گادوین در سال 1756 در کمبریج شایر انگلستان متولد و در 80 سالگی ( 1836 ) بدرود حیات گفت. جوانی را با دوره کوتاه کشیشی بسر آورد و در 26 سالگی این شغل را ترک کرد. طبیعتش وی را از پشت میز نشینی برحذر داشت  و به تحقیق و تتبع در فلسفه و ادبیات پرداخت تا جائی که به نویسنده ای بزرگ و فیلسوفی سیاسی -اجتماعی زمان خویش در آمد. گادوین با بزرگان علم اقتصاد دیوید ریکاردو ، آدام اسمیت ، ربرت اون…  (از بنیانگذاران سوسیالیسم) هم عصر بود. ربرت مالتوس* ( …گفته شد زمینه فلسفی نظریه جمعیت مالتوس به عقاید گادوین مربوط می شود). با نظریه گادوین مبنی بر ایجاد جامعه ای فارغ از دولت مخالف بود. گادوین در مورد سوسیالیسم روبرت اون* و آدام اسمیت* که بیشتر جنبه اقتصادی داشت نیز مخالف و به سوسیالیسم اخلاقی و ضد اقتدار بیشتر نظر داشت. در سال 1797 مجموعه ای تحت عنوان  جوینده* از وی بیادگار مانده که نویسنده بخشی از آنرا « تحقیق در خست و تبذیر . خساست و ولخرجی *» نامید. این رساله گامی بود برای معروف ترین اثر تاثیر گذار در قرن خویش بنام : « تحقیق در باره عدالت سیاسی و تاثیر آن در اخلاق و نیکبختی *» . به جرات میتوان گفت تدوین این رساله به یکی ازاصول اولیه معتقدات سوسیالیسم قرن هیجدهم بشمار آمد و نقش راهی برای متفکران بعد از خود و اکثر متفکران انقلاب فرانسه…بود. کتاب عدالت سیاسی گادوین  نخست در 1793 و چاپ دوم آن در 1795 منتشر شد. در همین کتاب بیان میدارد که از خرمن فکر و دانش متفکرانی چون جان لاک* ، دیوید هیوم *، دیوید هارتلی* … خوشه چینی کرده است.  گادوین با تدوین این کتاب به یکی از بنیانگذاران سوسیال – هومانیسم  در آمد. تدوین این کتاب متفکران هم عصر خود و بعدی را که اقتدار پرست و  جامعه و تاریخ را طبقاتی فرض میکردند ؛ رنجاند. وی در سال 1796 با مری ولستون کرافت*  نویسنده فمینیست مدافع حقوق زنان ازدواج کرد.

آغاز : از خود میپرسیم چرا متفکری که از زمان خویش جلوتر است و نظریاتش دوقرن بعد از خودش دوباره مطرح میشود تا جائیکه وی را از آنارشیستهای سوسیالیست اولیه در تاریخ سیاسی ، منظور میدارند؛ در موردش سکوت شده است ؟ متفکری که پیشگام در دفاع ازحقوق زنان بود . عقاید وی موجب تحول و انقلاب بی نظیری در علم اقتصاد و مناسبات اقتصادی است که افراد و طبقات اجتماعی را به مسلک سوسیالیسم آشنا ساخت. شاید دلیلش اعتقاد راسخ به هومانیسم بود که وی را به این نتیجه رسانده بود : یکی از اختلافات مهم بشر با یکدیگر  نتیجه فقدان برابری حقوقی است. گادوین نظرات مابعد الطبیعی فیزیوکراتها را رد میکرد. وی اعتقاد داشت که توسعه و تکامل انسان ها حد و مرزی ندارد.سوسیالیسم وی را از آن جهت اخلاقی نامیدند چون  نخست : در مقابل حس سرکشی  و خود پسندی انسان ، حس نوع دوستی را با اهمیت تلقی میکرد. دوم : لزوم تغییرات کلی در اسلوب دیرین مالکیت و ثروت را برای همه آشکار ساخت.

کتاب مهمی که از وی بجای مانده است ، تحت عنوان « عدالت سیاسی …» متضمن هشت فصل است که نخستین آن تشریح مصیبت و بدبختی های گوناگون بشری در جامعه سیاسی است…بنا بر عقیده وی جمیع مصائب و آلام انسان ها از طرز حکومت و سیاست دول است که در روابط انسان ها تاثیرات منفی گذاشته و حیات اجتماعی را با خطرات بسیاری روبرو میسازد…. ادامه میدهد که انسان ها اما قابلیت آن را دارند که این مصائب را رفع و توان آن را  نیز دارند که از بروز هرنوع بیماری های سیاسی و اجتماعی  جلوگیری کنند. در فصل دوم و سوم کتاب ، نگارنده در جستجوی قواعد و قوانین به ظاهرلایتغییر است که عدالت سیاسی را از چنبره آن ؛ خارج سازد. بدین منظور است که  خواستار نگرش برعقاید و اخلاق اعضا جامعه است . در فصل چهارم جهت درمان سیاسی – اجتماعی  و اقتصادی جامعه و راه تغییر کلی اخلاق و رفتار انسان ها را نشان میدهد. در فصول پنجم، ششم و هفتم اجرائی کردن عدالت در اسلوب جامعه و اداره امور مملکت ، توسعه فکری و تمدن معنوی و حقوقی در جامعه می پردازد. در فصل آخربه اقتصاد پرداخته و اصل مالکیت را مورد انتقاد قرار داده است. ناگفته نماند گادوین مانند متفکران معاصر خویش برهان قیاس* را وسیله کشف واقعیت میداند و از استقراء * مطلقا دوری می کند. اینکه امروزه علمای اقتصاد مطالعات اقتصادی را مستلزم بکار گیری از هر دو  برهان قیاس و استقرارء میدانند. موردی است که دویست سال بعد از گادوین انجام میشود و جای تعجب نیست. اتفاقا گادوین در همان زمان مطالعات اقتصادی خود را مطلق فرض نکرده و به کمبود های نظریات اقتصادی خویش واقف بوده است!

وی اعتقاد داشت تعقل در امور جهان نشان میدهد که عدالت و برابری حقوقی در کلیه شئونات اجتماعی باید بسط یابد.گادوین بخوبی میدانست و تجربه کرده بود که وقایع اتفاقیه در جوامع گوناگون نتایج منفی از خود بیادگار گذاشته و انسان ها را با خطر انحطاط روبرو ساخته و این انحطاط همواره مانع پیشرفت و ترقی بشر بوده است. می اندیشید : ” هیچ رسم و قاعده ای فقط بدین سبب که در گذشته مورد قبول بوده ، اگر با عدالت تطبیق نکند ، مشروعیتی ندارد و باید از میان افراد جامعه برافکنده شود” . گادوین عکس نظریه آدام اسمیت که هدفی جز ایجاد و استقرار آزادی اقتصادی نداشت بدین منظور دولت را در مداخله اقتصادی برحذر میداشت. لذا با هرگونه ارشاد و راهنمائی مسئولین دولتی مخالف بود و دخالت هیئت حاکمه در سرمایه ها و مالکیت مردم مخالفت میکرد. گادوین  اما از این حد نیز تجاوز کرد و تحقیقات خود را از جائی آغاز کرد که فیزیوکرات* ها و آدام اسمیت توقف کرده بودند.

آدام اسمیت در کتاب معروف خود « تحقیق در ماهیت و علل ثروت ملل » معنی عدالت را عدم مداخله دولت  در کارهای مردم میدانست. عقیده گادوین در مورد عدالت  اما تنها احتراز از ارتکاب اعمال بد نیست . کسانی که به دیگران آسیب نمی رسانند یا در امور اجتماعی مداخله نمی کنند نمیتوان  آنان  را به صفت ” عادل ” توصیف کرد. عدالت مفهوم مثبتی نیز دارد و آن سودمندی به نفع اعضا و جامعه است که وجود دولت مانع از گسترش آن میباشد. وی معتقد بود هر عملی که بتواند فردی را به سوی سرمنزل سعادت برساند و حداکثر رفاه و آسایش جامعه را تامین کند؛ عادلانه است. برای وی اختیار ، رفاه ، نوع دوستی در  طبیعت انسان و لازمه جامعه میباشد. گادوین اعتقاد داشت اگر کمک و احترام متقایل به همنوعان از قوه به فعل درنیاید،  جامعه حقیقی نخواهیم داشت و تنها در مورد عدالت یاوه گوئی کرده ایم.

مینویسد: ” تاکنون هیچ عاملی در تنزل فضیلت و کاهش قدرت نوع انسان به اندازه این فکر موثر نبوده که چون ما حقی داریم – چنانکه برخی گفته اند – پس می توانیم با آن هرچه میخواهیم بکنیم! در حقیقت هیچ چیز به ما تعلق ندارد و جمله هنرهای ما نیز باید به نفع جامعه بکار برده شود”. وی تقریبا از نخستین متفکرانی بود که  مشخصا وجود قوه مجریه را برای تنظیم جامعه نادرست میدانست. انسان ها را به تعاون ، همکاری و احترام متقابل دعوت میکرد تا قادر باشند در جامعه ای بدون دولت با رعایت آزادی و احترام بیکدیگر و رعایت حقوق دیگران ، آزادنه زندگی کنند. لزوم اعمال زور برای آنانی که به وظایف انسانی خود رفتار نمی کنند؛ فقط و فقط زاده اشتباهات عده معدودی است .

بارها تاکید میکرد که ” جامعه ” و ” دولت ” در موضوع متفاوتند و مبداء پیدایش آنان مختلف است….ادامه میداد که جامعه را احتیاجات بشری بوجود می آورد. تاسیس دولت (جمله معروف :  ” دولت تنها زنان و مردان بیکاره پرورش می‌دهد” از گادوین است ) را رذالت و بدخواهی ما ایجاب می کند. بنابراین نتیجه میگیرد که جامعه عنصر خیر و دولت چیزی جز شر نیست! البته تعدادی از متفکران و فیزیوکراتهای قبل و هم عصر وی در مورد مفهوم دولت انتقاداتی داشته اند اما در نهایت دولت را ” شر لازم ” ( جان لاک ) میدانند ، در صورتی که گادوین وجود دولت را ” شر موجود ” دانسته و لزوم دولت را ضروری نمی داند . به نظر وی هرچه جامعه به پیش رود اثر جنایات و خبط های دول و حکومت ها بیشتر ظاهر میشود و هرچه افراد رو به کمال روند از اختلافات مادی و حقوقی بین آنان کاسته خواهد شد.

برای گادوین بزرگترین عامل پیشرفت تمدن و مهمترین وثیقه استقرار برابری میان افراد را همانا پیشرفت علوم و دانش است. تنها با اتکاء به آن است که از تنگنای جهل ، خرافات و توحش…بیرون خواهند آمد. یکی از این علوم سیاست است که میتوان با آن حوائج واقعی انسان ها را شناخت و در جستجوی راه های جدید برای نیل به منظور و تغییر روش بود. گادوین با مجاهدات بسزائی در ((چهار اصول )) به ما میخواهد مدلل کند که نخست : سیاست هم علمی است مانند سایر علوم . دوم : قوانین و رسومات اجتماعی باید متوجه یک منظور باشند. استقرار مساوات حقوقی بین مردم . این مقصود حاصل نخواهد شد مگر با علم و علم منشاء اثر نمیشود مگر در زمانیکه در اذهان مردم جایگزین شود. سوم : پیشرفت معنوی در جامعه زمانی آشکار میشود که عقل فردی رشد کافی نماید. این مهم توسط آموزش و پرورش ممکن خواهد بود تا به جامعه مطلوب رسیم. چهارم: به اعتقاد وی فرد باید مستقل و آزاد تربیت شود. هر وقت این استقلال فکری و معنوی تحصیل شد ، نظام اجتماعی نیز قوام و دوام خواهد یافت و وجود دولت غیر ضروری خواهد بود. هومانیسم گادوین با عدالت خواهی و اخلاق توام است.

به نظر وی تکامل اخلاقی و معنوی منوط به تکامل و توسعه فهم و درایت ماست. کسانی که گمان کرده اند که انسان فقط به امر شهوت و احساسات ، طرز رفتار خود با دیگران را تنظیم می کنند؛ راه خطا میروند. گادوین این رای را درست تشخیص نمی دهد که انسان محکوم طبیعت حیوانی و شهوانی خود است و نمی تواند از عقل خویش بهره گیرد.پاسیفیسم گادوین ساکن و نظاره گر نیست. مینویسد: ” تا آنجا که ممکن است انسانها باید بکوشند تا از اعمال غیر ارادی دست بردارند و اراده خود را تابع احکام منصفانه و صحیح و عقلانی سازند…. ادامه میدهد : عیب و ضعف بر اساس قضاوت غلط استوار است و خطاهای انسان ملازم با طبیعت وی نیست. بدین جهت میتوان از آن پرهیز کرد. حربه آن برای مبارزه با خطاهای انسانی و قضاوت های بیمورد و غیر ضروری ،« حقیقت » است.هر حقیقتی که توسط یک فرد به دیگران انتقال یابد،در جامعه رسوخ خواهد کرد و اثرات عظیمی در رفتار و کردار آدمیان بجای خواهد گذاشت.

در اینجا بیمورد نیست : کلامی در مورد آنارشیست بودن وی جهت یادآوری ابراز داریم. گادوین را از متفکران نخستین آنارشیسم میدانند، نگارنده نیز با این نظر موافقم. اما اضافه میکنم که در هیچ یک از آثار وی چیزی از آنارشیسم بیان نداشته است. احتیاجی هم نبوده که خود را بدین صفت نام بنامد. با رجوع به آثار باقی مانده از وی با گنجینه ای از خرد و دانائی روبرو میشویم که آنارشیسم را در خود ذخیره دارد، بدون آنکه نامی از آن ببرد. این مطلب را آنارشیستهای اروپائی بعد از وی ، آنرا کشف کردند و اکنون بیکی از متفکران اولیه آنارشیسم مبدل شده است. هومانیسم و خوش بینی  بی حد وی نسبت به انسان و رفتار او تا جائی پیش میرود که حتی منتقدانش را نیز به تحسین بر می انگیزد… نظریات گادوین فرای زمان خود بود و چنان درنظرات و عقاید متفکران هم عصر  ( قبل و بعد از خود…) خویش تحت تاثیر گذاشته بود که کمتر بدان خرده گرفتند. منتقدانش بیشتر گله از خوش باوری بیش از حد  وی به انسان  داشتند که جای تامل دارد!

میگوید اختلافات عادی مابین افراد جامعه معمولا به محیط های متفاوتی است که انسان ها از آن می آیند. این محیط که محل نشو و نمو و ارتقای آنان است وابسته به طبیعت و سرشت انسان ها نیست. یکی از این محیط ها ، سیاست است. دوم و سوم محیط اجتماعی و تاریخی و چهارمی و مهم محیط جغرافیائی بشر است. کیفیت و مقتضیات محیط ، افراد متفاوت میسازد . طبیعی است که رشد اجتماعی انسان در طبقات ، اقوام و ملل ؛ مختلف است. ادامه میدهد : اگر قادر باشیم تغییری در این محیط بوجود آوریم ، جامعه بشری نحو دیگری پرورش می یابد. مینویسد : ” …ما تاکنون نادران و درشتخو و فاسد بوده ایم . بیائیم و علل نادانی و درشتخوئی و حساب های غلطی که تخم فساد  را در نهاد ما پاشیده اند، نابود کنیم. خواهیم دید که معلول آنها نیز پس از چندی محو خواهند شد…” .

با جمله فوق است که جیمز بنار* مفسر و منتقد  گادوین سراسیمه و عجولانه مینویسد :” واقعا گوی ایندوآلیسم و بلند پروازی را از افلاطون نیز ربوده و به راستی گمان میکند ، ممکن است جامعه بشری را تبدیل به انجمن فیلسوفان نمود. جای تردید نیست که اندیشه گادوین از افکار افلاطون هم عالی تر است. اما افسوس که هرچه افکار و آراء حکیمان بزرگتر میشود؛ امکان بکار بستن آنها کمتر میگردد” . خوشبینی بی حد گادوین به  ساحت انسان گویا  اشکالات بیشماری برای متفکران هم عصرش بوجود آورده بود. آنان استدلال میکردند که انسان همیشه از عقل تبعیت نمی کند. گادوین ضمن اینکه این مورد را باور داشت اما مضافا میگفت انسان ” فقط محکوم و تابع شهوات نیست ” و این به اثبات رسیده است. او آرزو داشت که انسان به صلح درونی ، تعادل و تعامل با دیگران برسد و بدان عمیقا اعتقاد داشت.

گادوین صرفنظر از  اعتقاد راسخ به هومانیسم ، نقش مالکیت و رابطه اش با انسان را دقیقا زیرنظر داشت. در سده هیجدهم در این مورد دو نظر متضاد در مورد اصل مالکیت رواج داشت. یکی از این نظریه ، نظر فیزیوکراتها بود که فرد شاخص این نحله فکری فرانسوا کنه* بود. دیگری نظریه سوسیالیستها بود که متفکرانی مانند گادوین ، مورلی * و مابلی … * این نحله فکری را نمایندگی میکردند. بعقیده آنان نعمت آزادی و نیکبختی نباید به طبقه خاصی تعلق داشته بلکه تمام طبقات اجتماعی باید از ثروت  های جهان برخوردار باشند و به توزیع عادلانه ثروت معتقد بودند.

برخلاف نظریه فیزیوکراتها که طبقه معینی را شایسته هدفشان مفروض بودند؛ سوسیالیستها نظرشان اصلاح وضع موجود را از راه تغییر در سیستم مالکیت دانسته و به مبارزه طبقاتی مبادرت ورزیدند و مقصودشان استقرار عدالت و مساوات بین افراد جامعه بود. این مسئله باعث شد که افراد شاخص ومتفکراین دو نظریه اقتصادی ( و مالکیت ) به جنگ قلمی دست زنند وعلیه یکدیگر قلمفرسائی کنند. هیچیک از این متفکران این دو نحله فکری کوشش نکردند در مقابل یکدیگر سکوت کنند. در نتیجه هیچگونه سازشی هم بین آنان صورت نگرفت.

گادوین در بین متفکران سوسیالیست تقریبا تندروتر از هم مسلکان خود بود. برای وی پایه مالکیت در اخلاق است و معتقد بود بدون تغییر اساسی اصول مالکیت ( به نحوی متعارف ) اصلاح هیچ جامعه و هیچ ملت و قومی امکان پذیر نیست. در باب هشتم رساله خود مینویسد : ” …هیچ مصیبتی تاکنون به اندازه عقیده نادرست که مابین مردم در مورد تملک اموال و اشیا ء شایع است در فساد افکار بشر تاثیر نداشته است. باید تصدیق کنیم که مصائب منتج از کردار زشت پادشاهان ؛ دروغگوئی روحانیان و ظلم و ستم قوانین « کور » در مقابل اجحافی که بر اکثر افراد جامعه صاحب مالکیت تحمیل میگردد ، هیچ و ناچیز است…” ادامه میدهد…:  ” مالکیت بنیان سیاسی جامعه است.اگر مستحکم و توام با عدالت و انصاف باشد . نیکبختی افراد جامعه تامین میشود و از ایجاد دولت و حکومت بی نیاز خواهیم بود.”

به عقیده حکیم انگلیسی نخسین حقوق بشر که بهیج وجه نمیتوان آنرا از انسان سلب کرد ، حق حیات است که به تمامی افراد  جامعه تفویض شده است و هیچکس در هر مقامی حق تخطی بدان را ندارد. دومین آن حق طبیعی انسان مربوط به آزادی  کار و استفاده از تمامی ثمرات حاصل از آن بدون حصر و حد است. تملک بر اشیا را وی تابع عدالت می داند که افراد در حقیقت نگهبانی از آن میکنند. سومین نوع مالکیت : حقی است که برخی برای خود ایجاد کرده اند و بموجب آن از نتیجه کار و زحمت ؛ هنر و صنعت دیگران جهت رفاه خویش بهره میگیرند. انسانهای لایق را به بردگی مجبور میکنند. آزادی آنان را سلب و عقل و درایتشان را میربایند و با این رسوم ظالمانه و غلط با قوانین خودساخته ؛ کل جامعه را فدای تجمل و خودپرستی می کنند. برای بقا و حفظ مالکیت خود دست به تشکیل دولت میزنند تا عدم تساوی و نابرابری را به زور سرنیزه و شمشیر حفظ کنند. چون دریافتند تنها با تشکیل دولت نیل به منظور صورت نمی گیرد، بر روی اصل عدالت خط بطلان کشیده اند. ظلم های تازه اختراع کردند، کیفرهای جدید وضع نموده اند. بردگی را به صور گوناگون در آورده اند و بر تعداد بردگان افزودند.

ناگفته نماند پرودون* متفکر آنارشیست فرانسوی تحت تاثیر مستقیم افکار اقتصادی  گادوین در صدد برآمد که بوسیله « ارزش* » و قاعده « توزیع ثروت *» هر نوع مالکیتی را شایسته انتقاد و عیب جوئی بداند . جمله معروف  : ” مالکیت دزدی است ” از پرودون است. گادوین عکس تصور متفکران سوسیالیست ( خصوصا فرانسوی ) همعصر خویش ، هرگز جهت تغییر وضع موجود ، خونریزی و خشونت را نسخه مطبوع نمی دانست . در هیچ جا از رسالات وی یک چنین نسخه ای وجود دارد. رای وی در برابر مظالم و بی عدالتی ها ، توسعه و ارتقای عقل ، ادراک و تعمیم فرهنگ بود. مینویسد : “… اگر در عادات و رسوم معمولی ما تغییری نشود… هرگونه تحول سیاسی – اجتماعی خشونت آمیز نتایج مثبتی از آن منتج نخواهد شد. افراد جامعه طعمه ظلم و ستم جدید قرار خواهند گرفت . بدون آنکه عدالتی در کار باشد .”… کسانی که امروزمتبوعند فردا تابع خواهند گردید. آنان که ظلم و ستم روا میدارند، خود قربانی ظلم و ستم قرار خواهند بود. گروهی که امروز در ناز و نعمت غوطه ورند به مذلت و بدبختی دچار خواهند شد و جمعی که بینوا و درمانده اند بیش از حد احتیاج خود ثروتمند خواهند شد… “

با شرح این تجربه یادآوری می کند که باید  در راه انهدام رسوم زشت و عادات نکوهیده مبارزه کرد و برابری حقوقی – اجتماعی را با تربیت اخلاقی و معنوی به پیش برد. برای رسیدن به این امر مهم مطلقا از اعمال زور و خشونت و تشبث به اموری که اثر موقت دارد؛ باید دوری جست. عقیده داشت به هرکس طرز و طریق و نیل به مقصد را میتوان آموخت. نتیجه میگرفت : ” اگر انسان آزاد و مستقل پرورش یاید ( از اصول اولیه آنارشیسم ) بار گران اسارت و بردگی را تحمل نمی کند… اگرمظالم مختلف در جامعه در وی تاثیر مستقیم گذارد، نمی تواند امری خلاف عدالت انجام دهد…. اگر دنیای ما از این گونه افراد پرورش دهد…همواره قوانین عاطل دول ازبین خواهند رفت.بدون شک از عصر فیزوکراتها تا اقتصادیون قرن بیستم هیچکدام موضوع آزادی و اختیار انسان را مورد توجه قرار ندادند.این تنها گادوین و آنارشیستها بودند که آزادی و اختیار انسان از اصول مهم آنان است و برای رسیدن به این اصول مبارزه خویش را ادامه میدهند.

اگر علل عمومی جرم و جنایت را که از فقدان مساوات و برابری است، ریشه کن شود و حق هرکسی محفوظ شود …بالطبع صفحه روزگار نیز عوض خواهد شد.استقرار برابری زمانی امکان پذیر خواهد بود که در انسان ارتقا و پیشرفت معنوی صورت گیرد. مینویسد اگر ایمان به مساوات در قلوب انسانها جای گیرد و افکار عمومی بدان رغبت کند. سازمان اجتماعی نمی تواند بدین شکل کنونی ادامه یابد و طبیعتا متزلزل خواهد شد. این انسان است که تعیین کننده است. انتقادی که به وی میگیرند در مورد تن پروری انسان ها است. میگویند : عصر طلائی گادوین هیچوقت به منصه ظهور نخواهد رسید…اما دلائل آنرا ابراز نمی دارند یا نمی دانند. چون قوه تخیلشان ضعیف است! وی با صراحت به موردی انگشت میگذارد که تا کنون بیسابقه است. حتی  نظر گادوین ازآنارشیستهای امروز که بیست ساعت کار در هفته را برای انسان ها تبلیغ می کنند. جلوتر است.

مینویسد: اگر عدالت و مساوات برقرار باشد. نیم ساعت کار در روز برای انسانها کفایت می کند. ادامه میدهد : هرقدر قیود حیات کم شود ، حوائج زائد از میان مردم رخت بر خواهد بست. دیگر انسانها برای کار کردن و نقض حقوق ، متوسل به خشونت و ستمگری نخواهند شد. اگر وضع زندگی ساده باشد و فشار و اجباری به مردم وارد نشود ، طغیان و انقلابی هم صورت نخواهد پذیرفت.آزادی و استقلال فرد فرصتی است برای استقرار جامعه آزاد. بدین منظور با هر نوع کمونیسم که انسان را به شی  و ماشین در می آورد؛ مخالف است. برای وی تعقل به معنی پیش بینی و عاقبت اندیشی. مینویسد : …کیست که بتواند به جرات ادعا کند که بشر در آینده درمان دردهای خود را نخواهد یافت و علاج واقعه را قبل از وقوع نخواهد کرد؟

ادامه میدهد : ترقیات جدید و اختراع ماشین های تازه از رنج و مشقت انسان ها می کاهد . فشار قانونی و اجتماعی نیز کمتر تحمیل میشود.تولید موالید و افزایش جمعیت را با آموزش و روشنگری کنترل خواهد شد. اجرای اصل عدالت و مساوات این است که بشر به تکامل نائل آید و انسان باید قادر باشد بر امور غیر ارادی فائق آید و دانش  بشر بجائی برسد که مرگ و نیستی را بشود از میان برداشت و یا لااقل طول عمر طبیعی را افزایش دهد. اگر نظام اخلاقی بر جهان حکمفرما شود ، توانائی های بشر نیز افزون خواهد شد.استعداد ها شکوفا و باید ها به نباید ها تبدیل میشود. عنان اختیار و امیال بشر در دست خویش خواهد بود. اعمال انسان از روی تعقل و اراده و اختیار انجام خواهد گرفت. وی را به خیالبافی متهم کرده اند…اما پاسخی برای پرسش های تاریخی وی نیافتند. از قدرت تخیل و آرزوهای وی در شگرف بودند…اما جرات تائید بخود ندادند چون از آینده ترس داشتند.

در خاتمه بهتر دانستم چند کلامی در مورد دختر و همسر وی مری شلی – گادوین و مری ولستون کرافت متفکر فممینیست انگلیسی بنویسم .  همسر وی از نخستین افراد در جنبش  حقوقی زنان بود. متولد آپریل 1759 در حومه لندن است. در مورد احقاق حقوق زنان فعال و اولین کتاب* فمینیستی در جهان را برشته تحریر درآورد. تحت تاثیر انقلاب فرانسه سفری به این کشور کرد …در آپریل 1792 با ویلیام گادوین آشنا و یکسال بعد با وی ازدواج کرد. ثمره این ازدواج تولد فرزند دخترشان با نام مری شلی – گادوین ( Mary Wollstonecraft Godwin) بود که همسر پرسی شلی  (Percy Bysshe Shelley)) شاعر  و غزالسرای معروف انگلیسی بود. معروفیت مری بخاطر نوشتن داستان فانتزی فرانکنشتاین(Frankenstein) بود که چندین فیلم از شخصیت  و خالق موجودی ترسناک از این رمان ساخته شد. مری ولستون کرافت همسر گادوین  یکسال بعد از تولد مری سپتامبر(1797) در گذشت. تحقیقات جدید نشان میدهد که مری دختر گادوین سالها به ویراستاری و بازنشر اشعارهمسرش شلی سرگرم بود. مری در سن 53 سالگی بر اثر تومور مغزی درگذشت. سالها بعد از مرگ وی در سالهای (1970- 1980) سفرنامه هائی که نوشته بود مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت و فعالیت وی در جنبش زنان ( تحت تاثیر مادر و پدرش ) در جامعه مطرح میشود.پایان پائیز 2016

www.abgun.net

William Godwin (3 March 1756 – 7 April 1836) *

The Enquirer . La Cherheure *

Essai sur I et la prodigalite *

Enquiry Concerning Political Justice and its Influence on Morals and Happiness *

Condorcet * Hohn Locke* Daivid Heume * David Haartley* Thomas Robert Malthus*Robert Owen  Adam Smith*Francois Quesnay * Étienne  Gabriel   Morelly * Gabriel Bonnot de  Mably * P. J . Proudhon

* Theorie de la valeur * Repartition des richesses

Mary Wollstonecraft*

Induction * * Deduction

*…مالتوس در بحث خود از رشد و توسعه ی اقتصادی مطابق با پیش فرض اسمیت، انباشت سرمایه را مهم می داند، لیکن در شرایطی که منابع طبیعی ثابت است، بر رشد جمعیت به عنوان مانع اصلی توسعه ی اقتصادی تأکید می گذارد.

* فیزیوکراسی   *Physiocracy

فیزیوکراسی یا فیزیو کراتیسم به معنی تسلط طبیعت و در واقع آموزه اقتصاد ملی طبیعت می‌باشد. دوران حیات این مکتب از سال ۱۷۵۸ همزمان با «تابلوی اقتصادی» دکتر کنه بنیان‌گذار این مکتب تا سال ۱۷۷۶یعنی در تاریخ انتشار کتاب معروف و ارزشمند «ثروت و ملل» آدام اسمیت می‌باشد. در واقع حیات این مکتب همزمان با پیشرفت علوم و فنون مکانیک وگسترش افکار ناتورالیستی (یک جهان بینی فلسفی است که بر اساس آن همه چیز به وسیله طبیعت و طبیعت تنها به وسیله خودش توضیح پذیر است) بوجود آمد. فیزیوکراتیسم اولین مکتب اقتصادی است که به بیان قواعد علمی اقتصاد پرداخت و بیشترین سهم را در شکل گیری اصول اولیه نظام اقتصادی سرمایه‌داری داشت. مبنای این مکتب بر پایه فلسفه دئیسم استوار بود. دئیسم یا «مکتب خداپرستی طبیعی» از ریشه لاتین دئوس به معنی خداست که در قرن ۱۷ و ۱۸ پدید آمد و با کلیسا مخالف بود و منکر وحی بود و عقل و ندای طبیعت را برای سعادتمند شدن انسان کافی می‌دانست و کلاً بر طبق نظر این فلسفه خداوند منشأ هستی می‌باشد و دنیا را خلق نموده و و پس از خلقت هیچ چیز در جریان عالم دخالت نمی‌کند. در واقع خداوند دخالتی در این دنیا بعد از خلقت نمی‌کند مانند ساعت سازی که ساعتی را می‌سازد اما بعد از آن ساعت خود کار می‌کند ونیازی به دخالت سازنده اش ندارد. همین‌طور جهان هستی نیز با قواعد طبیعی که خداوند در بدو خلق کردن در آن نهاده به حیات خود بدون نیاز دخالت خدا ادامه می‌دهد در واقع تعبیر دئیسم از خداوند معمار باز نشسته است…ویکی پدیا

* A Vindication of the Rights of Woman: دفاع از حقوق زنان

برای اطلاع بیشتر رجوع شود به ویکی پدیا